١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٦٩ از ٢٢ خرداد تا ۷ تير

If you kan not read
سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر

به خوانندگان گرامى يادآور مى شوم‏. كتابى كه در دسترس مطالعه مى يابيد و بنابر وضعيتى كه ايران و مردم آن در آنند كتابى مى نمايد كه اين ايام نوشته شده است در حقيقت در روزهاى بعد از ٢٥ خرداد ١٣٦۰ و به مثابه دنباله كارنامه يا گزارش روزانه به مردم ايران خطاب به همسرم نوشته ام

خاطرات ابوالحسن بنى صدر
روزها بر رئيس جمهور چگونه مى گذرد از 11 تير تا 25 مهرماه 1359
احمد رناسى

"حديث تشنه و آب"

روايت منصور كوشان از آنچه بر "كانون نويسندگان" گذشت‏

چه غم آلود شبى
شبى از دشنه و از دشمن پر
گرده ها زير فشار شب خم
سينه ها از غم شب خسته و زار
"حديث تشنه و آب"، اثر منصور كوشان، چاپ پخش انتشارات باران، در سوئد، 472 صفحه، نوشته ايست كه، با خودآور خونابه اشكى است، جارى بر پهنابگون چهره هر خواننده ايكه به انسانيت انسان ها مى‏انديشد و درد ميهن دارد و زندگى را در بارآورى و نهادينه سازى ارزش هاى "ملى مردمى" مى‏شناسد و گذرانيده است!
با خود داشت انديشيدن به آنچه سامانه استبدادى ببار آورده و "نبود آزادى"، زاينده فقر فكرى و پى آمدهاى شوم همه جانبه‏اى دارد، كه همه نهادهاى اجتماعى را، بويژه در پهنه "سياسى - فرهنگى" در بر مى‏گيرد!
روايتگر چند و چون "كانون نويسندگان" ايران، بيانگر شخصيت‏هاى نويسندگان و بوجود آورندگان كانون و زندگى نامه اين نهاد فرهنگى، بويژه دوران پس از قيام بهمن و پايه گرفتن سامانه استبداد اسلامى و آسيب‏هاى بى گسستى كه، كارگزاران "فرهنگى، سياسى و امنيتى ى" استبداد چيره بر سرنوشت ملت ايران، وارد آورده است! روايتگرى دارد نفرت و كينه نمايندگان نهادهاى گوناگون استبداد را، به هر آزاده‏اى و ترس و وحشت خودكامان و گماشته گان ريز و درشت آنها، در روياروئى با آزاديخواهى و دارندگان چنين انديشه‏اى!
بر رسيدن و فراگشائى ى چند و چون قتل‏هاى سياسى ى "زنجيره‏اى" خوانده شده، ديگر جان باخته گان و داستان دلهره آور "سفر ارمنستان"، بيان گرى ى روشن، كه جان انسان ها در چنين سامانه هائى شوم، و در پيش چشم دستور بخون ريزى دهندگان و اجرگران، هيچ ارزش‏ى ندارد!؟
"حديث تشنه و آب" را، به جان باخته گان دوست همكار نويسنده خود پيشكش كرده، كه جان بر سر آزادى و آزاديخواهى دادند و بخون نشانيده شدند، به دستور و دست سامانه استبدادى "فقها"! بمانندانى چون "احمد مير علائى، محمد مختارى و ... ، و ديگر نمادهاى انسانى و باورمندان به ارزشهاى "ملى مردمى"، كه در لابلاى فرازهاى نوشته او به چشم مى‏آيند و آنان را، "دوستان - معلمان - مشوقان و عزيزان" زندگى ى خود خوانده است! "حديث تشنه و آب" از زخم كهنه شكستها و اميد و نااميدى ها سخن دارد و برشمرى دوره‏هائى چند از "كانون نويسندگان" و در اين پهنه كوشندگى هائى از سوى نويسندگان - سروده سرايان - پژوهندگان و ... ، نسلهائى كه پس از يكديگر آمده و رخت بربسته اند، تا شايد چرخ كانون را بر پاشنه آزادى ى انديشه و قلم، بچرخش در آورند و كهنه پاشنه خودكامگى و بازتابهاى برخاسته از آن را، بى رنگ سازند!
خواننده، در پيچ و خم‏هاى راه ، به "بوده" هائى دست مى‏يابد، كه تنها و تنها، "نبود آزادى" و چيره گى ى "فرهنگى - سياسى" ى استبداد تاريخى ى در ايران ريشه دار ، سبب شده، آنچه در اين دوران شوم استبداد خفاشان فقها، اوج خود را پيدا كرده است!
جلوه گر مى‏دارد چهره "آفت" استبداد و نبود آزادى را، در ميان همه لايه ها و افراد اجتماعى ى دارنده هر پايگاهى، هر يك بگونه‏اى، از جمله نويسندگان و .. كه تلاشگرند در برپائى ى "كانون" و قلم مى‏زنند و ميسرايند و سخن مى‏گويند از سجاياى "آزادى" و ... ، و پاره‏اى از آنها در جايگاه نويسندگى بالائى قرار گرفته اند. آنانى كه زبان به آزادى ى "انديشه و قلم" مى‏گشايند و نبود آن را زيان بار مى‏خوانند، ولى خود در تنگناى زندگى ى "فرهنگى - سياسى "، بهره مندى و آلودگى گرفته اند از اين بيمارى ى واگير دار، كه در گاهگاهى نمايان مى‏شود!
نويسنده "حديث تشنه و آب"، اين آفت ريشه دار و بيمارى زاى در جامعه استبدادى را، كه ميان نويسنده و نويسندگانى وجود داشته، بگونه هائى نشان ميدهد. از جمله دست بردن در نوشته ديگرى، با بر نمائى ى "حسن نيت"، فضولانه روى به ويرايش كردن، بى‏آنكه از نويسنده آن نوشته پرسشى شود، و اينگونه خود را در مرتبه "ولى فقيه" ديگر نويسندگان نشانيدن!؟ روشكارهائى پرسش برانگيز، كه آيا چنين كار رفتارهاى ى "مميزى" بشمار نمى‏آيد، از سوى كسانى كه خود را پيشگام آزادى ى "انديشه و قلم" مى‏دانند و كوشنده در بپادارى ى "كانون"، تا تكيه بر بود و هستى گرفتن اين "نهاد"، نويسنده و شاعر و پژوهنده و ... بتواند آزادانه انديشه كند!؟ آفرينش و بر و ميوه كار خود را چاپخش و در برابر چشم خوانندگان نهد، تا از سوى مردم داورى شود و رشد تكاملى ى ديدگاهها جهت گيرد!؟ با بالندگى و مورد وارسى و بررسى قرار گرفتن سويه‏هاى فكرى ى گوناگون اجتماعى، در پيش چشم لايه‏هاى اجتماعى ، مردم سالارى هستى جويد و پروريده شود و تا به آنجا كه به زندگى ى مردم در آيد!؟
نويسنده "حديث تشنه و آب" گذران راه پر سنگلاخ "دهه شصت" در ايران استبداد زده اسلامى را مى‏نماياند، با برگزاريهاى نشست از سوى پاره‏اى چون "گلشيرى - براهنى- مختارى - دولت آبادى - محمدعلى- پوينده - خودش و...." تا كانون نويسندگان را برپا دارند. تدارك "منشور" و ديگر بايستگى هائى در اين راه، و پرداختن به سدهائى كه از جانب "كارگزاران فرهنگى، سياسى و امنيتى" ى سامانه مردم سوز استبداد اسلامى از يك سوى و از ديگر سوى، كاستى و سستى هائى كه دست و پا گير نويسندگان و بپا دارندگان "كانون" بوده و مى‏باشد!
خواننده اثر، در مى‏يابد كه عليرغم همه بند و سد و كاستى‏هاى وجود داشته، از دو سوى دشمن آزادى ى "انديشه و قلم" و خواستاران و پيروان اين راه، چند كار چشمگير انجام مى‏گيرد، كه مى‏توان از جمله ، بزرگداشت و دفاع از "سعيدى سيرجانى - غلامحسين ساعدى - احمد ميرعلائى - حميد مصدق..." و كارهائى از اين دست را نام برد. لابلاى فرازهاى نوشته، خواننده آگاه مى‏شود به كوشندگى‏هاى فرهنگى ى او، در آن هواى سنگين استبداد سياه فقها، در به راه اندازى نشريه هائى چون "تكاپو" و سردبيرى ى ديگر ماهنامه و فصل نامه ها، با همكارى دوستان و هم انديشان پيگير خود، و از رهگذر چنين تلاشها، بر و ميوه شيرين ببار مى‏نشاند در آن جهنم سوزان "مميزى" كه وجود داشته است!
از دست آوردهاى مهم همكارى و هم پشتى ى او و دوستان نويسنده‏اش، تدارك متن و امضاء گردآورى كردن، زير نام "ما نويسنده‏ايم" ، كه بنام امضاهاى (134) نفرى پخش و در پيش چشم جهانيان قرار گرفت و با خود برانگيزاننده خشم پايوران و گماشته گان استبداد اسلامى گرديد، كه سخت دندان نشان دادند!
پى آمدهاى اين "متن"، بازتابهائى داشت بر روى پاره‏اى از امضاء كنندگان و دست اندر كاربودگان، چه برآمده از ترس، و لذا تن به خواست شب پراكنده سازان استبداد و گرگان "آزادى" دادن، و حقيرانه زبان شكوه و شكايت گشودن و هرزه درائى را دنبال كردن تا اينگونه خواست كارگزاران "فقها" برآورده شود و پنگال زنى را به چهره "آزادى" و به زيان امكان پاى‏گيرى ى "مردم سالارى"، در سود به بند كشيدن "انديشه و قلم" و به گردن گرفتن، و چه ديگر انگيزه‏هاى ى خوارى ببار آور كه از خود نشان مى‏دهند!؟
منصور كوشان زشتكاريهاى امضاء كنندگان پشت به "آزادى كرده را، تكيه به آورده داده هائى استوار و بى راه فرار، از زبان قلمى ى خود آنان، درج شده در روزنامه و رسانه‏هاى استبداد اسلامى، بر مى‏نماياند. تا آنجا كه توانمندانه، با روشنى و گويائى، به اندازه ضعف و كمبود و پريشان فكرى هر يك از امضاء خود پس گرفتگان، روى آورده و نشان مى‏دهد. بگونه ايكه، خواننده خود به داورى نشيند و كاستى ها را ارزش داورى كند و پى‏برد به اينكه سستى ى ناشى از ترس بوده و يا ديگر بوده هائى!؟
در پى گزارش روشن از چند و چون "متن 134 نويسنده" و بازتابهاى آن، به "توطئه" سكوت و "صدمين سال تولد نيما" روى مى‏آورد و با فراگشائى ى كارهاى انجام گرفته در اين زمينه، آنگاه به آغاز "قتل‏ها" مى‏پردازد و راه گرفتن كوشش‏هاى جنايتكارانه سامانه خون ريز اسلامى، در رويداد "ارمنستان" و گستردن دامى كه براى "قتل نويسندگان"، در دره ها، تدارك ديده شده بود! در همه اين ماجراهاى وحشت زاى و توطئه و كار رفتارى ى گماشتگان "استبداد اسلامى"، پاى و دست باز جويان و به بند در آوران "آزادى و انديشه و قلم"، كارگزاران اين سامانه خون ريز، مانندانى چون "سعيد امامى - مصطفى كاظمى و ..." نشان داده مى شود، كه درپى دشنه آجين كردن پروانه و داريوش فروهر، بر سر زبانها افتادند! سعيد امامى كه "واجبى كش" گرديد و مصطفى كاظمى كه همراه با ديگر اجراگران قتل ها، بدستور پايوران و رهبران "استبداد فقيه"، به دادگاه برده شدند! در دادگاهى چند بار رسوا و مسخره تر از دادگاه "بلخ"، روبرو ولى بدستور همان دستور دهندگان، سر و ته دادگاه بهم آورده شد. يعنى، با رهنمود يكى از جباران، "هاشمى رفسنجانى" كه "فتيله" ها را پائين كشيدن دانست و ديگرانى چون "خامنه‏اى - خاتمى و ..."، گزين راه خود دانستند و چنين كردند!؟
در "حديث تشنه و آب"، خواننده به شخصيت "سيد محمد خاتمى" نيز ، بى چونى و چرائى، دست مى‏يابد. در آنجائى كه پس از ناموفق شدن گماشتگان استبداد، به فروافكندن اتوبوس نويسندگان در دره و روى آوردن به كشتار جمعى آنها، يكى "قضات" داداگاه بدتر از "دادگاه بلخ"، چند تنى از آنان، چون "محمد مختارى - كوشان - پوينده و ..." را احضار و در بازداشت يازده روزه، زير فشار، مجبور به پر كردن برگه‏هاى بازجوئى مى‏كند. قاضى ى "عدل اسلامى"، در پايان پر شدن برگه‏هاى بازجوى‏ئى و پاسخ ده‏ها به پرسش‏هاى درج شده، به آنها مى‏گويد:
"دادگاه شما تمام شد و همه تان محكوم به مرگ هستيد"!؟
كوشان مى‏نويسد:
"... گفتم اما هنوز كه دادگاهى تشكيل نشده‏است، آقاى احمدى! و او با "لبخند" پاسخ مى‏دهد:
"پس اين مدت با شما چه مى‏كردم؟ برويد خوشحال باشيد كه نوبت ده ها قاچاقچى ى بيچاره را به عقب انداختم و به پرونده شما رسيدگى كردم"!؟
كوشان در ادامه نوشته مى‏آورد:
"بعد چون ديد باز حيران نگاهش مى‏كنم، گفت:
تنها "تفاوتى كه بين شما و اين قاچاقچيان بيچاره هست اين است كه ما آنها را همين جا اعدام مى‏كنيم، اما شما را مى‏گذاريم كه در خانه يا خيابان به هر وسيله‏اى كه لازم شد از بين ببرند" !؟
نويسنده "حديث تشنه و آب" در ادامه آوردن ديگر سخنانى از "قاضى احمدى"، در پاسخ به آنچه در اين يازده روزه گذشته‏است و بياد آورى قتل هائى چون قتل "داريوش و پروانه فروهر" و ديگرانى چون "زال زاده و ..."، در درون و "شاپور بختيار و ..." در برون از ايران ، شش نفرى ى دادگاهى شده، در دفتر او جمع مى‏شوند و "... نامه‏اى خطاب به آقاى محمد خاتمى، رئيس جمهور" مى‏نويسند و توضيح مى‏دهند كه بر آنها چه رفته است! توضيح اينكه:
"اكنون جان ما در خطر است و وظيفه شماست تا به عنوان مجرى قانون حافظ امنيت جان ما باشيد"!؟ در همان موقع، كه نوشتن نامه پايان مى‏گيرد با "ماشين فاكس به دفتر رياست جمهورى ارسال كرديم . همان ساعت هم من تلفنى تماس گرفتم و منشى دفتر او دريافت نامه را اعلام كرد"!؟ نوشته منصور كوشان و بر رسيدن زندگى ى "كانون نويسندگان"، دشمنى ى خون خواهانه پايوران "استبداد اسلامى" با آزادى و آزاديخواهان، و تا چه اندازه‏اى بودنش را، روشن مى‏دارد، بويژه اينكه "سيد محمد خاتمى" نيز با خبر بوده‏است، و براى مرتبه دوم، بنا بر پيشنهاد "شيرين عبادى" او را باز خاطر مى‏كنند به آنچه كه گذشته و در آينده بر سر آنها مى‏آيد!؟ او اقدامى نمى‏كند، همانگونه كه در پى قتل "پروانه و داريوش فروهر" سوگند به "شرف" خود مى‏خورد كه پيگيرى كند ، ولى آشكارا "شرف" نداشته خود را به نمايش مى‏گذارد!
اين نوشته و بررسى، پس از سالهائى است كه بسيارى از مبارزان را كشتند زير نام "قاچاقچى" ى مواد مخدره و ديگر زشتكاريهائى چنين، كه "فروهر" ها در گفت و شنودهاى خود با رسانه‏هاى خبرى برون از ايران، در ياد آورى و افشاگريهاى اينگونه جنايتها شدند، ولى هماگان سر در "لاك" خود برده داشتند و يا بدتر منكر آن شدند، نيز، بارها و باره ، آن زنده يادان "اميد بستن به خاتمى" را، از همان آغازين روزهاى نمايش انتخابى و به رياست جمهورى رسيدنش، "يك لغزش سياسى ى بزرگ" خواندند و همه "آزاديخواهان و ايران دوستان" را براين رهنمون بودند، تا از "اميد بستن به او پرهيز كنند" و سخنان فريبكارانه اش را نپذيرند. همانگونه كه در دوران پيش از رياست جمهورى او، افشاگر همانندش "رفسنجانى" بودند و همه انتخابات را "تحريم" مى‏كردند. حال بنا بر نوشته "حديث تشنه و آب"، چند روز پس از نامه به امضاء "مختارى - پوينده - گلشيرى - كردوانى وكوشان"، به سيد محمد خاتمى، مختارى ابتدا و سپس پوينده از اين جمع دزديده مى‏شوند و "حكم قاضى احمدى" در مورد آنها به اجرا در مى‏آيد!؟ بى گفتگو، اگر فرداى روز دزديدن محمد مختارى، كوشان عازم اسلو براى سخنرانى نشده بود، به همان سرنوشت گرفتار مى‏آمد، بنا بر آنچه در كتاب او، روشن، به آن پرداخته است.
سوگنامه ايران در آنجا خود را بيشتر مينماياند كه پاره‏اى از اين تلاشگران براى آزاددى ى "انديشه و قلم"، سيد محمد خاتمى را تافته‏اى ديگر بافته از بمانندان "خامنه‏اى - رفسنجانى و ..." ميخواندند!
آنها به پوچ گوئى هائى در دفاع از او روى آوردند، به اينكه "اسلام قرائت‏هاى گوناگون دارد" و لذا " سيد محمد خاتمى " قرائت ديگرى دارد از سامانه اسلامى" چيره گى گرفته بر سرنوشت مردم ايران!؟
بيشتر و بيشتر بى مايگى اين سخنان از سوى كسانى آشكار مى‏شود كه هنوز بى آزرمانه مى‏خواهند به اين و آن "سيد خندان" را حقنه كنند و با اين ترفندها كه او "بى‏عرضه - بى همت - ضعيف و ..." مى‏باشد، ولى با "خامنه‏اى - رفسنجانى و ... فرق دارد" و پشتيبانى از او را دنبال و تبليغ مى‏كنند. همانگونه فريبكارى كه در مورد پيشين او "هاشمى رفسنجانى" بكار مى‏گرفتند و او را "سردار سازندگى" و ... مى‏خواندند!؟ به يقين، "حديث تشنه و آب "، در چنين كوتاه بر رسيدنى، نمايان نمى‏گردد و خواننده تنها و تنها با روى آوردن به خواندن آن ، پى مى‏برد به آنچه سرنوشت تلاشگران دفاع از "آزادى قلم" و خواستاران بر پائى "كانون نويسندگان" بوده و همواره مى‏باشد! نيز وحشى‏گريهاى دستور دهنده و گيرنده "استبداد اسلامى" بچه گونه دنبال شده و اينكه چه سان مى‏توان ديد نشانه‏هاى "استبداد" تاريخى و آفت "نبود آزادى" را، حتى بر روى كار رفتاريهاى عزيزانى كه كوشش داشتند "آزادى و مردم سالارى" را به هستى در آورند و "كانون نويسندگان" را بنا بر چنين ديدگاهى، بر پا دارند و در راه چنين آرمانى، آسيب‏هاى فراوانى ديدند.
نگارنده، فزودن دارد به اينكه كوشان در اثر خود، پرده درى و عريان نويسى ى شايسته‏اى را بكار گرفته، با اميد كه آموزنده گرفته شود، با آينده‏اى چنين.
"خشم طوفان مددى
رعد و بوران سببى‏
تا بميرانى ديو، تا بسوزانى دد و بر آرى خورشيد از دماوند بلند" پروانه

در اين شماره

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر