١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٦۷ از ٢٢ ارديبهشت تا ٦ خرداد

If you kan not read
سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر

به خوانندگان گرامى يادآور مى شوم‏. كتابى كه در دسترس مطالعه مى يابيد و بنابر وضعيتى كه ايران و مردم آن در آنند كتابى مى نمايد كه اين ايام نوشته شده است در حقيقت در روزهاى بعد از ٢٥ خرداد ١٣٦۰ و به مثابه دنباله كارنامه يا گزارش روزانه به مردم ايران خطاب به همسرم نوشته ام

خاطرات ابوالحسن بنى صدر
روزها بر رئيس جمهور چگونه مى گذرد از 11 تير تا 25 مهرماه 1359
م. مصطفوى از مجامع اسلامى ايرانيان

تجاوز در حاشيه تجاوز آمريكا

در پرتو اتفاقات مهم، مواضع گروهها و افراد نيز وضوح بيشترى پيدا ميكنند. حمله آمريكا و سقوط رژيم خونريز صدام حسين يكى از اين اتفاقات است. اگر نيك بنگريم، تجاوز نظامى آمريكا به عراق به غير از تلخى ديدن صحنه‏هاى تحقير يك ملت و كشتار مرد و زن و كودك و تخريب تاسيسات و چپاول اموال عمومى كه دل هر انسانى را به رنج آورد، در آنچه به ما ايرانى‏ها مربوط مى‏شود درد مضاعفى نيز به همراه داشت : درد اينكه در ميهن ما براى اولين بار كسانى پيدا شدند كه آشكارا و بدون كوچكترين شرمى به حمايت از تجاوز نظامى يك ابر قدرت پرداختند و او را به تجاوز به ايران "براى استقرار مردمسالارى" نيز دعوت كردند. رژيم ولايت مطلقه فقيه طبق معمول از سويى مرگ بر امريكا گفت و از سوى ديگر به معامله‏هاى پنهانى با آنان ادامه داد و داستان ازهمپاشيدگى فكرى و وقاحت رژيم آنچنان بالا گرفت كه در اين بين كه عده‏اى از اصلاح طلبان براى خروج از بن بست سياسى درخواست رفراندوم ميكنند هاشمى رفسنجانى بياد پيشنهاد مراجعه به آراى مردم افتاد و حاضر به انجام رفراندوم شد! اما موضوع رفراندم به رابطه برقرار كردن با آمريكا اختصاص يافت! و بالاخره هر چه در توان داشتند گذاشتند كه از بازار حمله امريكا به عراق براى ادامه حيات رژيم خود بهره بردارى كنند. پهلوى طلب‏ها نيز در دستگاههاى تبليغاتيشان كاسه داغتر از آش شدند و زودتر از آمريكائيان و غليظتر از آنها "رهايى مردم عراق" را تبريك گفتند و اعتراضاتى كه برخى از قشرهاى مردم عراق خصوصاً شيعيان به حضور امريكاييها داشتند را به پاى رژيم ايران نوشتند. پهلوى طلبها در دروغ‏پردازى از اينهم جلوتر رفتند و همانطور كه سال قبل ادعا كرده بودند بن لادن را خامنه‏اى به ايران برده است اينبار براى اماده كردن زمينه حمله امريكا به ايران مدعى شدند كه عراق اسلحه شيميايى و اتمى خود را به ايران فرستاده است و در تلويزيونهاى خود حتى از شماره پلاك كاميونهايى كه اسلحه شميايى و اتمى را به ايران انتقال داده بودند ياد ميكردند!! سقوط آنان حد و مرز نمى‏شناسد، معتاد به قدرت امريكا، حاضر به تن دادن به هر كارى براى رسيدن به قدرت هستند. از سوى ديگر فرقه رجوى با وجود بمباران پايگاهايشان توسط نيروى هوائى امريكا نه تنها حتى يك چرا؟ هم به آمريكا نگفت، بعد از تسليم حاضر به خدمت دهى به ارباب جديد براى مبارزه با "رژيم آخوندى" شد. اما اگر تكليف اين سه دسته كه مثلث استبداد و زورپرستى در ايران هستند براى افكار عمومى مشخص بود آنچه در انظار مشهود شد اينكه بخشى از كسانى كه بعنوان روشنفكر و يا گروههاى مترقى در جامعه از آنها نام برده مى‏شود از تجاوز آمريكا به عراق دفاع كردند و از آن بعنوان راه حلى براى "باز كردن جامعه بسته عراق" پشتيبانى نمودند و برخى از آنان نيز پيش‏تر رفتند و گفتند چرا در ايران نه. اگر مردم نمى‏توانند اين رژيم فاسد را ببرند آمريكا مى‏تواند به كمك بيايد. آنان حتى تبليغ هم ميكنند كه اكثريت مردم ايران طرفدار دخالت آمريكا هستند. لازم است ياداورى شود كه زمانى كسى اينگونه آشكارا از خارجى براى دخالت در امور كشور دعوت نمى‏كرد حتى در زمان رژيم پيشين نيز صاحب منصبانش كه بوسيله كودتاى آمريكايى بسر كار آمده بودند و نقش ژاندارم آمريكا در منطقه را پذيرفته بودند در علن از سياستهاى تجاوزكارانه آمريكا دفاع نمى‏كردند. اما اكنون كه جهان تك قطبى شده است و "ابر قدرت امريكا ديگر رقيب ندارد" برخى از "روشنفكران" توجيه‏گر قدرت بى رقيب شده‏اند. اين گونه موضع‏گيرى‏ها بيشتر ناشى از عدم اعتماد به خود و خصوصاً نداشتن باور به مردم، عدم ابتكار و عدم پيگيرى و تلاش جدى براى استقرار مردمسالارى است. اين دسته بدنبال "راه حل" ساده، پراتيك، نقد و مدرن هستند. "روشنفكر" خالى از انديشه و ابتكار، وسيله توجيه اوضاع و قبولاندن "واقيعتها" مى‏گردد و هر كس هم در مقابل اين موضع بياستد يا او را سانسور همه جانبه ميكنند و يا به او انواع و اقسام برچسب ميزنند. نمونه اين نوع موضيع‏گيرها در ايران و خارج از كشور كم نيستند. عده‏اى از اصلاح طلبان عمل آمريكا در عراق را پسنديده ناميدند و بعنوان نمونه بنام همان اصل "مصلحت بالاتر از هر حقيقتى است" كه توسط آقاى مرديها بسط داده مى‏شود، از حمله آمريكا به عراق دفاع كردند. اعلاميه اخير حزب دمكرات كردستان نيز در همين رقم است. اين حزب كه چندى قبل از تجاوز آمريكا، امضاى خود را پاى بيانيه‏هايى مى‏گذاشت كه در آنها "اهداف تجاوزگرانه، جنگ طلبانه آمريكا براى دست گذاشتن بر منابع نفتى عراق" محكوم شده بود به ناگهان چند روز بعد از خاتمه جنگ اعلاميه‏اى صادر كرد كه در آن با اينكه روزنامه نيويورك تايمز از حدود 12000 قربانى عراقى در جنگ سخن مى‏برد از اينكه "كمترين تلفات" در اين جنگ پيش آمده تبريك مى‏گويد. در باره تلفات جنگ، خوانندگان را به خواندن روزنامه لوموند ديپلماتيك كه از دهها هزار كشته سخن ميگويد و مقاله مفصل تحقيقى در اين باره منتشر كرده است كه در همين شماره روزنامه آمده، دعوت ميكنم. مرگ حتى مرگ يك نفر بيگناه آنقدر دردناك است كه حتى خود حكومت امريكا نيز اين جرات را به خود نمى‏دهد كه اصطلاح "كمترين تلفات" را بكار ببرد اما براى حزب دمكرات چند هزار كشته كمترين تلفات محسوب مى‏شوند. حزب دمكرات كردستان كه بدرستى از چپاول موزه‏ها ناراحت شده مايه تعجب است كه نتوانسته است ببيند امريكا تنها ساختمانى را كه به محافظت از آن پرداخت وزارت نفت عراق بود. مسئولان آن حزب از خود نپرسيدند كه چگونه ابر قدرتى كه محافظت از پرونده‏هاى مربوط به قراردادهاى نفتى برايش از محافظت از موزه‏هايى كه گنجينه‏هاى تمدن چند هزارساله را در خود نهفته‏اند و ميراث تمامى بشريت محسوب ميگردند مهمتر است، مى‏تواند براى مردم مردمسالارى بياورد. آيا تجارب مختلف براى كردها هوز كافى نيست كه نشان دهد كه سلطه گر براى مردم محروم كرد دستاوردى ندارد؟ از حمله انگليسها به عراق و دادن قول به كردها براى ساختن كشورى مستقل تا تجربه مصطفى بارزانى و تجربه‏هاى اخير در كردستان عراق و ايران و تركيه براى حزب دمكرات كردستان كافى نيستند؟ كدام سلطه گرى از منافع خود گذشته است كه امريكا بگذرد؟ حزب دمكرات كردستان در بيانيه خود مدعى مى‏شود كه "شعارى كه آمريكا با آن وارد جنگ گرديد دفاع از آزادى و دمكراسى و مبارزه عليه تروريزم مورد حمايت بخش اعظم نيروهاى اپوزيسيون عراق و آزاديخواهان ديگر كشورهاى مى‏باشد". درمان اين آشفتگى فكرى و تجاوز به انديشه و اصول راهنماى مردمسالارى در اين است كه زنان و مردان و گروههايى وجود داشته باشند كه بايستند و از اصول مردمسالارى يعنى استقلال و آزادى و پايبندى به اين اصول دفاع كنند. دروغ بزرگى كه قدرت پرستان و متجاوزان به اصول مردمسالارى به آن مى‏پردازند اين است كه اول خود را جاى مردم مى‏گذارند و بعد مى‏گويند اكثريت مردم فلان چيز را مى‏خواهند و سوم اينكه مى‏گويند بايد مردمسالار بود و از خواسته اكثريت دفاع كرد. اينها در هر سر مرحله تقلب ميكنند. اول اينكه فراموش ميكنند راى مردم در آزادى مشخص مى‏شود و كسى حق ندارد وكيل مردم شود و از قول مردم اعلام راى كند خصوصاً زمانى كه استبداد حاكم است و مردم كوچكترين امكان بيانى ندارند و حتى سنجش افكار عادى نيز غيرقانونى تلقى ميگردد. دوم اينكه مردمسالارى به معنى موافقت فكرى با راى مردم (هر چند اكثريت) نيست مردمسالار به راى بقيه احترام ميگذارد اما مردمسالار از خود راى دارد. مردمسالار در كمال آزادگى از عقيده خود دفاع ميكند نه از عقيده ديگران. حزب دمكرات نه تنها بعد از پيروزى نظامى امريكا يكباره دچار فراموشى ميشود كه جنگ براى نفت بوده بلكه در اطلاعيه خود يادآورى ميكند كه رژيم ايران هم تروريست است و ضمنى از امريكا دعوت ميكند كه در ايران هم "مردمسالارى" برقرار كند. بوش حمله به عراق را بعنوان اينكه دولتى لات است توجيه كرد اما بعد از شكست نظامى صدام عده‏اى لات مانند چلبى كه حكم جلبش براى سوءاستفاده‏هاى كلان مالى صادر شده است و حتى پول سيا را هم لوطى خور كرده است را روانه عراق كرد كه از حاكمان جديد باشد. با وجود ميليونها دلار خرج براى اين نوع افراد، مشاهده كرديم كه بعد از سقوط بغداد حتى يك نفر هم به طرفدارى از چلبى "رئيس شوراى مخالفان عراق" نپرداخت. در افغانستان هم بعد از يكسال از حمله امريكا، به غير از كابل، همان جنگ سالاران سابق در مناطق مختلف به حكومت استبدادى خود ادامه ميدهند و جنگ داخلى همچنان ادامه دارد. آيا اين تجربه‏هاى حى و حاضر براى ما كافى نيستند؟ تجاوز به اصول مردمسالارى تنها كار رژيم ولايت فقيه نيست ايرانيان بار ديگر در حاشيه تجاوز امريكا به عراق شاهد اين تجاوز از سوى گروههاى زورپرست بودند. آيا مقابله با تجاوز به اصول مردمسالارى، از سوى هر شخص و هر گروهى، نبايد به همراه مبارزه با رژيم ولايت فقيه مورد عنايت قرار گيرد؟ آيا زمان آن نرسيده است كه مشخص شود كه خود را اپوزيسيون رژيم قلمداد كردن به مفهوم دمكرات و مردمسالار بودن نيست.

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر