گزارش از ايران: بر سر دو راهى حذف يا سازش؟:
كروبى مىگفت نامزد رياست جمهورى نيست. على لاريجانى
نيز مىگفت قصد ندارد نامزد رياست جمهورى بگردد. اما در تهران، نه تنها نامزدى اين دو ، نقل مجالس است، بلكه هريك مشغول تدارك اسباب
بردن «انتخابات» هستند:
* كروبى موضع خويش را در رابطه با «رهبر» تصحيح
مىكند. در اداره مجلس و نيز در موضعگيريها و اجتماعها كه شركت مىكند، از «اصلاح طلبهاى
افراطى» بيشتر فاصله مىگيرد. اطلاع يافتهايم كه، در پشت پرده، با اشخاص مؤثر جناح
راست گفتگوهائى را انجام دادهاست.
* از دو نقشى زوج ولايتى - لاريجانى، روايت جديدى،
در تهران، انتشار پيدا كردهاست: لاريجانى از رياست صدا و سيما كنار خواهد رفت تا نامزد
رياست جمهورى بشود. خامنهاى به صدا و سيما خواهد رفت تا خدمات او را بستايد و بدين
ترتيب او را، در مقام نامزد رياست جمهورى، تأييد كند. قرار است على اكبر ولايتى را
جانشين او كند.
انقلاب اسلامى: سايت امروز كه اتفاقا به خود حجاريان
متعلق است، از قول حجاريان نقل كرد كه از حالا تا اسفند ماه ممكن است حوادثى روى دهند
كه انتخاباتى انجام نگيرد. او خود اين قول را تكذيب كرد. اما ارگانهاى جناح راست اين
قول را با قول محمد رضا خاتمى، دليل وجود طرح بحران سازى خواندند. اما بنا بر گزارش،
در تهران، در اجتماعاتى كه مطلعان اصلاح طلب تشكيل
مىدادند، مىگفتند: نظام در چنان بن بستى است و در آن فعل و انفعالاتى در حال انجام
است كه هيچ نه معلوم «انتخابات» مجلس هفتم انجام بگيرد و كمتر از آن معلوم است كه اگر
«انتخابات» قابل انجام باشد، به چه ترتيب انجام خواهد گرفت. نگرانيشان بخاطر طرحهاى
بحران است كه دستههاى مختلف جناح راست طراحى كردهاند. از علتهاى اين نگرانى و ارزيابى،
يكچند را يافتهايم:
* هجوم سياسى - تبليغاتى هاشمى رفسنجانى، بر اثر
مخالفت خامنهاى، عقب رانده شد. بنا بر اين، جبهه خامنهاى - هاشمى رفسنجانى بدون محور
گشت. اما آيا مافياى هاشمى رفسنجانى دست از بحران سازى بر مىدارد؟
* عدم مشاركت مردم در «انتخابات»، هر دو جبهه را
در ترديد عميق، فرو بردهاست:
- اگر رفسنجانى محور «انتخابات» مجلس و رياست جمهورى
مىشد، حمله متوجه او مىشدند و او سپرى براى «رهبر» مىگشت. اما اگر او محور نشود،
«رهبر» مىبايد خود اين نقش را بر عهده بگيرد. اما خامنهاى، هم اكنون، منفورترين چهره
نظام است. نقش محور را در «انتخابات» بر عهده گرفتن، او را نه تنها منفورتر مىكند،
بلكه بيشتر از آنچه هم اكنون هست، آماج حملهها مىسازد و نزد افكار عمومى جهانى شخصى
مىگرداند كه با حذفش، ايرانيان آزادى و مردم سالارى پيدا مىكنند.
- از نامه 135 «نماينده» به اين طرف، ملاحظهها
كمتر شده و در هر مسئلهاى، خامنهاى را بعنوان مسئول اصلى، انگشت نشان مىكنند. با
آنكه او پيشاپيش، «دولت و مجلس» را مقصر شركت نكردن مردم در «انتخابات كرد»، اما خوب
مىداند كه تحريم «انتخابات» را مردم ايران و افكار عمومى دنيا، رأى مخالف به او مىشمارند.
اطلاع يافتهايم كه از افراد مؤثر جناح راست
كه تا حدودى مستقل هستند، به خامنهاى گفتهاند: مجلسى از نوع شوراى شهر تهران، «نهاد
رهبرى» را بيش از حد تصور ضعيف و آسيبپذير مىكند. كارى كه مجلس ششم در تضعيف «رهبرى»
نتوانست بكند، مجلسى ميكند كه در انتخابات
آن 10 تا 15 و حتى 20 درصد شركت كنند، خواهد كرد: بر جهانيان مسلم خواهد كرد كه مردم
ايران رهبر و ولايت فقيه را نمىخواهند.
علت اين هشدار، امر مهمى است كه قرار است روى
بدهد و سران تشكلهاى جناح راست را از هم اكنون ناراضى كردهاست: خامنهاى مىخواهد
مجلس را از «چهرههاى تازه» پر كند. حتى از ديدگاه قديمىهاى جناح راست چهرههاى جديد
و داراى خون تازه، كسانى نظير سعيد مرتضوى و نژاد احمدى (شهردار تهران با سابقه شركت
در ترورها) هستند.
- در جبهه دوم خرداديها هم دو گرايش دارند مشخص
مىشوند: گرايش معتقد به تحريم و گرايشى كه مىخواهد از راه مذاكره و معامله با جبهه
خامنهاى - هاشمى رفسنجانى، در «انتخابات» شركت كند. اين گرايش مىگويد: اولاً نبايد
مجلس را تحويل اقتدارگريان داد. بايد در «انتخابات» شركت كرد و اگر هم اكثريت بدست
نيايد، يك اقليت قوى مىتوان تشكيل داد. و چون، مردم در انتخابات شركت نمىكنند، آن
اقليت قوى، عامل فشارى بسيار بزرگ مىشود. زيرا نقش تنها مجراى اتصال به مردم را بازى
خواهد كرد.
خامنهاى و هاشمى رفسنجانى از راه امريكا و انگليس
مىخواهند بن بستى را بگشايند كه نظام گرفتارش شدهاست. بنا بر مشهور - كه اندازه صحتش
معلوم نيست - خامنهاى رنگ انگليسيش و رفسنجانى رنگ امريكائيش بيشتر است:
* هيأت 5 نفرى كه خامنهاى معين كرده بود، با امضاى
پروتكل الحاقى موافقت كرد. موافقت با امضاى پروتكل، شكست آشكار سياست بحران تراشى گشت. صحبت از مذاكره و معامله با امريكا و اروپاست.
اما «اصلاح طلبها» مىگويند: بر فرض كه پروتكل امضاء
شود، مشكل رژيم با غرب، بخصوص امريكا و انگلستان حل نمىشود. زيرا هيچيك از بوش و بلر،
نمىتوانند بطور علنى با رژيمى معامله كنند كه اصلاح طلبان را هم تحمل نمىكند و مىخواهد
مجلسى از نوع شوراى شهر تهران و يك رئيس جمهورى دست نشانده را به مردم ايران تحميل
كند. حتى ناگزير هستند قيافه خود را تهديدآميزتر نيز بكنند. مگر اينكه خامنهاى و جناح
راست، در سياست داخلى، عقب نشينيهاى قابل ملاحظهاى بكنند.
* «اصلاح طلبان» طرفدار تحريم مىگويند: معامله
با اقتدارگرايان كه به تثبيت موقعيت جناح راست بيانجامد، حكومتهاى بوش و بلر را در
افكار عمومى امريكا و انگلستان و در عراق و افغانستان و تمامى منطقه خاورميانه، بيش
از آنچه شدهاند، بى اعتبار و دست آنها را از ادعاهائى كه بخاطرشان جنگ براه انداختند،
خالى مىكند. بنا بر اين، اگر اصلاح طلبان دست از ضعف نشان دادنها بردارند و بطور قاطع
با نظارت استصوابى و... مخالفت كنند، همانطور كه «ايجاد بحران» براى عبور از آن، در
آغازش شكست خورد، خروج از بن بست با حذف جريان اصلاحطلبى نيز شكست مىخورد.
اما در محطيهاى دانشگاهى و تمايلهاى سياسى كه موافق
تشكيل جبهه مردم سالارى هستند، مىگويند: اگر بنا شود راه حل در داخل كشور جانشين راه
در خارج كشور بشود، مردم هستند كه بايد وارد عمل شوند. اعطاى جايزه نوبل صلح به شيرين
عبادى، طرز فكر و روحيه عمومى را تغيير دادهاست: اين طرز فكر كه از مردم كارى ساخته
نيست. تصميم را تنها ابر قدرت مىگيرد و بنا بر اين آن آلترناتيو شانس دارد كه حمايت
امريكا را دارد، جاى خود را به اين فكر دادهاست كه راه حل هر كشور را در خود آن كشور
و در دست مردم است. بنا بر اين، حرف آخر را مردم ايران مىزنند.
اطلاع يافتيم - نوشتهها و گفتههاى ارگانهاى تبليغاتى جناح راست نيز صحت آن را تأييد
مىكنند - كه خامنهاى اعطاى جايزه به شيرين عبادى را، سيلى سختى ارزيابى كردهاست
كه اروپا بر بناگوش او نواخته است. پيش از سفر نمايشى به زنجان، او خاتمى را احضار
و او را مجبور كردهاست اعطاى جايزه صلح شيرين
عبادى را تقبيح كند. تا سفر به زنجان، او كادرهاى سپاه و نيروهاى مسلح را به اين و
آن مناسبت گرد مىآورد و برايشان سخنرانى مىكرد. سران سپاه بسيار فعال شده بودند.
صحبت از نظامى كردن مجلس هفتم بود.
اما سفر خاتمى به مالزى و شركتش در اجتماع سران
كنفرانس كشورهاى اسلامى، بىرنگ شد. با او رفتارى شد كه با آدمى مىكنند كه نقشى تشريفاتى
بيشتر ندارد. نقش بى رنگ او در اين اجلاس، از ديد هيچ ناظر داخلى پنهان نماند. دوم
خرداديها مقصر را خامنهاى مىدانند و مىگويند در واقع خامنهاى است كه مورد بى اعتنائى
كامل قرار گرفتهاست. بى اعتنائى خواه به خامنهاى و خواه به خاتمى شده باشد و خواه
بهردو، مسلم اينست كه دنياى اسلامى و غير اسلامى ديگر خاتمى را كسى نمىدانند كه بتواند
تحولى در رژيم ايجاد كند. با آنكه در خود ايران زودتر از هر جاى ديگر، نظر عمومى بر
ناتوانى خاتمى شده بود، اما وقتى مردم ايران مىبينند كه دنياى خارج نيز بهمان نتيجه
رسيدهاند، حالت اطمينان خاطرى پيدا مىكنند به اينكه دنياى خارج نيز رژيم را همانطور
مىبيند كه مردم ايران مىبينند.
انقلاب اسلامى: اجلاس سران كشورهاى اسلامى، خود
نيز، بى رنگ شد. از آن، تنها اظهارات ماهاتير محمد، نخست وزير مالزى، (يهوديان مع الواسطه
دنيا را اداره مىكنند)، در رسانهها انعكاس پيدا كرد و آنهم براى محكوم كردنش.
و رژيمى در اين وضعيت، با حكومتهاى بوش و بلر
كه بخاطر اعتبار باختن در موقعيت خوبى نيستند، بر سر اتم و عراق و... در مذاكرات پنهانى
است: