١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٦٨ از ٦ تا ٢٢ خرداد

If you kan not read
سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر

به خوانندگان گرامى يادآور مى شوم‏. كتابى كه در دسترس مطالعه مى يابيد و بنابر وضعيتى كه ايران و مردم آن در آنند كتابى مى نمايد كه اين ايام نوشته شده است در حقيقت در روزهاى بعد از ٢٥ خرداد ١٣٦۰ و به مثابه دنباله كارنامه يا گزارش روزانه به مردم ايران خطاب به همسرم نوشته ام

خاطرات ابوالحسن بنى صدر
روزها بر رئيس جمهور چگونه مى گذرد از 11 تير تا 25 مهرماه 1359
ميزان:
از مجامع اسلامى‏ايرانيان

منافع ملى‏



اكنون آفتاب عمرمن به لب بام رسيده و دير يازود بايد به راهى بروم كه همه ناگزير خواهندرفت. ولى چه زنده باشم و چه نباشم، اميدوارم و بلكه يقين دارم كه اين آتش خاموش نخواهد شد و مردان بيدار كشوراين مبارزه ملى را آنقدر دنبال ميكنند تا به نتيجه برسد. اگرقرارباشد در خانه خودآزادى عمل نداشته باشيم و بيگانگان بر ما مسلط باشندو رشته اى بر گردن مابگذارند و مارابه هر سوى كه ميخواهندبكشند، مرگ برچنين زندگى ترجيح دارد. و مسلم است كه ملت ايران باآن سوابق درخشان تاريخى و خدماتيكه به فرهنگ و تمدن جهان كرده است هرگز زير بار اين ننگ نميرود. امروز مبارزه بزرگى را ملت ما شروع كرده است كه هيچكس از ابهت آن غافل نيست. البته در اين گونه جنبشهاى اجتماعى بايد در مقابل هرگونه محروميت ايستادگى كرد و در برابر آن آماده بود. هيچ مبارزه اى هرقدركوچك وناچيز باشد به آسانى به نتيجه نميرسد. تا رنج نبريم، گنج ميسر نميشود. در اين راه نيز سعى ناكرده به جائى نتوان رسيد. دكترمحمدمصدق -نطق بيستم تيرماه 1330 در مجلس شوراى ملى

شارل دوگل‏رهبر مقاومت فرانسه، در 22 ژوئن سال 1940، در پى امضاى آتش بس با آلمانها از سوى مارشال پتن، فرانسويان را برپايه سه اصل "شرف، عقل سليم، و منافع ملى" به مقاومت با مهاجم بيگانه فراخواند.


باكمى دقت به مطالب بالا كه از سوى دورهبرملى‏و در يكى از حساسترين مقاطع تاريخى كشورشان ابرازشده اند، به اهميت ونقشى كه استقلال در تأمين منافع ملى بازى ميكند آگاه ميشويم. براى اولى مرگ بر دست نشاندگى ارجحيت دارد. براى دومى شرف و عقل سليم و منافع ملى در استقلال تعريف ميشوند. اصولا اسقلال و مردمسالارى دو"حق ملى" اند كه با خدشه دار شدن يكى از آنها، منافع ملى وجه تسميه خود راازدست ميدهد. به قول دكترمصدق، "اگر رشته اى را به گردن ما بگذارند و مارا به هرسو بكشند"، چگونه ميتوانيم ادعاكنيم كه دنبال "منافع ملى" هستيم‏? اين‏به دنبال منافع "ماوراء ملى‏ها" رفتن است‏نه منافع ملى.
در پى قشون كشى امريكا به عراق، بخش بزرگى از اپوزيسيون و اصلاح طلبان، به جاى طلب مردمسالارى كه از"حقوق ملى"محسوب ميشود، حملات شديدى را با اسلحه "منافع ملى" متوجه نظام جمهورى اسلامى كرده اند. حال بايد ديد چرا "منافع ملى "كه خود زيرمجموعه اى از"حقوق ملى" به حساب مى‏آيد، اكنون‏يكباره‏براى‏آنها چنان اهميتى را پيداكرده است كه روزى نيست كنفرانسى، وحدتى، دعوتى ...براى خطر زدائى از "منافع ملى" رخ ندهد، حتى به قيمت ازدست رفتن استقلال كشور. وقتى ميتوان صحبت از منافع ملى كرد كه يكى از اصلى ترين حقوق ملى يعنى استقلال‏كشور تأمين باشد. چگونه ميتوان با كمك مالى (وبراى بعضى از هموطنان خائنى كه امريكاراتشويق به حمله به كشورشان ميكنند، مداخله نظامى) يك ابرقدرت منافع ملى را تأمين نمود? در اپوزيسيون بودن، يعنى برسر قدرت نبودن وشعار آزادى و مردمسالارى و عدالت گسترى و منافع ملى و....را سر دادن آسان است. به همين دليل بايد هم گذشته گوينده و هم حال او را با دقت زيادى موردارزيابى قرارداد تا ميزان صداقت اورا روشن نمود.
از آن زمان هرچه به ذهن خود فشارآوردم تا رابطه منافع ملى را با قشون كشى امريكا پيدا كنم عقلم به جائى نرسيد. زيرا منافع ملى ما يك قرنى است كه دچارآماج تاراج و ضربات و صدمات فراوانى است و تازگى ندارد. اما در پى اظهارات گوناگون حلقه مدافعان "منافع ملى"، از آقاى طبرزدى گرفته تا آقاى رضاپهلوى، متوجه شدم كه اين "منافع ملى" از همان نوعى است كه آقاى محمدرضاشاه براى حفظ آن بحرين را به انگليسها تقديم نمود. اكنون با ابرقدرت امريكا همسايه شده‏ايم فرصتى است تا به خواستهاى او تمكين كنيم بلكه با نيروئى كه دارد به قدرتمان برساند.
اما در اين جريان دو موضوع تأسف آور را بايد يادآورى نمود. اول اينكه انسانهائى كه سرمايه هاى اين كشورند، كه بايد آينده كشوررابسازند در اثر بى صبرى و يا ناآگاهى از مضرات وابستگى و يا ضعف در برابر قدرتمدارى و يا... كارى ميكنند كه مردم از آنها سلب اعتمادنمايند. بازهم به قول دكترمصدق "ملت‏هرگززيرباراين ننگ نميرود"، پس شما باكارخود در حقيقت پشت به مردم ميكنيد. ملت شمارا از خود نخواهددانست واز بيگانه خواهددانست. حيف است در حاليكه كشور احتياج به همه نيروهادارد، عده اى خود را ذائل گردانند.
مطلب تأسف‏آور دوم مربوط ميشود به خبرنگاران ايرانى در داخل و خارج كشور كه به جاى پيداكردن حقايق و انتشار آنها، خود را بر موج تبليغات از پيش ساخته‏اى رها ساخته به تكرار آنها دامن ميزنند و اشاعه ميدهند. در طول چندهفته گوئى ملت يكپارچه هوس گلوله هاى ارتش امريكا كرده بود و اپوزيسيون هم خلاصه ميشد به نوكران امريكا و دعوت برمداخله دركشور! واين امريكا بود كه به خاطر دمكرات بودن مردم ايران ازاين كار ممانعت مينمود. بعضا هم خوشحال ازاينكه بوش حكومت ايران راهم مشخص كرده است.
اگر از "دائى جان ناپلئون" سئوال كنيد خواهد گفت همه اينها براى‏دوام دادن استبداد در ايران است. زيرا اگر بپذيريم كه "هرگزملت زيرباراين ننگ نميرود" ، و شما خبرنگاران مسئول، به مسئوليت خود عمل ننمائيد و به مردم نگوئيد كه زنان و مردان با شرفى در داخل و در خارج كشور وجود دارندكه از همه چيز خود براى آزادى و استقلال و آبادى ايران گذشته اند و چون نوكرى نميكنند نميتوانند صدايشان را به شما ملت ستمكشيده برسانند، و براى مردم راه نجاتى جزازطريق نوكران بيگانه نشان ندهيد، آنگاه استبدادبرجاميماند.

در اين شماره

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر