|
|
|
سخنان دكتر محسن حمزهئيان
در دانشگاه پادوا
ملاحظاتى جند در مورد حمله نظامى نيروهاى ائتلاف به رهبرى آمريكا و بازتاب آن در سطح بين المللى و ايران
قبل از بحثم، از پروفسورپاپيكاد و پروفسور "پاچه" تشكر كرده، كه اين فرصت را به اينجانب داده و بخصوص به آقاى ابوالحسن بنى صدر خوش آمد گفته و اميداوارم كه دنباله برنامه ايشان در ايتاليا نيز موفق باشد.
بحث من در دو بخش انجام مىگيرد:
1 - جنگ در عراق 2 - بازتاب آن در سياست رژيم جمهورى اسلامى ايران (در اين لحظه به من از طرف پروفسور پاچه گفته مىشود كه وقت كم است و سعى كنيد كه خلاصه صحبت كنيد).
مقدمه:
خيلى مسائل و سئوالها در عمق وقايع حمله به عراق وجود دارد: حقانيت آن در سطح بين المللى، نقش سازمان ملل متحد، ماهيت رژيم صدام حسين، حقوق طبيعى خلقهاى عراق در بهبودى وضعيت زندگى خويش و روابط مابين قدرتهاى غرب. ولى اينها فقط يكسرى معلومهائى هستند از مبهاتى پايهاى كه مىبايد در جهت درك آن سعى و كوشش كرد. در آخر چگونگى توازن قوا و وزنه هر كدام از آنها را در وقايع اخير، بايد شناخت.
ملاحظات:
1 - اولين سئوال پايهاى: آيا بعد از سرنگونى "اتحاد جماهير شوروى"، روابط قوا در سطح بين المللى تغيير كرده است؟ طبيعتاً بله. اين تغييرات نه فقط از آن جهت است كه وزنه مهمى در مقابل دولت و ارتش قدرتمند آمريكا ديگر وجود ندارد، بلكه نقش آمريكانيز در سطح جهان تغيير اساسى كرده است: مركز ثقل اقتصاد به طرف آسيا (قسمت شرقى آن)، در حركت است و كشورهائى كه قبلاً تحت كنترل روسيه بودند و اكنون نيز به نحوى از انحاء تحت نفوذ سياست زمامداران روسيه هستند، اشتهاى آمريكا را بسيار تحريك مىكنند. در اين موقعيت، پرقدرترين كشورجهان براى از دست ندادن هژمونى، چه رفتارى مىتواند داشته باشد؟ مىتواند صبر كند تا كه، كشورهاى رقيب در تحكيم اقتصادى - سياسى خود موفق شوند؟
2 - ابدا، خير! آمريكا اين قدرت را دارد و به نفعش است كه پيش پيش حركت كند تا (الف) - پروسه سياسى اروپا را تضعيف كند و (ب) - درست بدين جهت مىباشد پياده كردن ارتش قواى ائتلاف در قلب قاره آسيا( افغانستان و جمهوريهاى ساحل درياى خزر)، در جهت كنترل ذخيرههاى انرژى زاى چين بعنوان بزرگترين كشور در حال توسعه جهان.
3 - آمريكا مىتواند يك چنين پروژهاى را اعلام كند؟ مىتواند صريح و صادقانه به شهروندها خود و تمام جهان اين مسأله را بگويد؟ غير ممكن است. آمريكا مىتواند، همانطور كه در تمام تاريخش عمل كرده، بگويد: كه آنها (حملات) را در رابطه با خطر و تهديد دشمنانم كردهام. كمونيسم در سالهاى 1950، موشكهاى اتمى روسى در سالهاى 70 و اكنون، تروريسم جهانى. آمريكا هميشه در خطر است: كره در سالهاى 50 عامل خطر بود، ويتنام در سالهاى 60، سعى و كوشش در برقرارى دمكراسى در آمريكا لاتين در سالهاى 70، خطرگرانادا و پاناما در سالهاى 80 و اسلاميسم در سالهاى 90.
4 - خطر جنگ جهانى بيش از هر موقعى به گوش مىرسد. افق آمريكا ديگر يك قاره و يا بيشتر نيست، بلكه تمام جهان است. نظم نوينى كه آمريكا خود را در مركز آن مىبيند، يك اتحاد بعد از يك جنگ (جنگ جهانى دوم) نيست، بلكه يك اتحاد پيش گير وابسته به خواستهاى استراتژى، اقتصادى و سياسى خود مىباشد. يعنى نظم نوين امپراطورى آمريكا.
5 - در نتيجه، هدف اول - صدام و يا دمكراسى در خاورميانه و يا تضعيف سازمان ملل نمىباشد بلكه كنترل يك منطقه و ذخايرش و بوجود آوردن يك دولت و يا دولتهاى دشمنتر از گذشته و بوجود آوردن يك تغييرات دمكراتيك از بالا و... تمام اينها در رابطه با يك پروژه پيش پيش كنترل شده مىباشد.
6 - فرض مىكنيم كه بتوان دمكراسى را با اسلحه وارد كرد، بدون توجه داشتن به سطح اقتصيادى يك كشور، بدون توجه داشتن به تاريخ واقعى يك منطقه، تمام اينها يعنى كه آمريكا مىخواهد به رژيمهاى مانند مبارك در مصر و مشرف در پاكستان و متحدين خود پايان دهد؟ و اگر همانطور كه مىشود پيش بينى كرد: انتخابات آزاد در مصر "اخوان المسلمين" و در پاكستان انتگريستها را به قدرت برساند، آيا آمريكا بر ضد انتخابات آزاد دخالت خواهد كرد (براى مثال الجزيره)
7 - نقطه اصلىاين است كه: بايد با پروژه انحصارگرى آمريكا در قالب يك اپوزيسيون جهانى مبارزه كرد. اين پديده (انحصارگرى آمريكا) همچنان تفاوتى با سعى و كوشش هيتلر در جهت اتحاد اروپا بااسلحه، نمىدارد.
صلح جهانى، يك پديده ثانويه، از رهگذر يكمشت تسليحات كشتار دست جمعى به خطر نمىافتد، بلكه خطر تهديد كننده صلح جهانى در دستگاههاى اقتصادى نظامى نهفته است كه بنا دارد نظم جامعه بين المللى را به خطر بياندازد.
در اينجا، پرفسور پاچه از من مىخواهد كه بعلت كمبود وقت بحثم را تمام كنم- (متأسفانه بخش دوم بحث باقى مىماند).
|
|
|