١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥۷۰ از ۷ تا ٢٤ تير
سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر

به خوانندگان گرامى يادآور مى شوم‏. كتابى كه در دسترس مطالعه مى يابيد و بنابر وضعيتى كه ايران و مردم آن در آنند كتابى مى نمايد كه اين ايام نوشته شده است در حقيقت در روزهاى بعد از ٢٥ خرداد ١٣٦۰ و به مثابه دنباله كارنامه يا گزارش روزانه به مردم ايران خطاب به همسرم نوشته ام

خاطرات ابوالحسن بنى صدر
روزها بر رئيس جمهور چگونه مى گذرد از 11 تير تا 25 مهرماه 1359

ژاله وفا از مجامع اسلامى ايرانيان

اين جنبش دانشجويى است نه‏جنبش امريكايى !

هويت و هدف هر جنبشى را از وسائل بكار گرفته شده ميتوان اندر يافت.انقلاب سال 57 ايران ، با شعار شفاف استقلال ،آزادى و روش پيروز گرداندن گل بر گلوله در بطن ذهن افكار عمومى جهان نشست و ضامن پيروزيش گرديد .مردم آلمان شرقى تنها بااتحاد بر سر شعار " ما مردميم!"توانا به برداشتن ديواربرلين ، ديوارى كه نمود تجزيه دو بخش ملت توسط سلطه خارجى بود،و ساقط كردن نظام دست نشانده آن گرديدند.مردم افريقاى جنوبى و اندونزى نيز تكيه برحقوق انسانهارا ضامن پيروزى و حمايت وجدان جهانى از جنبش خود مى‏دانند. و اما شعارهايى كه در جنبش اخير به عنوان بيان موجز خواسته‏ها و نظرات اين جنبش از سوى دانشجويان ساخته و پرداخته شده است ،بهترين امكان را براى بررسى هويت اين جنبش و نيز نقاط قوت و ضعف آن بدست مى‏دهند.شعار "اين جنبش دانشجويى است ،جنبش آمريكايى نيست "كه بر تارك آن ميدرخشد،بهترين نماد براى استقلال اين جنبش از قدرتهاى خارجى و ملى و بومى بودن آن است .

*بيست و سه سال خيانت آخرشم جنايت "، نشان از شناخت دقيق دانشجويان از ماهيت نظام ولايت فقيه و پاره كردن نقاب اصلاح پذيرى آن توسط دانشجويان مى‏باشد .

*"نيروهاى زره پوش لباس ملت بپوش" پيوند اين جنبش را با روش پيروز انقلاب 57 در تقديم گل به سربازان و دعوت نيروهاى نظامى و انتظامى به پيوستن به درياى خروشان ملت را ميرساند . اين شعار شفاف‏ترين بيان در خشونت زدا بودن اين جنبش است.

* "نصر من الله و فتح القريب ،مرگ بر اين نظام مردم فريب." گوياى اميد دانشجويان در استمرار اين جنبش تا پيروزى آن در برداشتن نظام مردم فريب كنونى به عنوان مانعى بر سر راه استقرار نظامى مردمسالار،مى‏باشد.

* "خاتمى سكوتت حمايت از كشتار است" اذعان دانشجويان به بى عملى كليه كسانى است كه راه حل را در چارچوب اين نظام ميدانستند، و بى اعتبار دانستن آن تا بدانجا كه اگر به حمايت آشكار از ويژه گيهاى اين جنبش بر نخيزند به همدستى و تاييد كشتار دانشجويان در افكار آنان متهم مى‏گردند.

جنبش اخير دانشجويى در ايران با ويژه گيهاى خود ، نويد نضج گرفتن يك جنبش اجتماعى را ميدهد كه عزم دارد از شرايط مساعد ملى و جهانى بهره گيرد و با استمرار تجربه جنبشهاى معاصر خود ،مردمسالارى را در ايران متحقق گرداند. اما واقعيت امر اين است كه اين جنبش در حال شكل‏گيرى است و مراحل ابتدايى خود را طى ميكند.لذا مخاطب خود رادر بررسى نقاط قوت و ضعف آن ، دانشجويانى ميدانم كه در نوك پيكان اين جنبش بار سازماندهى آن را بر دوش دارند. شمادانشجويان اكنون بعد از تجربه قرار داريد. جنبش شما در 18 تير78 بنا به عللى به مهار در آمد و با خشونت سبعانه‏اى سركوب شد. تنها بابررسى كمبودهاى ذهنى و عينى جنبش‏هاى خود و شفاف كردن قوتها و ضعفهاى فردى و جمعى خود به قصذ آسودن از ضعفها ، ميتوانيد گام مهمى در به ثمر رسيدن اهداف جنبش و همگانى كردن آن برداريد .

عمده‏ترين علتى كه باعث شد جنبش شما در تير ماه 78 به مهار آيد و دانشجويان نه تنها به خواسته هايشان نرسند بلكه بر مصداق "گنه كرد در بلخ آهنگرى - به شوشتر زدند گردن مسگرى "،جانيان ايلغار كننده كوى دانشگاه ،آزاد و دانشجويان مجازات گردند ،اين بود كه حداقل بخش اعظم شما : آن چه خود داشتيد ز بيگانه تمنا كرديد !

دل بستن به حل مسائل و معضلات جامعه در چارچوب نظامى كه ماهيتاً اهل جنايت و خيانت به حقوق مردم است و القاى اصلاح‏پذير بودن آن توسط "اصلاح طلبان "داخل و خارج از كشور ،در واقع القاى پذيرش همان بيگانه‏اى بود كه تجربه نشان داد نه تنها حلال مسائل شما نمى‏باشد ،بلكه خود سازنده بحرآنهاو معضلات است.درسى كه جنبش در اين مقطع از تجربه اصلاح ناپذيرى رژيم ميتواند كسب كند ، اين است كه :تا زمانى كه اعتياد به " انتظار كارپذيرانه " جاى خود رابه باور به انتظار از عمل خود ندهد، فرصتهاى اين نسل است كه بيهوده ميسوزند .

در سطح دانشجويى نيز زمام رهبرى جنبش را به تشكلهايى سپردن كه درآن زمان در بيرون از حاكميت قرار نداشتند ،و پيشبرد خواسته مهم مقطع كنونى جنبش اجتماعى را ،همانا، مردمسالارى را در نقد نظام حاكم و فاصله گرفتن آشكار از آن نمى‏دانستند ،در واقع محروم كردن جنبش دانشجويى از پيوستن قشر عظيمى از دانشجويانى بود كه تن به پذيرش محدوديتها و تعينهاى تعيين شده‏توسط تشكلاتى همچون دفتر تحكيم وحدت در آن مقطع نمى‏دادند.

اكنون شما دانشجويان خود را به مثابه مجموع استعدادها و حقوقى كشف كرديد كه ذاتى شما است و توانايى را در خود سراغ گرفتيد و يافتيد. اين بصيرت جديد شالوده‏اى محكم فراهم كرد تابر پايه آن،محل اجتماعى جنبش را بيرون از نظام حاكم و درون ايران يعنى مستقل از قدرتهاى خارجى و زور مداران دست نشانده آنها همانا " بغداد نشينان " و "پهلوى طلبان " قرار دهيد . از آنجا كه رويه قدرت وارونه جلوه دادن حقيقت است ،همين تنزه‏طلبى شما از نيروى خارجى و دست نشاندگانش و اظهار توانايى در بدست‏گيرى جنبش و وحشت نظام حاكم از پاگيرى جنبشى مستقل كه به مهار در نيايد است كه باعث مى‏شود خامنه‏اى و رفسنجانى شمارا به "گول خوردن از بيگانه و افتادن در چاه آمريكا " متهم‏كنند .آنهم نظامى كه خود در وابستگى سرآمد است و با اتخاذ سياستهاى وابسته ساز پاى قدرتهاى خارجى را به پيرامون ايران باز كرده است و هستى ايران را" منافع غرب " و كشور را گرفتار قرضه‏هاى بزرگ و قهر و فقر وفساد و اقتصادش ايران را زائده اقتصاد مسلط گردانيده است. از آنجا كه استبداد در ايران بر نظامى متكى است كه بدون تكيه گاه خارجى، برجا نمى‏ماند. جنبش شما در صورت گسترده شدن و استمرار، نشان بيدارى و توانايى ملتى خواهد شد كه در نزد افكار عمومى جهان هم تكيه گاه داخلى را از نظام ميگيرد و هم قدرتهاى خارجى را از اتخاذ دو روش بر حسب منافع خود 1 -تكيه گاه پنهان و طرف مذاكرات محرمانه بودن با نظام حاكم و 2 - فكر قيموميت مردم و تجاوز به ايران رابه مخيله خطور دادن ، بر حذر ميدارد. و وادار به تمكين خواست و اراده يك ملت بزرگ در تعيين سرنوشت خود به دست و انديشه خود ،مى‏گرداند.و بدينسان ايران هم از بد (رژيم) و هم از بدتر (حضور امريكا در ايران) مى‏آسايدو تغيير را با آزاد شدن از مدار بسته بد و بدتر و ورود در فضاى باز خود ساخته آزادى و رشد آغاز مى‏كند . انتخاب جامعه ملى به عنوان محل اجتماعى جنبش، جبران ضعف جنبش در مقطع 18 تير 78 بود كه در آن پيوند لازم بين اقشار مردمى و دانشجويان برقرار نشد و مهار جنبش را توسط رژيم ميسر گردانيد. حمايت مردمى در شهرستانهاى مختلف در همراهى با شعارهاى شما و شكل‏گيرى متنوع و ابتكارى نوع حمايت ، همراه با هلهله شادى در حمايت از دانشجويان ،نويدى است بر تغييرات كمى و كيفى پيوند مردم با جنبش شما.جنبش دانشجويى تنها زمانى كه مستظهر به پشتيبانى مردمى است از تن دادن به تسليم و يا عقبگرد مصون است. از اينرو بايد در بيان اهداف و اتخاذ روشها نمايندگى مردم را داشته باشد. تاريخ معاصر ما سرشار از تجربياتى ذى قيمت است كه توجه بدانان ميتواند در غنى بخشيدن به جنبش موثر واقع گردند:

- استقلال جنبش ملى تنها در عدم وابستگيش خلاصه نمى‏شود،بلكه جنبش در ماهيت خود بايستى ساخته و حتى وابسته به استبداد حاكم و يا قدرت خارجى نباشد.استقلال ارزشى خدشه‏ناپذير است كه مى‏بايستى آن را ضابطه سنجش عمل خود و ديگران قرار داد. شمابا قرار دادن موازنه منفى به عنوان اصل راهنما،تكيه گاه مطمئن مردمى خواهيد يافت كه ميدان عمل شما را گسترده مى‏سازد و با استفاده از ضعف قدرت مسلط به بيرون بردن ايران از سلطه آن توانا خواهد ساخت. زنهار كه تكيه بر نيروى بيرون از جنبش ،از عوامل شكست جنبش خواهد شد.

- در مورد امر رهبرى جنبش ،نمونه نظر دانشجويى كه در وبلاگ خود تحت نام "اخبار كوى دانشگاه" در مورد امر رهبرى جنبش اخير نوشته است را نقل ميكنم : "آيا اين ناآرامى ها سازماندهى شده است؟ و در بين اين افراد و گروههايى كه دارن از طرف دانشجوها صحبت مى‏كنند ،چه كسانى نمايندگى واقعى يا رهبرى اونها رو بر عهده دارند؟گروههايى مانند تحكيم وحدت؟؟؟؟؟؟؟؟ چيزى كه از شواهد پيداست اين است كه حركت حركتى خودجوش مى‏باشدو جوى كه اكنون در بين دانشجويان حاكم است ،اينگونه است كه اونااونجورى كه من فكر مى‏كنم(واز جمله خود من )هيچكس رو به‏عنوان مرجع قبول ندارند.كسانى مثل خاتمى و ساير خوش تيپ‏هاى داخلى خيلى وقته كه حرفاشون پيش دانشجوها اعتبار نداره! گروه‏هاى نزديكترى به خود دانشجوها مثل تحكيم وحدت نمى تونن ادعا كنن كه از حمايت اكثر دانشجو ها برخوردارند. حتى اگه قبلا جداييشون رو از دوم خرداد اعلام كرده باشند!! در مورد پايگاه سلطنت طلب ها بايد بگم اگه روزى قرار بشه بين بهروز پير پكاجكى و رضا پهلوى يكى براى رهبرى نسل جوان !! انتخاب بشه قطعا رضا پهلوى هيچ شانسى نخواهد داشت!!"

خودجوشى جنبش اخير از نقاط مثبت آن است ولى گفته اين دانشجوى عزيز در ساده ترين تحليل اين معنا را افاده ميكند كه جداى از دافعه داشتن رهبريهاى قيم ماب در بين دانشجويان، هنوز اين جنبش مديريتى درخور ندارد. در حالى كه اكنون كه خواست برقرارى نظامى مردمسالار است، جنبش مى‏بايستى رهبرى و سازماندهى و مديريتى مردمسالار نيز بيابيد.چراكه جنبش فاقد مديريت مردمسالار و بى برنامه وطرح و كار تئوريك و وضعيت سنجى مدام مراحل جنبش و قوت و ضعفهايش ،به خيزشهاى ابتر و بى دنباله و كور منتهى مى‏گردد.كار اين رهبرى نيز ارائه نوشدارو نيست ،بلكه مديريت جمعى جنبش در كليه مراحل و درس‏گيرى از تجربيات به نحوى است كه به ساختهاى استبدادى مجال پا گرفتن دوباره ندهد. اين مديريت بايستى محل جذب باشدتا گسستگان را زنجير وار به جنبش بپيوندد. ملاك جذب نيز وفادارى عملى به اصول مردمسالارى است.جامعه به اندازه‏كافى از تجزيه به " خودى " و " غير خودى " ضربه ديده است.هم اكنون 8 شبانه روز است كه جنبش شما ادامه دارد ولى من باب نمونه جبهه مشاركت براى اعتصاب غذاى آقاى عبدى " خودى " بيانيه صادر ميكند ولى اين جنبش را چون در مهار خود نمى‏بيند، غير خودى محسوب ميشود و قابل صدور بيانيه اى در حمايت از آن نمى‏بيند! - جنبش شما مى‏بايستى هم در سازماندهى و هم در روش و هدف همواره كنش بماند و واكنش قدرت حاكم نشود .وگرنه هويت جنبش شما تابع قدرت حاكم ميگردد و در واكنش " خلاصه " و ناچيز مى‏گردد.

- زمان عمل اجتماعى را شماييد كه مى‏بايستى تعيين كنيد و نه قدرت حاكم و يا رويدادى در بيرون مرزهاتوسط اين يا آن قدرت خارجى .وقفه‏هاى زمانى در جنبش هرگز به معناى فروخوابيدن جنبش نيست. چه بسا گاه مكثها در يك مرحله ،ضرورت زايش نيروها و جريانهاى جديد براى مرحله بعدى هستند.

- هر جا جنبش حاصل شركت همگانى مردم است ،حضور فعال در صحنه از مهمترين عوامل پيروزى جنبش است. تجربه كودتاى 28 مرداد 32 واجد درسى بس مهم بود كه چگونه خالى شدن خيابانها از مردم در روزهاى 27 و 28 مرداد ،پيروزى جنبش را در 25 مرداد به پيروزى اجنبى در كودتاى روز 28 مرداد بدل كرد. قدرت خارجى تنها در صورت منسجم نبودن جبهه داخلى راه نفوذ و ورود براى خود ميگشايد .پيكر روئين‏تن تاريخى عنصر ايرانى پيوسته از منفذ عناصر خود فروخته و سست عنصر و ناباور به تفكيك‏ناپذير بودن اصول استقلال و آزادى ضربه خورده است و آن هم در خفا و غيبت حضور مردم و چشمان ديده بان ملت.

- نكته حائز اهميت توجه به اين امر است كه هر واكنشى در برابر كنش قدرت، بضرورت ،زور است.چرا كه يا تسليم زور مى‏شود و يا زور بكار ميبرد. روش در خور جنبش شما خشونت زدائى است به معناى رها كردن خود و جامعه از ترس خشونتها.تجربه پيروز انقلاب در فراخوانى نيروهاى مسلح و انتظامى به پاك كردن خود از وجود سراسر خيانت رژيم و پناه آوردنشان به آغوش مهر مردم و ايجاد حس يگانگى در آنها با مردم، را نبايد از دست گذاشت.بهترين راه مقابله با خشونت حاكم ،گسترده‏تر كردن هر چه بيشتر جنبش وبدان خلع سلاح كردن زور و زورمداران در مواجه شدن با درياى خروشان جنبش همگانى است.

توجه كنيد كه "اصلاح طلبان حكومتى "داخل و خارج از كشور در عين نظاره‏گر منفعل جنبش شما بودن، هنوز شما را از خشونت رژيم و قدرتهاى خارجى و دست نشاندگانشان ميترسانند. و به بهانه دورى از اين دست نشاندگان جهت محدود و محصور كردن جنبش شما ،به شما توصيه ميكنند كه جنبش را به خيابانها نكشانيد! اما شما با شعار "اين جنبش دانشجويى است ،جنبش آمريكايى نيست " توجه افكار عمومى جهان را به مستقل بودن جنبش خود جلب كرده‏ايد وبراى آنها روشن كرديد كه با توجه به تبعات هجوم از خارج، تهديدهايى از نوع تهديدهاى آقاى بوش، آب به آسياب رژيم حاكم ريختن است .از اين رو نشريات امريكايى و اروپايى (واشنگتن پست و ليبراسيون و...)با توجه به اين شعار شما اين امر را به دولتهاى خود گوشزد كرده‏اند.

- زنهار كه در اين جنبش اختلاف در نظر پوششى براى اختلاف بر سر قدرت نشود! و اختلاف در قدرت شكاف در جنبش شما نيندازد. بهترين روش براى شناساندن اهداف "ناشناخته‏ها "بر قرارى جريان آزاد و شفاف انديشه و اطلاعات است. تنها با اين روش قدرت طلبان به انزوا در مى‏آيند و فرصت موج سوارى از آنها ستانده ميشود.بهترين محك براى شناسايى گروهها و اشخاصى كه در مبارزه قدرت را و نه آزادى را هدف قرار داده‏اند ،تميز اين امر است كه هرگاه در هر جنبشى قدرت هدف مى‏شود، عواملى كه در فعاليت بكار مى‏روند و روش و هدف غير شفاف مى‏شوند. و نيز هر گاه كه هدف دست يافتن به چيزى است كه خود به خود واقعيت دارد و مجازى نيست واز جنس آزادى است ، عوامل و روش و هدف شفاف مى‏شوند.بر آن بخش از اپوزيسيون داخل وخارج از كشور كه پيوسته زبان ابهام بكار ميبرند و از شفافيت در بيان اجتناب ميكنند و برخى با صدور بيانيه‏هاى كاملا مبهم تحول را نيز به تاخير مياندازند ، نيز هست كه از تجربه عملكرد ضعيف خاتمى و نيز زبان مبهم او كه باعث بى اعتبارى و سلب اعتماد جامعه ،خصوصا جامعه جوان از وى شده است درس گيرند كه جامعه زبان شفاف آزادى را انتخاب كرده است و ديگر زبان مبهم را از كسى يا گروهى پذيرا نيست. وتا فرصت است بكارگيرى زبان شفاف و روشن آزادى را پيشه سازند، چرا كه آزادى است كه كرانه ندارد و همه تعينهايى كه خود و جنبش را در آن محصور ميسازند از قدرت به مثابه هدف ناشى ميگردد.

- نگارنده توجه دانشجويان عزيز را به اين امر جلب ميكند كه با پيروزى انقلاب، رقابت خونين بر سر تصرف قدرت، نياز به "تقدم بازى" را ايجاب كرد و ايران همچنان از اين بازى كه بازى با حياتش در استقلال و آزادى است، رنج مى‏برد.از ابتداى انقلاب، گروه بنديهاى سياسى يكى با "آزادى مقدم است"، ديگرى با "استقلال مقدم است"، سومى با "انقلاب اجتماعى مقدم است"، چهارمى با "اسلام مقدم است"، پنجمى با "ترقى مقدم است" و ششمى "ايرانيت بر اسلاميت مقدم است"، بجان هم افتادند. انديشه راهنماى انقلاب ايران توانست آزادى و استقلال و رشد بر ميزان عدالت اجتماعى و اسلام را بمثابه بيان اين سه اصل و نويد معنويت جديد به انسانيت، همراه كند و جنبش همگانى و خودجوش مردم ايران را ميسر گرداند. ادامه تجربه انقلاب ايران در اين بود كه انديشه انقلاب ايران و جدائى ناپذيرى استقلال و آزادى و رشد بر ميزان عدالت و اين اصول از بيان آزادى و دين معنويت، رها نگردد و ايرانيان دائم بدان انديشه فراخوانده شوند.زنهار كه در دام مخرب "تقدم بازى " نيفتيد و اركان و اصول مردمسالارى را تفكيك‏ناپذير بدانيد. يافتن جامعه آزاد و مستقل و معنوى ،تقدم و تأخر نمى‏پذيرند زيرا تقدم و تأخر سبب مى‏شود كه هيچ هدفى تحقق پيدا نكند. اميد كه جنبش ايران ،با شكستن اسطوره قدرتهاى خارجى و دفع شر اين رژيم ،در ايفاى نقش اساسى و ويژه خود به مثابه ملتى پرچمدار آزادى و استقلال ملل منطقه در رقم زدن نظامى جهانى در خور انسان آزاد توفيق يابد .

در اين شماره

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر