١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٦٨ از ٦ تا ٢٢ خرداد

If you kan not read
سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر

به خوانندگان گرامى يادآور مى شوم‏. كتابى كه در دسترس مطالعه مى يابيد و بنابر وضعيتى كه ايران و مردم آن در آنند كتابى مى نمايد كه اين ايام نوشته شده است در حقيقت در روزهاى بعد از ٢٥ خرداد ١٣٦۰ و به مثابه دنباله كارنامه يا گزارش روزانه به مردم ايران خطاب به همسرم نوشته ام

خاطرات ابوالحسن بنى صدر
روزها بر رئيس جمهور چگونه مى گذرد از 11 تير تا 25 مهرماه 1359
فيروزه بنى‏صدر
از مجامع اسلامى ايرانيان

حكم اعدام و ضرورت لغو آن - 2



بازگشت ناپذيرى حكم اعدام‏ بازگشت ناپذيرى حكم كه با خطر قتل بى‏گناهى همراه است، براى شمارى از روشنفكران دينى و غيردينى به خودى خود كافى است تا اين حكم لغو بگردد. سنت مارتين، Saint Martin، در سال 1797، مى پرسيد: "در كجا، انسانهاى قانونگذار حق مرگ و گرفتن جان همتاى خود را يافته‏اند، گرفتن چيزى كه قادر نيستند باز گردانند؟" طرفداران حكم اعدام، خطر اعدام بى‏گناهى را مى‏پذيرند اما يا نظير مستبدهائى چون خلخالى مى‏گويند كه: "اگر بى‏گناه بود به بهشت مى رود" و يا نظير ويشينسكى، Vychinski در توجيه جنايتهاى استالين، مدعى مى‏شوند: "وقتى حكم اعدامى را امضا مى‏كنيم، هيچوقت نمى‏توانيم مطمئن باشيم مقصرى را تنبيه مى‏كنيم، تنها در محدوده تخمينها، با ارائه يك سرى حدسيات، از لحاظى..." همچنين طرفداران حكم اعدام مدعى هستند كه با پيشرفت علم خطر قتل بى‏گناه نزديك به صفر شده است. اما بقول آبرت كامو CamusAlbert، "علمى كه مدعى است بى‏گناهى يا مجرميت را اثبات مى‏كند، هنوز نتوانسته است كسانى كه بقتل مى‏رساند را دوباره زنده كند". بنا بر تحقيقى كه در سال 1987 به چاپ رسيد، اعلام شد كه 23 بى‏گناه در كشور امريكا از اول قرن تا سال 1985، اعدام شده‏اند و بين سالهاى 1900 و 1985، 349 بى‏گناه محكوم به اعدام گشته‏اند. از سال 1976 كه دوباره حكم اعدام در شمارى از ايالات برقرار گشت، 99 محكوم به اعدام بى‏گناه شناخته شده‏اند و آزاد شدند. جمعاً اين قربانيان 800 سال را تحت تهديد اعدام دولت، در زندان گذرانده‏اند! در سال 2001، در يكى از ايالات امريكا، ايلينوى، بعد از آنكه معلوم شد كه 13 بى‏گناه به اعدام محكوم شده‏اند، تصميم گرفته شد حكم اعدام تا مدت نا معلومى به اجرا گذاشته نشود.
بنا بر نسبيت انسان، او از اشتباه مبرى نيست. هم دادگاه، هم مجرم در اين نسبيت شريك هستند. اما آيا حق اشتباه را مى‏شود به دادگاه داد و مجرم را از اين حق محروم كرد؟ بقول آلبرت كامو Albert Camusآيا دادگاهى مى‏تواند بگويد:" اگر شما را به اشتباه محكوم به مرگ كردم مرا بخاطر ضعفهاى طبيعت مشتركمان ببخشيد؟ اما شما را، بدون توجه به اين ضعفها و به اين طبيعت، به مرگ محكوم مى‏كنم؟"

مسئوليت مجرم و عدالت در حكم
آيا تنها مجرم كاملاً مسئول است؟ تا چه حد جامعه شريك جرم است؟ احكام بلحاظ اينكه براساس نوع جرم، شخصيت مجرم و شرايط زندگيش صادر مى‏شوند، بناچار نمى‏توانند برابر باشند و با مكان، زمان، رشد علمى، احساسات و روح قضات و ... تغيير مى‏كنند. براى مثال، در امريكا سياهپوستان قاتل سفيدپوستان، بمراتب بيشتر محكوم به اعدام مى‏شوند تا سفيد پوستان قاتل سياهپوستان. در تابستان 1991، براى اولين بار از سال 1944 ببعد، سفيد پوستى قاتل سياهپوستى اعدام شد. بنا بر آمار سال 1991 سازمان عفو بين المللى، تعداد سياهپوستان محكوم به اعدام 4 تا 11 برابر سفيد پوستان است. اكثر تحقيقات كه توسط روانپزشكان، روانشناسان و جامعه شناسان انجام گرفته‏اند، نشان مى‏دهند كه محكومين اكثراً مردان جوان، خارجى، داراى قوه بيان ضعيف، معلومات كم و از طبقه اجتماعى و اقتصادى محروم جامعه هستند. اين تحقيقات بر فطرى نبودن اين خصوصيات و مسئوليت جامعه تأكيد مى‏كنند و نيز با آلبرت كامو Camus Albertهم عقيده هستند: "گفتن اين كه انسانى بايستى مطلقاً از عضويت جامعه محروم و از زندگى ساقط شود زيرا بطور مطلق بد است بمعنى آنست كه جامعه مطلقاً خوب است، سخنى است كه هيچ عاقلى امروز نمى‏تواند به آن باور داشته باشد". و در همان نوشته، "تفكر در باره حكم اعدام"، كه در سال 1957 بچاپ رسيد، در باب مسئوليت جامعه مى‏نويسد: "درصد مسئوليت الكل در قتلهاى خونين باورنكردنى است. وكيلى نقش آن را در 60 درصد قتلها و دكتر لاگريف Lagriffeبين 41 تا 72 درصد تخمين مى‏زند. تحقيقى كه در سال 1951 در زندان حومه پاريس انجام گرفته، نشان مى‏دهد كه بين زندانيهاى جرائم عمومى، 29 درصد الكلى و 24 درصد فرزندان الكلى هستند. و بلاخره، 95 درصد قاتلين كودك الكلى هستند. در كنار اين ارقام يك رقم جالبترى را مى‏شود مشاهده كرد: سود يك توليد كننده الكل در سال 1953، 410 ميليون فرانك بوده است. مقايسه اين ارقام اجازه مى‏دهند كه به اطلاع سهامداران اين توليدكنندگان و نمايندگان مجلس مدافع منافع الكل اطلاع داده شود كه يقيناً بيشتر از آنچه فكر مى‏كنند، كودك كشته‏اند." غير از آن، هنوز براى روانپزشكان و روانشناسان راز كشش به مرگ همچنان باقى است. در دادگاهى كه براى قاتلى، حكم اعدام درخواست شده بود، يكى از روانپزشكان براى قضات داستان اوليويه Olivier را كه بچه‏اى را بصورت فجيع كشته بود، يادآورى كرد. با همكارانش، او را معاينه كرده و هيچگونه مشكل يا تزلزل روانپزشكى را در او تشخيص نداده بودند. اوليويه Olivierاعدام شد. بعداً، در مغز او آسيبهائى مشاهده شدند كه علم آن روز نتوانسته بود آنها را تشخيص بدهد.


شخصيت دژخيم:
در صورت لغو نشدن حكم اعدام، استخدام دژخيم توسط دولت اجتناب ناپذير است. در تاريخ بشريت، ستودن دژخيم، حتى دژخيمى كه بنام اجراى حكم الهى، يا جامعه... مرتكب قتل مى‏شود، نادر است. برعكس از ضعفهاى شخصيتى آنان فراوان نوشته شده است. نويسنده انگليسى، ديكنس، Dickens مى‏نويسد: "اگر اعدام به تقوى راه مى‏برد، پس دژخيم مى‏بايد مقدس باشد. اما همان كسانى كه پاى جوخه اعدام به محكوم دست مى‏دهند، مثل وبا از دژخيم فرار مى‏كنند. در واقع، بخاطر دارم كه در فرانسه، خرافات در مورد دژخيم بر سر زبانها و او مطرود جامعه بود. به من ياد مى‏دادند كه نان را برعكس نگذارم زيرا نانوا همان كار را با نان دژخيم مى‏كند، تا نانهاى ديگر را آلوده نسازد". بلا ژوست Bela Just، پدر روحانى، كه بيش از 30 محكومان به اعدام را، در لحظات پايانى عمر، همراهى كرده بود، مى‏گفت: "طرز صحبت دژخيمها، در بى رحمى و بى‏ادبى، چيزى كمتر از طرز صحبت اوباش ندارد". دژخيم معروف انگليسى، آقاى آلبرت پير پونت PierrepointAlbertكه به دعوت كميسيون سلطنتى در باره مسئله اعدام، در 2 نوامبر 1950، شهادت مى‏داد، در باره تعداد انسانهائى كه به دار آويخته بود، گفت:" چند صد نفرى". به سئوالهاى ديگر چنين جواب مى‏داد:
-" لحظات سختى داشته‏ايد؟
- يكبار در طول تمام دوره زندگى شغلى‏ام.
- چه پيش آمده بود؟
- بى ادب بود. با او شانس نياورديم. انگليسى نبود، جاسوس بود. سر و صداى عجيب غريبى مى‏كرد... بلى خارجى بود و من شخصاً توجه كردم كه انگليسها خود را بهتر از ديگران نگاه مى‏دارند...

- آيا وظيفه شما بطور خاص آزار دهنده است و يا عادت كرده‏ايد؟
- نه حالا عادت كرده‏ام.
- هرگز متاثر نمى‏شويد؟
- نه". و به اين سؤال كه آيا اعدام زن امرى آزار دهنده است يا نه؟ چنين پاسخ داد:" ابداً."
چنين بى‏رحمى را در صحبتهاى يك كمك دژخيم فرانسوى نيز مشاهده مى‏كنيم. سفرهايش به شهرستانها براى اجراى حكم را چنين وصف مى‏كند: "وقتى سفر مى‏كرديم، واقعاً لحظات خنده بود. تاكسى‏ها براى ما بودند، رستورانهاى خوب براى ما بودند". در مورد زبر دستى دژخيم مى‏گويد:"اين لوكس را مى‏توانستيم داشته باشيم كه مشترى را با موهايش بكشيم". و در باره شخصيت همكار جديد:" دژخيم جديد ديوانه گيوتين است. بعضى وقتها تمام روز و روزهاى پياپى، نشسته روى صندلى، آماده، كلاه به سر، پالتو به تن، منتظر احضاريه وزارت مى‏ماند".
در 5 فوريه 2003، ياداشتهاى دژخيم دولت فرانسه، بين سالهاى 1885 و 1939، به 100000 يورو در حراج بفروش رسيد. او كه وارث خانواده‏اى بود كه از اواخر قرن 17 داراى همين شغل بوده‏اند، در طول مدت فعاليتش، 395 سر بريده است. ناشر خريدار به خبرنگار روزنامه لوموند دلايل خريدش را چنين توضيح داد:"من از نسل بدنتر Badinter(يكى از مبارزين سرسخت براى لغو حكم اعدام و وكيلى برجسته كه تعدادى مجرم را از حكم اعدام نجات داده است) هستم. انتشار اين يادداشتها براى نشان دادن آنست كه ما به كشورى تعلق داريم كه تا زمانى نه چندان دور، انجام اين چنين اعمالى را مى‏پذيرفت ".
اما در ايران، آقاى لاجوردى، جلاد اوين، قبل از آنكه به اعمال دهشتناكش شهادت بدهد، بقتل رسيد. اين چند سطر به نقل از كتاب اوين گواه شخصيت او هستند:" صبح زود آمدند و همه اتاق را به صف كردند. چشم بند زديم و از بند خارج شديم... دستهام كه در هوا معلق بودند، با چيزى تماس پيدا كرد. به آن آويزان شدم. اول نفهميدم كه چه بود. بعد متوجه شدم كه دو پاست. صف به هم خورده بود. بقيه هم مثل من تلو تلو مى‏خوردند. يك لحظه از زير چشم بند نگاه كردم. قلبم ايستاد. از وسط اجساد به دار آويخته ما را رد مى‏كردند. چهره‏هاى اجساد سفيد بود. چشمان شان از حدقه بيرون زده بود. پاسدارهاى دور و بر، غش غش مى‏خنديدند. دوباره ما را جمع و جور كردند و به سمت جلو راه انداختند. كمى كه رفتيم، ايست دادن. بعد دايره وار همه را كنار هم ايستاندند. گفتن: چشم بندها را بردارين. برداشتيم، موسى خيابانى و اشرف ربيعى و چند نفر ديگر روى زمين افتاده بودند. لاجوردى شروع به سخنرانى كرد. از پيروزى سپاه گمنام امام زمانش گفت. همان طور كه حرف مى‏زد با نوك پا به اجساد هم مى‏زد. سخنرانى‏اش را با اين جمله تمام كرد: هر كه تواب واقعييه وقتى از جلوى اجساد رد مى‏شه، بايد به اون ها تف بندازه..."
در اكثر جوامع، اگر نه در تمام، دژخيم از علنى كردن شغلش امتناع مى‏ورزد و غالباً در جامعه منزوى است. مطالعه تأثيرات سوء چنين شغلى بر روح و جسم انسانها كمتر انجام گرفته اما آنچه مسلم است، در جامعه، با ديد منفى در دژخيم نگريسته مى‏شود. بقول آلبرت كامو Albert Camus" آن درس زيبا و با صلابت (اعدام)، كه توسط قانونگذارهاى ما تصور شده است، قطعاً يك تأثير حتمى دارد: سوق دادن به انحطاط صفت انسانى و عقلانيت يا از بين رفتنشان، در آنها كه مستقيماً، در اين كار، همكارى مى‏كنند. مى‏گويند موجودات استثنائى هستند كه در اين انحطاط رسالت پيدا كرده‏اند؟" اما جامعه، چرا همان برخورد با قاضى يا با نهاد مسئول صدور حكم اعدام و با دژخيم مسئول اجراى آن، را نمى‏كند؟ در سنجش‏هاى افكار كه در فرانسه صورت گرفته‏اند، وقتى از افرادى كه موافقتشان را با اعدام ابراز مى‏كردند، سؤال مى‏شد آيا موافق هستيد انسانى را به بريدن به دو تكه محكوم كنيد؟ - سؤالى كه وكيل معروف فرانسوى، روبرت بادنتر Robert Badinter، در دفاع از محكومين به مرگ از قضات مى‏كرد-، اكثر جوابها منفى بودند. اين تفاوت برخورد بين صدور حكم اعدام و اجراى حكم اعدام در افكار عمومى غرب، در قرن 19، بر اثر پيشرفت در كار دفاع از حقوق بشر، بوجود آمد و دولتها را ناگزير كرد به مرور زمان، صحنه‏هاى اعدام را در خفا نگاه دارند. در فرانسه، آخرين اعدام در ملاء عام در سال 1939 انجام گرفت. چاپ عكسهاى اعدام با عكس‏العمل شديد دولت روبرو شد و تصميم گرفته شد كه اعدامها ديگر در ملاء عام صورت نگيرند. تا قبل از آن در اروپا، اعدامها به صحنه تماشاى مردم تبديل مى‏شدند. براى مثال، در انگليس، در سال 1807، جميعت 40000 نفرى به تماشاى صحنه اعدام دو نفر جمع شده بود. تنها افراد طبقات پائين به تماشا نمى‏آمدند، براى افراد متمول جاهاى خوب پيش بينى شده بود. بالكنها به بهاى گران كرايه مى‏شدند. زنان اشراف براى ديدن محكوم در سلولش صف مى‏بستند... مادرها فرزندانشان را مى‏آوردند...

هدف مجازات:
موافقين حكم اعدام براى مجازات سه خاصيت مى‏شمارند : تنبيه، حفاظت جامعه از طريق از بين بردن مجرم و از طريق نقش آموزشى كه اعدام براى جامعه دارد و جبران يا باز خريد مجرم (amendement) مجرم. سن توماس داكن d'Aquin Thomas Saint، روحانى روشنفكر مسيحى قرن 13، مى‏نوشت: "كشتن گناهكار، اگر او به جامعه ضرر مى‏رساند و خطرناك است، نه تنها مجاز بلكه لازم است" و از قول ارسطو ادامه مى‏داد:" انسان بد بدتر و ضررش بيشتر از يك حيوان است".


مجازات از ديد نفع گرائى utilitarisme
نقش و هدف مجازات بنا بر نظر نفع گرايان، پيشگيرى از وقوع جرم است. پس اگر از ترس مجازات، جرم نبايد انجام بگيرد، اين ترس لذتى كه از جنايت پديد مى‏آيد را بايد بتواند پس بزند. در رد اين نظريه، دو دليل ارائه شده‏اند:

- براى اينكه اين ترس در جامعه نقش پيدا كند، بناچار، زجرهايى كه به محكوم تحميل مى‏شوند را، بايستى بروشنى تمام، به جامعه عرضه كرد، اعدامها را به تماشاى عموم گذاشت...
- از نظر علمى نقش بازدارنده اعدام در هيچ زمان و مكانى ثابت نشده است. براى مثال، در امريكا، رشد جنايت روزافزون است. در سال 1991، 25000 جنايت صورت گرفته و اين تعداد از سال گذشته، 1560 مورد افزايش يافته است. مجله‏اى، آن سال را، سال مرگ ناميد. با وجود حكم اعدام در اين كشور، جنايات 4 تا 9 برابر بالاتر از كشورهاى اروپائى است و بين سالهاى 1985 تا 1991، 25 درصد افزايش يافته است. در سال 1990 ، 438 23 نفر قربانى جنايت شده‏اند (ميزان قتل 100000/ 94 ساكنان). در كانادا كه حكم اعدام در سال 1976 لغو شده و در 30 سال قبل از آن، اعدامى صورت نگرفته است، ميزان جنايت 100000/ 22 ساكنان است. امريكا بالاترين جمعيت زندانى را در دنيا دارد. به ميزان هر 100000 ساكنان امريكائى، 274 زندانى وجود دارد. در سال 1970 اين ميزان 100000/ 96 بود. در فرانسه، حكم اعدام در سال 1981 لغو شد و ميزان جنايت افزايش پيدا نكرد. بر عكس در ايران، اعدام براى به اصطلاح مبارزه با مواد مخدر همه روزه صورت مى‏گيرد و با اينحال از ميزان مصرف و تجارت مواد مخدر كاسته نشده است. در چين، مرتب حكم اعدام در ملاء عام براى به اصطلاح نقش آموزشى آن، به نمايش گذاشته مى‏شود اما تمام آمار بر افزايش فساد و جنايت گواهى مى‏دهند. در سال 1988، تحقيقى كه به درخواست سازمان ملل انجام گرفته بود، به اين نتيجه رسيد:" تحقيقات به ما امكان ندادند از نظر علمى ثابت كنيم كه اعدامها نقش پيشگيرى بالاترى از حبس ابد را دارند. امكان آن ضعيف است كه چنين سندهايى در آينده نزديك مشاهده شوند. بطور عمومى، وقايع پيش فرض نقش بازدارنده اعدام را تائيد نمى‏كنند". و پروفسور روانپزشك فرانسوى روما جون Roumajonمى‏گويد: "قاتل يا فكر مى‏كند از پليس مى‏تواند فرار كند و قتل را مرتكب مى‏شود يا مى‏ترسد كه او را دستگير كنند و از آن صرف نظر مى‏كند. اما، نوع مجازات، اعدام يا حبس ابد، تأثير ضعيفى دارد. آنچه براى قاتل خون سرد تعيين كننده است، اعتقاد به عدم دستگيرى او است نه نوع مجازات. و اما قتل‏هاى شديداً وحشتناك، آنها كه احساسات را جريحه دار مى‏كنند و انسان را منقلب مى‏سازند، آنها اكثراً غير قابل توضيح هستند".
مجازات از ديد ترميم:
غرب بيش از پيش با شكست مجازات بر اصل تنبيه مواجه است: تعداد زندانيان به سرعت افزايش پيدا مى‏كند و آنان اكثراً نه تنها در زندان امكانات رشد و تغيير را پيدا نمى‏كنند بلكه پس از خروج از زندان، با بحرانهاى عديده‏اى روبرو مى‏شوند كه بعضاً بازگشت به زندان را به آزادى ترجيح مى‏دهند. از اين روست كه محققين و روشنفكران خواستار تحول مجازات بر اصل تنبيه به مجازات بر اصل ترميم شده‏اند. مهمترين ضايعاتى كه مجازات بر اصل تنبيه ببار مى‏آورد، موارد زير هستند:

- سعى در مخفى كردن حقيقت: زمانى كه اصل بر تنبيه است و تنبيه تا مرگ هم مى‏تواند پيش برود، طبيعتاً مجرم سعى بر پنهان كردن حقيقت مى‏كند، حالت دفاعى مى‏گيرد و كمتر به مسئوليتش در جرم مى‏تواند بيانديشد. دادستان نيز بايستى زمان و مخارج بسيارى صرف كشف حقيقت كند. در مجازات بر اصل ترميم، روشن شدن حقيقت و پى بردن به عناصرى كه موجب جنايت شده‏اند اساسى هستند از جمله بدينخاطر كه انكار حقيقت يا روشن نشدن آن، دومين ضربه‏ئى است كه به قربانى وارد مى‏شود. در صورتى كه روشن شدن حقيقت در منظر عام و بصورت رسمى، اولين قدم ترميم قربانى است.

- در قضاوت بر اصل تنبيه، همه كوششها بر شيطانى كردن مجرم است تا تنبيه در حد مرگ موجه گردد. بنابراين، جامعه شناختى ناقص از مجرم پيدا مى‏كند و كمتر به مسئوليت او و به نابسامانيهاى اجتماعى پى مى‏برد. اما تا زمانى كه مجرم و جامعه بر واقعيت آگاه نگردند، ضعفها و مسئوليت‏ها را درك نكنند، در صدد ترميم آنها نمى‏توانند باشند و نخواهند بود و مهمتر از آن، از مانع شدن از تكرارشان ناتوان خواهند ماند.

- القا اين تصور در مجرم كه با گذراندن دوران محكوميت، كيفر خود را به جامعه باز پس داده است، در صورتى كه تا زمانى كه مجرم به مسئوليتش پى نبرد و در صدد اصلاح خود نگردد ، خطر تكرار جرم بالا ست. در مجازات بر اصل ترميم، مجازات نسبت به حقيقتى كه بيان مى‏شود و ميزان ترميم كه مجرم متحمل مى‏شود در رابطه است. يقيناً مخارج انسانى و مادى آن كمتر است و ميزان خشونت در جامعه را كاهش مى‏دهد.

- زمان مجازات بر اصل تنبيه، گذشته است. جرمى در گذشته انجام گرفته است كه با چند سال زندان يا با اعدام تنبيه مى‏گردد. در مجازات بر اصل ترميم، شناخت گذشته براى ساختن آينده است. در واقع تا زمانى كه مجرم جرمش را انكار كند، نه تنها نمى‏تواند با قربانى و جامعه ارتباط برقرار كند بلكه ترميم را امكان ناپذير مى‏كند. در صورتى كه با بازگو كردن حقيقت، با اعتراف به ضربه‏هائى كه به قربانى و جامعه وارد كرده و سعى بر ترميم آنها، مجرم امكان پيدا مى‏كند تا دوباره با قربانى و جامعه ارتباط برقرار كند و آينده‏ئى را با هم بسازند. اعتراف به جرم نيز اولين و شايد مهمترين قدم در راه بازسازى مجرم است.

در اين شماره

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر