انقلاب اسلامى: در چند ماهى كه به «انتخابات» مجلس
ملاتاريا ماندهاست، اصلاح طلبان، ناگزير، «مرگ اصلاحات» را تصديق مىكنند. اما آيا
توانائى بيرون آمدن از تاريكى را با ديدن نور انديشه راهنماى انقلاب ايران يا «بيان
آزادى» دارند؟:
حاكميت بدون مشروعيت - رژيمى كه مىداند سقوط مىكند
- آمر «رهبر» است و چه بايد كرد؟:
انقلاب اسلامى: حجاريان گفت: اصلاحات مرده است و
من مىگويم زنده باد اصلاحات. قول او دو قسمت دارد: قسمت اول، تصديق امر واقع است و
قسمت دوم شعار و خواست. اما مرده را زنده كردن، مسيح و دم مسيحائى مىطلبد. آيا او
نمىداند كه مسيح در محدوده نمىماند بلكه انسانها را به بيرون از محدوده (رژيم زندگى
و بيان دينى كه در بيان قدرت از خود بيگانه شدهاست) دعوت مىكند و بدينسان، زندگى
را نجات مىدهد؟ به سخن ديگر، آيا او نمىداند كه اصلاح نظام از آن رو مرد كه ممكن
نبود و ممكن اصلاح بمعناى تغيير بنيادى نظام استبدادى به نظام مردم سالارى است؟ چرا
مىداند و ديگران نيز مىدانند و صريحتر نيز سخن مىگويند:
منتظرى: ولايت مطلقه فقيه را قبول ندارم، اصلاحات
بجائى نرسيد و اكثر مردم از تشكيلات حاكم ناراضى هستند بايد به آراى مردم مراجعه شود:
منتظرى مصاحبهاى با روزنامه ژاپنى يوميورى بعمل
آوردهاست كه قسمتى از آن را در فصل اول خوانديد و قسمتى ديگر در اين فصل مىخوانيد.
و نيز در آغاز درسى كه بعد از 6 سال از سر گرفتهاست، سخنانى ايراد كردهاست كه قسمتى
را در اين فصل مىخوانيد:
* يوميورى: ارزيابى شما از اصلاحات آقاى خاتمى چيست؟
آيا با آن موافق هستيد يا خير؟ آيا بنبست سياسى را شما قبول داريد و راه خروج از بنبست
را چه مىدانيد؟
* منتظرى: شش سال پيش در روز 13 رجب من يك سخنرانى
كردم و در آن به آقاى خاتمى خطاب كردم: شما 22 ميليون رأى داريد شما برويد پيش مقام
رهبرى و بگوييد رهبرى شما به جاى خودش محفوظ، اما ملت 22 ميليون رأى به من دادند و
از من انتظارات دارند و دولت بايد در اختيار من باشد. كارهاى مربوط به حاكميت بايد
در اختيار رئيس جمهورى باشد، آن روز از اين سخن ناراحت و عصبانى شدند و حمله كردند
و بيش از پنج سال براى اين جهت من در حصر بودم.
واقعيت اين است كه آقاى خاتمى وعده هايى داده
بود و اميدهايى به مردم داد، اما آنگونه نبود كه در مقابل فشارها مقاومت كند و آزادى
را براى مردم بياورد. اصلاحات مطلوب هم يك چيز نوظهورى نيست بلكه عمل به همان وعدههاى
اوليه انقلاب است، متأسفانه آقاى خاتمى نتوانست به وعدههاى خود عمل كند و مردم نااميد
شدند. در آينده چه كار مىخواهند بكنند نمىدانم با اين كه طرفداران آقاى خاتمى اكثريت
بودند ولى اقليت نظرات خويش را بر ايشان و كشور تحميل كرده و مىكنند.
* يوميورى: راه بيرون رفتن از اين مشكل چيست جناب
آيتالله! آيا اصلاحات شامل تغييراتى در قانون اساسى و ولايت فقيه مىشود؟
* منتظرى: من ولايت مطلقه فقيه را قبول ندارم و
در بازنگرى قانون اساسى هم به آن رأى ندادم. اصل ولايت فقيه براى آن است كه نظارت شود
تا كشور بر اساس مقررات اسلامى اداره شود. منظور از ولايت فقيه اين نيست كه فقيه در
تمام امور دخالت كند و اصلاً به مناسبت حكم و موضوع فقيه بايد به فقاهتش بپردازد و
در اقتصاد، سياست، امور خارجه و... بايد به متخصص آن رشته مراجعه شود و به اين معنى
متأسفانه عمل نشدهاست. اميدواريم از اين وضعيت خلاصى يابيم، مسؤولان با مردم تفاهم
كنند و تندروىها برطرف شود تا انشاءالله كشور اصلاح شود.
* يوميورى: به نظر شما اگر در عراق يك حكومت دموكراتيك
تشكيل شود چه تأثيرى بر ايران مىگذارد؟ و آينده روابط ايران و عراق چگونه بايد باشد؟
* منتظرى: عراق يك روز جزو ايران بوده است و فرهنگشان
با ايران همخوانى دارد. بنابراين نمىتوانند از هم جدا باشند. صدام ايرانىها را اخراج
مىكرد و مىخواست مردم ايران و عراق را از هم جدا كند. اين عملى نبود و بسيارى از
مشاهد شريفه در ايران و عراق است و بالاخره رابطه نزديك با هم دارند و خواهى نخواهى
اين رابطه نزديك وجود دارد. به نظر مىرسد بين ايران و عراق نبايد ويزا باشد و اين
حكومتها هستند كه سختگيرى مىكنند. چون وقتى هر دو داراى يك مذهب هستند و يك فرهنگ
دارند و به هم نزديك هستند ديگر نيازى به ويزا نيست. مثل بسيارى از كشورهاى اروپايى
كه ويزا ندارند و در آن مناطق مردم مىتوانند به راحتى رفت و آمد داشته باشند و در
هر دو كشور بايد به مردم آزادى داده شود تا حاكميت از ناحيه مردم تعيين شود چه ايران
و چه عراق و تشكيل حكومتى مردمى در عراق موجب آن خواهد شد كه در داخل ايران هم تأثير
داشته باشد و اثر مثبت خواهد گذاشت.
* يوميورى: در مورد فعاليتهاى اخير نوه مرحوم آقاى
خمينى در عراق كه انتقاداتى داشته است شما چه نظرى داريد؟
انقلاب اسلامى: حسين خمينى به امريكا رفته است.
* منتظرى: اصل انتقاد حق مردم است، البته نبايد
هتاكى و خلاف واقع باشد، ولى چون در ايران سختگيرى مىكنند ايشان به بيرون از ايران
رفته و انتقادات تندى را مطرح كرده است. اگر اجازه مىدادند حرفهايش را همينجا منطقى
مطرح مىكرد، كار به اينجاها نمىكشيد. بسيارى از افراد ديگر نيز مىديدند اگر انتقاد
كنند تحت تعقيب قرار مىگيرند لذا به خارج فرار كردند و انتقاداتشان تندتر شد.
حرفهاى اينجانب در شش سال پيش از روى دلسوزى
بود. ديديد چگونه با آن برخورد كردند. اصل انتقاد يك حق همگانى است. امام على (ع) در
خطبه 216 نهجالبلاغه مىفرمايد: «فلا تكفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل فانى لست فى
نفسى بفوق ان اخطىء و لاآمن ذلك من فعلى الا ان يكفى الله» شما از گفتن حرف حق و مشورت
به عدالت خوددارى نكنيد زيرا من فوق خطا نيستم و از آن ايمن نمىباشم مگر اين كه خدا
مرا كفايت كند. در اينجا امام على (ع) از انتقاد كردن استقبال مىكنند ولى آقايان هنگامى
كه 135 نماينده مجلس محترمانه نامه مىنويسند، ناراحت شدهاند كه چرا آنها از ما انتقاد
كردهاند و ائمه جمعه را عليه آنان بسيج كردند.
در 26 شهريور، در آغاز تدريس، آيةالله منتظرى،
با اشاره به سخن خمينى (مردم بايد حاكمان خود را تعيين كنند)، اگفتهاست: بايد در مورد
اين مساله راىگيرى شود. اكثريت مردم ايران از حاكمان فعلى خود ناراضى هستند و حكومت
با خطر از دست دادن مشروعيت روبروست.
سركوب روشنفكران آزادانديش و سياستمداران اصلاح
طلب از سوى قوه قضاييه غيراسلامى و مايه شرمسارى
است.
حوزههاى علميه بايد مستقل باشند نه اين كه
از منابع مالى دولت ارتزاق كنند.