نظام در حال فروپاشى نيست
پوينده:
آنهايى كه گمان مى برند نظام در حال فروپاشى
است در اشتباهند!
پيش تر از پيوند هاى گسسته نظام گفته بودم. پيوندهايى
كه صداى پاره شدن آنها را ميشد شنيد. اينك اما، مىگويم نظام جمهورى اسلامى در حال
فروپاشى نيست بلكه اين نظام فروپاشيده است. بنگريد كه امروز به يمن روابط استبدادى
درونى و بيرونى اين رژيم در ايران، از مجموعه اى كه رژيم را مىسازد چه باقى مانده؟ در اين نظام، كسى كارهاى است؟
البته خاصيت نظام استبدادى است كه آخر كار از آن هيچ نمىماند چرا كه ساز و كارهاى
ولايت فرعونى در هر پادوى قدرت احساس غنا
و زور مدارى ايجاد مىكند. او خود را نماينده زور مطلق مىپندارد. اما سرانجام، نظام
تصميم گيرى از ميان مىرود و هر كس ساز خود
مىزند. دولت چه كاره است؟ «رهبر معظم»، به
قول خودشان چه كاره است؟ از رئيس جمهور چه مانده؟ مجلس هيچ شده! آيا شوراى نگهبان كارهاى
است؟ دستگاه قضايى جز بگير و ببندها آيا نقشى در جامعه دارد؟ پليس آيا هيچ كاره نيست؟
(جزعده اى كه كارشان رشوه ستانى است) اگر از روزمره گى هاى اجتماعى كمى بيرون آمده
و نگاهى از بالا بر دولت (به معنى عام آن كه البته گاهى با حكومت اشتباه مىشود) انداخته
شود جز نبود يك نظام فراگير چبزى به چشم نمىخورد؟! به همين دليل رفسنجانى با ترساندن
مجموعه چند پاره رژيم از بنىصدر، تلاش مىكند دليلى براى چسبانيدن آنها به هم بتراشد
(نماز جمعه 82/3/9 ) كه پاسخش را هم پور نجاتى، در مقالهاى زير عنوان «لولوى بنى صدر» مىدهد (ياس نو 82/3/12) و اين دستاورد حاصل نشده
جز با وجود و استمرار همان رفتار تاريخى كه ملت ايران در بحبوحه هاى اشغال كشور از
خود بروز داده است. يعنى " جدا كردن حساب خود از رژيم. "
امروز «رهبر» مى آيد و يك حرفى ميزند فردا هر
كسى كار خود را مىكند انگار نه انگار كه «رهبر معظم» نظرى و يا اصلاً وجودى دارد!
كدام رهبرى؟ كدام ولايت؟ ولايت بر چه؟ پاسخ يك جمله است: رژيم فروپاشيده است و هر كدام
از پاره هاى جدا شده نظام تلاش مىكند در اين وانفسا وجود خود را به تنهايى حفظ كند.
اما اينكه چرا هنوز جمهورى اسلامى نظام حاكم ايران (به اسم) است؟ پرسشى است كه بايد
به آن پرداخت.
روانشناسى عمومى مردم شكل دهنده رابطه جامعه
با دولت (به معناى عام)است. اين روانشناسى عمومى اگر روانشناسى آزادى باشد، مردم نسبت
به نظام حاكم كنش گرند و اگر روانشناسى عمومى روانشناسى قدرت باشد اين رابطه واكنش
گرانه (منفعلانه) خواهد بود. چرا كه در اين صورت، مردم نظام را حائز قدرت و خود را
فاقد آن مىپندارند. بنابراين رفتارهاى خود را در واكنش به نظام حاكم تنظيم مىكنند.
در پى ضربه سهمگين ميكونوس كه در فروردين ماه سال
76 به رژيم وارد شد و پى آمدها و فشار بين المللى بسيار ناشى از حكم دادگاه، دولت جمهورى اسلامى در تنگنا قرار
گرفت (سفراى اروپايى تهران راترك كردند، دولت امريكا تبليغات گستردهاى را در موضوع
انفجار ظهران عربستان آغاز كرد و ...) همزمان
فشارهاى اجتماعى روزافزون ناشى از پيداش نسلى نو و خواهان كار، آزادى و آينده فشار
بر رژيم را افزايش داد تا فضاى دوم خرداد پديد آمد. انتخابات دوم خرداد و خاتمى راه
نجاتى بود براى رژيم و براى خريد زمان. اما در آن انتخابات چه آنها كه رأى دادهاند
و چه آنها كه رأى ندادند يك پيام دادند وآن "نه" به رژيم بود. انتخابات دوم
خرداد گذر مردم از روانشناسى قدرت به رونشناسى آزادى بود. ولى چون بيان آزادى در سانسور
رژيم روشنى تام نيافت و ابهام داشت. در آن مرحله، تفسير دوگانهاى از حضور مردم در
انتخابات توسط ولايت مداران از سويى و مردم از سوى ديگر بعمل مىآمد چرا كه از طرفى
مردم به رژيم "نه " گفته بودند و از طرف ديگر اين رژيم بود كه مشروعيت خود
را ناشى از حضور مردم پاى صندوق هاى رأى به رخ جهانيان مىكشيد. از آن انتخابات تا
هيجدهم تيرماه 1378 اين بيان مردم بود كه روشنى مىيافت تا جاييكه روانشناسى عمومى
مردم در هيجده تير و در حمايت از دانشجويان مظلوم بيان كامل روانشناسى آزادي بود. درآن
شرايط، دست مجموعة اصلاح طلب و راست و چپ روشد. آن روزها دو جناح رژيم رفتار يكسانى
بروز دادند. رفتارى كه كليت رژيم را در برابر مردم قرار داد. جناح راست رژيم كه به
خوبى به ضعف خاتمى آگاهى يافته بود، جرأت يافت تا وحشيانه به دانشجويان حمله كند و
جناح چپ نيز كه اصل و هدفش حفظ نظام (بقول خودشان) بود، در انفعال كامل قرار گرفت تا
جاييكه خاتمى يك هفته بعد از هيجده تير در همدان دانشجويان را محكوم كرد!!
حاصل بروز چنين رفتارى از خاتمى، سرخوردگى نسل
جوان از او بود. از آنجايى كه اين نسل به او اميد بسيار بسته و تبليغات جناح چپ رژيم
نيز وى را تنها راه برون رفت كشور از تنگناى ولايت مطلقه باورانده بود، پس از صدور
حكمهاى سنگين عليه دانشجويان مظلوم و انفعال كامل خاتمى، روانشناسى عمومى نسل جوان
به روانشناسى قدرت متمايل شد و چون به قدرت (زور) باور آورد خود را تهى ديده منفعل
شد. اين است كه از جريان هيجدهم تير 78 بدينسو، متناسب با افزايش فشار جناح راست
"استراتژى "مضحك "آرامش فعال" بهزاد نبوى استراتژيست دو خرداد
در جامعه نيز رسوخ يافت و كم كم مردم در روابط خود با دولت به انفعال كشيده شدند. در
اينحال، يازدهم سپتامبر پيش آمد و حوادث و برنامه هاى پس ازآن. تا جاييكه اينك بزرگترين
قدرتمدار جهان بيخ گوش ماست و در شرايطى قراردارد كه دو راه بيشتر ندارد يا با رژيم
بده و بستان كند كه در امكانش نيست چون بقاى ملاتاريا نقاب تلاش براى دموكراسى و مبارزه
با تروريزم آمريكا را مخدوش مىكند و افكار عمومى غرب اجازة چنين سازشهايى را نمىدهد
و يا به ايران حمله كند تا به ساير اهداف منطقهاى و "استراتژيك "خود برسد.
در چنين شرابطى، نقش مردم ايران و روانشناسى عمومى جامعه تعيين كنندهاست.
اما حركت جامعه برآيند مجموعة نيروهاى درون
آن است. در حاليكه روانشناسى عمومى مردم به قدرت ميل دارد. نيروهاى مستقل و آزادهاى
كه همواره و در طول حيات تاريخى سرزمين ما حضور داشته اند كار بايسته را رها نكردند.
پرسشگرى نسل جوان امروز (كه رمز گشاى نجات ميهن است) و حضور اين نيروها اجازه نداده
كه دوران انفعال جامعه تا انحطاط كامل به
درازا بكشد. اكنون به نظر ميرسد روانشناسى عمومى مردم ميان بيان قدرت و بيان آزادى
شناور است و هنوز روشنى كامل نيافته تا بتواند پاره هاى جدا شده رژيم فرو پاشيده را
دور ريخته و جايگزين مناسب استقلال و آزادى و رشد را مستقر سازد. ابهام در روانشناسى
عمومى مردم، روانشناسى قدرت و روانشناسى آزادى
را دربيانية 24 انجمن اسلامى دانشگاه ها به خوبى ميتوان ديد.
اكنون دنيا، با درك شرايط خطير منطقه و نقش ايران
در تعيين آينده، سرزمين ما را زير نظر دارد. هر حركت پاره پاره هاى رژيم را از نگاهى
و مردم را از نگاهى ديگر به تماشا نشسته است. انتخاب با ماست. اين جامعه اگر روانشناسى
قدرت را پىبگيرد و در رفتارى واكنشى به حملة آمريكا و جمع شدن بساط رژيم اميدوار بماند،
به دنيا اعلام كرده كه خود هيچ است. اين روانشناسى بسيار خطرناك است زيرا نه تنها با
ضربه پذيرى تماميت ارضى، از بين رفتن جانهاى بسيار و تأسيسات زير بنايى (احتمالاً)
و عدم استقلال كشور همراه است بلكه در اينحال جامعه با هيچ انگاشتن خود تحقير ملى را
پذيرفته كه بزرگترين خطر است. با اين انتخاب البته زورمداران رژيم فضا سازى و فضا يابى
كرده زمينه را براى سازش با امريكا و باختن همه چيز كشور به آنها فراهم مي كنند غافل
از اينكه شرايط حاكمان كاخ سفيد طورى نيست كه بتوانند در سازش با ملاتاريا راه خود
را ادامه دهند. تنها از اين شرايط براى ستاندن باقيماندة رمق ايران سود مىجويند و
سپس كار را يكسره مىكنند. اما انتخاب ديگرى كه پيش روى ماست انتخاب روانشناسى عمومى
آزادى است كه نشانه هايى از آن مشاهده مىشود پاسخ مردم به انتخابات نهم اسفند
81 از آن جمله است كه رژيميان (چپ و راست)
و بسيارى از سياسيون داخلى نظير نهضت آزادى و ملى مذهبى ها را مبهوت كرد و پيام آن
روشن بود. از آن زمان اميد به روشنى يافتن بيان و روانشناسى آزادى و كنش گرى جامعه
بيش از پيش فزونى يافته. اين گونه پيامها گوياى آنست كه جامعه امروز ايران شرايط بين
المللى را مىشناسد و به دنيا مىگويد ما نيازى به قيم نداريم. خود به پا خاسته ايم.
اين جوانان، اين نسل و اين مردم انتخاب خود را كرده و گام آخر را محكم بر مىدارند.
در اين زمان حساس و لحظة تاريخى كه جهان با ذره بين هاى ماهوارهاى به تماشاى سرزمين
ما نشسته، ملت ما با نمايش وجدان عمومى ايران سرود استقلال و آزادى و پيروزى را با
برپايى تظاهراتى سر مىدهد كه هيجدهم تير ماه امسال ميتواند نقطه عطف تاريخ ساز آن
باشد. انديشمندان، ايرانيان آزاده و آنهاييكه دل در گرو وطن دارند امروز بايد به روشن
كردن بيان و انديشة آزادى برخاسته ابهام ها را رفع كنند. به هوش بايد بود كه انتخاب
شايسته جامعه ايرانى روانشناسى آزادى و رفتار كنش گرانه است.