|
|
|
فيروزه بنىصدر
حكم اعدام و ضرورت لغو آن - 3
بيان قرآن
بلحاظ اينكه اكثريت جامعه ما مسلمان است و استبداد سياه ملاتاريا بنام دين حاكم است و جنايت مىكند، ضرور دانستم تا بيان قرآن را درباره حكم اعدام بياورم تا تضاد اين رژيم با دين روشن گردد. در قرآن، حيات انسان در شمار والاترين ارزشها است. كشتن يك انسان كشتن انسانيت است:
"هر كس مؤمنى را بعمد بكشد مجازات او آتش جهنم است كه در آن جاويد معذب خواهد بود. خدا بر او خشم و لعن كند و عذابى بسيار شديد مهيا سازد" (سوره النسا آيه 93)
"اى اهل ايمان مال يكديگر را به ناحق نخوريد مگر آنكه تجارتى از روى رضا و رغبت كرده و يكديگر را نكشيد كه البته خدا بسيار بشما مهربان است" (سوره النسا آيه 29)
"و بخوان برآنها بحقيقت و راستى حكايت دو پسر آدم (قابيل و هابيل) را كه تقرب بقربانى جستند از يكى پذيرفته و از آن ديگرى پذيرفته نشد (قابيل ببرادرش هابيل كه قربانيش قبول شد) گفت من ترا البته خواهم كشت (هابيل) گفت (مرا گناهى نيست) كه خدا قربانى متقيان را خواهد پذيرفت" (سوره المائده آيه 27)
"اگر تو بكشتن من دست برآورى من هرگز بكشتن تو دست دراز نخواهم كرد كه من از خداى جهانيان ميترسم" (سوره المائده آيه 28)
"من خواهم كه گناه كشتن من و گناه مخالفت تو هر دو بتو بازگردد تا تو اهل آتش جهنم شوى كه آن آتش جزاى ستمكارانست" (سوره المائده آيه 29)
"آنگاه پس از اين گفتگو، نفسش او را بر كشتن برادرش ترغيب نمود تا او را بقتل رساند و بدين سبب از زيانكاران گشت" (سوره المائده آيه 30)
"آنگاه خدا كلاغى را برانگيخت كه زمين را بچنگال گود نمايد تا باو بنمايد كه چگونه بدن مرده برادر را زير خاك پنهان سازد. (قابيل) با خود گفت واى بر من آيا من از آن عاجزترم كه مانند اين كلاغ باشم تا جسد برادر را زير خاك پنهان كنم پس از اين كار سخت پشيمان گشت" (سوره المائده آيه 31)
"بدين سبب بر بنى اسرائيل چنين حكم نموديم كه هر كس نفسى را كه قتلى نكرده بكشد مانند آنست كه همه مردم روى زمين را بكشد و هر كس نفسى را حيات بخشد بدان ميماند كه همه مردم روى زمين را حيات بخشيده باشد" (سوره المائده آيه 32)
برداشت Albert Camus از تورات، در آنجا به كشته شدن هابيل توسط قابيل نىپردازد، به بيان قرآن نزديك است: " قابيل به قتل نرسيد تا در ديد همه انسانها، مورد سرزنش بگردد. اين درسى است كه مىبايد از تورات بگيريم". جز اينكه در بيان قرآن، قابيل از آن رو كه درپى جنايت، پيشمان گشت و گرفتار غذاب وجدان شد، هشدارى دائمى شد به هر همه انسانها تا كه پيش از ارتكاب جنايت، عذاب وجدان ناشى از جنايت، در نظر مجسم كنند.
در قرآن، رويه عمومى بر اينست كه هر جرمى پاداشى برابر دارد اما تخفيف و عفو بهتر است:
"جزاى هر زشتكارى، زشتكارى برابر آنست اما پاداش آن كس كه عفو و صلح مىكند، نزد خدا است. همانا خداوند ستمكاران را دوست نمىدارد". (شورى آيه 40). اين اصل در هر مجازات، تكرار مىشود. در حقيقت، سقف مجازات معين مىشود اما چون اصل بر "عفو بهتر است" و رعايت اصول حاكم بر قضاوت، از جمله، جبران و مرمت است، مبناى قانون گزارى و قضاوت تعيين مجازات پائينتر از سقف مقرراست. از اين رو، بسيارند حقوقدانان مسلمان كه به استناد آيات قرآن، مجازات اعدام را روا نمىدانند:
در مورد قتل غير عمد، قصاص و اعدام قاتل مجاز نيست. در مجازات به ديه اكتفا بايد كرد و اين ديه را نيز وارثان مىتوانند ببخشند:
"هيچ مؤمنى را نرسد كه مؤمنى را بقتل رساند مگر آن كه به اشتباه و خطا مرتكب آن شود و در صورتيكه بخطا هم مؤمنى را كشت بايد بكفاره اين خطا بنده مؤمنى آزاد كند و خونبهاى آن را بصاحب خون تسليم نمايد مگر آنكه ديه را ورثه به قاتل ببخشد و اگر مقتول با آنكه مؤمن است از قومى است كه با شما دشمن و محاربند در اين صورت قاتل (ديه ندهد) ليكن بر اوست كه بنده مؤمنى را آزاد كند و اگر مقتول از قومى است كه ميان شما و آن قوم عهد و پيمان برقرار بوده پس خونبها را بصاحب خون پرداخته و بنده مؤمنى بكفاره نيز آزاد كنيد و اگر بندهاى نيابيد بايستى دو ماه متوالى روزه داريد. اين توبه ايست كه از طرف خدا پذيرفته است و خدا آگاه و بصير و حكيم است" (سوره النسا آيه 92)
در مورد قتل عمد قصاص جايز است اما خداوند هميشه دعوت به عفو مىكند و براى شخصى كه راضى به عفو باشد وعده بخشش گناههايش را مىنمايد. در واقع خداوند مىگويد قاتل مستحق مرگ است اما انسان را دعوت به گذشت مىكند:
"بگو اى پغيمبر بيائيد تا آنچه خدا بر شما حرام كرده همه را بيان كنم در مرتبه اول اين كه شرك بخدا بهيچوجه نياوريد و ديگر اينكه درباره پدر و مادر احسان كنيد، ديگر اولاد خود را از بيم فقر نكشيد ما شما و آنها را روزى ميدهيم، ديگر بكارهاى زشت آشكار و نهان نزديك نشويد و نفسى را (كه حرام كرد) جز بحق بقتل نرسانيد، شما را خدا بدان سفارش نموده باشد كه تعقل كنيد (تا از روى عقل و فهم كار بنديد و سعادت يابيد)" (سوره 6 النعام آيه 151)
"اى اهل ايمان براى شما حكم قصاص كشتگان چنين معين گشت كه مرد آزاد را در مقابل آزاد و بنده را بجاى بنده و زن را به زن قصاص توانيد كرد و چون صاحب خون از قاتل كه برادر دينى اوست بخواهد در گذرد بدون ديه يا با گرفتن ديه كاريست نيكو پس ديه را قاتل در كمال رضا و خشنودى ادا كند در اين حكم تخفيف و آسانى امر قصاص و رحمت خداوندى است پس از اين دستور هر كه از آن سركشى كند (و به قاتل ظلم و تعدى روا دارد) او را عذاب سخت خواهد بود" (سوره بقره آيه 178)
"و شما را در قصاص زندگانى است اى خردمندان تا مگر بپرهيزيد، شايد از خداوند بترسيد" (سوره بقره آيه 179).
"و در تورات بر بنى اسرائيل حكم كرديم كه نفس را در مقابل نفس قصاص كنند و چشم را مقابل چشم و بينى را به بينى و گوش را به گوش و دندان را بدندان و هر زخمى را قصاص خواهد بود پس هرگاه كسى بجاى قصاص به صدقه راضى شود نيكى كرده و كفاره گناه او خواهد شد" (سوره المائده آيه 45).
"و اگر بشما كسى عقوبت و ستمى رسانيد شما بايد بهمان اندازه آنها را عقوبت كنيد و هر آينه صبر كنيد خير است براى صابران" (سوره النحل 16 آيه 126).
"و هرگز نفس محترمى كه خدا قتلش را حرام كرده مكشيد مگر آنكه بحكم حق مستحق قتل شود و كسيكه خون مظلومى را بنا حق بريزد ما به ولى او حكومت و تسلط بر قاتل داديم پس (در مقام انتقام) آن ولى در قتل و خونريزى اسراف نكند كه او از جانب ما مؤيد و منصور خواهد بود" (سوره الاسرا 17 آيه 33).
لازم به ياد آورى است كه قانون قصاص در زمان خود چه براى بنى اسرائيل چه براى اعراب، بر اصل كاهش و محدود نمودن خشونت بوده است زيرا كشتن فردى از قبيلهئى، به انتقام و كشتن بسيارى از افراد قبيله مىانجاميد. و مشاهده مىشود كه در تمامى اين آيات، اصل بر كاهش مجازات است و خداوند دعوت به صرف نظر از كشتن مىكند و به بخشنده وعده پاداش مىدهد.
و در قرآن، آيات بى شمارى در مورد رحمت خداوند و دعوت به توبه آمده است. به قاتل هم حق توبه داده شده و خداوند در صورتى كه قاتل در تلاش براى ترميم باشد به او وعده رحمت مىدهد:
"آنهائى كه از مال خود به فقرا در حال وسعت و تنگدستى انفاق كنند و خشم و غضب فرو نشانند و از بدى مردم در گذرند و خدا دوستدار نيكوكاران است" (سوره آل عمران آيه 134). "نيكان آنها هستند كه هرگاه كار ناشايسته از ايشان سرزند يا ظلمى به نفس خويش كنند خدا را بياد آرند و از گناه خود بدرگاه خدا توبه و استغفار كنند (كه ميدانند) جز خدا هيچ كس نميتواند گناه خلق را بيامرزد. و آنها هستند كه اصرار در كار زشت نكنند چون بزشتى معصيت آگاهند" (سوره آل عمران آيه 135).
"باز هم خدا بر آنانكه از روى جهالت و نادانى عمل زشتى انجام داده و سپس بدرگاه خدا توبه كرده و اصلاح كنند، بعد از توبه، خدا آمرزنده و مهربانست" (سوره النحل آيه 119).
"و آنان هستند كه با خداى يكتا كسى را شريك نمىخوانند و نفس محترمى را كه خدا حرام كرده بقتل نمىرسانند وهرگز گرد عمل زنا نميگردند كه هر كه اين عمل كند كيفرش را خواهد يافت" (سوره الفرقان آيه 68) "و عذابش در قيامت مضاعف شود و با ذلت و خوارى، به دوزخ مخلد شود" (سوره الفرقان آيه 69) "مگر آن كسانيكه از گناه توبه كنند و با ايمان بخدا عمل صالح بجاى آرند پس خدا گناهان آنها را بدل به ثواب كند كه خداوند در حق بندگان بسيار آمرزنده و مهربانست" (سوره الفرقان آيه 70) و "هر كس توبه كند و نيكوكار شود البته توبه اش بدرگاه خدا خواهد رسيد" (سوره الفرقان آيه 71).
همانطور كه در كتاب حقوق بشر در اسلام نوشته ابوالحسن بنىصدر آمده است، هدف مجازات در قرآن بر وفق اصل جبران و ترميم است (صفحه 65): "حداكثر مجازات عمل به مثل است. تجاوز از آن، ظلم است. رهبرى جامعه اسلامى بايد ارزش كردن عفو و متناسب با تحول جامعه بر وفق اصل جبران و ترميم زمينه تخفيف مجازات را فراهم آورد". بدينسان، در 14 قرن پيش، قرآن سخن از اصول ترميم و جبران مىكند كه هنوز كه هنوز است نه در شرق نه در غرب به آن عمل نمىشود. تنها در آفريقاى جنوبى پس از آپارتيد، قضاوت بر اصل ترميم، به همت نلسون ماندلا و عالى جناب دسمون توتو، تجربه و عملى گشت. اين تجربه موفق، در جهان، مورد مطالعه و ارزيابى روشنفكران و مبارزان بر ضد حكم اعدام شد و حال، بيش از پيش، براى تحول قضاوت بر اصل تنبيه به قضاوت بر اصل ترميم كوشش مىشود. همانطور كه ابوالحسن بنى صدر مىنويسد: " تغيير پايه زور به پايه عدم زور كه جامعه در جريان رشد بدان موفق مىشود، شرائط كاملاً متفاوتى را بوجود مىآورد كه در آن، جامعه فكر واپسگراى انتقام از عضو خطاكار خود را رها مىكند و انديشه جبران و ترميم خطا را مىپذيرد" (حقوق بشر در اسلام).
استفاده سياسى از حكم اعدام
چه در غرب چه در شرق، چه در گذشته و چه در حال، ازحكم اعدام استفاده سياسى شده و مىشود. در دمكراسى يونان قديم، سقراط به جرم پشت پا زدن به سنت، محكوم به مرگ مىشود. حضرت عيسى كه بر ضد روحانيت يهود كه دين را تبديل به يك رشته سنت كرده و مردم را دعوت به اطاعت كور كورانه مىكردند، مبارزه كرد. او، از جمله به جرم سنت شكنى، محكوم به اعدام گشت. اما اگر در تاريخ استبدادهاى جهان، استفاده از حكم اعدام توسط قدرت رايج بوده، شاهد آن هستيم كه در دمكراسيهاى نسبى غرب نيز، حكم اعدام وسيله نزاع بر سر قدرت است. تازه ترين مثال، عمل رئيس جمهورى امريكا، آقاى بوش است كه تا قبل از انتخابات رياست جمهورى، شهرت او، در اين خلاصه مىشد كه رئيس ايالتى است كه بيشترين تعداد اعدام در آن صورت گرفته و او حتى يكبار، حتى به درخواست پاپ، حاضر نشدهاست مجرمى را عفو نمايد. با وانمود كردن اين امر كه امنيت، احتياج به اقتدار دارد و اعدام يكى از نمودها اين اقتدار است، سياستمداران فراوانى از حكم اعدام براى موفقيت سياسى خويش استفاده كرده و مىكنند. در فرانسه، اولين وزير دادگسترى رياست جمهورى ميتران، Robert Badinterكه حكم اعدام را در سال 1981 در اين كشور لغو كرد، درباره اعدام يكى از موكلينش (Bontems) مىنويسد:
"با اطمينان، به او خاطرنشان كردم كه عفو خواهد شد... با جملههاى كوتاه و سريع به او توضيح دادم چرا رياست جمهورى او را عفو خواهد كرد. او كسى را نكشته بود... رئيس جمهورى ( Georges Pompidouدر سال 1972) ما را اصلاً در انتظار نگذاشت... چرا اين شتاب، اگر قرار است عفو در كار باشد. عدهاى از محكومين به مرگ، ماهها بود، كه در انتظار بودند تا رياست جمهورى وكلاى آنها را بپذيرد... دائم به خود تكرار مىكردم كه مسئله Bontemsبا Buffetفرق مىكند (هر دو براى همان جنايت به اعدام محكوم شده بودند). Buffetجنايت را انجام داده بود اما Bontemsنه ... بعد از ملاقات با رئيس جمهورى، انتظار، غير قابل تحمل بود... بنا بود رئيس جمهورى از سفرش به افريقا شنبه باز گردد... حساب كردم پس از ملاقاتمان با او، دو هفته خواهد گذشت... در زندان Sante، رئيس نگهبانان كه مرا هر روز صبح مىپذيرفت... هر دفعه بمن مىگفت: براى آنها سخت است. Buffetتا صبح راه مىرود تا از خستگى به خواب برود... دومين شنبه شد... راديو را روشن كردم و به اخبار گوش دادم. از بازگشت رئيس جمهورى خبر دار شدم. بعد از چند خبر كم اهميت، خبرنگار اطلاع از يك سنجش افكار داد كه فردا بنا بود در يكى از روزنامههاى بزرگ بچاپ برسد. متعجب شدم. نه از اعداد، مىدانستم كه فرانسويان در اكثريت خود با حكم اعدام موافق هستند. ولى زمان چاپ اين سنجش افكار براى من يك معنى وحشتناكى داشت... شايد نمايش روح حقير يك سردبير بود كه تشخيص داده بود مسئله اعدام را در صفحه اول روزنامه بگذارد... بدون توجه به اينكه اينكار نوعى پيش تائيد فرانسويان از اعدام Buffetو Bontemsاست. اما از بدتر از آن مىترسيدم. از دنباله روى مشهور اين روزنامه از سياست رياست جمهورى اطلاع داشتم. بدون شك تا آنجا نمىرفتم تا باور كنم كه رئيس جمهورى چاپ اين سنجش افكار را برانگيخته باشد. چون تصميم گرفته بود اين دو محكوم را اعدام كند مىخواست به افكار عمومى نشان دهد با آنها هم راى است. چنين حساب سياسى در مورد چنين تصميمى، در كسى كه حق زندگى يا مرگ را دارد، بنظرم غير ممكن مىنمود... آنها كه اين سنجش افكار را چاپ كرده بودند، كسانى نبودند كه با عصبانيت رئيس جمهورى مقابله كنند. آيا جرأت مىكردند موافقت فرانسويان با حكم اعدام را اعلان كنند اگر رئيس جمهورى متمايل با عفو محكوم بود؟... براى اولين بار به عاقبت Buffetشك كردم... دوشنبه صبح به زندان بازگشتم... نگاهم به ميز افتاد، در لابلاى كتابها آن روزنامه را ديدم. چطور تا اينجا رسيده بود؟ سووالى نكردم، اشارهئى نكردم... بعد از اعدام، چند روزنامه سعى كردند آخرين ساعات عمر اين دو انسان را شرح دهند. وقايع بطور درست گزارش شده بودند... با تعجب عمومى، دادستان پاريس طبق مادهاى كه انتشار اطلاعات در مورد اعدام بجز حكم صادره ممنوع است، دستور تعقيب اين سه روزنامه را داد. از مدتها پيش، اين ماده مورد استفاده قرار نگرفته بود. به دستور رئيس جمهورى از خاك درآورده شده بود... "
در اين مورد نيز مىبينيم همانطور كه بعضى از سياستمداران از حكم اعدام استفاده مىكنند تا جديتشان را در دفاع جامعه در برابر خشونت و برقرارى امنيت ثابت كنند، توان تحمل توصيف سبعيت جنايت قانونى كه خود دستور دادهاند، را ندارند.
همچنان، در انتخابات رياست جمهورى 1981 فرانسه، مسئله اعدام براى كسب رأى بيشتر مطرح شد. و از قول بادنتر باز مى خوانيم: "دو ماه قبل از دور اول انتخابات، سنجش افكارى بچاپ رسيد كه طبق آن 63 درصد فرانسويان موافق حكم اعدام هستند. نامزدهاى جناح راست همگى از خواست مردم پيروى كردند. ژيسكار دستن، كه براى بار دوم خود را نامزد مىكرد و همه سنجشهاى افكار پيروزى او را پيشبينى مىكردند، در اين باره گفت: " حكم اعدام در رياست جمهورى من به اجرا گذاشته شد و فكر مىكنم كه در حال حاضر، حكومت نبايستى به مجلس لاحيه لغو حكم اعدام را پيشنهاد كند. بنظرم مىرسد كه چنين تغييرى فقط در جامعه آرام شده مىتواند صورت بگيرد... و، تا زمانى كه اين آرامش را جامعه فرانسوى حس نكرده، عمل در خلاف جهت احساس عميق ملت فرانسه است، و فكر مىكنم كه حق آن را نداشته باشيم كه خلاف احساس عميق يك ملتى كه نمايندگى و حكومت آن را مىكنيم، حركت بكنيم... فرانسوا ميتران قرار بود هفته بعد در همين برنامه تلويزيون شركت كند... مىدانستم كه آن دو خبرنگار در باره حكم اعدام از او سووال خواهند كرد. نگرانى من را مىخورد. صبح مصاحبه، به او تلفن زدم. با عجله، چند استدلال در راستاى مخالفت با حكم اعدام كه او خود مىشناخت، را براى او فهرست كردم... وقتى سووال در رابطه با اعدام مطرح شد، باز و بسته شدن چشمهاى او را در آنى ديدم. لرزيدم. سرراست و بدون احتياط لفظى، خود را طرفدار لغو حكم اعدام خواند: در وجدان خود، در ايمان به وجدان خود، مخالف حكم اعدام هستم. و بعد اضافه كرد: و نيازى ندارم كه سنجشهاى افكارى كه خلاف آن را مىگويند را بخوانم. اكثريت با اعدام موافق است. و من كانديداى رياست جمهورى هستم... چيزى را كه فكر مىكنم مىگويم، آنچه به آن باور دارم، چيزى كه پيوندهاى معنوىام به آن اتصال دارند، اعتقادم، نگرانىام از تمدن. با حكم اعدام موافق نيستم... "
طرح مسئله اعدام دامى بود كه دست راستىهاى فرانسوى براى شكست ميتران گسترده بودند... شجاعت ميتران در ابراز عقيدهاش، برغم مخالفت افكار عمومى، مانع از پيروزى او نشد. سالها بعد، تحليلگران سياسى همه برآن متفق القول شدند كه شجاعت ميتران يكى از عوامل مهم پيروزى او گشت. مردم شجاعت و صداقت در عقيده او را ستودند... و اما با اينكه در سال 2001 ، فرانسه بيستمين سال لغو حكم اعدام را جشن گرفت، در انتخابات رياست جمهورى سال 2002، دو نامزد جناح راست افراطى، لوپن و پاسكوا، خواستار برقرارى مجدد حكم اعدام شدند!
اما آيا استفاده قدرت از حكم اعدام اجتناب ناپذير است؟ پاسخ مثبت است زيرا كشتن يك انسان بالاترين اعمال قدرتى (زور) است كه مىشود برقرار كرد. انسان يا نهادى - كه در نسبى بودنشان همه واقف هستند - اگر خود را صاحب اين قدرت (زور) دانست بطور محتوم از آن در روابط قوا استفاده خواهد نمود. بدينخاطر است كه روشنفكران دينى بر الهى بودن اختيار مرگ تكيه مىكنند. OuakninMarc-Alain، خاخام و فيلسوف، داستان ابراهيم و قربانى كردن اسحق (براى يهوديان، اسحق و نه اسماعيل بنا بود قربانى شود) را بر اين اصل تحليل مىكند: "داستان مىگويد كه ابراهيم بايد پسرش را قربانى مىكرد زيرا خدا به او دستور داده بود. در آخرين لحظه، كه ابراهيم خود را آماده مىكند پسرش را با چاقو اعدام كند، فرشته خدا حركت او را متوقف مىكند. معنى اين توقف (به تمام معانى اين كلمه) روشن است: نخواهى كرد آنچه، در همه جا، در اطرافت، انجام مىگيرد. يعنى، بنام خدا، يعنى والاترين ارزش، كشتن يا قربانى كردن نه تنها پسر خويش، كه هر انسانى ... از بعد از ابراهيم، هيچوقت امكان پذير نخواهد بود، بنام خدا، ارزشى والا، يا بنام خوبى، به خود اجازه دهيم دست روى انسانى ديگر دراز كنيم... "
اما چرا اختيار مرگ را، كه امرى است بازگشت ناپذير، الهى دانستن براى ممانعت از خود بيگانه شدن انسان است؟ زيرا زمانى كه اختيار مرگ به انسان يا نهادى داده شود، الزاماً اختيار مرگ تبديل و مساوى با اعمال والاترين قدرت (زور) مىشود. و بلحاظ اينكه قدرت توسعه طلب و فراگير است، ميل به خروج سريع از محدودهاش را مىكند و وسيله از خودبيگانگى انسان و يا نهاد مىشودد. بدينخاطر است كه مىبينيم كه حكم اعدام حتى در دمكراسيهاى نسبى غرب، در محدوده روابط بين مجرم و قاضى، وكيل و... نمىماند و در منافع انسان يا گروه و يا نهاد مورد استفاده قرار مىگيرد. نه تنها سياسيون - و اتفاقى نيست اگر اكثر آنان، مبلغ خشونت هستند - مرتب از آن استفاده مىكنند، بلكه در درون دادگسترى نيز، حكم اعدام وسيله معامله قدرت مىشود. در امريكا، اعتراضها عليه قوه قضائى روز بروز افزايش پيدا مىكنند. قوهاى كه در آغاز بعنوان يكى از مستقلترين بنيادها در جوامع غربى تبيلغ مىشد، هم اكنون تبديل به قوهاى گشته است كه در آن، قدرت و پول ارزش اول را پيدا كردهاند: مردم بىبضاعت را فوج فوج به زندانها مىفرستد اما با صاحبان قدرت، پول و مقام، بمراتب سختگيرى كمتر مىكند. در بازيهاى قدرت درون دادگسترى، شمارى از اين مردم، منجمله محكومين به اعدام، قربانى دعواهاى قدرت، معامله بين دادستان، وكلا و قضات مىشوند و بسا مورد استفاده در پيشرفت شغلى دادستان، وكيل و يا قاضى قرار مىگيرند...
بدين ترتيب، دادن اختيار الهى به مقامى، نهادى و ... با خطر حتمى سوء استفاده از آن براى بازسازى استبداد مواجه است. از ياد نبريم كه اعدام سقراط در دمكراسى يونان كه البته مبناى آن بر سلطه بود (سلطه مرد بر زن، سلطه ارباب بر برده و سلطه يونانيان بر غير يونانيان) از نشانههاى انقراض آن دموكراسى و نيز قدرت سلطه گر يونانيان شد. امريكا نيز كه دمكراسى نسبى بر مبناى سلطه دارد، با اين خطر مواجه است. هفتهاى يك نفر اعدام مىشود و بيش از 3500 نفر در انتظار اجراى حكم اعدام هستند. رفتار خشونت آميز نسبت به بدترينهاى جامعه بىرابطه با رفتار دولت امريكا با ساير ملتها و جنگ افروزى نيست... بقول يكى از مبارزين امريكائى عليه حكم اعدام: "جامعه دارد پى مىبرد كه اعدام بيانگير نابسامانيهاى جامعه ما است: در سالهاى 80، مىگفتيم، اينجا، همه چيز خوب است بجز حكم اعدام اما، حالا، مىگوييم: وضع همه جا خرابه، و اعدامها بهترين گواه آنند... "
حاصل سخن
در واقع، هر حكمى كه صادر مىشود، بيش از آنكه بيانگر مجازات باشد، آينهاى از ميزان خشونت جامعه و ميزان ارزش حقوق انسان است. جمعى كه در آن فعالم، مجامع اسلامى ايرانيان، مسئله اعدام را از ديدگاههاى مختلف به بحث گذاشت و لغو آن را تصويب كرد. و از ميان موضع گيريها و مقالهها و بيانيههاى منتشره بنظر مىرسد كه بسيارى از روشنفكران و مبارزان سياسى ايران در اين امر خير هم عقيده شدهاند. اين امر مىتواند حال كه نزديك به يك ربع قرن از انقلابمان مىگذرد، آيندهاى اميدبخش و خالى از خشونت را براى ميهنمان نويد دهد. براى نتيجه گيرى اين بحث، بياد قربانيان خشونت كور رژيم ولايت فقيه پروانه و داريوش فروهر و به احترام روح رفيع آنها مناسب تر از اين نديدم كه نوشته خود را با متن مصوب حزب ملت ايران درباره حكم اعدام پايان دهم:
در راستاى لغو كيفر اعدام
هم ميهنان :
چون شناسائى و ارج گذارى به حيثيت ذاتى انسان پايندان زيست آزاد ملتها و شكوفائى فرهنگ آنان است
چون زندگى نخستين و والاترين داده ايزدى به هر انسان است و هيچ فرد يا جمع يا نهادى به هيچ بهانهاى حق سلب آن را ندارد.
چون در روند زندگى اجتماعى بشر پيشرفتهاى چشمگيرى پديد آمده و بسيارى از نگرشهاى كهنه در شناخت بزه و دادن كيفر نارسائى خود را نمايان كرده است.
چون در گستره دانش بشرى بزه ديگر سرشتى شناخته نمىشود و هر كيفرى بايد در بردارنده فرصتى براى بازسازى و پرورش بهينه هر به كژراهه افتادهاى باشد
چون كيفر اعدام از ديد اجتماعى بيدادگرانه و ضد انسانى، از ديد اخلاقى خشن و ناپسند و از ديد قضائى ترديدآميز و اثر آن برگشت ناپذير است
چون روش شدن كيفر اعدام نه تنها سبب تنبه ديگرى و بازدارنده تبهكارى نيست كه هرم اختناق و تسويه حسابهاى سياسى و سركوب دگرانديشان در بسيارى از سامانهاى يكه تازانه فراگير مىباشد و از آنجا كه جمهورى اسلامى در ساليان دراز فرمانروائى واپسگرايانه خود يكى از سياهترين كارنامههاى دولتى را در كاربرد كيفر اعدام چه در مورد اتهامهاى عقيدتى و چه بلحاظ بزههاى عمومى دارد.
و اكنون در جمهورى اسلامى كيفر اعدام بگونه ابزار وحشت آفرينى در راستاى جو خفقان و پايمال كردن آزادىهاى شناخته شده براى انسان درآمده است.
حزب ملت ايران پس از رايزنىهاى بايسته در چهلمين سالگرد صادر گرديدن اعلاميه جهانى حقوق بشر پيشنهاد لغو كيفر اعدام را پذيرا شده و كوشش همه جانبه در اين زمينه را در برنامه خود قرار مىدهد.
حزب ملت ايران خواهان حذف كيفر اعدام از همه قانونهاى جزائى كشور مىباشد تا هيچ فرمانروائى نتواند به دست آويز آن برخلاف خواست مردم پايههاى قدرت خود را استوار دارد.
در آينده بايد نهاد نيك آدميان را كه در انبوه نابهنجارىهاى اجتماعى به زشت كردارى كشانده شدهاست با نوپرورى بازآموزى و حتى كارآورى تن و روان صيقل داد.
بايد هر ايرانى را چنان پرورد كه با هر باور دينى و سياسى از فرهنگ پربار ميهن خود درس مهر و دوستى گيرد و نهال كين و دشمنى را از بيخ بركند. چنين باد. (19 آذر ماه 1376- دبيرخانه حزب ملت ايران).
منابع:
- حقوق بشر در اسلام از ابوالحسن بنى صدر، انتشارات انقلاب اسلامى
- كتاب زندان، جلد دوم، به ويراستارى ناصر مهاجر - نشر نقطه
- اوين، گاهنامه 5 سال و اندى، از محمد جعفرى، جلد اول، انتشارات برزاوند.
- Editions eres- Roberttroisie me millenaire-Sous laLa peine de mort au seuil du
Cario-direction de
litteraire-mort dans la pensee philosophiqueActes du colloque sur la peine de
et
Maria Malibran-Tourgueniev ; Pauline Viardot et- Association des amis d'Ivan
Editions du seuilBottero, Marc-Alain Ouaknin, -La plus belle histoire de Dieu- Jean
Joseph Moingt-
Collection FolioArthur Koestler/Albert Camus-Reflexions sur la peine capitale-
Editions Odile Jacob-L'Abolition- Robert Badinter-
livre de PocheRobert Badinter- L'execution -Le
|
|
|