آيا تهديد و سازش همچنان روش امريكا با ايران و
سوريهاست؟- روحانى بجاى «رهبر» جام زهر سركشيد!:
انقلاب اسلامى: در قسمت اول اطلاعهاو خبرهايى را
مىآوريم كه تهديد را گزارش مىكنند. در قسمت دوم، اطلاعاتى را از نظر مىگذرانيم كه
خبر از گفتگوهاى محرمانه و سازش مىدهند. و در قسمت سوم، خبرهائى را نقل مىكنيم كه
رابطه رژيم با آژانس بين المللى انرژى اتمى را گزارش مىكنند:
تحول سياست امريكا از سازش به تهديد سوريه و ايران
و عربستان؟- وجود طرح حمله به ايران؟:
استفراتفور (13 اكتبر 2003) خبر از تغييرى در سياست
امريكا مىدهد:
* هدف از حمله به عراق، غير از سرنگون كردن رژيم
صدام، وارد كردن فشار طاقت شكن به ايران و سوريه و عربستان بود. اوايل، اين فشار نيز
وارد مىشد. اما جنبش چريكى در عراق امريكا را ناگزير كرد حواس خود را جمع عراق كند.
* ايران و عربستان به خواست امريكا تمكين كردند.
اما سوريه، بر اساس اين محاسبه سياست خود را در قبال امريكا تنظيم كرد كه تا وقتى جنگ
چريكى در عراق جريان دارد، امريكا نخواهد توانست به سوريه بپردازد.
* اما امريكا، در هفته گذشته، به اين نتيجه رسيد
كه جنگ چريكى در عراق، جنگى ديرپا است. بنا بر اين امريكا نبايد از اجراى طرح عمومى
خود باز ايستد. به سخن ديگر، استراتژى تهاجمى در قبال سوريه و ايران را مىبايد از
سر گرفت:
* براى فشار وارد كردن به عراقيها، حكومت بوش دست
به دو كار زد: كار نخست تصويب حمله هوائى اسرائيل به سوريه و بكار بردن تهديد اتمى
اسرائيل بر ضد سوريه و ايران بود و كار دوم، موافقت تركيه با اعزام قوا به عراق. بدين
سان، تركيه رويه بى طرفى را رها كرد و به همكارى ديرين با امريكا بازگشت. نتيجه اينست
كه اينك سوريه ميان دو سنگ آسياب است: فشار امريكا و اسرائيل براى سركوب اسلام گرايان
و فلسطينيان و پى آمدهاى اين سركوب براى سوريه.
* اما مورد ايران بسى پيچيدهتر است. امريكا و ايران
در پيروز نشدن صداميها و اسلام گرايان سود مشترك دارند. بهتر است بگوئيم در شكست اين
دو گروه سود مشترك دارند. امريكائيها به يك نيروى عراقى صاحب انگيزهاى قوى نياز دارند.
جامعه شيعه عراق، بى آنكه بگويد، اشغال عراق توسط امريكا را پذيرفته است. همكارى اين
جامعه، براى موفقيت اين اشغال، بسيار ضرور است. بدون اين همكارى، موقعيت امريكا در
عراق بسيار مشكلتر خواهد شد. ايران خواهان منطقه نفوذى در عراق است و امريكا ممكن است
به اين خواست تن بدهد. اما اگر تسليم امريكا شود، موقعيت ايران بسيار ضعيف مىشود و
بهائى كه امريكا بابت همكاريش در عراق، بايد بپردازد، ناچيز مىشود.
* بهائى كه امريكا براى همكارى ايران در عراق مىپردازد،
بطور مسلم، صاحب بمب اتمى شدن نيست. امريكا بهيچ رو نمىپذيرد كه ايران صاحب بمب اتمى
شود. پيام امريكا به ايران اينست كه يا در ازاى بهاى معقولى دست از تعقيب برنامه اتمى
خود بر مىدارد و يا تأسيسات اتميش در معرض حمله اسرائيل قرار مىگيرد.
بدين ترتيب ايران نيز تحت دو فشار است: يا
به فشار امريكا تمكين كند و يا خطر حمله نظامى اسرائيل را بپذيرد. ايران نيز چون سوريه،
توان پاسخگوئى به چنين حملهاى را ندارد.
* امر واقعى كه ديگر قابل پنهان كردن نيست، همكارى
امريكا و اسرائيل در سياست خاورميانهاى امريكاست. امريكا هم از آغاز جنگ، به سه كشور
اسرائيل و تركيه و هند وابسته بود اما اينك روابطش با اسرائيل يكسره از پرده بيرون
افتادهاست. اين همكارى آشكار، از قرار، يك تصميم استراتژيك است. امريكا مىداند چه
بهائى را ،بابت بازى كردن كارت اسرائيل، بايد بپردازد. و نيز مىداند هرجا نياز به
كمك شد، مىبايد به كمك اسرائيل بشتابد.
روزنامه يونگه ولت چاپ برلين (14 ژوئن 2003 )
به قلم رينر روپ گزارشى نوشته بود كه اين گزارش ريچارد پرل در پاييز سال گذشته در مصاحبه
اى با فرستنده تلويزيونى اونتاريو در كانادا تصريح كرده بود كه دولت امريكا حاضر است
به جز عراق به سوريه، ايران و لبنان نيز حمله نظامى كند. همچنين روپ اشاره مى كند به
اينكه معاون رييس جمهور امريكا، ديك چينى، در ماه ژوئن 2002اعلام كرده بود كه جنگ عليه
عراق پلاتفرمى است براى ايجاد اصلاحاتى همه جانبه در تمام منطقه خاورميانه، تا
"ازادى و، اقتصاد ازاد بازار و دموكراسى " را پيش ببريم.
روزنامه يونگه ولت چاپ برلين (12 اكتبر 2003) به
قلم توماس كلين گزارش ديگرى ارائه ميدهد مبنى بر اينكه اين احتمال كه امريكا در پى
ايجاد نظم جديدى، در تمامى منطقه خاور ميانه باشد، و يك حمله نظامى به ايران نيز ترتيب
دهد، از نو، قوى شده است.با توجه به نظرات
sindy E. Deanرياست Multimedia
)LDCCTransatlantic Euro- American كه در نشريه امنيت اروپا ماه سپتامبر درج شدهاست،
خطر حمله امريكا به ايران، وجود دارد. در مقاله اى تحت عنوان نگاه به امريكا و پنتاگون،
سندى دين - كه مشاور بوش است - نظرهاى خود را اين سان تشريح كردهاست: براى ايران اين
خطر واقعى وجود دارد كه، در راستاى ايجاد نظمى نو، در منطقه مورد حمله قرار بگيرد.
به اعتقاد سندى دين، بحثهاى مفصلى در آمريكا و همچنين در عراق در گرفتهاند كه همگى
گوياى نه تنها ايجاد آمادگى لجيستكى و سياسى براى حمله به خاورميانه، بلكه اين فكر
نيز هست كه آيا نتيجه بخش تر نخواهد شد اگر "شرهاى منطقه" را به يك ضربه از بين برد؟ به جاى اينكه 5 سال بعد همين
خرجها را متقبل بشويم، بهتر نيست هم اكنون كار را تمام كنيم؟
بر اساس گزارش منابع اسرائيلى، سازمان هواپيمايى
امريكا، در حال حاضر، يك فرودگاه نظامى مجهز و محكم با بونكرهاى زير زمينى در نزديكى
شهر هرات در غزب افغانستان ساخته است. سندى
دين مينويسد كه اين پايگاه براى حمله به عراق به شكل محدود قابل استفاده بود ولى از
مرز ايران تنها 110 كيلومتر فاصله دارد! و پايگاههاى نظامى در منطقه آسياى مركزى براى
مبارزه با تروريسم در حال افزايش است و عليه ايران نيز اين پايگاه ايدهآل است. سندى
دين معتقد است سعى سياسى امريكا براى نزديك شدن به خاتمى ميانه رو با شكست روبرو شد.
از ديد آمريكا، قدرت راديكالها بر دستگاه دولت هنوز پا برجاست. با اعلام ايران به عنوان
بخشى از محورهاى شر بوش دراوايل سال نشان دارد قصد نزديكى با ايرن ندارد. امريكا بدلايل
بسيارى براى حمله به ايران ميتواند استناد كند. و اخيراً نشانهها و عائمى بيشتر شدهاند
حاكى از اينكه ايران در حال تغذيه و حمايت تروريسم بين المللى است. يكى از آنها پناهدادن
ايران به سران القاعده و اجازه رفت و آمد
دادن به آنهااز افغانستان به ايران و سوريه و لبنان است. همين يك دليل كافى است تا
امريكا ايران را بمثابه همكارالقاعده و بنابراين يك هدف مشروع براى حمله قلمداد كند.
همچنين ايران از لحاظ توليد سلاحهاى كشتار جمعى يك خطر بزرگ محسوب ميشود و ايران داراى
سلاحهاى بيولوژيكى و شيميايى است. و طبق نظر سازمانهاى مخفى غربى ايران ميتواند در
چند سال ديگر داراى بمب اتم نيز بشود.
در 18 اكتبر2003 ، استفراتفور گزارش - تحليلى ديگرى
را منتشر كرد:
روابط امريكا با ايران، ماجرائى سر در گم است.
براى امريكا ثبات عراق و بنا بر اين، آرامش منطقه شيعه نشين اهميتى به تمام دارد. زيرا
در منطقه سنى نشين، چريكهاى عراقى و مجاهدانى كه از كشورهاى ديگر آمدهاند و افراد
القاعده جنگى چريكى براه انداختهاند كه پايانش ناپيدا است. با توجه به اين امر كه
شيعه اكثريت جمعيت عراق را تشكيل مىدهد، جنگ ميان تمايلهاى مختلف آن و يا جنگ شيعهها
با قواى امريكا، عرصه را بر قواى انظامى امريكا بسيار تنگ خواهد كرد.
رهبران ايران اين واقعيت را مىدانند و مىدانند
كه حكم اهرم را براى امريكا دارند. حتى پيش از جنگ عراق، دو حكومت در باب تجديد روابط،
گفتگو مىكردند. اين گفتگوها در پنهان انجام مىگرفتند و تنها بنابر اتفاق، بر افكار
عمومى آشكار مىشدند.
تازهترين گفتگوها آشفته بودهاند. هفته پيش،
اسرائيل روشن گفت هرگونه برنامه اتمى ايران را پيش از انجام، ويران خواهد كرد. تهران
اين تهديد را تهديد امريكا از زبان اسرائيل ارزيابى كردهاست. بوش به تكرار هشدار داده
بود مجهز شدن ايران به اسلحه اتمى را تحمل نخواهد شد.
تهران، به اين تهديد پاسخ داد: فهماند كه مراكز
اتميش منحصر به بوشهر و بناب و دارخوئين و اصفهان و گرگان نيستند. يك هفته بعد از تهديد
اسرائيل، شبح جنگ داخلى در منطقه شيعه نشين عراق نمايان شد. برخورد خونين ميان قواى
امريكا و با شيعه صدر شهر، پيش درآمد جنگى شد كه مىتواند در بگيرد.
انقلاب اسلامى: در گزارش - تحليل ديگرى كه در قسمت
اول آورديم، استراتفور بر اينست كه امريكا و ايران در شكست صداميان و اسلام گرايان
سود مشترك دارند. واقعيت اينست كه ملاتاريا در عراق بسط يدى ندارد. اين امريكاست كه
به رژيم ملاتاريا نقش مىدهد. توضيح اينكه اين «رهبران» شيعه عراق نيز در موقعيتى هستند
كه، در برابر امريكا، نياز به تكيه گاهى دارند. اگر آنها قدرت نمىخواستند و آزادى
مىخواستند و اگر مردم سنى و كرد نيز بجاى سهم بيشتر از قدرت، آزادى مىخواستند، علتى
براى حضور قواى امريكا در عراق باقى نمىگذاشتند.