جريانات جامعه (دانشگاه و مردم) در دو سه هفته اخير آدمى را به تعمق وا ميدارد،
بار ديگر ايران دچار بحران شد، دوباره ها و دوباره ها تكرارميشود، سئوالى مانده بر
لبها كه تا به كى بحران، آشوب، خشونت، نفس كشى و جنگ؟ ملت ما بازيچه كدامين كارگردان
پليد شده و چنين بى مزد (تازه از خود مايه هم ميگذارد) در جهت اجراى اهداف كارگردان
ره مىپيمايد؟
ملت ايران هر چند يك بار ناخواسته درگير بحران
مىشود انگار آرامش به ملت ايران نيامده انگار ارادهاى است كه جامعه ايرانى هميشه
سرگرم نوعى بازى وحشت باشد. آيا زمان آن نرسيده كه هر ايرانى به اتفاقات اطراف خود
با ديدى جستجوگر بنگرد، با نگرشى جوياى كوتاه ترين راه مختوم به سرمنزل اعتلا و آزادى
به جهان و وقايع پيرامون خود بيانديشد؟ چيزى كه واضح و مبرهن است كارگردان قدرت و سرمايه
دارى جهانى به رسم ديرينه قدرت طلبى و استثمار بصورت زمانبندى شده نيازمند بحران سازى
است. جنگ، بحران و كشت و كشتار ضامن بقاى قدرت و سرمايه دارى است و همچون خوراك روزانه
بايد با آنها تغذيه شود كه بماند!
در واقع جويندگان قدرت و سرمايه از كل به جز
نيازمند شناسايى بستر لازم (جوامع) براى نيل به اهداف خويش هستند و چه هوشمندانه يافتهاند
كه غفلت و نا آگاهى جوامع نقطه ضعف مهم و ارزشمندى براى آنهاست كه در آن فضا براحتى
از همه پيشى گرفته و همه جا دستشان از خيل مردم بالاتر است . آرى جنگ و بحران است كه
مردم را منحرف، غافل و نا آگاه خواهد كرد چرا كه در اين وقايع هيجانات و احساسات بر
تفكر و تعقل غالب شده و جامعه در گير ككى است كه از سوى كارگردان بر جانش انداخته شده
و فرصتى و قابليتى براى پيشرفت و بهبود نخواهد داشت. وقتى جامعه اسير طلسم شوم اين
نوع توطئه ها ميشود به نوعى ناخواسته با اهداف پديدآورندگان همراه مىشود و در رسيدن
به اهداف قدرت و سرمايه دارى يارى مىرساند. و جوامع عموما در گير دو نوع بحران هستند:
بحرانهاى خاموش و بحرانهاى آشكار و ضربتى. خطر بحرانهاى خاموش براى جوامع بيش از بحرانهاى
آشكار است. اين نوع بحران از اهداف بلند مدت و مطالعه و حساب شده قدرت و سرمايه دارى
است. اين نوع بحرانها معمولا براى تمام اقشار جامعه، براى انواع عقايد و سلايق برنامهاى
خاص داشته و خلاصه اينكه براى هر فرد در جامعه وابسته به نوع تفكر و تعلقش به قشر اجتماعى يك نوع طرح و برنامه غفلت و نا آگاهى تدارك ديدهاند.
اين نوع حربه ها معمولا كارسازتر و خانمان سوز تراست چرا كه بى سرو صدا ريشه آگاهى
را در اذهان جامعه سوزانده و راه را براى توسعه و پيشرفت قدرتجو و سرمايه دارى ناپاك
هموار مىكند. كك بحران و جنگ چه خوب مردم را منحرف و غافل كرده و قدرت طلب و سرمايه
دار چه آسان و با آرامش خيال به چپاول و زور گويى خود مىپردازد!
بيشك حركت در مسير آگاه سازى جامعه و معرفى
اصول راهنما به جامعه باعث خواهد شد كه تك تك افراد به راحتى در وقوع بحرانها تكليف
خود را بخوبى بدانند و فريب بحرانها و بازى ها را نخورند و غافل نشوند. متاسفانه تفكر
غالب در مبارزه با قدرت و سرمايه دارى، در جوامع، مبارزه مستقيم و تمركز بر نابودى
نماد آن در حكومتها و يا گروه هاست. گويى كسى بر اين نكته تو جه ندارد كه ريشه پيدايش
مظاهر قدرت در نوع تفكر، غفلت و نا آگاهى مردم است و تا وقتى مردم آگاه نشوند، عقايد
نيز اصلاح نخواهد شد و عدم اصلاح عقايد و ذهنيتها، بستر لازم براى ظهور حكومتها و گروههاى
قدرت مدار و مستبد و سرمايه دارى كثيف بعنوان چكيدهاى از نوع تفكر عمده در جامعه خواهد
بود. به عنوان مثال آيا ميتوان مسبب اصلى جنگ جهانى اول و دوم را هيتلر دانست؟
مىتوان
همه گناهها را برگردن هيتلر انداخت و فقط وى را بعنوان مقصر محاكمه نمود؟ هيتلر مظهر
و نماينده تفكر غالب جامعه آن روز آلمان بود. يعنى جامعه آنگونه بود كه پذيرفت حكومت
چنين فردى و رهبرى وى را كه آنچنان جهانى را به جنگ و نفس كشى سوق داد.
قدرت طلبى و استبداد ريشه در ذهن فرد فرد مردم دارد و تا اين ريشه را در اذهان جامعه
نابود نكنى، شاهد رويش درختهاى گوناگون بدسرشت، با قد و قواره ها و تنومندى هاى متفاوت
خواهى بود! و وقتى تمام تمركزت روى درخت استبداد است و همه فعاليتت براى براندازى درخت
سازماندهى شده باشد، بيشك درخت را "براندازى" خواهى كرد! اما ريشه استبداد
و قدرت طلبى وفساد را كه در اذهان مردم است چه خواهى كرد؟ شكى نيست كه از همين ريشه
ها در اذهان مردم دوباره درختى بد سرشت، با شكل و شمايلى جديد، خواهد روييد. تجربه
انقلاب ايران خود مصداق بارز همين نظر است. مردم در جريانى سخت احساسى و هيجانى درخت
استبداد و قدرت مدار شاه را بر انداخت اما از آنجا كه ريشه استبداد كه در ذهن همان
مردم بر اندازنده بود، دوباره درخت بدسرشتى با شاخ و برگ جديد روييد. و تو وقتى تمام
تمركزت به براندازى اين درختهاست گويى كه آب در هاون ميكوبى چراكه با ريشه مرض كارى
ندارى و ريشه را به حال خود رها كردهاى و دائم مسكن به بيمار ميدهى!
بنظر مىرسد هر كه آگاه است و متعهد و قلبش
براى مردم مىتپد و خواهان آبادى جهان و سرافرازى جهانيان است، مىبايست جهت تمركز
خود را در مبارزه با قدرت و استبداد، به سمت مبارزه با ريشه بدسرشتى يعنى زورمدارى،
تغيير دهد و شك نيست كه در اين مسير غفلت از تنه و شاخ برگ درخت نيز جايز نخواهد بود. تو وقتى سه ضربه به ريشه ميزنى آنگاه ضربه اى هم
به تنه و شاخه ها بزن تا فرداى براندازى، ديگر ريشه اى نباشد كه از آن درخت بدسرشتى
ديگرى برويد. در اين مسير نيز راه بس دشوار و طولانى براى آگاه سازى مردم در پيش روست
و نيازمند برنامه و روشها و ابزارهاى روز است كه بدون تداركشان، كارى پيش نخواهد رفت.