گفت و شنود ژاله وفا با آقاى بنى صدر
در مورد مسائل جنبش مردمى
بخش اول: وضعيت سنجى موقعيت ايران
ژاله وفا : آقاى بنى صدر روز شما به خير.با سپاس از اينكه دعوت ما، مجامع اسلامى ايرانيان را براى گفت و شنودى در باره جنبش مردمى و ويژهگى موقعيت ايران پذيرفتيد.
همانطور كه خود مستحضريد، جنبش دانشجويى در ايران خصوصاً بعد از سركوبش در18 تير 78 توسط جناح اقتدارگرا، آنهم به علت دل بستن به وعدههاى غير قابل عملى شدن اصلاح طلبان حكومتى، از آن مقطع به بعد نه تنها متوقف نشده بلكه با استفاده از تجربيات هم در شكل و هم در محتوا،يعنى هم روشها و اهدافش متحول شده، خود را تصحيح كرده، از نقاط ضعفش كاسته و بر قوت خود افزوده است .تا قدرى همدامنه خود را گسترش داده است . من باب نمونه با انتخاب جامعه ملى به عنوان محل اجتماعى خود به جبران ضعف جنبش در مقطع 18 تير 78 پرداخته. پس اين جنبش اكنون دارد با جلب حمايت مردم ،بدل به يك جنبش مردمى با خواست ايجاد نظامى مردم سالار در ايران مىشود.
البته وقفه هايى هم در اين جنبش ملاحظه مىشود ولى نمىشود آنها را به حساب ابتر و بى دنباله بودن اين جنبش گذاشت. چه بسا وقفهها و مكثهادر يك مرحله ضرورت زايش نيروها و جريانهاى نو براى مرحله بعد باشد. از اينرو آقاى بنى صدردر عين اينكه بظاهر جنبش ساكت است ،امابه علت طرح سوالهاى بسيارى از داخل ايران در مورد راهكارهاى تقويت جنبش ،موقع را مغتنم مىشماريم و در اين مرحله تجديد نيروى جنبش ،آن سؤالها را به صورت سلسله وار با شما در ميان ميگذاريم تا در مجموعه يك بررسى همه جانبه از جانب شما در مورد بيم و اميد، نقاط قوت و ضعف و تجربههاى گذشته جنبش ،همچنين وضعيت سنجى حال و آينده كشور، اصول راهنما وروشهاى در خور جنبش مردم سالار و مساله رهبرى آن، بعمل بيايد و در اختيار نسل جوان كشور قرار بدهیم.
خوب اولين مساله مهم وضعيت سنجى موقعيت كنونى كشور است . البته من قبل از طرح سؤال اطلاعاتى را خدمتتان عرض ميكنم و ربط اين دادهها را در موقعيت كنونى كشور از شما جويا ميشوم.و آن اينكه ما با نگاه به عملكرد دو جناح موجود در حاكميت ضعف و فلج كامل را مشاهده مىكنيم. جناح اقتدارگرا، از طرفى مشغول بگيرو ببند مشغول و سركوب داخلى و فشار بيش از حد به دانشجويان است و نيز سران سازمان ترور در پى مذاكره پنهانى با گرايشاتى در درون حكومت آمريكا هستند و ملاحظه ميكنيم كه نماينده دائم نظام در سازمان ملل متحد اعلام ميكند كه پيامهاى متعددى را خطاب به دولت آمريكا ارسال داشته و پيش از ارسال پيامها هم با يك مقام عالى رتبه در تهران هماهنگيهاى لازم را انجام داده و از طرف ديگر مىبينيم اين جناح با وجود تهديدهاى خارجى مرتب بر افزايش توان توليد انرژى هستهاى اصرار ميورزد و همين هفته قبل هم در 23 مرداد شوراى انرژى اتمى به سازمان انرژى اتمى اجازه تكميل واحد دوم نيروگاه اتمى بوشهر را تا ظرفيت 5000 مگاوات برق ، داد و حتى خواست كه دستگاهاى شتاب دهنده هم در ايران ساخته بشوند. بگذريم كه توليد برق از انرژى اتمى از نقطه نظراقتصادى به صرفه ب راى ايران نيست .و با توجه به اينكه حتى شوراى اروپا هم برنامه تعطيل تدريجى نيروگاهاى اتمى را در كشورهاى عضو اتحاديه اروپا تصويب كرده و كشورى مثل كشور ما ايران حتى اگر نخواهد از ذخاير انرژى تجديدناپذير فسيلى خودش ،مثل نفت استفاده بكند و آن را اگر بخواهد سرمايه ملى بداند، مىتواند از امكانات انرژى خورشيدى و بادى بهره ببرد ، اين اصرار بر ساخت نيروگاهاى اتمى از سوى جناح اقتدارگرا به چه منظورى صورت ميگيرد؟
از طرف ديگر هم ما ميبينيم كه رحيم صفوى فرمانده سپاه پاسداران در مراسم صعود 14000 بسيجى به قله سبلان، از تغييرات راهبرد نظامى ايران براى حمله احتمالى آمريكا خبر ميدهد !و بازى با مساله زندانى بودن سران القاعدهدر ايران و خبرهاى ضد و نقيض در باره خروجشان ،بعد تكذيب وزارت امور خارجه كه همه اينها در واقع نه به مثابه برگهاى برنده در دست جناح اقتدار گرا ،بلكه زمينههاى دادن باج در مذاكره با آمريكا محسوب ميشوند از يك طرف.و از طرف ديگر بهزاد نبوى ازجناح مقابل، ضعف مفرط اصلاح طلبان حكومتى را حتى ماندن بر قدرت به هر وسيلهاى را در سخنان اخيرش محرز ميكند. وقتى ميگويد كه در حال حاضر در فضاى سرخورده كنونى بدليل فرصت اندك تحولات اصلاحى نمىتوانيم به شيوه اعتماد سازى دل ببنديم براى اينكه ما فرصتهاى زيادى را از دست دادهايم و راه چاره را ايجاد يك تحرك و ايجاد يك دوم خرداد دوباره ميداند!و همچنين به شوراى نگهبان هم هشدار ميدهد كه مبادا نامزدهاى اصلاح طلبان را از تيغ استصوابى بگذرانيد، براى اينكه اگر اين كار را بكنيد دچار غفلت مىشويد.زيرا در الگوى سياسى الان ايران مردم به هيچ يك از چهرههاى اصلاح طلب روى نمىآورند.
خوب همه و همه اين مسائل يك موقعيتهاى ويژه اى را ايجاد ميكند كه جنبش مردمى از اين شرايط ملى - جهانى مىتواند بهره ببرد. از اين رو تحليل شما را در رابطه با اين موقعيت ويژه خواستاريم.
آقاى بنى صدر: عرض كنم به شما كه اميدوارم كه امروز كه روز 28 مرداد است و روز پنجاهمين سال آن كودتاى ننگين است، روز تنبه باشد براى مردم ايران و از خود بَپرسند چطور است كه در ظرف يك قرن، 3 انقلاب انجام دادهاند - چون يكصدمين سال انقلاب مشروطيت هم هست - و هنوز در بند استبدادند؟اينكه بگوييم امريكا و انگليس كودتاى 28 مرداد رابه انجام رساندند و مقصر همه خارجىها بودند و غالباً هم گفته مىشود اما ما ميدانيم كه بيان واقعيت نيست.- اينطور نيست . اين در درون يك جامعه است كه گروه بنديهاى قدرتمدار براى حفظ موقعيت خويش، بدنبال قدرت خارجى ميروند و تكيه گاه آنها ميشوند.اما همين گروهبنديهاى قدرت هم متكى اند به طرز فكرى و طرز رفتارى كه در جامعه عموميت دارد.كه اين طرز فكر و طرز رفتاربه قدرت نقش اولى را ميدهد كه طبيعتا قدرت مدارها از آن استفاده ميكنند براى حاكم شدن بر خود آن مردم.
اين است كه نقد را جامعه بايد از خود شروع كند .و يك كوششى را فرد فرد مردم بايد انجام بدهند در آزاد كردن خويش از باور به قدرت و اصالت به قدرت كه هيچ چيز جز مجاز نيست و اينكه از غفلت نسبت به آزادى خويش بدرآيند و آزادى را هم هدف و هم روش كنند.تا از اين وضعيتى كه طى يك قرن و بيشتر از يك قرن، چون قرن قبل از آن هم درهمين مشكلات بودهاند و قرنهاى قبل از آن هم در استبداد بودهاند، بيرون بيايند.
پس در مورد جامعهاى كه شما ميپرسيد ما در چه وضعيتى هستيم؟ از اينجا بايد شروع كنيم كه جامعه ما چه نقشى در حال حاضر دارد؟ چون اين مساله كه اين جناح چه ميكند و آن جناح چه ميكند و با امريكا چه گفتگويى ميكند و... اينها خوب كارهايى است كه هر قدرتى براى بقاى خويش ميكند. چون مساله آنها نه ايران است و نه رشد مردم ايران است و نه آيندهايران ،كه نسل امروز مىبايد آن را بسازد.آنها مساله اشان بقاى بر قدرت است و اينكه اين مافياها همچنان كه بر اقتصاد ما حاكمند، همچنان حاكم بمانند.
خوب اين طرف كه بياييم ميبينيم يك امرى واقع شده است. كه در عين حال نويد بخش است .
آن امركدام است ؟آن اين است كه امريكائيها يك كوششى كردند براى آلترناتيو يا بديل سازى. و ميخواستند يك بديلى درست كنند در برابر رژيم حاكم .و البته بايد بگويم كه اين كوشش رااز خيلى قديم دارند. يعنى از همان كودتاى 28 مرداد به بعد اين كوشش را داشتند كه حتى در قبال رژيم شاه سابق كه وابسته به آنها بود هم مىخواستند كه بديلى درست كنند كه مال خودشان باشد .آنوقت هم موفق نشدند و امروز هم شكست خوردند .خوب چه شد كه شكست خوردند؟ اينجا مىبينيم كه بازیی كه آقاى بوش شروع كرد با حمايت از جنبش دانشجويى ،بابيانيهاى كه 24 انجمن اسلامى دانشگاهها امضاء كردند كه نوعى دعوت از امريكا تلقى ميشد، اينها افتادند روى خط اميدوار شدن كه شايد اينبار موفق بشوند و اين دستگاههاى تبليغاتى معروف به لس آنجلسى هم كه ديگر سر از پا نمىشناختند و بقول هموطنان ما فتورات ميكردند !خوب چه شد كه موفق نشدند؟
موفق نشدند. براى اينكه آن جريانى كه خط استقلال و آزادى است، هيچ تزلزلى از خود نشان نداد و با استوارى تمام در برابرآن بديل سازى ايستاد و در افشاى نقش امريكا و سلطه گرى امريكا، هيچ ترديد به خود راه نداد و در انتقاد آن بيانيه، مجامع اسلامى و خود من شركت كرديم.
نتيجه اين شد كه آن سازمانهاى دانشجويى مواضع خويش را تصحيح كردند و در جنبش دانشجويى كه رخ داد و حالا شما ميگوييد مثل اينكه سكوتى بدنبال آورده، آنها شعار را دادند كه "اين جنبش دانشجويى است و جنبش آمريكايى نيست."پس روشن كردند كه نه !جامعه جوان امروز ايران ترجيح ميدهد كه خط استقلال و آزادى را برود و نه خط استبداد و وابستگى را. در نتيجه آن مدارى كه اگر بسته ميشد،مىتوانست يك فاجعه سياسى براى كشور مابشود ،اين به شكست انجاميد.
البته من قسمتى از فعاليتها را عرض كردم وگرنه فعاليتها به اينها محدود نمىشد. و فعاليتهاى گستردهاى در سطح افكار عمومى غرب انجام گرفت كه مجموع اين فعاليتها، منجر شد به اينكه افكار عمومى با اينگونه بازىها ،مخالف شد و اروپا زير بار آمريكا در اين آلترناتيو سازى نرفت و نتيجه اينكه امريكائيها، فعلاًو ظاهراً اين را يك فكر شكست خورده مىدانند و رها كردهاند و رفتهاند روى خط اينكه با اين طرف يا آن طرف رژيم معامله بكنند.
حالا اينكه ما ميبينيم از يك مدتى به اينطرف همين اطلاعاتى كه شما در مقدمه سؤال خودتان آورديد ،اين كه مىبينيم كه يك تغييرى در رفتارها ملاحظه مىشود از سوى رژيم ،ناشى از اين است كه آن مدار باز شد. البته اگر آن مدار بسته مىماند ، آن رهبرى سازمان ترور سود داشت. براى اينكه در مدار بسته حاكميت را مىتوانست با بهانه و دستاويز قوى اعمال بكند. حالا كه آن مدار باز شد ، بهانه از دستش بيرون رفته است.مثل آدمى كه خلع سلاح شده. كارى را كه وقتى كه خطر يك بديلى بدتر از خود او و دست نشانده آمريكا در صحنه بود ، مىتوانست بكند، حالا ديگر نمىتواند بكند.
خوب حالا چه مىگويد؟ حالا آمده آن بخش اقتدار گراى رژيم بر اين اساس طرح مىريزد و این طرح را نيزنخست ما متوجه شديم ، - اين را همكه عرض ميكنم نخست،نه از باب اين است كه به اصطلاح ،ما براى خود يك صد تومانى به حساب بنويسم! - نه! براى اين است كه توجه بدهم به داخل كشور كه خانم يا آقا اين كار شماست. شمامى بايد نخست متوجه بشويد و شما مىبايد نخست افكار عمومى را متوجه بكنيد كه چنين طرحى در كار است . خوب ما متوجه شديم كه اين رهبرى سازمان ترورآمده است بر روى اين خط كه او توانايى فرا خواندن جامعه را به پاى صندوقهاندارد و حداكثر شركت در انتخابات در وضعيت كنونى 10 تا 15 درصد بنابر برآورد آن جناح است. خوب با اين كه نمىشود كشورى را اداره كرد كه بقيه جامعه بى طرف و بى تفاوت نيست و مخالف است. و فرصتى را هم براى ابراز مخالفت از دست نمىدهد.
اينهم نقش ديگرى است كه آن جامعه بازى كرد و اين نقش قوىتر است -گرچه به چشم نمىآيد اما قوىتر است از هر نقشى كه شما بخواهيد تصور بكنيد كه هر گروه سياسى بخواهد انجام بدهد. چرا كه اوست كه به دنيا ميگويد با جامعه ايران با كشور و اين مردم چگونه ميشود رفتار كرد. اوست كه به امريكا مىگويد كه دنبال اين نرو كه يك مشت وطن فروش را و يك مشت رانده شده با بقاياى كودتاى 28 مرداد را اينها را جمع و جور كنى به اميد اينكه يك روز بيايى اينها را بر ما حاكم كنى! اگر جامعه ملى يك نقش بى تفاوتى را ايفامى كرد و هيچ برايش مهم نبود كه حالا اينها براو حاكمند و حالا منتظر است كه قدرت خارجى يك دسته ديگرى بياورد جاى اينها بگذارد، واگر جامعه ملى چنين قيافهاى را به خود مىگرفت ،بله ممكن بود خطر بزرگ باشد و چه بسا تدارك جنگ با ايران هم ديده مىشد.اما وقتى آن جامعه ملى و خط آزادى و استقلال ، به عنوان سخنگوى جامعه ملى، خواست همگانى را ابراز ميكند، خطر از بين ميرود. چون وقتى شما خواستى را ابراز ميكنى كه اين خواست واقعاً خواست آن مردم هست، هركسى آن خواست را ابراز مىكند در مقام سخنگوى آن مردم است. حالا در اين موارد طى قرن همواره خط آزادى و استقلال بوده كه همواره خط آزادى و استقلال بوده كه همواره خواست همگانى را ابراز كرده است .
به هر حال اين مجموعه يك مجموعه فعالى است كه بالاى 90 درصد جامعه ايرانى است كه مىگويد من اين استبداد را نمىخواهم و مردم سالارى را مىخواهم. خوب پس اين نقش را هم اين جامعه به اين ترتيب ايفا كرده است . حالاپس اونطرف كه طرح ريخته ميگويد با وجود اين جامعه با 10 و 15 درصد نمىشود حكومت كرد. آنهم در حالى كه در صحنه بين المللى هم اين رژيم در انزوا است. و آن حرفهايى هم كه آقاى هاشمى رفسنجانى در نماز جمعه گفت ،نه تنها ما زبان و رمز او را گشوديم كه او اينها را مىگويد، بلكه خود آمريكائيها هم فهميده بودند ،به لحاظ اينكه مجله استراتفورد هم نوشته بود منظور اين حرف او اين است، منظور آن حرف او اين است و يك به يك آورده بود.و خلاصه حرف رفسنجانى خطاب به امريكا اين است كه : "ما طرف شما هستيم در ايران و قدرت هم دست ماست و ما حاضريم درمساله القاعده و در مساله اتم و در مساله عراق و حتى در مساله افغانستان نيازهاى شما را بر آورده كنيم، اما مابهازاء آن اين است كه شماحاكميت ما را بر ايران بپذيريد و دست ما باز باشد در اينجا كه مخالفين و معارضين خود را سر جاى خودشان بنشانيم يعنى صدايشان را ببنديم."
اين يك معاملهاى است كه رهبرى سازمان ترور به امريكا پيشنهاد مىكند و افشا هم شد و روشن شد كه يك گفتگوهايى هم در جريان است .اما حالا امريكا كدام طرف را انتخاب كند؟ قبول كند اين معامله با بنياد گراها را؟بخشى از دستگاه حاكمه امريكا مىگويد اين به معناى باز پس گرفتن همه ادعاهايى است كه امريكا داشته از 11 سپتامبر 2001 به اين طرف داشته و قبول شكست قطعى است .به لحاظ اينكه همينها را آقاى بوش محور شر خوانده و حالا رفته با محور شر نشسته و بر سر اين چيزها معامله كرده است.
عرض به حضور شما كنم كه اين طبيعتاً به اين معنى است كه شما ديگر سياستى نداريد و چه كسى ديگر در دنيا براى شما تره خورد مىكند؟پس مىبايد كه ايستاد و گفت نه !ما اگر بخواهيم با طرفى در ايران گفتگويى كنيم،كسانى هستند كه منتخب مردم باشند. خوب مجلس 15-10 درصدى را كه نمىشود گفت منتخب مردم ايران هستند.پس اين مساله وضعيت بن بست و فلج رژيم در درون است. ودر بيرون هم دچار اين فلج است. چون هنوز امريكا تكليف را معين نكرده و اين مقدار قضيه تروريست خواندن گروه رجوى و بستن دفاتر و توقيف پولهاشان در آمريكا، اينها يعنى اينكه ما آن قضيه آلترناتيو سازى را رها كرديم و حالا بعضى ميگويند از اين به بعد ،نوبت پهلوى چيها رسيده است . ولى ظاهراً زودتر از اين رسيده براى اينكه آنها كه كسى نبودند. آنها اعتبارشان اين بود كه " ما آنيم كهامريكا مىخواهد قشون بكشد به ايران و اگر قشون بكشد به ايران ،چون غير از ما كسى دوباره نوكر ندارد، ما رابه امور خواهد گماشت " ولى نه معلوم شد كه هم در عراق و هم قبلش در افغانستان و هم اينكه در عمل ،رفتار مردم ايران به امريكا نشان داد كه اينكارها مضر است براى حتى سياست امريكا در ايران . بنا بر اين به احتمال خيلى زياد قبل از گروه آقاى رجوى ، آنها را هم مرخص كرده و گفتند بهشان كه نه! شما بكارى نمىآييد بلكه مزاحمت شما بيشتر هم هست. چون امريكا ستايى شما موجب نفرت مردم مىشود از ما .
بنابراين در موقعيتى كه ما هستيم يك امر بسيار مهمى رخ داده است و آن اين است كه مدار باز شده و ديگر رژيم نه مىتواند با پهلوى چيها مدار بسته ايجاد كند و نه با گروه رجوى .اين يك فضاى بازبسيار مهم در تاريخ معاصر ما درست كرده است. براى اينكه اولين بار است كه ما در چنين موقعيتى هستيم. كه حتى قدرت آمريكاهم خودش به اين نتيجه برسد كه اگر اين گروهها خود را به او بچسبانند، موجب آن بشود كه او بى اعتبار بشود در افكار عمومى كشورى .نتيجه اينكه دست بشويد از اينگونه آلترناتيو سازىها.
پس كارى كه مىماند اين است كه زد و بند با رهبرى سازمان ترور هم نتواند انجام بگيرد.در آن صورت رژيم از نظر خارجى در موقعيت انزوا و ضعف قطعى قرار مىگيرد و از لحاظ داخلى هم همينطور در انزوا قرار ميگيرد. بنا براين فضاى بازى فراهم مىشود براى جامعه جوان ايران و در پيشاپيش آنها دانشجويان كه وارد عمل بشوند براى استقرار مردم سالارى .
حالا اينها كه من گفتم در زمينههاى مختلف مىتوان پى گرفت كه ارزيابى كه كردم، مثلاً در قضيه اتم و در قضيه القاعده و در قضيه عراق به صورت عملى به چه صورت در مىآيد؟در مساله اتم در بيان شما هم بود كه ظرفيت را برسانند به 5000 مگ وات و آمدهاند و توجيه هم درست كردهاند كه انرژى نفت را كه داريم نمىخواهيم مفت بسوزانيم! و از اتم مىخواهيم برق بگيريم! به اينها بايد بگوييم قسم عباس شما را باور كنيم يا دم خروس را؟شما از يك طرف منابع نفتى و گاز ما را گذاشتهايد به حراج به ثمن بخس و به اين شركتهاى خارجى مىدهيد. و مگرهمان تأسيسات اتمى را، حتى هزينه توليد اتم را، شما با فروش نفت نمىخواهيد بپردازيد؟خوب لطف فرموده همان نفتى را كه مىخواهيد بفروشيد و گرانتر هم از اتم برق توليد كنيد، خوب از خود آن برق توليد كنيد.
دوم اينكهاگر هم مىخواهيد سبد انرژى درست كنيد، خوب خود اين غرب را ببينيد. اينها خودشان يك مدت دنبال انرژى اتمى بودند و حالا مىبينند خطرهاى مهم براى زندگى و حيات انسان و طبيعت دارد .آن نيروگاههاى اتمى را دارند كم مىكنند بلكه به تعطيل برسانند و جانشين بكنند با منابع ديگر انرژى. شما در ايران اينهمه امكانات داريد كه غرب ندارد .مثلا انرژى از آفتاب يا باد خيلى بيشتر داريد. خوب چرا به سراغ آن نوع انرژىها نرفتيد شما؟توسبد شما فقط يك اتم كم است؟!!چه كسىرا مى خواهيد فريب دهيد؟ تازه فن آورى روسها كه عقب مانده است و خودشان مشكل دارند .از غرب شانتاژ ميكنند و مىگويند ما اين چرنوبيل را نمىبنديم تا اينكه اين مقدار به ما پول بدهيد. يك چنين وضعيتى است. حالا شماواقعاً بابت اينكه مردم ايران از نظر برق در مضيقه نمانند، اصرار داريد بر اينكه نيروگاههاى اتمى را اضافه كنيد؟! نه. شما براى اين اصرار داريد كه خيال ميكنيد اتم يك وسيله ابراز قدرتى در جهان است و اگر شما يك قدرت اتمى بشويد، آنوقت به حساب مىآييد. و اين يك اشتباه بزرگى است و جامعه ما بايد بداند كه اين محاسبات ،محاسبات نيم قرن پيش است.
در وضعيت كنونى در صورتى كه ما كشورى بشويم داراى رشد اقتصادى بسيار و داراى يك نظام اجتماعى باز و داراى يك عدالت اجتماعى با آزاديهاى گسترده، ما يك مركزيتى مىشويم براى بخش مهمى از جهان و ما قلبى مىشويم براى حوزه بزرگ فرهنگ اسلامى، و موقعيتى پيدا ميكنيم و وزنهاى ميشويم كه همان مقدار كه داشتن نيروى اتمى ما را ضعيف ميكند، صد هزار برابر اين چنين موقعيتى ما را قوى ميگرداند. اين آقايان مىخواهند به جامعه آن احساس قدرت را القا كنند كه ما چون داريم مىشويم نيروى اتمى ،آمريكا اين بازىها را در ميآورد.مردم ما بايد بدانند كه اين احساس ،احساس عقب مانده است. جامعه بااحساس قدرت يعنى زور نيست كه توانايى پيدا ميكند. بلكه با داشتن آزادى، با رشد اقتصادى، با رشد علمى و با رشد اخلاقى و با رشد معنوى است كه اعتبار و حيثيت در جهان پيدا ميكند و آنوقت حرفش دررو پيدا ميكند. آنچه در دورانانقلاب داشتيم .به لحاظ اينكه ما داراى چنين اعتبارى در جهان شده بوديم، وقتى كه من معاون وزارت دارايى آقاى صراف را به اوپك فرستادم،گفتم ميروى آنجا و مىگويى - اين محاسبه مال آنوقت است - توليد برق از اتم مساوى است با قيمت هربشكه 35 دلار .و انقلاب ايران كمتر از اين قيمت را نمىتواند بپذيرد. چه كسى جرأت كرد در آنجابه نماينده ايران بگويد كه ما مخالفيم؟ همه مىدانند كه عربستان كه قبل از آن تاريخ هميشه نقش اول را داشت در تعيين قيمت نفت و هميشه طرفدار ارزان كردن نفت بود ،و بعد هم با كودتاى خرداد 60 و بى اعتبار شدن رژيم و ادامه جنگ دوباره عربستان ابتكار را به دست گرفت و قيمت نفت را شكست. اين توانايى را انقلاب و آن موقعيت ملت ايران بوجود آورده بود كه كسى نتوانست به نماينده ايران بگويد نه.
همينطور از جهت اين القاعده و بازىهاى تروريستى كه بكلى كشور ما را بى اعتبار كرده است در دنيا. اين بازيهايى كه يك روز ميگويند اعضاى القاعده دست ماست و يك روز ميگويند نيست. يك روز ميگويند سرانش دست ما هستند و يك روز مىگويند كى و كو؟ كى ما گفتيم سرانشان دست ماست؟ نه خير نيست .يك روز مىگويند نه ايران بودهاند و فرار كردهاند. يك روز مىگويند كجا و كى ؟معلوم نيست. خوب شما تصور بكنيد كه جوامع اسلامى كه در اسلام اساس بر امن است بر آزادى انسان است و اساس بر لا اكراه است، اين جامعهها كه خود مىبايد بساط تروريست را بر چينند و يك كشورهاى آزادى بشوند. و باج به اين زورگوهاى دنيا ندهند، خير حالا خود آنها شدهاند مراكز ترور و دنيا از آنها باج مىگيرد بابت اينكه اعضاى القاعده در ايرانند و يا در فلان كشورند !و حالا اين آقايان مىخواهند با باجهاى عمومى كه از كيسه ملت ما مىدهند ،بابتش يك چيزى هم براى خود بستانند. و بگويند بله شما بابت اين اعضاى القاعده كه ما به شما مىدهيم، اين امتيازات را به ما بدهيد .
بنابراين اين مسائل اتم و القاعده و وضعيت در عراق و افغانستان و وضعيت در خود ايران، سركوبها، جنايتها و فسادها ما را صاحب يك رژيمى ساخته كه ناچار است باج بدهد به خارج تا بتواند سركوب كند در داخل.
حالا در چنين موقعيتى چه كسى مىتواند نقش بازى كند؟جز مردم ايران اگر بخواهند به آزادى و استقلال برسد؟ اگر نخواهد برسد ،خوب مثل اون قضيه مىشود كه سرباز مغولى يك عده اى را دراز كرد و گفت همين جامىخوابيد تا من بروم شمشيرم را بياورم سر شما را ببرم .اگر يك ملتى سرش را گذاشت روى زمين كه اينها سرشان را ببرند،و يا قدرت خارجى بيايد اين كار را انجام بدهد، خوب ديگر اين امر عليحدهاى است. و اينجا ديگر كار دست مردم نيست .دست اين رژيم حاكم است و قدرتهاى خارجى و آنها هم تا مىتوانند از اينها خواهند دوشيد و خواهند خورد و روزى هم كه كشتيبانشان را سياستى ديگر آمد، خواهند آمد و خواهند گفت كه شما رژيمى بدتر از صدام حسين هستيد و بدتر از طالبان هستيد و ما بايد ايران را از شر شما خلاص و آزاد كنيم.
حالا اگر نه ، مردمى با اين وضعيتى كه مىبينند ،تصميم ديگرى بگيرند. حالا كه هم ما در خارج مىبينيم و هم مردم در داخل مىبينند كه اين رژيم يك رژيم فلجى است. به هيچ كارى توانا نيست و حالا اگر اين اصلاح طلبان بپيوندند به آن طرف و يا نپيوندند به آن طرف، و رئيس جمهور 10 درصدى و مجلس 10 درصدى هم مثل انجمن شهر تهران 10 درصدى درست بكنند، فلج شديدتر هم مىشود. در آينده بدتر هم مىشود. ولى اگر نه مردم تصميم گرفتند كه آزاد و مستقل زندگى كنند، نقش اول را خواهند داشت.چون گفتم كه آن مدار باز شد و الان قدرتهاى خارجى هم در موقعيتى نيستند كه بتوانند در ايران كارى از نوع كارى كه در افغانستان و عراق كردند، حتى در حدى كه فشار بياورند كه جامعه ملى منصرف بشود از خط آزادى و استقلال هم نيست.و يك وجدان جهانى قوى هم الان پشتيبان اين مردم است درصورتى كه حركت كنند در جهت آزادى و استقلال. اين در مجموع وضعيتى است كه ايران امروز دارد.
من هميشه مىگفتم كه ايران بهترين موقعيت را دارد و بدترين رژيم را. اين موقعيت همچنان رو به بهبود گذاشته و البته مردم ايران بايد بدانند كه ايرانيان در خط آزادى و استقلال در هر جاى دنيا كه هستند، براى اينكه چنين موقعيتى پيش بيايد،شب و روز در كوششند. اين نيست كه اين موقعيتها خود بخود درست شده و بوجود آمده است. نه يك كوشش مداومى است كه سبب شده كه ايران اين موقعيت مناسب را حاصل كند. حالا در چنين موقعيتى، آنهايى هم كه در درون رژيمند و مىخواهند يك كشور سرفراز داشته باشند، يك كشور آزاد و مستقل داشته باشند، داراى غرور انسانى ملى باشند، اينها بدانند كه يك موقعيت خوب الان براى عمل دارند. بلكه برخيزند و از اين موقعيت استفاده كنند.
ژاله وفا :متشكرم . شما مفصلاً وضعيت داخلى را بررسى كرديد و اگر كه خلاصه كنم صحبت شما را ،بايد بگويم كه اشاره كرديد كه هشيارى جنبش مردمى و بخصوص هوشيارى و عمكرد بموقع خط استقلال و آزادى در داخل و بخصوص خارج از كشور باعث شدكه آمريكا از آلترناتيو سازى مصنوعى و دست نشانده دل بكند .و آن مدار بستهاى را كه رژيم مىتوانست بااين بديلهاى دست نشانده ايجاد بكند ،براى سركوب جنبش مردمى ،آن مدار را اجازه ندهد بسته بشود. و راه كار اساسى را در ايجاد توانائيهاى علمى، اقتصادى و معنوى و فرهنگى و اخلاقى و از اصالت انداختن قدرت در ذهن مردم دانستيد. البته وضعيت كشورى مثل آمريكا در منطقه و بررسى نوع خطرى كه ايران را تهديد ميكند با درنظر گرفتن وضعيت دو حكومت بوش و بلر در افكار عمومى جهان، خصوصا در داخل خود كشورهاى امريكا و انگلستان با توجه به رو شدن بقول مجله اشترن 10 دروغ بزرگى كه دو كشور مستمسك آغاز جنگ و ادامه جنگ با عراق قرار دارند و همچنين وضعيت اسفبار اقتصاد داخلى آمريكا، سوال من اين بود كه آيا خطر بازسازى الگوى حمله نظامى به عراق را در ايران ايجاد ميكند كه شما در صحبتتان اشاره كرديد كه حتى آمريكا توان فشار به جامعه ملى را هم با وضعيت موجود اكنون ندارد .
حالا اگر اين شيوهها را اتخاذ نكند، شيوههاى ديگرى كه پيش روى آمريكاست و نقش اروپا چگونه است ؟و اگر بخواهيم در اين زمينه تفكيك كنيم اين شمشيرهاى داموكلس امريكا بر سر رژيم چه نقشى دارد؟ و براى جنبش مردم سالار ايران چه معنايى را در بر دارد؟
آقای بنى صدر:عرض كنم به شماآنچه كه خطرى از نوع خطر عراق يعنى حمله نظامى امريكا به ايران هست ،از ديد من اين يك خطر كوچكى است در مقايسه با خطر بزرگ، كه بقا در اين وضعيت فلج براى يك جامعه 65 - 70 ميليونى است . آنهم با اين اقتصادى كه خود اين رژيم چشم انداز فردا در اين اقتصاد را تاريك مىبينند .كه بيكارى اينقدر اضافه خواهد شد. سطح در آمدها اينقدر پايين خواهد آمد.گرانى اينقدر اضافه خواهد شد. خوب اين خطر بزرگتر است!
وقتى يك رژيمى در فلج سياسى قرار گرفت و در درون نتوانست عمل كند و در روابط بين المللى چنان موقعيت ضعيفى داشت كه دائم مجبور باشد باج بدهد ، بنابر اين قادر به اداره اقتصادى كه قابليت رشد داشته باشد و بتواند آينده جامعه را تدارك كند - حالا آن آينده پيشكش - بتواند امروز جامعه را مشكل اقتصاديش را حل كند ،- حالا باز حل هم پيشكش - بگوييم تخفيف بدهد. و اينها را نتواند، شما مىتوانيد تصور كنيد تلفات يك اقتصادى كه اين مشخصات را دارد ، تلفات انسانى از جهت زمان و انرژى و توان جامعه جوان كه از هدر مىرود و از جهت ثروتهايى كه مثل سيل به خارج مىرود و از جهت فرار مغزها به خارج و از لحاظ ورود قاچاق و مواد مخدر به داخل و از لحاظ فرار سرمايهها به خارج و از لحاظ توسعه اقتصاد رانت خوارى خصوصا در اقتصاد شهرى. اگر مردم بنشينند و همينهايى كه من شمردم سرانگشتى هم حساب بكنند، خواهند ديد كه ميزان تلفاتى كه مىدهد بدون اغراق و قطعا بيشتر از تلفات بمبارانهاى عراق است.
مردم بايستى يك ذره روى حساب و كتاب عمل كنند. هيچ لازم نيست كه آمريكا به ايران حمله نظامى بكند. الان وضعيت اقتصادى اين جور است كه از جهت اينكه ما نمىتوانيم شهرهاى خود را به ترتيب معقولى اداره كنيم كه شهرهاى بزرگ رشد سرطانى پيدا نكنند و هست و نيست كشور را نبلعند و محيط زيست آلودهاى نسازند و از اين لحاظ كه بتوانيم بگوييم كه جوان در هر جامعه اى اميد است، توان است، ولى در جامعه ما شده مساله و اين مساله را هم نمىتوانيم حل كنيم.تا بذسد به اينكه حالا در موقعيتى هم قرار گرفتهايم كه دور تا دورمان هم آتش است و همه از ما باج مطالبه ميكنند!
به هر گوشه كشور يك كسى طمع ميكند و اينها هم مردم را دارند مىترسانند كه آى ايران دارد تجزيه مىشود! خوب پس ضعيفى كه دارى مردم را مىترسانى ! آقاى خامنه اى در صحبتهايش گفته كه ما چون توانايى داريم...! خوب آدم عاقل شما توانايى داريد و ايران را تهديد به تجزيه مىكنند؟توانايى اقتصادى داريد و اين باجهاى اقتصادى را مىدهى؟! توانايى علمى داريد و اين مغزها اينجور فرار ميكنند؟!حتى شما توانايى اخلاقى و معنوى داريد كه ضرب المثل شدهايد در دنيا كه هر وقت بخواهند در دنيا يك خشونت زائد الحدى راكه بخواهند بگويند اين ديگر عمل خيلى خشنى بود، ميگويند اين " آيت اللهى " بود !شما اين وضعيت را براى كشور درست كردهايد .
پس در ناتوانى يك جامعه اى آنچه كه از دست مىدهد ،كمتر كه نيست ،بارها و به مراتب بيشتر است از آن چيزى كه در جنگ در صورتى كه پيش بيايد از دست خواهد داد. پس اينكه مردم بترسند كه قدرت خارجى به ايران حمله خواهد كرد و يا عدهاى باشند كه اميد داشته باشند كه امريكائيها بيايند و اين مردم را رها كنند از اين رژيم. به هر دوى آنها مىگويم كه خود را از كارى كه در عهده شماست معاف نكنيد. غفلت نكنيد از آنچه كه داريد روزانه از دست مىدهيد با مشغول كردن ذهن خودبا اوهام!
شما لازم نيست كسى باهاتون جنگ كند. هم اكنون شما در جنگ هستيد!
تمام موقعيت جنگى را شما داريد. براى اينكه روزانه شما تخريب ميشويد.
اين تخريب روزانه است كه شما بايد خود را از آن بيرون بكشيد. نمىدانم كه اگر مثلاً امريكا مىخواست جنگ كند چكار ميكرد با ايران كه الان در اين كشور نمىشود؟! حالا اين خشونت كه ما شاءالله در تمام شهرها و روستاهاى مامصرف روزانهاش دائم در افزايش است. بطورى كه ديدم خود وزارت كشور يك سنجشى و مطالعه اى كرده و به اين نتيجه رسيده كه وضعيت بكلى دارد از مهار بيرون مىرود از لحاظ خشونت و توسعه و توليد و مصرف خشونت در ايران !
نابسامهانهاى اجتماعى، آسيبهاى اجتماعى، افزايش مصرف مواد مخدر،توسعه فحشا در ايران و ويران شدن زمينهاى كشاورزى و جنگلها و خراب شدن محيط زيست و... خوب اينها جنگ است ديگر! خوب حالا اقتصاد رانت خوارى و بيكارى هم بر اينها اضافه كنيد و خود نفس اينكه شمايك رژيمى داريدكه در آن رژيم يك شخصى ميگويد: من نماينده خدا هستم بر روى زمين با ولايت مطلقه!" و ولايت مطلقه وقتى مساوى است با اختيار و مساوى است با قدرت مطلقه، يعنى كه اصل در اين جامعه بر خشونت است.اين خشونت كه اصل شد بعد ميل ميكند به مطلق. و در نتيجه تمام ابعاد زندگى، بعد سياسى و بعد فرهنگى و بعد اقتصادى و اجتماعى و رابطه انسان با طبيعت همه شده خشونت .رابطه انسان با دنيا: خشونت!
همين اخبار خارجى ايران را انسان روزانه كه گوش بدهد ميبيند كه خبرى كه خشونت در آن نباشد خبر تلقى نمىشود و در اين راديو تلويزيون ايران گفته نمىشود!ما حمله اى كه ممكن است بشود كه با اين توضيحى كه دادم در قسمت اول صحبتم گفتم كه امكانش ضعيف است، رابايستى رها كنيم و به آن چه هست بپردازيم.
در وضعيت كنونى اگر مردم بخواهند بشينند و مقايسه كنند وضعيت خودشان را با آن دوران جنگ 8 ساله خوب ميفهمند كه من چه دارم عرض ميكنم. آنوقت هم جنگ بود ولى از جهت داخلى هنوز اين ساختار مافيايى و اين سازمان ترور و اين بساط ولايت مطلقه و اين ديوانسالارى بزرگ تا اين اندازه بزرگ نشده بود. اينها آرام آرام رشد كردند و درنتيجه ،ميزان تخريب به اين اندازه نبود كه الان شده است ، كه با آن دارند اكنون زندگى ميكنند. اگر مردم مىخواهند از اين بيايند بيرون، لطف فرموده ميبايد كه بنشينند و از خود بپرسند كه ما چرا توانايى خود را گذاشتهايم زمين و بيكار ؟و در ناتوانى تسليم چنين خشونت بى حد و حصرى شديم؟
ژاله وفا: پس در واقع آقاى بنى صدر، اصلاحى كه اين رژيم پذيرفته و يا اجازهاش را داده، متناسب است با ماهيتش يعنى افزايش بر مجموعه نابسامانيها و ناتوانائيها و خشونت . و جامعه ملى هم در واقع مواجه است با اينكه آيا اين مجموعه را با مجموعهاى مبتنى بر اصول استقلال و آزادى جايگزين كند - اگر ميخواهد ايران را راهبر به سوى مردم سالارى بشود - يا نه ؟ تكيه بر توانائيهايش بكند يا نكند ؟يك موقعيت خطيرى كشور با آن مواجه است كه يك انتخاب صريح و روشن و واضح ميخواهد .
آقای بنی صدر : همينطور است. در سرمقالههاى تحت عنوان "خلاء رهبرى " هم توضيح دادهام كه يك جامعه نخست بايد بداند كه چى ميخواهد. مثل يك بيمار است كه نخست بايد بداندبيماريش چيست ؟تا بداند كه كدام پزشك مىتواند آن بيمارى را علاج كند. يك جامعه اى كه در خشونت فرو رفته است اول چيزى كه بايد بدان توجه كند توانايى رهبرى خودش است.
آخر مگر ميشود يك جامعه 70 ميليونى بگويد من در اداره امور خودم هيچكارهام؟!بعد هم بگويد " خلاء رهبرى "! خوب معلوم است وقتى كه 70 ميليون هيچكارهاى، خوب اين خلاء است ديگر .و اين خلاء را حالا آقاى خامنهاى پر كرده و و اگر او نه، يك عده مستبدى مثل او پر خواهند كرد !
شما اين استعداد خود را بكار بيندازيد خواهيد ديد كه آزادى را هدف خواهيد يافت. وخواهید ديد كه استقلال برايتان هم هدف مىشود و هم روش. وبعد خواهيد ديد كه استعدادهاى خيلى توانايى داريد كه مديريت جامعه شما را تصدى كنند در آزادى و استقلال.
پس هر جامعه اى بايد از خود شروع كند .نگويد كه همه اين خشونتى كه در جامعه توسعه پيدا ميكند مال رژيم است. كه خوب بخشىاش هم هست. و مسئولش رژيم است . ولى بخش ديگرش مسئولش خود جامعه است.و ميتواند خشونت زدايى را در سطح جامعه عمل كند و از روابط خود شروع كند. مثلاً از روابط خانوادگى كه مىتواند خشونت را بزدايد ؟خانوادهها و زن و شوهرها با خودشان و با فرزندانشان نمىتوانند محيط را از خشونت بزدايند؟ مىتوانند ! در محيطهاى دانشگاهى نمىتوانند؟ مىتوانند! و همان مقدار كه موفق ميشوند و محيطهاى خودشان را از خشونت مىزدايند،همان قدر ناتوان مىكنند رژيم را.
شما ملاحظه كنيد در سميرم براى اينكه فلان روستايى جزء اين شهرك بشود يا جزء آن شهرك بشود ، تظاهرات رخ مىدهد و در آن تظاهرات بنا برارقام رسمى 9-8 نفر كشته ميشوند و 100 نفر زخمى ميشوند.اينكه حالا مردمى حق دارند كه بخواهند جزء يك بخش باشند يا نباشند خوب اين بسيار خوب به جاى خودش.اما اين آنقدر اهميت دارد بيشتر از آن آزادى كه روزانه ازآن محرومند؟!بيشتر از استقلال كشورشان اهميت دارد؟ بيشتر از اين جهنمى كه اين رژيم برايشان ساخته اهميت دارد؟روش اينكه ما اين را نمىخواهيم خشونت است ؟
اگر فرض كنيم يك روش ديگرى را عمل مىكردند، همانطور كه در انقلاب كردند ،كه جنبش گسترده و بدون خشونتى بود ،مؤثرتر نبود؟ براى اينكه اثرش را در دنيا ببينيم و قابل مقايسه است، مقايسه كنيم آن جنبشى را كه دانشجويان كردند و بازتابى كه در دنيا داشت و رژيم حالا سبعيت زياد به خرج داد و لباس شخصىها را فرستاد آنجا و كوى دانشجويان خواجه نصير را هم كن فيكون كرد و همه كارى هم كرد، با اين حال دانشجو چون نرفت زير بار بازى خشونت يك بازتاب گستردهاى در دنيا پيذا كرد .و به مدت يك ماه جزء اخبار اول دنيا هم بود. در صورتى كه مساله سميرم اصلا هيچ بازتابى هم پيدا نكرد جز در رسانههاى ارتباط جمعى ايرانى. پس مردم بايد توجه كنند كه در دنيا دو نوع اثر هست. يكى در افكار عمومى دنيا و آن حركت است .مثل امواج دريا به حركت در آمدن .شاد! و براى يك هدف روشن و شعارهاى واضح! اين بازتاب دارد در افكار عمومى دنيا.
يكى هم حركتهاى خشونتآميز است.در افكار عمومى دنيا بازتابش اين است كه مردم هنوز آماده نيستند براى اينكه در آزادى زندگى كنند. متاسفانه بازتابش ايناست . البته تاسف هم ندارد .چون وقتى كرديد نتيجهاش ميشود اين. مردم دنيا نمىگويند كه مردمى كه براى اينكه اين ده جزء اين بخش بشود يا جزء آن بخش،حاضرند چنين خشونتى را از خود بروز بدهند، چنين مردمى توانايى زندگى در مردمسالارى دارد.پس انتخاب مردم تعيين كننده است. اينكه رژيم عواملش تحريكات ميكنند و خشو نت ايجاد ميكنند، بيخود كه نمىكنند؟چنانكه در همين قضيه سميرم هم عوامل رژيم بودند عامل اصلى اين خشونتها. نمىگويم مردم بودند. اماخود مردم بايد روشهايى در پيش بگيرند كه خشونت رژيم به پاى آنها نوشته نشود. اين حداقل كار است.
در آن صورت وجدان جهانى مىآيد به حمايتشان و كارشان سرعت ميگيرد و جلو مىآيد. دوم اينكه يك جامعهاى مثل جامعه ما با وجدان تاريخى قوى نمىتواند بنشيند و بگويد كه بله فلان كس به من اين وعدهها را داد و من هم گفتم خوب رأى بدهيم بلكه شد! نه بايد حساب و كتاب بخواهد و خودش هم روى حساب و كتاب عمل كند. بايد رأى دادنش معنا داشته باشد و رأى ندادنش هم معنا داشته باشد. و معناى روشن و شفاف هم داشته باشد تا تمام دنيا هم بفهمند معنايش چيست. چنانچه در انتخابات شهردارىها رأى ندادند و دنيا هم فهميد كه آنطرف رژيم كه باطل است و اين طرف رژيم هم كه مدعى بود كه مىخواهد اصلاحات بكند، در عمل ديديم كه اين اصلاحات به جايى نمىرسد. و ناتوانى است.
خوب حالا كه جامعه بين المللى و وجدان جهانى اين را شهادت داده كه مردم ايران در اين انتخابات اين حرف را زدند،براى انتخابات بعدى هم از حالا اين مردم بايد حرف خود را واضح كنند. نه صبر كنند آن روز كه رسيد يك عده بگويند كه نخير آمدند و 12 شب آمدند! و آنقدر رأى دادند كه وقت تا دوازده شب هم تمديد شد! وابهامى درست كنندكه رأى دادند مردم يا ندادند؟
نه !پيشاپيش مردم مىبايستى بگويندكه چه مىخواهند و اين خواسته را خيلى واضح طرح كنند. به طورى كه روز انتخابات دنيا بدانند كه ايران چه مىگويد.
مردم ايران خيال نكنيد كه اينها كم اثر دارد. نه !خيلى هم اثر دارد. اصلاً اثرش واقعاًقابل اندازهگيرى نيست كه من بگويم چه مقدار اثر دارد.اگر شما شفاف به دنيا بگوييد اين رژيم را نمىخواهيد و در هر فرصت هم اين را تكرار بكنيد، سقوط اين رژيم را بدون اينكه عوارض ببار بياورد، بترتيبى كه با مردم سالارى جايگزين بشود، كار آسانى در دسترس كردهايد. و از خارج هم مانع شدهايد كه ديگران مزاحمت ايجاد كنند و يا در صدد استفاده از موقعيتى بر بيايند. به لحاظ اينكه وجدان جهانى قبلاً آماده اين است كه مانع قدرتهاى سوء استفاده گر بشود. بنابراين مىبينيد كه چقدر اهميت دارد بيان شفاف يك ملت.
اين همه ،كارهايى است كه مردم مىبايد بكنند. نه اينكه يك عدهاى بنام مردم بكنند.نه !خود مردم . يك كارهايى هست مىشود نمايندگى كرد مثلاً گفت كه مردم ايران استقلال مىخواهند و خوب واضح هست هر ملتى اين را مىخواهد. آزادى مىخواهند. هر كسى ميتواند بگويد كه مردم ايران اينها را مىخواهند.بسا يك وقت مىشود كه مردمى مىآيند و مىگويند بيخود گفتيد ما اينها را نمىخواهيم! خوب آنوقت اگر آمدند و گفتند، آنوقت آن عده ميگويند ما وكالت فضولى كرديم.
اما يك امورى هست كه وكالت فضولى بردار نيست. خود مردم بايد بگويندكه چه مىخواهند. آن امور همين هايى بود كه توضيح دادم.اينكه اين رژيم،رژيم مناسبى براى جامعه ايرانى هست يا نيست؟ اين را اين مردم است كه مى بايد بگويند.نمايندگى بردار نيست. ميبايد در مواقع مختلف ابراز كنند و بسيارى از اين مواقع را هم خود مردم بايستى ايجاد بكنند و در آنها روشن كنند كه ما نمىخواهيم اين رژيم استبدادى را. بله اين به اصطلاح كارهايى است كه بر عهده مردم است.
يك كارهايى هم هست كه در عهده آن كسانى هست كه در خط آزادى و استقلال خود را مىدانند. مثلاً مراقب باشند كه اين رژيم از آن زد و بند هايى كه قبلاً ميكرد نكند . چنانكه قبلاً هم مراقب بودند و آنهاافشا ميكردند، اين كار را اين خط ميتواند كماكان ادامه بدهد.و مراقب باشند كه حساسيت وجدان جهانى نسبت به ايران و آزادى و استقلال ايران تخفيف نپذيرد ،بلكه اضافه بشود. پيشنهادهاى مناسب براى دنياى خارج تهيه كنند، براى اينكه دولتهاى خارجى نتوانند افكار عمومى خودشان را فريب بدهند. و سياستهاى متناسب با قدرتهاى اقتصادى مثل ماوراء ملىها را جانشين سياستهاى متناسب با آزادى و رشد در آزادى ملتهاى ما نكنند. اينها كارهايى است كه خط آزادى و استقلال بايستى تصدى كند. جلوگيرى از آلترناتيو سازىها و اينجور بازيها. مقدارى بر عهده اين خط است و مقداريش هم بر عهده خود مردم است كه به نظر من در اين مساله درست عمل كردند .و نتيجه اين همكارى يك موفقيت بسيار بسيار مهم در تاريخ ايران شد
اميدواريم كه اين همكارى همچنان ادامه پيدا كند تا آزادى و استقلال ايران.
ژاله وفا: سپاسگزارم آقاى بنى صدر كه وقتتان را به ما اختصاص داديد. به اميد ادامه اين گفت و شنود و بررسى ساير مسائل جنبش در آينده نزديك. روز شما به خير
آقای بنى صدر: روز شما هم به خير
|
|
|