|
م. مصطفوى از مجامع اسلامى ايرانيان
تجاوز در حاشيه تجاوز آمريكا
در پرتو اتفاقات مهم، مواضع گروهها و افراد نيز وضوح بيشترى پيدا ميكنند. حمله آمريكا و سقوط رژيم خونريز صدام حسين يكى از اين اتفاقات است. اگر نيك بنگريم، تجاوز نظامى آمريكا به عراق به غير از تلخى ديدن صحنههاى تحقير يك ملت و كشتار مرد و زن و كودك و تخريب تاسيسات و چپاول اموال عمومى كه دل هر انسانى را به رنج آورد، در آنچه به ما ايرانىها مربوط مىشود درد مضاعفى نيز به همراه داشت : درد اينكه در ميهن ما براى اولين بار كسانى پيدا شدند كه آشكارا و بدون كوچكترين شرمى به حمايت از تجاوز نظامى يك ابر قدرت پرداختند و او را به تجاوز به ايران "براى استقرار مردمسالارى" نيز دعوت كردند. رژيم ولايت مطلقه فقيه طبق معمول از سويى مرگ بر امريكا گفت و از سوى ديگر به معاملههاى پنهانى با آنان ادامه داد و داستان ازهمپاشيدگى فكرى و وقاحت رژيم آنچنان بالا گرفت كه در اين بين كه عدهاى از اصلاح طلبان براى خروج از بن بست سياسى درخواست رفراندوم ميكنند هاشمى رفسنجانى بياد پيشنهاد مراجعه به آراى مردم افتاد و حاضر به انجام رفراندوم شد! اما موضوع رفراندم به رابطه برقرار كردن با آمريكا اختصاص يافت! و بالاخره هر چه در توان داشتند گذاشتند كه از بازار حمله امريكا به عراق براى ادامه حيات رژيم خود بهره بردارى كنند. پهلوى طلبها نيز در دستگاههاى تبليغاتيشان كاسه داغتر از آش شدند و زودتر از آمريكائيان و غليظتر از آنها "رهايى مردم عراق" را تبريك گفتند و اعتراضاتى كه برخى از قشرهاى مردم عراق خصوصاً شيعيان به حضور امريكاييها داشتند را به پاى رژيم ايران نوشتند. پهلوى طلبها در دروغپردازى از اينهم جلوتر رفتند و همانطور كه سال قبل ادعا كرده بودند بن لادن را خامنهاى به ايران برده است اينبار براى اماده كردن زمينه حمله امريكا به ايران مدعى شدند كه عراق اسلحه شيميايى و اتمى خود را به ايران فرستاده است و در تلويزيونهاى خود حتى از شماره پلاك كاميونهايى كه اسلحه شميايى و اتمى را به ايران انتقال داده بودند ياد ميكردند!! سقوط آنان حد و مرز نمىشناسد، معتاد به قدرت امريكا، حاضر به تن دادن به هر كارى براى رسيدن به قدرت هستند. از سوى ديگر فرقه رجوى با وجود بمباران پايگاهايشان توسط نيروى هوائى امريكا نه تنها حتى يك چرا؟ هم به آمريكا نگفت، بعد از تسليم حاضر به خدمت دهى به ارباب جديد براى مبارزه با "رژيم آخوندى" شد. اما اگر تكليف اين سه دسته كه مثلث استبداد و زورپرستى در ايران هستند براى افكار عمومى مشخص بود آنچه در انظار مشهود شد اينكه بخشى از كسانى كه بعنوان روشنفكر و يا گروههاى مترقى در جامعه از آنها نام برده مىشود از تجاوز آمريكا به عراق دفاع كردند و از آن بعنوان راه حلى براى "باز كردن جامعه بسته عراق" پشتيبانى نمودند و برخى از آنان نيز پيشتر رفتند و گفتند چرا در ايران نه. اگر مردم نمىتوانند اين رژيم فاسد را ببرند آمريكا مىتواند به كمك بيايد. آنان حتى تبليغ هم ميكنند كه اكثريت مردم ايران طرفدار دخالت آمريكا هستند. لازم است ياداورى شود كه زمانى كسى اينگونه آشكارا از خارجى براى دخالت در امور كشور دعوت نمىكرد حتى در زمان رژيم پيشين نيز صاحب منصبانش كه بوسيله كودتاى آمريكايى بسر كار آمده بودند و نقش ژاندارم آمريكا در منطقه را پذيرفته بودند در علن از سياستهاى تجاوزكارانه آمريكا دفاع نمىكردند. اما اكنون كه جهان تك قطبى شده است و "ابر قدرت امريكا ديگر رقيب ندارد" برخى از "روشنفكران" توجيهگر قدرت بى رقيب شدهاند. اين گونه موضعگيرىها بيشتر ناشى از عدم اعتماد به خود و خصوصاً نداشتن باور به مردم، عدم ابتكار و عدم پيگيرى و تلاش جدى براى استقرار مردمسالارى است. اين دسته بدنبال "راه حل" ساده، پراتيك، نقد و مدرن هستند. "روشنفكر" خالى از انديشه و ابتكار، وسيله توجيه اوضاع و قبولاندن "واقيعتها" مىگردد و هر كس هم در مقابل اين موضع بياستد يا او را سانسور همه جانبه ميكنند و يا به او انواع و اقسام برچسب ميزنند. نمونه اين نوع موضيعگيرها در ايران و خارج از كشور كم نيستند. عدهاى از اصلاح طلبان عمل آمريكا در عراق را پسنديده ناميدند و بعنوان نمونه بنام همان اصل "مصلحت بالاتر از هر حقيقتى است" كه توسط آقاى مرديها بسط داده مىشود، از حمله آمريكا به عراق دفاع كردند. اعلاميه اخير حزب دمكرات كردستان نيز در همين رقم است. اين حزب كه چندى قبل از تجاوز آمريكا، امضاى خود را پاى بيانيههايى مىگذاشت كه در آنها "اهداف تجاوزگرانه، جنگ طلبانه آمريكا براى دست گذاشتن بر منابع نفتى عراق" محكوم شده بود به ناگهان چند روز بعد از خاتمه جنگ اعلاميهاى صادر كرد كه در آن با اينكه روزنامه نيويورك تايمز از حدود 12000 قربانى عراقى در جنگ سخن مىبرد از اينكه "كمترين تلفات" در اين جنگ پيش آمده تبريك مىگويد. در باره تلفات جنگ، خوانندگان را به خواندن روزنامه لوموند ديپلماتيك كه از دهها هزار كشته سخن ميگويد و مقاله مفصل تحقيقى در اين باره منتشر كرده است كه در همين شماره روزنامه آمده، دعوت ميكنم. مرگ حتى مرگ يك نفر بيگناه آنقدر دردناك است كه حتى خود حكومت امريكا نيز اين جرات را به خود نمىدهد كه اصطلاح "كمترين تلفات" را بكار ببرد اما براى حزب دمكرات چند هزار كشته كمترين تلفات محسوب مىشوند. حزب دمكرات كردستان كه بدرستى از چپاول موزهها ناراحت شده مايه تعجب است كه نتوانسته است ببيند امريكا تنها ساختمانى را كه به محافظت از آن پرداخت وزارت نفت عراق بود. مسئولان آن حزب از خود نپرسيدند كه چگونه ابر قدرتى كه محافظت از پروندههاى مربوط به قراردادهاى نفتى برايش از محافظت از موزههايى كه گنجينههاى تمدن چند هزارساله را در خود نهفتهاند و ميراث تمامى بشريت محسوب ميگردند مهمتر است، مىتواند براى مردم مردمسالارى بياورد. آيا تجارب مختلف براى كردها هوز كافى نيست كه نشان دهد كه سلطه گر براى مردم محروم كرد دستاوردى ندارد؟ از حمله انگليسها به عراق و دادن قول به كردها براى ساختن كشورى مستقل تا تجربه مصطفى بارزانى و تجربههاى اخير در كردستان عراق و ايران و تركيه براى حزب دمكرات كردستان كافى نيستند؟ كدام سلطه گرى از منافع خود گذشته است كه امريكا بگذرد؟
حزب دمكرات كردستان در بيانيه خود مدعى مىشود كه "شعارى كه آمريكا با آن وارد جنگ گرديد دفاع از آزادى و دمكراسى و مبارزه عليه تروريزم مورد حمايت بخش اعظم نيروهاى اپوزيسيون عراق و آزاديخواهان ديگر كشورهاى مىباشد". درمان اين آشفتگى فكرى و تجاوز به انديشه و اصول راهنماى مردمسالارى در اين است كه زنان و مردان و گروههايى وجود داشته باشند كه بايستند و از اصول مردمسالارى يعنى استقلال و آزادى و پايبندى به اين اصول دفاع كنند. دروغ بزرگى كه قدرت پرستان و متجاوزان به اصول مردمسالارى به آن مىپردازند اين است كه اول خود را جاى مردم مىگذارند و بعد مىگويند اكثريت مردم فلان چيز را مىخواهند و سوم اينكه مىگويند بايد مردمسالار بود و از خواسته اكثريت دفاع كرد. اينها در هر سر مرحله تقلب ميكنند. اول اينكه فراموش ميكنند راى مردم در آزادى مشخص مىشود و كسى حق ندارد وكيل مردم شود و از قول مردم اعلام راى كند خصوصاً زمانى كه استبداد حاكم است و مردم كوچكترين امكان بيانى ندارند و حتى سنجش افكار عادى نيز غيرقانونى تلقى ميگردد. دوم اينكه مردمسالارى به معنى موافقت فكرى با راى مردم (هر چند اكثريت) نيست مردمسالار به راى بقيه احترام ميگذارد اما مردمسالار از خود راى دارد. مردمسالار در كمال آزادگى از عقيده خود دفاع ميكند نه از عقيده ديگران. حزب دمكرات نه تنها بعد از پيروزى نظامى امريكا يكباره دچار فراموشى ميشود كه جنگ براى نفت بوده بلكه در اطلاعيه خود يادآورى ميكند كه رژيم ايران هم تروريست است و ضمنى از امريكا دعوت ميكند كه در ايران هم "مردمسالارى" برقرار كند.
بوش حمله به عراق را بعنوان اينكه دولتى لات است توجيه كرد اما بعد از شكست نظامى صدام عدهاى لات مانند چلبى كه حكم جلبش براى سوءاستفادههاى كلان مالى صادر شده است و حتى پول سيا را هم لوطى خور كرده است را روانه عراق كرد كه از حاكمان جديد باشد. با وجود ميليونها دلار خرج براى اين نوع افراد، مشاهده كرديم كه بعد از سقوط بغداد حتى يك نفر هم به طرفدارى از چلبى "رئيس شوراى مخالفان عراق" نپرداخت. در افغانستان هم بعد از يكسال از حمله امريكا، به غير از كابل، همان جنگ سالاران سابق در مناطق مختلف به حكومت استبدادى خود ادامه ميدهند و جنگ داخلى همچنان ادامه دارد. آيا اين تجربههاى حى و حاضر براى ما كافى نيستند؟ تجاوز به اصول مردمسالارى تنها كار رژيم ولايت فقيه نيست ايرانيان بار ديگر در حاشيه تجاوز امريكا به عراق شاهد اين تجاوز از سوى گروههاى زورپرست بودند. آيا مقابله با تجاوز به اصول مردمسالارى، از سوى هر شخص و هر گروهى، نبايد به همراه مبارزه با رژيم ولايت فقيه مورد عنايت قرار گيرد؟ آيا زمان آن نرسيده است كه مشخص شود كه خود را اپوزيسيون رژيم قلمداد كردن به مفهوم دمكرات و مردمسالار بودن نيست.
|
|