اينك كه سه بحران، نيمه كاره شكست خورد و شكست به پاى خامنهاى و هاشمى رفسنجانى و ديگر افراد ملاتاريا نوشته شدهاست، اين پرسش براى ناظران سياسى مطرح شدهاست: با وجود وسعت گرفتن عمليات مسلحانه بر ضد قواى امريكا در عراق، آيا رژيم در موقعيتى است كه جز همكارى با امريكا، در عراق، كارى نمىتواند بكند:
همكارى "ايران" و امريكا در عراق و تشبيه عراق به ويتنام؟:
انقلاب اسلامى: اين فصل را در دو قسمت مطالعه مىكنيد. در قسمت اول فروماندگى امريكا را در عراق و در قسمت دوم، همكارى "ايران" و امريكا را در عراق، مطالعه مىكنيد:
بن بست "عراقى" كردن و لقمه چربى كه عراق براى شركتهاى بزرگ امريكائى است:
در 29 اكتبر، واشنگتن پست، سياست "عراقى كردن" حكومت بوش را مورد ارزيابى قرار داد:
3 روز بعد از انفجارهاى بغداد، اين خونينترين تهاجم از زمان پايان رسمى جنگ، در ماه آوريل، به تصريح ديروز پرزيدنت بوش، استراتژى حكومت بوش، براى رسيدن به صلح در عراق، تغيير نكردهاست: اما واقعيتى را كه رئيس جمهورى نگفت، اينست كه در واقع، اين تنها راهى است كه بروى امريكا و متحدانش، باز است. دو بديل عمده اين استراتژى ملاحظه شده و كنار گذاشته شدهاند:
* بنا بر يكى از اين دو استراتژى، امريكا مىبايد افزون بر 130000 قشون كه در عراق دارد، هزاران نفر ديگر نيز به عراق گسيل كند. اما قشون آمادهاى براى گسيل وجود ندارد. بيشتر لشگرها در عراق و افغانستان دوره عمليات نظامى خود را به انجام رساندهاند.
* بنا بر استراتژى دوم، بايد كشورهاى ديگر را قانع كرد نيرو به عراق بفرستند. اما كشورهاى بسيار كمى حاضر شدهاند به تعداد كم نيرو بفرستند. گردانهاى پاكستانى و مراكشى مىتوانند از فشار به قواى امريكا بكاهند. زبان عربى را مىدانند و مىتوانند در گشتها، نظاميان امريكائى را همراهى كنند. اما حاضر به فرستادن قوا نشدهاند.
بنا بر اين، تنها راهى كه مىماند، سپردن امنيت عراق به عراقيها است. گفتگوهاى دو روز گذشته، تنها تفاوت چشمگيرى كه با گفتگوهاى پيشين دارند اينست كه دونالد رامسفلد و ديگر مقامات بلند پايه وزارت دفاع هم و غمشان اين بودهاست كه چگونه به تعليم افراد پليس عراق شتاب بخشيده شود.
در جلسه ديروز پنتاگون، يك ژنرال گفتهاست: هر چه سريعتر اين كار را انجام دهيد. ديروز، كلين پاول نيز، در گفتگو به راديو ساواSawa همين سخن را گفتهاست: امريكا به تعليم افراد پليس و واحدهاى نظامى عراق، گشتىهاى مرزى و سازمانهاى شبه نظامى، شتاب بخشيدهاست. بدين ترتيب، امنيت عراق وجه عراقى و نه امريكائى، پيدا خواهد كرد.
برنامه كار حكومت امريكا در فصل زمستان، اينست اما اگر نتيجه نداد، با شروع بهار، امريكا با انتخابهاى ناخوشايند روبرو خواهد شد. زيرا، بنا بر برنامه، در آغاز بهار، سه لشگر 101 سنت اربورن st Airborne و 41 توپخانه و 1 سنت آرمورد Armoredst مىبايد به امريكا بازگردانده شوند. اگر بخواهند آنها را بعد از يك توقف كوتاه به عراق بازگردانند، روحيه افرادشان خراب مىشود. بسا قواى امريكا در عراق روحيه داوطلبانه را از دست بدهند.
در سال انتخابات رياست جمهورى امريكا، حكومت بوش ناگزير است شمار قواى امريكا را در عراق، در اواسط تابستان، تا 90 هزار كاهش دهد. تازه بايد براى كاستن از قواى امريكا، در 12 ماه بعد از آن، نيز، برنامه تهيه كند.
انتخاب ديگرى كه حكومت بوش دارد، "بگذار و در رو" است. به سخن ديگر، شستن دست امريكا از عراق و مسئله را، مسئله محلىها كردن و تنها قواى كمى را نزديك بغداد نگاهداشتن و از حكومت عراق حمايت كردن.
اما يوديت ياف، تحليل گر سابق سيا مىگويد: اين انتخاب نيز خطرناك است. سپردن امنيت به عراقىها كمك مىكند اما در چنين كارى، جانشين قواى امريكا نمىشود. معناى اين انتخاب اينست كه دولت بى پايه ديگرى را ايجاد كردن و وضعيت عراق را به مناطقى از افغانستان تبديل كردن كه تحت سيطره افراد طالبان است.
اگر ما عراق را بگذاريم و برويم، تروريستها پيروز شدهاند. عراق مركز انواع گروههاى تروريستى خواهد شد و ما عراق را در وضعيتى رها كردهايم كه بسيار بدتر از وضعيتى خواهد شد كه در دوره صدام داشت.
بهر رو، پيش از آنكه تمامى مردم عراق برضد امريكا برخيزند، امريكا مىبايد راه حل خود را در عراق به نتيجه برساند.
و مجله نيشن (3 تا 10 نوامبر) مقاله مفصلى، در باره شركتهاى امريكائى انتشار دادهاست كه آماده قاپيدن و خوردن لقمه چرب سرمايههاى عراق هستند. در حقيقت، اگر امريكا انتخاب ديگرى ندارد، يك علت اصلى آن، همين سپردن عراق و منابع آن به شركتهاى امريكائى است:
* در اوائل اكتبر، حكومت موقت عراق كه امريكا منصوب كردهاست، اعلان كرد كه ايجاد تأسيسات تلفن دستى را به سه شركت خاورميانهاى دادهاست. تصميم اينطور تفسير شد كه پل برمر، حاكم امريكائى عراق، شركتهاى امريكائى، مثل بچتل Bechtel و هالى برتون Halliburton را پس زدهاست تا شركتهاى منطقهاى توان بجويند.
اما اين تفسير اغراقآميز است. چرا كه بزرگترين برنده، در عراق، شركتهاى امريكائى هستند. موتورولا Motorola، غول الكترونيك امريكا روابط نزديك با سازمانهاى اطلاعاتى امريكا دارد و 3 سال پيش، اگر سفارشات پنتاگون نبود، گرفتار فاجعهاى مالى مىشد. در نجات اين قول، برمر و همكاران او نقش داشتند: سيستم ارتباطات امريكا در عراق و افغانستان را اين شركت ساخته است.
موتورولا روابط مالى تنگاتنگ با شركت مصرى اوراسكوم تلكم Orascom Telecom دارد. اين شركت بازسازى سانترال بغداد را بر عهده دارد. باز موتورولا همين روابط رابا شركت تلكومينيكيشن كويت دارد كه تأسيسات تلفن دستى جنوب عراق را مىسازد. موتورولا به شركت آلكاتل Alcatel كه فرانسوى است، توافقى را بعمل آوردهاست كه در دو شركت 100 ميليون دلار سرمايه گذارى كند و معامله 200 ميليون دلارى فروش تجهيزات GSM را، در طول دو سال، بدست آورد. شركت آلمانى زيمنس نيز طرف قرارداد مهمى خواهد شد. تجهيزاتى كه دو شركت مصرى و كويتى ار عراق نصب خواهند كرد، از موتورولا خريدارى خواهند شد.
* كار حكومت بوش در اين خلاصه نمىشود كه باز سازى عراق را به شركتهاى امريكائى بسپرد بلكه كار اصلى او حاكم كردن ماوراء مليها بر اقتصاد امريكاست. به كشورهاى فرانسه و آلمان نيز سهمى داده مىشود. اين دو كشور گرچه با جنگ مخالفت كردند اما در 16 اكتبر 2003، به قطعنامه پيشنهادى امريكا رأى دادند.
* مأمور سپردن اقتصاد امريكا به ماوراء مليها، وزير دارائى دست نشانده امريكا، كامل الجيلانى، است. بنا بر قانون جديد كه شوراى حاكميت عراق تصويب كردهاست، به سرمايه گذاران خارجى اجازه مىدهد كه، جز در بخش نفت، در بخشهاى ديگر، صد در صد سرمايه هر سرمايه گذارى از آن آنها باشد و منافع حاصل را هر وقت خواستند، مىتوانند از عراق خارج كنند. حقوق و عوارض گمركى واردات را نيز به 5 درصد كاهش دادهاست و به بانكهاى خارجى اجازه مىدهد نظام بانكى عراق را قبضه كنند. جيلانى مىگويد: امروز، اقتصاد عراق بازترين اقتصاد دنيا است! اما "اصلاحات"او مورد اعتراض قرار گرفته است چرا كه موجب پايمال شدن صاحبان صنايع عراق مىشود.
بسيارى از ناظران، از جمله كاربدستان اقتصادى بر اين نظر هستند كه سياست اقتصادى كه در عراق به اجرا گذاشته مىشود، ثروت را در دستهاى شركتهاى امريكائى (مثل بچتل و هالى برتون) و عراقى متمركز ميكند كه قراردادهاى بازسازى با آنها امضاء مىشود...
در 2 نوامبر، واشنگتن پست سنجش افكارى را منتشر كرد كه بنا بر آن، تنها 47 درصد امريكائيان روش اداره عراق را توسط بوش و حكومت او تصويب مىكنند. يك سال مانده به انتخابات رياست جمهورى، 48 درصد مىگويند حاضرند به بوش رأى بدهند و 47 درصد مىگويند به نامزد حزب دموكرات رأى مىدهند.
انقلاب اسلامى: بديهى است امريكا وقتى حاضر مىشود "همكارى ايران" در عراق را بپذيرد كه موانع بناى چنين اقتصادى، يعنى مقاومت مردم عراق، از ميان برداشته شود: