|
|
|
فيروزه بنى صدر
از مجامع اسلامى ايرانيان
حكم اعدام و ضرورت لغو آن - 1
* اگر ثابت كنم كه اين حكم نه فايده دارد نه لازم است، آرمان بشريت را پيروز گرداندهام
Beccariaروشنفكر ايتاليائى قرن 18
در غرب، تاريخ مبارزه براى لغو حكم اعدام در قرن 18 آغاز گشت و تا به امروز ادامه دارد. در سال 1781، پادشاه اتريش، تحت تأثير روشنفكرانى چون بكاريا Beccaria و "ولتر" Voltaireحكم اعدام را براى اولين بار لغو كرد. در سال 1786، برادر او، حاكم "توسكان" Toscane در ايتاليا، قوانين مدنى را كه مبناى مجازات را اصلاح مجرم و بازگشت او به زندگى عادى مىدانست، به اجرا گذاشت.
پس از انقلاب فرانسه، در سال 1791، عدهاى از نمايندگان مجلس، از جمله "روبسپير" Robespierreكه بعدها خود حكم اعدام شمار بسيارى از همرزمهاى سابقش را امضا كرد، لايحهاى براى لغو حكم اعدام به رأى مجلس گذاشتند اما شكست خوردند و تنها لغو شكنجه به تصويب رسيد. در قرن بيستم، مبارزه براى لغو حكم اعدام جهانى شد و شمار كثيرى از كشورها، در اقدامهاى اوليه بعد از پيروزى آزادى و دمكراسى، حكم اعدام را لغو نمودند. اولين اقدام اسپانياى دمكراتيك، لغو حكم اعدام توسط رفراندوم قانون اساسى سال 1978 (براى تأكيد بر اهميت موضوع، لغو حكم اعدام در حقوق اساسى كه در قانون اساسى قيد شده، آمد و نه در حقوق مدنى) بود. نيكاراگوئه در سال 1979، كامبوج در سال 1989، آفريقاى جنوبى، در سال 1997، آذربائيجان در سال 1998 و ساحل عاج در سال 2000 حكم اعدام را لغو كردند. در سال 2001، بيش از نيمى از كشورهاى جهان حكم اعدام را يا از نظر قانونى لغو كردهاند يا در عمل ديگر به اجرا نمىگذارند. در منشور حقوق بشر كه به تصويب كشورهاى اروپا در سال 2001 رسيد، حكم اعدام در زمان صلح لغو گشت.
افسوس كه پس از انقلاب ايران، نه تنها مبارزهاى براى لغو حكم اعدام صورت نگرفت، بلكه براى اثبات انقلابى بودن، شعار "اعدام بايد گردد"، از چپ و راست سر داده شد و نادر كسانى بودند كه با اعتراض ابوالحسن بنى صدر به اولين اعدامها پس از پيروزى انقلاب،- اعدام 4 تيمسار رژيم سابق در مدرسه رفاه-، همصدا شدند. تجربه نشان داد كه گفته ابوالحسن بنى صدر در اعتراض به اين اعدامها واقعيت پيدا كرد: "با بدترينها شروع مىكنند و با بهترينها تمام مىكنند." اعدام و شكنجه وسيله برقرارى استبداد سياه گشت و حال، طبق آمار سال 2000 عفو بين المللى، ايران بهمراه چين، عربستان سعودى و امريكا جز چهار كشورى است كه درآنها 88 درصد اعدامهاى اعلان شده در جهان، صورت گرفتهاند. و باز ايران با جمهورى دمكراتيك كنگو، نيجريه، پاكستان، عربستان سعودى، يمن و امريكا، جزء 7 كشوريست كه از سال 1990 بدينسو در آنها، اعدام جوانانى كه در زمان ارتكاب جرم زير سن قانونى بودند، صورت گرفته است. جديداً كنگو و پاكستان حكم اعدام را در اين مورد لغو كردند.
در كشورهاى مسلمان، با اينكه از حكم اعدام بعنوان يكى از مهمترين ابزار، براى برقرارى استبداد، استفاده مىشود، مسئله حكم اعدام به ندرت در سطح جامعهها به بحث گذاشته و حتى در بين مخالفان استبداد، كمتر سعى بر سلب مشروعيت از آن شده است. در كشورمان ايران، ماشين اعدام در همان روزهاى اول انقلاب براه افتاد و پس از كودتاى خرداد 1360، وسعت بىسابقهاى در تاريخ كشور بكار خود داد. آقاى خمينى و ملاتاريا، اعدام مخالفان را عمده ترين وسيله براى بازسازى استبداد خود گرداندند. اما اگر جامعه ايرانى حساسيت جدى و عميقى به حقوق همه انسانها، حتى مجرم ترين آنها نشان مىداد، آيا استبداد مىتوانست با توسل به اعدام بازسازى شود و بهترين فرزندان اين مرز و بوم را به جوخههاى اعدام بسپرد؟ انقلابى كرده بود كه همه جهانيان را شيفته معنويتى ژرف كه از عمق دلها، جانها و هويت فرهنگى مردم ناشى مىشد، انقلابى كه گلوله را با گل پاسخ مىداد، چطور نتوانست مانع ابزارى كردن خشونت بگردد؟! آيا علت اين نبود كه ميزان حساسيت مردم نسبت به حقوق بشر و حكم اعدام به اندازه كافى بالا نبود؟ اگر چه تحقيقى در باره نظر جامعه صورت نگرفته، اما وقايع اخير گواهى مىدهند كه هنوز ميزان حساسيت درباره حكم اعدام و حقوق بشر بايد بيشتر گردد. بعنوان مثال، آقاى خاتمى در تجليل از جلاد اوين، لاجوردى، ابائى نكرد به او لقب سردار و شهيد اسلام بدهد و با اينحال در دوره دوم انتخابات رياست جمهورى، بخش مهمى از مردم و حتى شمارى از قربانيان اين رژيم نيز به او رأى دادند؛ گرچه اكثر با موضع آقاى خاتمى در باره آقاى لاجوردى مخالفت كردند و آن را سخنى دانستند كه از راه مصلحت بر زبان آمده بود. اما آيا تا زمانى كه مصلحتى بالاتر از حقوق انسان وجود داشته باشد، مىتوان به جامعهاى عارى از خشونت دست يافت؟ آيا مصلحت را از حق جدا كردن به از بين بردن حق نمىانجامد و مصلحتهاى ديگرى را اجتناب ناپذير نمىسازد؟ آيا در دمكراسيهاى نسبى غرب، سياسيون مىتوانند براحتى اينچنين از جلادها دفاع كنند؟ و همچنين، در جنبش دانشجويى تير ماه 1378 بر ضد رژيم، متاسفانه شعار "اعدام بايد گردد" شنيده شد. تاريخ گواه است كه رعايت حقوق بشر درگرو ميزان حساسيت بالاى جامعه است. اگر جامعهاى، حتى جامعه دمكراتيك، به سرنوشت بدترينها، چه رسد به سرنوشت بهترينها، حساس نباشد، بسرعت حقوق بشر بخطر مىافتد.
تحول به آزادى و برقرارى حقوق بشر نيازمند از مشروعيت انداختن تمام ابزارهاى استبداد است و از آنجا كه حكم اعدام يكى از عمدهترين آنها است و در وطنمان به نام خدا و دين اسلام اجرا مىشود، مطالعه در باره ضايعات اين حكم، كارى اساسى است. باشد كه پس از سرنگونى رژيم استبدادى ملاتاريا، لغو حكم اعدام يكى از اولين تصميمهاى جامعه ما بگردد، تا انشاالله نسلهاى آينده هرگز قربانى خشونتى كه بر جامعه ما روا رفت، نگردند.
مغايرت اعدام با دين مسيح :
در اروپا، اولين مخالفان حكم اعدام بنام دين با آن مبارزه كردند و يادآور شدند كه خداوند قتل را به طور قطع بر انسان و همينطور بر نهادهاى جامعه ممنوع كردهاست:
- نخواهى كشت (فرمان ششم از ده فرمان)
- كسى كه خنجر مىزند، توسط خنجر از بين خواهد رفت" سنت ماتيو" Saint Matthieu,XXVI()
- بر ديگرى عملى را كه نمىخواهى با تو انجام دهند، مرتكب نشو Matthieu, Saint)VII).
تا قرن 5 ميلادى، مسيحيان كه هنوز به قدرت نرسيده بودند، بر اين باور بودند كه خداوند قتل را بر آنها ممنوع كرده و بخاطر مخالفتشان با صدور حكم اعدام و يا شركت در اجراى آن، ژولين، امپراتور روم، استخدام مسيحيان را براى تصدى بعضى مشاغل غدغن كرد.
اراده حيات و مرگ با خداوند است
روشنفكران مذهبى مانند ويكتور هوگو حيات را نعمت الهى مىدانستند: "تنها خداوند بر خاتمه آن مىتواند اراده كند". ويكتور هوگو بر اين باور بود كه سه امر خاص خداوند هستند و در قلمرو اختيار انسان نيستند: "بازگشت ناپذيرى، جبران ناپذيرى، انحلال ناپذيرى." مى پرسيد: "چطور موجودى محدود ميتواند موجود محدودى ديگر را به قتل برساند، زمان حيات كه بنظر مىرسد در تابوت خاتمه مىيابد، تا بى نهايت، تنها خداوند صاحب آنست. يك برادر، هر چند جنايتكار، در انسانيت، برادر مىماند. تنها خداوند است كه بر روز و ساعت مرگ حق تصميم دارد."
حق توبه
براى برخى از روشنفكران دينى مسيحى، يكى از قوى ترين دلايل مخالفت با حكم اعدام، حق توبه است كه خداوند آن را به همه بندههايش اعطا كرده است. سن مارتن Saint Martinمىنويسد:" عدالت واقعى، فرصتى مىدهد تا مجرم تقاص كردهاش را پس دهد. سبعيت اعدام نيروى توبه را، كه عدالت خدائى مىتوانست به پاى مجرم در آن دنيا بگذارد، از او مىگيرد". ژول سيمون Jules Simonمىنويسد حكم دو هدف دارد: "تنبيه و توبه از گناه و رشد انسانيت. مىپرسند آيا زمان حكم مىتواند ابديت باشد. اين ابديت يكى از دو مشخصه حكم را از بين مىبرد. توضيح اينكه از دست رفتن فرصت توبه، منزه و بهتر شدن، تنبيه را بيش از حد ممكن سنگين مىكند، زيرا جرمى دنيوى (temporelle) وجود ندارد كه تنبيهى ابدى را بطلبد".
و داستايوسكى، در باره فرمان الهى - نخواهى كشت- چنين توضيح مىدهد: "تو حق ندارى امكان بازخريد، حتى اگر بى نهايت كم باشد، را از مجرم بگيرى".
در 23 ژانويه 1978، كليساى فرانسه متنى در باره حكم اعدام انتشار داد. بعد از يادآورى همكارى گذشته كليسا با پادشاهان، نقش كليسا در تفتيش عقيده (انكيزيسيون) و توجيه حكم اعدام توسط روشنفكران مسيحى نظير سن توماس داكن d'Aquin Thomas Saint، چنين آمده است:"انسان روح و جسم است و اين انسان كه روح و جسم است مديون خداوند است. انسان مسيحى نمىتواند قبول كند كه انسانى با خونسردى اين گفتگوى رازدارانه بين انسان و خداوند را قطع نمايد. محكوم كردن انسانى به مرگ نفى امكان تعالى جستن مجدد او است. براى انسان مسيحى، شك كردن در قدرت رحم الهى، در كليت و جهانشمول بودن رستگارى و امكان تغيير است".
در سال 1977، واتيكان حكم اعدام را لغو كرد.
اما موافقان حكم اعدام با اشاره به سبعيت بعضى از جنايات، مدعى هستند كه اين انسانها غير قابل اصلاح و حذف آنها، براى ممانعت از تكرار جنايت، لازم است. اما كدام انسان مىتواند ادعا كند علم پيشبينى اصلاح شدن يا نشدن مجرم را دارد؟ آيا اين علم خدايى نيست؟ و آيا همانطور كه در قرآن بتكرار آمده است، هدايت با خداوند نيست وخداوند هدايت هركس را به خود او نسپردهاست؟ ناتوانائى انسان در پاسخ به اين سئوالها، به او اجازه نمىدهد خود را قانع كند كه داراى حق كشتن است. همانطور كه آلبرت كامو Albert Camus،در كتابش، "تفكرى در باره حكم اعدام"، مىنويسد: "بدون بى گناهى مطلق، قاضى والا وجود ندارد. همگى در زندگى خود بدى كردهايم... عادل وجود ندارد، تنها قلبهاى كم و بيش محروم از عدل وجود دارند. زندگى كردن به ما اجازه مىدهد از آن آگاه شويم و به اعمال خود كمى خوبى اضافه كنيم تا بديهايى كه در دنيا انجام دادهايم را جبران كند. اين حق زندگى كه مصادف با اقبال جبران است، حق طبيعى هر انسان است، حتى بدترين آن. بدترين جنايتكار با پاكترين قاضى در كنار هم قرار مىگيرند، هر دو بى نوا و تنها. بدون اين حق، زندگى اخلاقى بطور حتم امكان پذير نيست".
غير انسانى بودن حكم اعدام
تورگنيو نويسنده روسى قرن 19، پس از مشاهده اعدام يك جنايتكار در يكى از زندانهاى شهر پاريس، مىنويسد: "از 12 شب تا 6 صبح كه قرار بود ما را به سلول زندانى ببرند، نتوانستيم بخوابيم. صبحانه را قبول نكردم. روى سكوى گيوتين نرفتم، احساس يك گناه ناشناخته بزرگ و يك شرم درونى در من اوج مىگرفت. بنظرم رسيد كه بين ما، شايد تنها اسبهاى جلوى در زندان، كه راحت مشغول جو خوردن بودند، موجودات بى گناه هستند. هيچ كس بين ما اين احساس را نداشت كه شاهد عملى است كه براساس عدالت اجتماعى انجام مىگيرد". ويكتور هوگو، پس از مشاهده مراسم اعدام يك جوان، در رمان خود، "روز آخر يك محكوم به مرگ" و داستايوسكى كه خود تجربه اعدام مصنوعى را لمس كرده بود، عمق شكنجه روانى را توصيف كردهاند كه انتظار مرگ ايجاد مىكند. داستايوسكى مىنويسد: "انسانى را كه شكنجه مىدهند، مجسم كنيد: رنجها، زخمها و دردهاى جسمى، رنجهاى روحى را از ياد مىبرند، طورى كه تا مرگ، انسان تنها در جسم خود رنج مىكشد. اما اين رنجها، بى رحمانه ترين رنجها نيستند. آن قطعيت كه در ساعتى ديگر، در 10 دقيقه ديگر، در نيم دقيقه ديگر، در همين لحظه، روح از جسم بيرون مىرود، زندگى انسانى خاتمه مىيابد و آنهم بطور غير قابل بازگشت، اين قطعيت، آن رنج وحشتناك است. از همه وحشتناكتر، آن ربع لحظهاى ايست كه سر را روى چوب مىگذارى و صداى فرود آمدن گيوتين را مىشنوى. وقتى يك جنايتكار به قتل رسانده مىشود، حكم بىنهايت وخيم تر از آن جنايت است. كسى كه شبى توسط دزدانى در جنگلى سر بريده مىشود، تا آخرين لحظه، اميد به نجات را حفظ مىكند. در حالى كه وقتى به مرگ قطعيت داده مىشود، آن اميد كه مرگ را ده بار قابل تحمل تر مىكند، از آن محكوم رنج ديده شده گرفته مىشود. چه كسى گفته است كه طبيعت انسان تحمل اين تجربه سخت، بدون آنكه گرفتار ديوانگى شود، را دارد؟... نه نمىشود با انسان اينطور رفتار كرد... حكم اعدام شكنجه است، شايد وحشتناكترين آن، زيرا يك شكنجه روحى غير قابل تحملى است". و نيز، تولستوى Tolstoi، پس از آنكه در شهر پاريس، شاهد اعدامى در ملاء عام گشت، نوشت:" شاهد جنايات زيادى در جنگ و يا در قفقاز بودهام، اما اگر در حضورم انسانى را تكه پاره مىكردند، اينقدر غير قابل تحمل نمىيافتم كه كشتن آنى يك انسان سرزنده و تنومند، با اندامى زيبا و مجهز. آنجا اراده همراه تفكر نبود، حركت پر هيجان انسان بود اما اينجا، آرامش و راحتى به حد شيك و پيكى در اجراى حكم اعدام است و در آن هيچگونه بزرگى وجود ندارد". و در وطنمان ايران نيز، زندانيان رژيم ولايت مطلقه فقيه بر شكنجه روانى كه بر محكومان به مرگ تحميل مىشود، شهادت داده و مىدهند. هزاران انسان روزهاى متمادى شكنجه انتظار اعدام را لمس كردهاند و يا بعضاً قربانى اعدامهاى مصنوعى گشتند و يا همرزمهايشان را در حضورشان اعدام كردهاند. چند نمونه از شهادتهاى زندانيان رژيم خمينى را به نقل از كتاب پر ارزش "زندان" كه توسط ناصر مهاجر ويراستار گشته است، را مىآورم (مطالعه آنرا به همه هموطنان توصيه مىكنم تا هرگز خشونتى كم نظير كه به جامعه ما تحميل شد فراموش نشود و مهمتر از آن هرگز تكرار نگردد):
-"حكمت را به همراه داوود و مدائن و فريدون اعظمى، سه شب پياپى جلوى جوخهى اعدام مصنوعى مىگذاشتند. رفقاى آنها را اعدام مىكردند و آن سه را دوباره به سلول باز مىگرداندند. چند ساعت كه مىگذشت، مىبردنشان بازجوئى. شب سوم كه دو همراهش را اعدام كردند، موهاى حكمت يك سره سفيد شد..."
- در باره اعدامهاى دستجمعى سال 1367: "به حسينيه براى دار زدن برده مىشوند، گروهى مىگريند، گروهى دشنام مىدهند و همه مىلرزند، اما لرزش خود را مخفى مىكنند. برخى لبخند مىزنند. نوميدانه، و انتظار لحظهى آخر را مىكشند. بعضى از نگهبان ها در اجراى حكم اعدام با هم رقابت مىكنند تا ثواب بيشترى ببرند. گروه كمترى از آنها از مشاهدهى اين همه جسد احساس بىتابى و درد مىكنند، برخى از زندانيان مىجنگند، حمله مىكنند و به شدت كتك مىخورند، مراسم اعدام به سرعت اجراء مىشود. آخرين ضجههاى مرگ خاموش مىشود."
و حال خاطره يكى از دوستانم كه چند سال زندانى رژيم خمينى بوده را نقل مىكنم:" 6 ماه در انتظار مرگ بسر بردم. هر شب كه در سلول باز ميشد منتظر بودم كه مرا به جوخه اعدام ببرند. شبى اسم مرا صدا زدند. اطمينان داشتم كه نوبت من رسيده... با همه خداحافظى كردم... من را بردند... خودم را براى مرگ آماده مىكردم... در حياط زندان، خبر فوت مادرم را دادند... لحظهئى احساس آرامش كردم... امشب مرگ بسراغم نيامده بود اما بعد به مادرم فكر كردم و در غم فرو رفتم... و هنوز بعد از سالها آن لحظه آرامش، من را مىرنجاند..."
اما حكم اعدام تنها براى محكومين شكنجه نيست، براى خانواده محكوم و شاهدان اجراى حكم هم، شكنجه است. "آلبرت كامو" Albert Camusمىنويسد : "والدين محكوم با يك فاجعه ديرپا روبرو مىشوند كه آنها را فراى هر عدالتى، تنبيه مىكند. انتظار يك مادر و يا پدرى طى ماههاى طولانى، ملاقاتها و صحبتهاى مصنوعى كه لحظات كوتاه ديدار با محكوم را بايد با آن پركرد و بالاخره صحنههاى اعدام، شكنجههائى هستند كه به خانواده مقتول تحميل نشدهاند. احساسات خانواده قربانى هر چه باشد، آنان خواهان آن نخواهند بود كه انتقام تا اين حد شديدتر از جنايت صورت گيرد و انسانهايى كه عميقاً شريك غمشان هستند را شكنجه دهد".
نگرانى شديد قربانيان نسبت به سرنوشت بازماندگان و رنجهاى عميقى كه متحمل مىشوند در وصيتنامههاى قربانيان استبداد ملاتاريا قابل لمس هستند. از جمله در كتاب "زندان" آمده است :
- در وصيتنامه ايراندخت مهرپور مىخوانيم :"مادر خوب و پدر عزيزم و تمام عزيزانى كه دوستتان دارم و دختر عزيزتر از جانم، مهرنوش كه از محبت مادرى و پدرى محروم ماندى و اميدوارم كه دليل اين كمبود و محروميت را بفهمى و از من دلگير نباشى... مامان جان و باباى عزيزم! خيلى دلم مىخواهد كه شما شاد باشيد...
در وصيتنامه محمد على صمدى مىخوانيم:" امروز، (خط خوردگى توسط ماموران) وصيت نامه خويش را برايتان مىنويسم تا هم امروز به جوخهى اعدام سپرده شوم... پدرم، مادرم، بر مرگ من نگرييد. دوستتان دارم و از شما مىخواهم كه بخاطر من و آخرين خواستم بر خود صبر و بردبارى پيشه كنيد. نمى خواهم مرگ من مصيبت برايتان ببار آورد و رنجتان دهد."
در كتاب "اوين" نوشته محمد جعفرى نيز چنين مىخوانيم: "تقديم به روح پاك رشيد صدرالحفاظى، شهيد مظلوميكه بعد از اعدام، يكى از بازجويان ولايت فقيه به خانوادهاش گفت: رشيد بىگناه اعدام شد و با اين جمله اخگرى برافروخت و بر قلب اين پدر و مادر چنان داغى بر جاى گذاشت كه تا آخرين لحظه حيات التيام نخواهد يافت..."
بدينترتيب، حكم اعدام ناقض دو اصل است : حق زندگى كه مبناى همه اصول اساسى ديگر است و اصلى كه همه نوع شكنجه روحى و جسمى را محكوم و غدغن مىكند.
|
| |