١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٦۷ از ٢٢ ارديبهشت تا ٦ خرداد

If you kan not read
سايت ابوالحسن بنى صدر
كتاب خيانت به اميد به
قلم ابوالحسن بنى صدر

به خوانندگان گرامى يادآور مى شوم‏. كتابى كه در دسترس مطالعه مى يابيد و بنابر وضعيتى كه ايران و مردم آن در آنند كتابى مى نمايد كه اين ايام نوشته شده است در حقيقت در روزهاى بعد از ٢٥ خرداد ١٣٦۰ و به مثابه دنباله كارنامه يا گزارش روزانه به مردم ايران خطاب به همسرم نوشته ام

خاطرات ابوالحسن بنى صدر
روزها بر رئيس جمهور چگونه مى گذرد از 11 تير تا 25 مهرماه 1359
فيروزه بنى صدر
از مجامع اسلامى ايرانيان


حكم اعدام و ضرورت لغو آن - 1

* اگر ثابت كنم كه اين حكم نه فايده دارد نه لازم است، آرمان بشريت را پيروز گردانده‏ام Beccariaروشنفكر ايتاليائى قرن 18

در غرب، تاريخ مبارزه براى لغو حكم اعدام در قرن 18 آغاز گشت و تا به امروز ادامه دارد. در سال 1781، پادشاه اتريش، تحت تأثير روشنفكرانى چون بكاريا Beccaria و "ولتر" Voltaireحكم اعدام را براى اولين بار لغو كرد. در سال 1786، برادر او، حاكم "توسكان" Toscane در ايتاليا، قوانين مدنى را كه مبناى مجازات را اصلاح مجرم و بازگشت او به زندگى عادى مى‏دانست، به اجرا گذاشت. پس از انقلاب فرانسه، در سال 1791، عده‏اى از نمايندگان مجلس، از جمله "روبسپير" Robespierreكه بعدها خود حكم اعدام شمار بسيارى از همرزمهاى سابقش را امضا كرد، لايحه‏اى براى لغو حكم اعدام به رأى مجلس گذاشتند اما شكست خوردند و تنها لغو شكنجه به تصويب رسيد. در قرن بيستم، مبارزه براى لغو حكم اعدام جهانى شد و شمار كثيرى از كشورها، در اقدامهاى اوليه بعد از پيروزى آزادى و دمكراسى، حكم اعدام را لغو نمودند. اولين اقدام اسپانياى دمكراتيك، لغو حكم اعدام توسط رفراندوم قانون اساسى سال 1978 (براى تأكيد بر اهميت موضوع، لغو حكم اعدام در حقوق اساسى كه در قانون اساسى قيد شده، آمد و نه در حقوق مدنى) بود. نيكاراگوئه در سال 1979، كامبوج در سال 1989، آفريقاى جنوبى، در سال 1997، آذربائيجان در سال 1998 و ساحل عاج در سال 2000 حكم اعدام را لغو كردند. در سال 2001، بيش از نيمى از كشورهاى جهان حكم اعدام را يا از نظر قانونى لغو كرده‏اند يا در عمل ديگر به اجرا نمى‏گذارند. در منشور حقوق بشر كه به تصويب كشورهاى اروپا در سال 2001 رسيد، حكم اعدام در زمان صلح لغو گشت.
افسوس كه پس از انقلاب ايران، نه تنها مبارزه‏اى براى لغو حكم اعدام صورت نگرفت، بلكه براى اثبات انقلابى بودن، شعار "اعدام بايد گردد"، از چپ و راست سر داده شد و نادر كسانى بودند كه با اعتراض ابوالحسن بنى صدر به اولين اعدامها پس از پيروزى انقلاب،- اعدام 4 تيمسار رژيم سابق در مدرسه رفاه-، همصدا شدند. تجربه نشان داد كه گفته ابوالحسن بنى صدر در اعتراض به اين اعدامها واقعيت پيدا كرد: "با بدترينها شروع مى‏كنند و با بهترينها تمام مى‏كنند." اعدام و شكنجه وسيله برقرارى استبداد سياه گشت و حال، طبق آمار سال 2000 عفو بين المللى، ايران بهمراه چين، عربستان سعودى و امريكا جز چهار كشورى است كه درآنها 88 درصد اعدامهاى اعلان شده در جهان، صورت گرفته‏اند. و باز ايران با جمهورى دمكراتيك كنگو، نيجريه، پاكستان، عربستان سعودى، يمن و امريكا، جزء 7 كشوريست كه از سال 1990 بدينسو در آنها، اعدام جوانانى كه در زمان ارتكاب جرم زير سن قانونى بودند، صورت گرفته است. جديداً كنگو و پاكستان حكم اعدام را در اين مورد لغو كردند. در كشورهاى مسلمان، با اينكه از حكم اعدام بعنوان يكى از مهمترين ابزار، براى برقرارى استبداد، استفاده مى‏شود، مسئله حكم اعدام به ندرت در سطح جامعه‏ها به بحث گذاشته و حتى در بين مخالفان استبداد، كمتر سعى بر سلب مشروعيت از آن شده است. در كشورمان ايران، ماشين اعدام در همان روزهاى اول انقلاب براه افتاد و پس از كودتاى خرداد 1360، وسعت بى‏سابقه‏اى در تاريخ كشور بكار خود داد. آقاى خمينى و ملاتاريا، اعدام مخالفان را عمده ترين وسيله براى بازسازى استبداد خود گرداندند. اما اگر جامعه ايرانى حساسيت جدى و عميقى به حقوق همه انسانها، حتى مجرم ترين آنها نشان مى‏داد، آيا استبداد مى‏توانست با توسل به اعدام بازسازى شود و بهترين فرزندان اين مرز و بوم را به جوخه‏هاى اعدام بسپرد؟ انقلابى كرده بود كه همه جهانيان را شيفته معنويتى ژرف كه از عمق دلها، جانها و هويت فرهنگى مردم ناشى مى‏شد، انقلابى كه گلوله را با گل پاسخ مى‏داد، چطور نتوانست مانع ابزارى كردن خشونت بگردد؟! آيا علت اين نبود كه ميزان حساسيت مردم نسبت به حقوق بشر و حكم اعدام به اندازه كافى بالا نبود؟ اگر چه تحقيقى در باره نظر جامعه صورت نگرفته، اما وقايع اخير گواهى مى‏دهند كه هنوز ميزان حساسيت درباره حكم اعدام و حقوق بشر بايد بيشتر گردد. بعنوان مثال، آقاى خاتمى در تجليل از جلاد اوين، لاجوردى، ابائى نكرد به او لقب سردار و شهيد اسلام بدهد و با اينحال در دوره دوم انتخابات رياست جمهورى، بخش مهمى از مردم و حتى شمارى از قربانيان اين رژيم نيز به او رأى دادند؛ گرچه اكثر با موضع آقاى خاتمى در باره آقاى لاجوردى مخالفت كردند و آن را سخنى دانستند كه از راه مصلحت بر زبان آمده بود. اما آيا تا زمانى كه مصلحتى بالاتر از حقوق انسان وجود داشته باشد، مى‏توان به جامعه‏اى عارى از خشونت دست يافت؟ آيا مصلحت را از حق جدا كردن به از بين بردن حق نمى‏انجامد و مصلحتهاى ديگرى را اجتناب ناپذير نمى‏سازد؟ آيا در دمكراسيهاى نسبى غرب، سياسيون مى‏توانند براحتى اينچنين از جلادها دفاع كنند؟ و همچنين، در جنبش دانشجويى تير ماه 1378 بر ضد رژيم، متاسفانه شعار "اعدام بايد گردد" شنيده شد. تاريخ گواه است كه رعايت حقوق بشر درگرو ميزان حساسيت بالاى جامعه است. اگر جامعه‏اى، حتى جامعه دمكراتيك، به سرنوشت بدترينها، چه رسد به سرنوشت بهترينها، حساس نباشد، بسرعت حقوق بشر بخطر مى‏افتد.
تحول به آزادى و برقرارى حقوق بشر نيازمند از مشروعيت انداختن تمام ابزارهاى استبداد است و از آنجا كه حكم اعدام يكى از عمده‏ترين آنها است و در وطنمان به نام خدا و دين اسلام اجرا مى‏شود، مطالعه در باره ضايعات اين حكم، كارى اساسى است. باشد كه پس از سرنگونى رژيم استبدادى ملاتاريا، لغو حكم اعدام يكى از اولين تصميمهاى جامعه ما بگردد، تا انشاالله نسلهاى آينده هرگز قربانى خشونتى كه بر جامعه ما روا رفت، نگردند.


مغايرت اعدام با دين مسيح :
در اروپا، اولين مخالفان حكم اعدام بنام دين با آن مبارزه كردند و يادآور شدند كه خداوند قتل را به طور قطع بر انسان و همينطور بر نهادهاى جامعه ممنوع كرده‏است:

- نخواهى كشت (فرمان ششم از ده فرمان)
- كسى كه خنجر مى‏زند، توسط خنجر از بين خواهد رفت" سنت ماتيو" Saint Matthieu,XXVI()
- بر ديگرى عملى را كه نمى‏خواهى با تو انجام دهند، مرتكب نشو Matthieu, Saint)VII). تا قرن 5 ميلادى، مسيحيان كه هنوز به قدرت نرسيده بودند، بر اين باور بودند كه خداوند قتل را بر آنها ممنوع كرده و بخاطر مخالفتشان با صدور حكم اعدام و يا شركت در اجراى آن، ژولين، امپراتور روم، استخدام مسيحيان را براى تصدى بعضى مشاغل غدغن كرد.


اراده حيات و مرگ با خداوند است‏ روشنفكران مذهبى مانند ويكتور هوگو حيات را نعمت الهى مى‏دانستند: "تنها خداوند بر خاتمه آن مى‏تواند اراده كند". ويكتور هوگو بر اين باور بود كه سه امر خاص خداوند هستند و در قلمرو اختيار انسان نيستند: "بازگشت ناپذيرى، جبران ناپذيرى، انحلال ناپذيرى." مى پرسيد: "چطور موجودى محدود ميتواند موجود محدودى ديگر را به قتل برساند، زمان حيات كه بنظر مى‏رسد در تابوت خاتمه مى‏يابد، تا بى نهايت، تنها خداوند صاحب آنست. يك برادر، هر چند جنايتكار، در انسانيت، برادر مى‏ماند. تنها خداوند است كه بر روز و ساعت مرگ حق تصميم دارد."

حق توبه براى برخى از روشنفكران دينى مسيحى، يكى از قوى ترين دلايل مخالفت با حكم اعدام، حق توبه است كه خداوند آن را به همه بنده‏هايش اعطا كرده است. سن مارتن Saint Martinمى‏نويسد:" عدالت واقعى، فرصتى مى‏دهد تا مجرم تقاص كرده‏اش را پس دهد. سبعيت اعدام نيروى توبه را، كه عدالت خدائى مى‏توانست به پاى مجرم در آن دنيا بگذارد، از او مى‏گيرد". ژول سيمون Jules Simonمى‏نويسد حكم دو هدف دارد: "تنبيه و توبه از گناه و رشد انسانيت. مى‏پرسند آيا زمان حكم مى‏تواند ابديت باشد. اين ابديت يكى از دو مشخصه حكم را از بين مى‏برد. توضيح اينكه از دست رفتن فرصت توبه، منزه و بهتر شدن، تنبيه را بيش از حد ممكن سنگين مى‏كند، زيرا جرمى دنيوى (temporelle) وجود ندارد كه تنبيهى ابدى را بطلبد".
و داستايوسكى، در باره فرمان الهى - نخواهى كشت- چنين توضيح مى‏دهد: "تو حق ندارى امكان بازخريد، حتى اگر بى نهايت كم باشد، را از مجرم بگيرى".
در 23 ژانويه 1978، كليساى فرانسه متنى در باره حكم اعدام انتشار داد. بعد از يادآورى همكارى گذشته كليسا با پادشاهان، نقش كليسا در تفتيش عقيده (انكيزيسيون) و توجيه حكم اعدام توسط روشنفكران مسيحى نظير سن توماس داكن d'Aquin Thomas Saint، چنين آمده است:"انسان روح و جسم است و اين انسان كه روح و جسم است مديون خداوند است. انسان مسيحى نمى‏تواند قبول كند كه انسانى با خونسردى اين گفتگوى رازدارانه بين انسان و خداوند را قطع نمايد. محكوم كردن انسانى به مرگ نفى امكان تعالى جستن مجدد او است. براى انسان مسيحى، شك كردن در قدرت رحم الهى، در كليت و جهانشمول بودن رستگارى و امكان تغيير است".
در سال 1977، واتيكان حكم اعدام را لغو كرد. اما موافقان حكم اعدام با اشاره به سبعيت بعضى از جنايات، مدعى هستند كه اين انسانها غير قابل اصلاح و حذف آنها، براى ممانعت از تكرار جنايت، لازم است. اما كدام انسان مى‏تواند ادعا كند علم پيشبينى اصلاح شدن يا نشدن مجرم را دارد؟ آيا اين علم خدايى نيست؟ و آيا همانطور كه در قرآن بتكرار آمده است، هدايت با خداوند نيست وخداوند هدايت هركس را به خود او نسپرده‏است؟ ناتوانائى انسان در پاسخ به اين سئوالها، به او اجازه نمى‏دهد خود را قانع كند كه داراى حق كشتن است. همانطور كه آلبرت كامو Albert Camus،در كتابش، "تفكرى در باره حكم اعدام"، مى‏نويسد: "بدون بى گناهى مطلق، قاضى والا وجود ندارد. همگى در زندگى خود بدى كرده‏ايم... عادل وجود ندارد، تنها قلبهاى كم و بيش محروم از عدل وجود دارند. زندگى كردن به ما اجازه مى‏دهد از آن آگاه شويم و به اعمال خود كمى خوبى اضافه كنيم تا بديهايى كه در دنيا انجام داده‏ايم را جبران كند. اين حق زندگى كه مصادف با اقبال جبران است، حق طبيعى هر انسان است، حتى بدترين آن. بدترين جنايتكار با پاكترين قاضى در كنار هم قرار مى‏گيرند، هر دو بى نوا و تنها. بدون اين حق، زندگى اخلاقى بطور حتم امكان پذير نيست".
غير انسانى بودن حكم اعدام
تورگنيو نويسنده روسى قرن 19، پس از مشاهده اعدام يك جنايتكار در يكى از زندانهاى شهر پاريس، مى‏نويسد: "از 12 شب تا 6 صبح كه قرار بود ما را به سلول زندانى ببرند، نتوانستيم بخوابيم. صبحانه را قبول نكردم. روى سكوى گيوتين نرفتم، احساس يك گناه ناشناخته بزرگ و يك شرم درونى در من اوج مى‏گرفت. بنظرم رسيد كه بين ما، شايد تنها اسبهاى جلوى در زندان، كه راحت مشغول جو خوردن بودند، موجودات بى گناه هستند. هيچ كس بين ما اين احساس را نداشت كه شاهد عملى است كه براساس عدالت اجتماعى انجام مى‏گيرد". ويكتور هوگو، پس از مشاهده مراسم اعدام يك جوان، در رمان خود، "روز آخر يك محكوم به مرگ" و داستايوسكى كه خود تجربه اعدام مصنوعى را لمس كرده بود، عمق شكنجه روانى را توصيف كرده‏اند كه انتظار مرگ ايجاد مى‏كند. داستايوسكى مى‏نويسد: "انسانى را كه شكنجه مى‏دهند، مجسم كنيد: رنجها، زخمها و دردهاى جسمى، رنجهاى روحى را از ياد مى‏برند، طورى كه تا مرگ، انسان تنها در جسم خود رنج مى‏كشد. اما اين رنجها، بى رحمانه ترين رنجها نيستند. آن قطعيت كه در ساعتى ديگر، در 10 دقيقه ديگر، در نيم دقيقه ديگر، در همين لحظه، روح از جسم بيرون مى‏رود، زندگى انسانى خاتمه مى‏يابد و آنهم بطور غير قابل بازگشت، اين قطعيت، آن رنج وحشتناك است. از همه وحشتناكتر، آن ربع لحظه‏اى ايست كه سر را روى چوب مى‏گذارى و صداى فرود آمدن گيوتين را مى‏شنوى. وقتى يك جنايتكار به قتل رسانده مى‏شود، حكم بى‏نهايت وخيم تر از آن جنايت است. كسى كه شبى توسط دزدانى در جنگلى سر بريده مى‏شود، تا آخرين لحظه، اميد به نجات را حفظ مى‏كند. در حالى كه وقتى به مرگ قطعيت داده مى‏شود، آن اميد كه مرگ را ده بار قابل تحمل تر مى‏كند، از آن محكوم رنج ديده شده گرفته مى‏شود. چه كسى گفته است كه طبيعت انسان تحمل اين تجربه سخت، بدون آنكه گرفتار ديوانگى شود، را دارد؟... نه نمى‏شود با انسان اينطور رفتار كرد... حكم اعدام شكنجه است، شايد وحشتناكترين آن، زيرا يك شكنجه روحى غير قابل تحملى است". و نيز، تولستوى Tolstoi، پس از آنكه در شهر پاريس، شاهد اعدامى در ملاء عام گشت، نوشت:" شاهد جنايات زيادى در جنگ و يا در قفقاز بوده‏ام، اما اگر در حضورم انسانى را تكه پاره مى‏كردند، اينقدر غير قابل تحمل نمى‏يافتم كه كشتن آنى يك انسان سرزنده و تنومند، با اندامى زيبا و مجهز. آنجا اراده همراه تفكر نبود، حركت پر هيجان انسان بود اما اينجا، آرامش و راحتى به حد شيك و پيكى در اجراى حكم اعدام است و در آن هيچگونه بزرگى وجود ندارد". و در وطنمان ايران نيز، زندانيان رژيم ولايت مطلقه فقيه بر شكنجه روانى كه بر محكومان به مرگ تحميل مى‏شود، شهادت داده و مى‏دهند. هزاران انسان روزهاى متمادى شكنجه انتظار اعدام را لمس كرده‏اند و يا بعضاً قربانى اعدامهاى مصنوعى گشتند و يا همرزمهايشان را در حضورشان اعدام كرده‏اند. چند نمونه از شهادتهاى زندانيان رژيم خمينى را به نقل از كتاب پر ارزش "زندان" كه توسط ناصر مهاجر ويراستار گشته است، را مى‏آورم (مطالعه آنرا به همه هموطنان توصيه مى‏كنم تا هرگز خشونتى كم نظير كه به جامعه ما تحميل شد فراموش نشود و مهمتر از آن هرگز تكرار نگردد):

-"حكمت را به همراه داوود و مدائن و فريدون اعظمى، سه شب پياپى جلوى جوخه‏ى اعدام مصنوعى مى‏گذاشتند. رفقاى آنها را اعدام مى‏كردند و آن سه را دوباره به سلول باز مى‏گرداندند. چند ساعت كه مى‏گذشت، مى‏بردنشان بازجوئى. شب سوم كه دو همراهش را اعدام كردند، موهاى حكمت يك سره سفيد شد..."
- در باره اعدامهاى دستجمعى سال 1367: "به حسينيه براى دار زدن برده مى‏شوند، گروهى مى‏گريند، گروهى دشنام مى‏دهند و همه مى‏لرزند، اما لرزش خود را مخفى مى‏كنند. برخى لبخند مى‏زنند. نوميدانه، و انتظار لحظه‏ى آخر را مى‏كشند. بعضى از نگهبان ها در اجراى حكم اعدام با هم رقابت مى‏كنند تا ثواب بيشترى ببرند. گروه كمترى از آنها از مشاهده‏ى اين همه جسد احساس بى‏تابى و درد مى‏كنند، برخى از زندانيان مى‏جنگند، حمله مى‏كنند و به شدت كتك مى‏خورند، مراسم اعدام به سرعت اجراء مى‏شود. آخرين ضجه‏هاى مرگ خاموش مى‏شود."
و حال خاطره يكى از دوستانم كه چند سال زندانى رژيم خمينى بوده را نقل مى‏كنم:" 6 ماه در انتظار مرگ بسر بردم. هر شب كه در سلول باز ميشد منتظر بودم كه مرا به جوخه اعدام ببرند. شبى اسم مرا صدا زدند. اطمينان داشتم كه نوبت من رسيده... با همه خداحافظى كردم... من را بردند... خودم را براى مرگ آماده مى‏كردم... در حياط زندان، خبر فوت مادرم را دادند... لحظه‏ئى احساس آرامش كردم... امشب مرگ بسراغم نيامده بود اما بعد به مادرم فكر كردم و در غم فرو رفتم... و هنوز بعد از سالها آن لحظه آرامش، من را مى‏رنجاند..."
اما حكم اعدام تنها براى محكومين شكنجه نيست، براى خانواده محكوم و شاهدان اجراى حكم هم، شكنجه است. "آلبرت كامو" Albert Camusمى‏نويسد : "والدين محكوم با يك فاجعه ديرپا روبرو مى‏شوند كه آنها را فراى هر عدالتى، تنبيه مى‏كند. انتظار يك مادر و يا پدرى طى ماه‏هاى طولانى، ملاقاتها و صحبتهاى مصنوعى كه لحظات كوتاه ديدار با محكوم را بايد با آن پركرد و بالاخره صحنه‏هاى اعدام، شكنجه‏هائى هستند كه به خانواده مقتول تحميل نشده‏اند. احساسات خانواده قربانى هر چه باشد، آنان خواهان آن نخواهند بود كه انتقام تا اين حد شديدتر از جنايت صورت گيرد و انسانهايى كه عميقاً شريك غمشان هستند را شكنجه دهد".
نگرانى شديد قربانيان نسبت به سرنوشت بازماندگان و رنجهاى عميقى كه متحمل مى‏شوند در وصيتنامه‏هاى قربانيان استبداد ملاتاريا قابل لمس هستند. از جمله در كتاب "زندان" آمده است :

- در وصيتنامه ايراندخت مهرپور مى‏خوانيم :"مادر خوب و پدر عزيزم و تمام عزيزانى كه دوستتان دارم و دختر عزيزتر از جانم، مهرنوش كه از محبت مادرى و پدرى محروم ماندى و اميدوارم كه دليل اين كمبود و محروميت را بفهمى و از من دلگير نباشى... مامان جان و باباى عزيزم! خيلى دلم مى‏خواهد كه شما شاد باشيد...
در وصيتنامه محمد على صمدى مى‏خوانيم:" امروز، (خط خوردگى توسط ماموران) وصيت نامه خويش را برايتان مى‏نويسم تا هم امروز به جوخه‏ى اعدام سپرده شوم... پدرم، مادرم، بر مرگ من نگرييد. دوستتان دارم و از شما مى‏خواهم كه بخاطر من و آخرين خواستم بر خود صبر و بردبارى پيشه كنيد. نمى خواهم مرگ من مصيبت برايتان ببار آورد و رنجتان دهد."
در كتاب "اوين" نوشته محمد جعفرى نيز چنين مى‏خوانيم: "تقديم به روح پاك رشيد صدرالحفاظى، شهيد مظلوميكه بعد از اعدام، يكى از بازجويان ولايت فقيه به خانواده‏اش گفت: رشيد بى‏گناه اعدام شد و با اين جمله اخگرى برافروخت و بر قلب اين پدر و مادر چنان داغى بر جاى گذاشت كه تا آخرين لحظه حيات التيام نخواهد يافت..."
بدينترتيب، حكم اعدام ناقض دو اصل است : حق زندگى كه مبناى همه اصول اساسى ديگر است و اصلى كه همه نوع شكنجه روحى و جسمى را محكوم و غدغن مى‏كند.

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر