١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥۷٩ از ٢۰ شهريور تا ٣ آبان
سايت ابوالحسن بنى صدر
كنگره مشاركت پيش روى يا عقب نشينى؟ - سازمان ترور تهديد مى‏كند:

 

  بنا بر رويداد، دكتر سيد صفدر حسينى رئيس پنجمين كنگره جبهه مشاركت ايران اسلامى در گفتگويى تصميمات اتخاذ شده و مصوبات كنگره پنجم - كه در 24 و 25 مهر تشكيل شد - را گزارش كرد .بخشهايى را  كه به تصميمات دذ موورد انتخابات راجع است را مى‏آوريم :

   «پس از نطق افتاحيه دبيركل كه در حضور ميهمانان و خبرنگاران انجام شد، برنامه جلسات داخلى كنگره آغاز شد كه طى آن، اوضاع داخلى و بين‏المللى و استراتژيهاى توسعه كشور مورد نقد و بررسى سخنرانان و اعضاى كنگره قرار گرفت. مهمترين موضوع مورد بحث در كنگره جبهه مشاركت بررسى شرايط و نحوه شركت در انتخابات مجلس هفتم بود كه پس از گزارش رئيس ستاد انتخابات و اظهارنظر جمع قابل‏توجهى از اعضاى كنگره مصوب شد كه:

 1 - ستادهاى انتخاباتى همچنان به فعاليت و سازماندهى خود ادامه دهند.

 2 - جبهه مشاركت بر دو شرط اعلام شده براى شركت در انتخابات به خصوص آزاد و عادلانه بودن برگزارى انتخابات تأكيد و پافشارى نمايد.

 3 - جهت ارزيابى پيشرفت امور و تصميم‏گيرى در مورد انتخابات كنگره فوق‏العاده حداقل يك‏ماه قبل از برگزارى انتخابات مجلس برگزار شود.

    بيانيه پايانى كنگره كه طى آن، مواضع، ديدگاه‏ها و برنامه‏هاى جبهه مشاركت در مورد اهم مسائل سياسى و اجتماعى داخلى و خارجى تبيين گرديده‏است حداكثر ظرف 10 روز آينده انتشار عمومى يابد».

  در 25 مهر، در نطق افتتاحيه، محمد رضا خاتمى در باره «رهبر» و اختيارات او گفته‏است:

    اصلاحات در پى آن است كه جنبش اجتماعى موجود را با شورش‏هاى عصبانى سياسى يا آرمانگرايى‏هاى غير واقعى يا تحركات منفعت‏طلبانه بعضى افراد و گروه‏ها و نيز سناريونويسى‏هاى براندازانه خارج از كشور به محاق فرو نبرد و قطعا با درك درست شرايط ملى و بين‏المللى، حركت آرام، تدريجى و در عمق خود را به پيش خواهد برد. به نظر مابه اعتبار تجارب تاريخى هنوز بهترين گزينه براى اداره كشور مردمسالارى با رعايت موازين دينى و در چارچوب باورها و اعتقادات مردم است. و در شرايط موجود در نظر نگرفتن اين شرط تنها مى‏تواند منجر به نوعى ديكتاتورى در پوشش دمكراسى شود. اما مقاومت سرسختانه جمعى كه حداكثر پشتوانه 15-10 درصد ملت ايران را دارند در برابر اصلاحات و آن هم به نام دين مى‏تواند مردم رامستقيم يا غير مستقيم با مسالمت به سوى گزينه‏هايى كه دين در آن جاى ندارد رهنمون سازد.

     در واقع ما امروز حداقل با دونوع تلقى از جمهورى اسلامى روبرو هستيم. يكى آن قرائت از جمهورى اسلامى كه مظهر عدالت آن اداره‏كنندگان دادسراى عمومى تهران هستند، مظهرشرع مدارى و قانونمندى آن تفكرات خاص حاكم بر شوراى نگهبان است و مظهر اداره امور كشور نيز نهادهايى مانند صدا و سيما هستند كه به هيچ كس و هيچ جا پاسخگو نيستند. و در نهايت نهادهاى نظامى و امنيتى نيز كه بايد مدافع تماميت ارضى كشور و حافظ منافع ملت باشند به نگهبانان حاكمان فرو كاسته مى شوند. تفسير آنها از اسلام اين است كه اگر همه چيز در قالب اراده واحد فرا قانونى تجلى كند و همه روابط اجتماعى و ضوابط و قانونمندى كشور بايد حول آن شكل بگيرد عين اسلام است. بدون ترديد تفسير اين افراد از ولايت فقيه به نحوى است كه تا كنون چنين اختيارات گسترده‏اى در هيچ نظامى در جهان به فرد يا نهادى داده نشده‏است و از طرف ديگر در برابر چنين اختيارات گسترده‏اى هيچگونه مرجعى براى پاسخگوى آن به رسميت شناخته نمى‏شود. (لا يسئل عما يفعل) بر اساس اين تفسير ساختار حكومت به گونه‏اى است كه حتى مجلس خبرگان هم هيچ حق چون و جرا ندارد. مجلس شوراى اسلامى يك مجلس صورى با اختيارات محدود و با نمايندگانى بدون هيچ گونه استقلال رأى است. مسئوليت اصلى قوه قضاييه اين‏است كه حريم مطمئنى براى نهادهاى انتصابى و بى‏خاصيت كردن نهادهاى انتخابى ايجاد كند و نهادهاى مالى و تبليغاتى نيز وظيفة تأمين مالى براى مقابله با مردمسالارى و توجيه حركات ضد مردمى را به عهده بگيرند و آنچه در اين ميان مغفول مى‏ماند اين است كه چون اين امور همه به نام دين و انقلاب و ارزشها صورت مى‏گيرد، روند سكولاريزه شدن جامعه سرعت مى‏يابد و بخش عظيمى از جوانان را از دين بخصوص نقش اجتماعى آن گريزان مى‏كند و شرايط را براى شكل گيرى اضمحلال از درون و تسليم در برابر بيرون آماده مى‏كند.

     يكى از آثاراين ناهنجارى بزرگ و اين انحراف غيرقابل چشم پوشى اين است كه عده‏اى شعار تغيير قانون اساسى را پيشنهاد مى‏كنند. بى‏شك قانون اساسى مبرا از عيب و نارسايى نيست و اصولا لازم است به مقتضاى تحول شرايط اصول قانون اساسى نيز تغيير يابد. ما معتقديم قانون اساسى موجود در تعريف ساختارها، در تعيين روابط اركان نظام با همديگر، در اعطاى اختيارات غيرقابل پرسش به نهادهاى انتصابى و نحوه شكل‏گير آنها از جمله شوراى نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت نظام و حتى در اصول اقتصادى آن ايرادات جدى وجود دارد. با اين وجود ما پبش رفت روند اصلاحات را لزوماً در گرو تغيير قانون اساسى نمى‏دانيم و به همين جهت نمى‏توانيم اين راهكار را راهگشا و كليد حل مشكلات بدانيم. ما معتقديم مشكل اساسى در كشور ما نبودن حاكميت قانون است نه نبودن يا نارسا بودن قانون. ما مى‏گوييم اگر قانون اساسى و قوانين موضوعه را در دمكراتيك ترين حالت ممكن داشته باشيم با روند فعلى هيچ تضمينى براى عمل به آنها نيست. پس وظيفه اصلى جنبش اصلاحات الزام حاكمان به رعايت قانون است. ما معتقديم تلاش جنبش اصلاحات براى اينكه قانون در جامعه ما اهميت خود را پيدا كند به دستاوردهاى مهمى قايل رسيده‏است ولى اين تلاش‏ها ناكافى و نيازمند اتخاذ روش‏هاى جديدى است. نكته ديگرى كه دليل عدم همراهى ما با راهكار تغيير قانون اساسى است، نامعلوم بودن شيوه تغيير است. اگر همانگونه كه تا به حال بوده است ما خواهان تغيير قانون اساسى با شيوه‏هاى پيش‏بينى شده قانونى از طريق استدلال و مذاكره و گفتگو هستيم. بى‏ترديد اين راهى بن‏بست است و اگر با فشار افكار عمومى و مطالبه مردمى اين راه را دنبال مى‏كنيم به نظر مى‏رسد همين اقدام را مى‏توان و بايد براى رعايت قانون توسط حاكمان انجام دهيم. راهكار سوم يعنى تغييرات راديكال و كور نيز به دليل هزينه بسيار و نتيجه نا معلوم نمى‏تواند مورد پذيرش هيچ ايرانى دلسوز و خيرخواه ملت باشد ضمن اينكه تجربه ما چنين حكم مى‏كند كه عامه مردم ايران در عمل به روش‏هاى قهرآميز و به دور از آرامش و مسالمت روى نخواهند آورد. بنابراين آنچه براى ما اهميت پيدا مى‏كند تفسير دمكراتيك از قانون اساسى است كه به نظر ما قانون اساسى فعلى به حد كافى ظرفيت ايجاد حكومتى مردمسالار را دارد. و به همين جهت يك رسالت عمده اصلاح طلبان را در شرايط فعلى ارائه تفسيرى روشن و شفاف از اصول مبهم قانون اساسى مى‏دانيم به نظر ما يكى از مهمترين چالش‏هاى موجود در اداره كشور عدم وجود رابطه بين اختيارات و پاسخگويى است. با هر تفسيرى كه از قانون اساسى داشته باشيم، نمى‏توانيم منكر اين امر شويم كه رهبرى بالاترين ركن نظام و داراى بيشترين اختيارات است و اولين زاويه جدايى بين اصلاح طلبان و محافظه‏كاران از همين جا ايجاد مى‏شود. در تفسير محافظه‏كاران از جايگاه رهبرى مافوق قانون و غيرپاسخگو دانستن اين ركن در برابر همه نهادهاى قانونى و مردمى است و جالب آنكه اينك نه تنها رهبرى بلكه نهادهاى منسوب به رهبرى را نيز از حيطه نظارت مردم خارج كرده‏اند. درست است كه در ظاهر مجلس خبرگان را براى نظارت بر رهبرى تعريف مى‏كنند اما عملا بااعمال شيوه نو ظهورى از انتخابات نحوه شكل‏گيرى مجلس خبرگان به گونه اى شده است كه عملا اين مجلس را به يكى از كم اثر ترين نهادهاى حكومتى تبديل كرده‏است. در تفسير ما يكى از تغييرات اساسى براى پايدارى حكومت و نفوذ روح مردمسالارى در آن تشكيل مجلس خبرگان با همه معيارهاى مردمسالارى است.

  در 26 مهر، محمدباقر ذوالقدر، «قائم مقام فرمانده كل» سپاه و از چند وظيفه ايهاى سازمان ترور، در جمع «طلاب و روحانيون بسيجى» در مدرسه فيضيه قم سخن گفته‏است: «حزب جبهه مشاركت با پشتيبانى از كانديداهاى رياست جمهورى و دوره ششم مجلس توانست در عرصه قدرت حاضر شود و خواسته هاى غيراصولى و خارج از مبنى از نظام را دنبال كند. آنها خواسته يا ناخواسته اهداف آمريكا را در ايران اجرا مى‏كنند و در تضعيف توانمنديهاى ايران گام بر مى‏دارند. اين جبهه مصلحت و منفعت گرايى را در خصوص ارتباط با آمريكا مطرح و صلاحيت اصول دين در مباحث اجتماعى را رد كرده اند.

    در اين كنگره ضد دينى، بيشترين اهانت ها به ولايت فقيه شده و از عناصر جاسوس همچون عبدى، گنجى و شيرين عبادى  تمجيد و به حوزه هاى علميه و مرجعيت اهانت كردند.

     مشكل امروز ما حمله آمريكا نيست بلكه همين احزاب و گروههاى مريض و بيمار در داخل كشور مى‏باشند كه بايد با حذف اين عناصر، مسايل داخلى خود را سامان دهيم.»

  در 28 مهر، محسن ميردامادى، «رئيس كميسيون امنيت ملى و سياست خارجى مجلس» اظهارات محمد باقر ذوالقدر، «جانشين فرماندهى كل» سپاه پاسداران را مصداق بارز دخالت نظاميان در سياست دانسته‏است.

    او كه معاون دبير كل جبهه مشاركت نيز هست، در پاسخ به اين سؤال كه چه مطالبى در كنگره بيان شده كه جانشين فرمانده سپاه پاسداران اين واكنش را نشان داده، گفته‏است: در كنگره موضوعات مختلفى مورد بحث و بررسى قرار گرفت ولى به نظر مى‏رسد اين گونه اظهارات متوجه بخش خاصى از مطالب كنگره است. اين مطالب در نطق افتتاحيه توسط آقاى خاتمى دبير كل جبهه مشاركت مطرح شد كه محورهاى اصلى آن اين بود كه ما به قرائت دموكراتيك از قانون اساسى معتقد هستيم و قرائت استبدادى از قانون اساسى را به هيچ وجه قبول نداريم.

    در حكومت مردم و دموكراتيك و در نظام ما بر اساس قرائت دموكراتيك هر صاحب قدرتى به ميزان اختيارات و مسئوليتى كه دارد بايد در مقابل مردم، مسئول و پاسخگو باشد.

  سايت امروز (28 مهر) از قول يك منبع آگاه، آورده است كه «ضد اصلاحات پس از سخنرانى اخير دبير كل مشاركت تصميم به برخورد با اين حزب گرفته است. وى سخنان اخير آقاى ذوالقدر را كه از اقتدارگراهاى افراطى است، در همين راستا ارزيابى كرد كه احتمالاً با مشورت آقاى حجازى ايراد شده است. وى افزود: آقاى ذوالقدر نه فقط مشاركت را التقاطى مى‏داند، بلكه سخن معروف وى، در دو سال اول انقلاب اين بود كه دفاع ما از دكتر بهشتى در مقابل بنى‏صدر، دفع افسد به فاسد است. وگرنه دكتر بهشتى نيز التقاطى است.»

 انقلاب اسلامى: با توجه به اين امر كه حجازى، مسئول حراست «بيت رهبرى» و رابط اصلى خامنه‏اى با سازمان ترور است و با توجه به اين امر كه ذوالقدر از آغاز در كار ترور بوده‏است، سخنان آن روز او كه امروز منتشر مى‏شود، سخنى را بياد مى‏آورد كه شيهد لاهوتى از قول خمينى نقل مى‏كرد: كار بنى‏صدر كه تمام شد، فكرى هم براى اينها (بهشتى و...) مى‏كنم. بهشتى و بسيارى در انفجار حزب جمهورى اسلامى كشته شدند. خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى و... ماندند و وارث او در قدرتى همه جنايت و خيانت و فساد گستر شدند.

    بهر رو، به ياد مى‏آورد كه در روزهاى پيش از «انتخابات» مجلس ششم، محمد رضا خاتمى دم از تغيير قانون اساسى نيز زده بود. حالا، مى‏گويد: قصد نداريم قانون اساسى را تغيير دهيم. در باب انتخابات، نيز، عقب نشينى ملاحظه مى‏شود. از تهديد به تحريم خبرى نيست.برادر وى محمد خاتمى نيز گفته بود كه اختيارات "رهبر"از هر رئيس جمهورى در دنيا كمتر است! به سراغ گزارشى برويم كه مى‏تواند چرائى را توضيح بدهد:


در اين شماره

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر