م. مصطفوى از مجامع اسلامى ايرانيان
دو نكته، يك جنبش و دو نسل
ميزان موفقيت جنبش مردم ايران كه اكنون دانشجويان
در صف اول آن قرار گرفتهاند به ميزان شفافيت و مستحكم بودن روشها و هدفهاى آن بستگى
دارد. اكنون حدود يك ماه است كه در ايران دانشجويان به اعتراض برخاستهاند و مورد تعرض
قرار ميگيرند و هر روز آنها 18 تيرماه شده است، اما با اين وجود، جنبش هنوز موفق به
عمومى شدن نشده است. شكست جنگ مسلحانه، شكست همكارى با قدرتهاى خارجى، شكست راه حل
اصلاح رژيم به تجربه نشان داد كه راه حل درست براى استقرار مردمسالارى همان جنبش عمومى
مردم است، جنبشى كه از آذربايجان تا سيستان و بلوچستان و از خوزستان تا خراسان قشرهاى
متفاوت را دربر گيرد. در مقابل چنين جنبشى هيچ استبدادى و هيچ قدرت خارجى نمىتواند
مقاومت كند. اما شرط لازم براى مهيا شدن چنين جنبشى چيست؟ آيا تنها با مقابله با رژيم
و شعار دادن عليه آن مىتوان چنين جنبشى را بوجود آورد؟ اين موضوع كه خامنهاى و رفسنجانى
منفور هستند براى مخالفان مايه اعتبار نمىشود زيرا هيچ جنبشى تنها با وجه عليه بوجود
نيامده است و در ايران نيز بوجود نخواهد آمد. در زمان انقلاب هم تنها مخالفت با شاه
نبود كه جنبش را بوجود آورد بلكه جنبش سه شعار استقلال و آزادى و جمهورى با پسوند اسلامى
بعنوان بيان معنويت را خواهان بود. البته جلوتر به اين مسئله خواهيم رسيد كه چرا شفافيت
آن خالص نبود و به استبداد انجاميد. اما چيزى كه پر واضح است اين است كه در زمان حركت
عمومى كلمهاى از ولايت فقيه در ميان نبود و ولايت مطلقه فقيه ساخته روابط قوا بعد
از انقلاب بود. اگر آقاى خمينى در پاريس شعار ولايت فقيه را مىداد هرگز بعنوان رهبر
انقلاب منتخب جنبش مردم نمىشد. جوانان دانشجو كه دوران انقلاب را زندگى و تجربه نكردهاند
مطلع باشند كه جنبش در ايران شروع شده بود و آقاى خمينى هنوز رهبر و امام نشده بود
بعد از بوجود آمدن جنبش بود كه خمينى رهبر شد زيرا از جنبش و شعارهاى آن حمايت كرد.
جنبش امروز با توجه به آن انقلاب و با توجه به استبدادى كه اكنون با آن روبرو هستيم
براى موفق شدن بايد مسئله جمهورى و جايگاه دين را براى هر چه شفاف كردن بيان خود در
نظر بگيرد. جمهورى تنها شكلى از مردمسالارى نيست بلكه همان مردمسالارى است. در زبان
فرنگى جمهورى را Republic گويند. اين كلمه متشكل از دو كلمه Reyو
Publicدر زبان لاتين است Reyبه معناى
شاه و سالار است و Public به معنى مردم. Republic پس يعنى اينكه مردم شاه و سالار هستند
و همان مردمسالارى است. شكل جمهورى به مردمسالارى بسيار نزديكتر است زيرا در جمهورى
هيچ مقام غير مسئول و دائمى و موروثى وجود ندارد. در شرايط فعلى ايران انتخاب بين سلطنت
و جمهورى انتخاب بين استبداد و مردمسالارى است. رضا پهلوى و همراهان او يادآور همان
مسائلى هستند كه به علت آنها در ايران انقلاب شد. همراهى و همكارى با آمريكا و در علن
دعوت كردن از آمريكا براى سرنگون كردن رژيم و فعاليت براى منافع شخصى و مالى در لابلاى
تبليغات آنها واضح و مبرهن است. اما حتى اگر رضا پهلوى فرد سالم و مستقلى بود باز هم
انتخاب جمهورى بر انتخاب سلطنت مرجح بود. البته اين به آن معنا نيست در ايران پهلوىطلب
وجود ندارد بلكه همانطور كه در ايران حتى در چنين روزهايى ولايت فقيه طرفدار دارد همانطور
هم پهلوى طلب وجود دارد و اين قابل انكار نيست اما شواهد و علائم موجود در جامعه نشان
مىدهند كه هر دو طرز فكر در ايران در اقليت قرار دارند و در بين روشنفكران و صاحبان
فكر و قلم منزوى هستند. اما با اينكه شعار نه شاه مىخواهيم نه رهبر نه جنتى نه اكبر
كه از سوى دانشجويان سر داده شده است بسيار نكو و به موقع بود ولى اين شعار تنها در
جهت نفى قرار دارد و از جهت مثبت برخوردار نيست. خواست جمهورى بايد با وضوح بيشترى
صورت گيرد. استقرار جمهورى هدف جنبش قرار گيرد. اين شعار مىتواند قشرهاى بسيارى از
جامعه را به يكديگر متصل كند. نسل امروز را كه جوان است به نسلى كه دوران جوانى را
در انقلاب گذراند پيوند دهد و همبستگى بين اين دو نسل را كه هر دو در صحنه حضور دارند
مستحكمتر نمايد.
خواست جمهورى نياز به روشن كردن مسئله ديگرى نيز
دارد و آن جايگاه دين و رابطه آن با سياست و حكومت و دولت است. سكوت جنبش در اين مورد
بيشتر است و يكى از عاملهاى فلج كننده جنبش نيز اين مسئله ميتواند باشد. انجمنهاى
اسلامى دانشجويان در ايران اگر خود را از قدرت رها كنند در اين راستا مىتوانند نقش
مهمترى بازى كنند. وظيفه اول اين انجمنها با تكيه به مرامشان اين است كه رابطه قدرت
و دين را بشكافند و نشان دهند كه چگونه به هنگام قرار گرفتن دين در قدرت بجاى اينكه
دين بر قدرت حاكم شود قدرت بر دين حاكم مىشود. اگر فرض را بر خوش نيتى آقاى خمينى
بگذاريم و بگوييم كه ايشان مىخواست دولت را دينى كند نتيجه روش و منش او اين شد كه
دين دولتى شد. چنانكه سالهاست شاهد اين مسئله هستيم تا زمانى كه دين رسمى وجود داشته
باشد تنها يك بيان از دين ارائه خواهد شد و آن هم بيان قدرت است كه به غير از فساد
و خيانت و جنايت چيزى به بار نخواهد آورد. از اين جهت درخواست جدائى دين از قدرت و
حقوق مدار شدن دين از اهم موضوعاتى است كه در برابر استبداد دينى بايد مطرح كرد. اكثر
كسانى كه به جمهورى اسلامى راى دادند هدفشان ايجاد دستگاه تفتيش عقايد، شوراى نگهبان
و شوراى تشخيص مصلحت نبود. اما نسلى كه انقلاب كرد در اين مورد تجربه كافى را نداشت
و اگر نسل كنونى جدايى دين از قدرت را شعار كند نه تنها بر خلاف خواسته نسل قبلى نيست
بلكه ادامه راه آنان و تصحيح حركت آنها خواهد بود از اينروست كه نسل گذشته خواسته شفاف
خود را در بيان جديد دانشجويان و نسل حاضر
خواهد يافت. نسل حاضر و دانشجويان نمىتوانند اين ايراد را به نسل گذشته بگيرند كه
ولايت فقيه را حاكم كردند. زيرا نسل گذشته چنين خواستى نداشت بلكه عليه خواستههاى
او خيانت شد و انقلاب از مسير اصلى خود منحرف شد. نسل گذشته هم نمىتوانست به نسل قبل
از خود انتقاد كند كه چرا مصدق را كنار گذاشتند. كودتاى 28 مرداد عليه آن نسل بود و
نه خواسته آنان. البته به هر دو نسل اين انتقاد هست كه بر مكانيسمهاى بازگشت استبداد
واقف نبودند و نتوانستند جلوى كودتاى 28 مرداد و انحراف انقلاب 57 را بگيرند. نسل جوان
كه فعال است و در خط مقدم مبارزه براى رهايى ايران از استبداد قرار دارد بايد از جنگ
بين نسلها بپرهيزد كه نه تنها نتيجه مثبتى ببار نخواهد آورد بلكه همبستگى و پيوندها
را مىگسلد. نقد گذشته و گزينش روشهاى متناسب از طريق بحث با آن نسل و استفاده از تجربه
آنها ممكن مىگردد. خلاصه كلام اينكه براى عمومى شدن جنبش 2 مسئله جمهورى و جدايى دين
از قدرت بايد شفافتر بيان گردند. اين دو نكته اساسى كه احتياج به بسط بيشترى دارند
باعث پديد آمدن هدف مشخصى براى جنبش خواهد شد كه قشرهاى وسيعى از جامعه مىتوانند آمال
و آرزوهاى خود را در آن متبلور بينند و در نتيجه سرعت حركت بسوى مردمسالارى را تسريع
خواهد كرد.