١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥۷۷ از ٢۰ شهريور تا ٤ مهر
سايت ابوالحسن بنى صدر
گزارش از ايران:

 

 

  موضعى كه مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى خصوصاً و «اصلاح طلبان» عموماً اتخاذ كرده‏اند، دو قسمت اصلى دارد: الف - موافقت با امضاى پروتكل و پرهيز از بردن كشور به كام بحران و ب - افشاى برنامه بحران سازى جبهه خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى. در تهران،

 *  سناريوى جبهه خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى اينطور مى‏نمايد كه با عمل نكردن به قطعنامه، بحران شدت مى‏گيرد. بوش در موقعيت حمله به ايران نيست. رفسنجانى براى آن مرتب تكرار مى‏كند امريكا در محاصره ايران است كه حالى كند دست بوش زير سنگ است و تا انتخابات رياست جمهورى در بيشتر از يك سال آينده، به ايران احتياج دارد و نمى‏تواند به ايران حمله كند. بنا بر اين، بحران مى‏تواند سخت شود و كار به تحريم نيز بكشد اما به جنگ نمى‏كشد. بنا بر اين، با استفاده از بحران خارجى، مى‏توان در داخل، فشار را تشديد كرد و مهار «انتخابات» مجلس هفتم را در دست گرفت و مجلس دلخواه را تشكيل داد. بر مبناى اين ارزيابى از وضعيت، دستجاتى كه در جبهه خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى شركت دارند، سخت مشغول «فعاليتهاى انتخاباتى» هستند. دستور العمل عمومى كه از «رهبر» گرفته تا سرشاخه‏هاى سازمان ترور از آن پيروى مى‏كنند، قدرت نمائى است.

 * در برابر، در جبهه خاتمى، سناريو ديگرى موضوع گفتگو است: همانقدر كه اقتدارگراها به بحران براى «بردن انتخابات» نياز دارند، بوش و طرفداران او نيز به بحران نياز دارند. اگر وضعيت در عراق بدتر شود و اقتصاد امريكا هم رونق نيابد، بوش انتخابات را خواهد باخت. مگر اينكه، ذر ايران، اولاً تحريم انتخابات، مجلس و حكومت را هم مجلس و حكومت انتصابيها بكند و ثانياً «جامعه بين المللى»، بر ضد ايران، با امريكا همصدا شود. اگر چنين شود، بحران مى‏تواند بسود بوش و طرفداران او و به زيان نظام ولايت فقيه تمام  شود و بهاى سنگين هر اقدام «جامعه بين المللى» را هم مردم ايران بپردازند.

     بنا بر اين سناريو، ترديدهاى خامنه‏اى ناشى از اينست كه اولاً او مى‏داند هاشمى رفسنجانى براى آن بحران نمى‏سازد كه بسود خامنه‏اى از آن عبور كند و ثانياً در جنگ عراق با ايران، قدرتها از راه ايران و عراق، عمل مى‏كردند و اوضاع قابل مهار بودند. اما حالا اروپا و امريكا مستقيم درگير مى‏شوند و مهار در دست قدرتهاى مداخله گر خواهد بود.

        طرفداران اين سناريو معتقدند كه سناريو آنها بر پايه واقعيتها شكل گرفته است. از اين رو، خواستهائى از اين نوع را مطرح مى‏كنند: تصويب دو لايحه كافى نيست، حضور اصلاح طلبان در انتخابات كافى نيست و بايد اختيارات مجلس هفتم، پيشاپيش، تضمين شود، دستگاه قضائى كه بعنوان مانع اصلاحات عمل مى‏كند، مى‏بايد جاى خود را به قوه قضائيه بى طرف بدهد. آزادى انتخابات بمعناى شركت اپوزيسيون قانونى بايد تأمين شود. ايران از بن بستهاى داخلى و خارجى رها نمى‏شود مگر به قبول حق اپوزيسيون بر وجود و فعاليت و...

       مجاهدين انقلاب اسلامى و بخشى از مشاركت و حتى عناصر از روحانيون مبارز به اين نتيجه رسيده‏اند كه هاشمى رفسنجانى و مافياى او بسا مهمترين معضل رژيم هستند. اينان برآنند كه اگر اصلاح طلبان خود را چون مرده در دست مرده شوئى كه اقتدارگراها باشند، رها نكنند، بحران سازى را مى‏توانند به زيان بحران سازان بگردانند.

 انقلاب اسلامى: سناريوى سومى نيز وجود دارد كه در سرمقاله، به قلم ابوالحسن بنى‏صدر، تشريح شده‏است. اتخاذ موضع حق و استوار ماندن در اين موضع وقتى با تحريم فعال «انتخابات» از سوى جامعه ملى همراه شد، بحران را بزيان ملاتاريا و بسود مردم ايران حل مى‏كند بدون آنكه پاى قدرت خارجى بميان آيد.

 

 آيا نوبت به ايران رسيده‏است؟ - آيا سه كشور انگليس و فرانسه و آلمان به ايران گفته‏اند در صورت امضاى پروتكل، به ايران تكنولوژى خواهند داد؟- نيروگاه بوشهر نقش پوششى بيش ندارد:

 

  سوفى تربر Sophie Thurber، از دارتموت كولژ، مقاله‏اى با عنوان، آيا اين بار نوبت ايران است؟ در استار تريبون انتشار داده‏است. در اين مقاله، پس از آنكه يادآور مى‏شود كه بوش با دستكارى داده‏ها و فريب امريكائيان جنگ با عراق را براه انداخت بدون اينكه جانشين مردم سالار و مطلوبى باشد و بتواند اداره عراق را تصدى كند، به سابقه امريكا در ايران، كودتاى 28 مرداد 1332 مى‏پردازد و توضيح مى‏دهد كه امريكا، بر ضد حكومت مصدق كودتا كرد. آن حكومت را برانداخت و شاه را به سلطنت بازگرداند. اما شاه استبداد فراگير برقرار كرد و اين بار، مردم ايران، بر ضد آن رژيم و براى استقلال از امريكا، انقلاب كردند.

     حال اگر پرزيدنت بوش بخواهد در ايران مداخله نظامى كند، بايد مردم امريكا مطمئن بشوند كه يك نيروى مخالف مردم سالار سازمان يافته، در صحنه حاضر است. اگر چنين بديلى حضور نداشته باشد، خطر آن وجود دارد كه امريكا دستش در اشغال سازمان نيافته بند شود كه نمايشگر توسعه‏طلبى باشد. تاريخ ما، در خاورميانه، پيچيده است و مهر تفوق‏طلبى را دارد كه تنها بكار جلوگيرى از رشد و ترقى آمده‏است. كار حكومت كنونى امريكا كه در انزوا از ديگران و از ديد تنهاى خود در امور جهان مى‏نگرد، ما را با خطر شكست روبرو كرده‏است. تا وقتى ما اجازه مى‏دهيم وطن دوستى در باور به مقامهاى منتخب خلاصه شود، امريكائيان جوان زندگى خود را، بنام نيمى از حقيقت و نمايندگى‏هاى قلابى، از دست خواهند داد.

  نيوزويك (22 سپتامبر) در چند مقاله، ژنرال نسلى كلارك Nesly Clark، را معرفى كرده‏است. او فرمانده سابق ناتو كه اينك يكى از نامزدهاى حزب دموكرات براى احراز مقام رياست جمهورى است. در 23 سپتامبر كه بوش در سازمان ملل سخن گفت، سنجش افكار نشان داد كه اگر انتخابات در آن روز انجام مى‏شد، ژنرال كلارك برنده مى‏شد.

     نيوزويك، در مقاله‏اى، انتقادهاى او را به بوش و حكومت او، گرد آورده‏است. از جمله اين انتقادها، يكى مربوط به سياست بوش در قبال ايران و عراق است: تروريسم را اين دولتها ايجاد كرده‏اند. در مورد ايران، بسا اين نظر صائب است. اگر بنا شود دولتهائى را فهرست كنيم كه تهديدى براى امريكا هستند، دولت ايران در اول فهرست جا پيدا مى‏كند. ايران برنامه‏هاى توليد اسلحه شيمائى و بيولوژيك اجرا مى‏كند و آشكارا در پى دستيابى به سلاح اتمى است و يك تروريسم سازمان يافته و كامل نيز دارد.

     بنظر من مى‏بايد تروريستها را از پايگاهشان محروم كرد. مى‏بايد آنها را از حمايتهاى ديگر محروم كرد بطوريكه تنها يك يا دو دولت حامى بيشتر نمانند و بعد، كوششهاى خود را بر اين يك يا آن دولت متمركز كنيم.

      در اوائل سال 2002 كه بوش دولتهاى عراق و ايران و كره شمالى را «محور شر» خواند، بدون ترديد، در مقايسه با عراق، ايران و كره شمالى خطرهاى بزرگ‏ترى بودند. عمل بوش كه به برخورد با «محور شر» جنبه ايدئولوژيك و مذهبى داد، نمى‏توانست از حمايت دولتهاى اروپائى برخوردار شود. زيرا، از جمله بدين خاطر كه بخشى از جمعيت اين كشورها مسلمان است.

     كلارك در كتابش  كه در ماه اكتبر انتشار پيدا مى‏كند، از قول افسران ستاد ارتش امريكا، خبر مى‏دهد كه نقشه حمله به ايران كه در فرداى 11 سپتامبر، حكومت بوش نقشه هائى را براى يك جنگ 5 ساله تهيه كرده‏است. كشورهاى ايران و سوريه و لبنان و سودان و سومالى، كشورهائى هستند كه نقشه جنگ با آنها تهيه شده‏است. 

  واشنگتن پست، يكى از سرمقاله‏هاى 22 سپتامبر 2003 خود را به برنامه اتمى ايران اختصاص داده و زير عنوان «بمب ايران»، از جمله نوشته است:

      بنا بر قطعنامه شوراى حكام آژانس بين المللى انرژى اتمى، ايران تا 31 اكتبر فرصت دارد تمامى تأسيسات اتمى خود را در دسترس بازرسى آژانس قرار دهد. در هفته پيش، شاه اردن، عبدالله، گفت مقامات اول ايران اصرار دارند به توافقى برسند.

     آنچه روشن است اينست كه اگر در سال پيش، مخالفان رژيم وجود تأسيسات اتمى مخفى را لو نداده بودند، پيش از آنكه دنيا بفهمد، بنيادگراهاى رژيم اسلامى توانائى توليد عناصر كليدى اسلحه اتمى را، پيدا مى‏كردند و به قول اسرائيل، در سال آينده، به «نقطه بازگشت‏ناپذير» مى‏رسيد. ارزيابى امريكا با ارزيابى اسرائيل اين تفاوت را دارد كه ايران در پايان دهه، مى‏تواند بمب اتمى بسازد و برآنست كه از راه سازمان ملل و آژانس جلو توليد سلاح اتمى توسط ايران بگيرد.

       حكومتهاى اروپائى خاطر نشان مى‏كنند كه سياست امريكا مبنى بر مخالفت با دولت ايران و در همان حال حمايت از اپوزيسيون جانبدار مردم سالارى، نتايجى ببار نياورد. ديوان سالاران روسى كه امور اتمى را تصدى مى‏كنند مدعى هستند كه مدركى حاكى از اينكه ايران برنامه توليد اسلحه اتمى اجرا مى‏كند،موجود نيست. اينگونه استدلالها غفلت و يا تجاهل از نكات عمده است: تا وقتى گردانندگان امور ايران خود را با يك ائتلاف جهانى گسترده و همساز روبرو نيابد كه آماده به اجرا گذاشتن مجازاتهاى سخت - از راه سازمان ملل متحد و يا در صورت لزوم مستقل از آن - باشد، از ساختن بمب دست نخواهند كشيد. فرصتى براى چنين ائتلافى - و شايد تنها فرصت - در هفته آينده، بهنگام ديدار پوتين از واشنگتن و كامپ داويد، دست خواهد داد. پرزيدنت بوش به آقاى پوتين فشار خواهد آورد بطور روشن ابراز كند كه همكارى اتمى روسيه با ايران، از جمله تحويل سوخت به نيروگاه بوشهر، ايران، در گرو همكارى ايران با آژانس بين المللى انرژى اتمى است. آقاى پوتين و رهبران اروپا مى‏بايد به امريكا بپيوندند و يك پاسخ بلافاصله و قوى به عدم عمل به قطعنامه در تاريخ 31 اكتبر، تهيه كنند. پاسخى بر مبناى مجازاتها و نه بر پايه امتياز دادن. زمان فشار چند جانبه غير نظامى به ايران هم حالا است. حكومتهائى كه مى‏خواهند حكومت بوش روش غير نظامى را اتخاذ كند، مى‏بايد در وارد كردن فشارها قدم پيش گذارند.

 انقلاب اسلامى: اولا پهلوى طلبها كه آمريكا در ابتدا خواهان همكارى با آنهابود،اپوزيسيون مردم سالار نيست و ثانياًوجود بديل مردم سالار نياز به مداخله امريكا ندارد. نياز به عدم كمك قدرتهاى خارجى به رژيم استبدادى دارد.

  واشنگتن پست (20 سپتامبر 2003) از بروكسل خبر داده است كه انگلستان و آلمان و فرانسه، در مقام مقابله با امريكا، در ماه گذشته به ايران گفته‏اند تكنولوژى غرب را دريافت خواهد كرد اگر از غنى كردن اورانيوم بازايستد و بازرسيهاى آزاد آژانس بين المللى انرژى اتمى را بپذيرد.

     ديپلماتهاى غرب گفتند، برغم مخالفت شديد وشنگتن، در اوائل اوت، نامه‏اى به امضاى وزراى خارجه اين سه كشور اروپائى به تهران نوشته شده‏است.

      نزاع اروپا با امريكا بر سر اينست كه آيا بايد ايران را به اجراى قرارداد منع توسعه اسلحه اتمى متعهد كرد و يا ايران را منزوى ساخت.

      در نامه، وزارى خارجه به ايران اصرار ورزيده‏اند پروتكل الحاقى را امضاء كند. پرتكل همچنين ايران را از توليد اورانيوم غنى شده باز دارد كه غرب نگران آنست كه در توليد اسلحه اتمى بكار رود. در ازاى امضاى آن، بنا بر نامه سه وزير خارجه، غرب با ايران همكارى تكنولژيك  خواهد كرد. بدون اينك تصريح شده باشد كه همكارى در تكنولوژى استفاده صلح‏آميز از اتم است.

      يك ديپلمات آگاه از نامه به واشنگتن پست گفت: واشنگتن بهيچرو برآن نيست كه چنين رفتارى كمكى به حل مشكل كند. كمك كه نمى‏كند خطر جدائى و روياروئى اروپا و امريكا را نيز در بر دارد. ما با همكاران اروپائى خود مشغول گفتگو هستيم تا از فرستادنش خوددارى كنند.

        مقامات انگليس و فرانسوى تصديق مى‏كنند كه نامه، با اطلاع امريكا، فرستاده شده‏است. اما به ايران وعده‏اى داده نشده‏است. با وجود اين، مقامى انگليسى گفت: به ايران خاطر نشان شده‏است كه اگر پروتكل را امضاء و اجرا كند، حقوقى بدست خواهد آورد.

     ديپلماتهاى اروپائى گفتند: از اينكه ايران هيچگونه پاسخى نداده‏است، احساس نااميدى مى‏كنند.

     در 18 سپتامبر، پرزيدنت خاتمى نامه‏اى به رهبران اروپائى فرستاد حاكى از اينكه ايران برنامه استفاده صلح‏آميز از اتم را به برنامه توليد اسلحه اتمى بدل نخواهد كرد و مصمم است وارد گفتگو بر سر امضاى پروتكل الحاقى بشود. اما نامه موافقت ايران را با امضا يا تصويب پروتكل الحاقى ابراز نمى‏كرد و ديپلماتهاى اروپائى مى‏پرسند: خاتمى كه با ملايان سخت خط در نزاع بر سر قدرت است، آيا مهار كاملى بر برنامه اتمى دارد؟

      يك ديپلمات يكى از كشورهاى اروپائى اصرار ورزيد كه ابتكار مشترك انگلستان و فرانسه و آلمان به قوت خود باقى است. ديپلماتها مى‏گويند: امريكا و روسيه، هر دو، در بحثهاى مقدماتى بر سر مفاد نامه، شركت داشتند. اما امريكا مخالف آن بود كه به ايران هيچگونه ما به ازائى پيشنهاد شود. مسكو گفت: كلمات نامه تند است و خود نامه‏اى جداگانه فرستاد.

      روسيه كه به ايران كمك كرده‏است نيروگاه اتمى را بسازد، در  20 سپتامبر گفت: گفتگوها بر سر شرائط تأمين سوخت اتمى نيروگاه بسيار بطول خواهند انجاميد.

 * بنا بر سايت رويداد (31 شهريور) نامه وعده سه دولت در دادن تكنولوژى را در بر ندارد. و باز بنا بر اين سايت و سايت امروز، خاتمى در پاسخ خود، آورده‏است كه شخص او بر عهده مى‏گيرد كه بازرسان آژانس بتوانند بازرسى كامل بعمل آورند.

  شيراك كه در 23 سپتامبر در سازمان ملل سخنرانى كرد، از ايران اسم برد و گفت: ايران بايد بداند كه در باره برنامه اتمى ايران، دنيا يكپارچه است.

 انقلاب اسلامى: بوش از ايران اسم نبرد و شيراك اسم برد. يعنى اروپا دنباله رو امريكا نيست بلكه ابتكار عمل را از آن خود مى‏داند و نمى‏خواهد آن را به امريكا واگذارد.

  برابر گزارش از ايران، احتمال بكار افتادن نيروگاه اتمى بوشهر، در آينده نزديك، بسيار كم است. و

 * رژيم حدود 800 تن را براى آموزش به روسيه فرستاده‏است. آنها حقوق مى‏گيرند اما بلاتكليف هستند و كارى نيست كه انجام دهند.

 * بناها كه ساخته شده‏اند، بر اثر طول زمان و بنا بر مقررات ايمنى، نيازمند تجديد هستند. با وجود اين، نيروگاه بكار نيافته‏است.

 * در ايران، بر كاركنان فنى نيروگاه اتمى بوشهر، دو امر، معلوم است: يكى اينكه نيروگاه اتمى بوشهر پوشش فعاليتهاى اتمى است كه رژيم نمى‏خواهد ديده شوند و ديگر اينكه باجى است كه رژيم به روسها مى‏دهد تا در صحنه بين المللى نقش حامى را بازى كند. نيروگاه وسيله دوشيدن ايران توسط روسها شده‏است و آنها به عمل نكردن به تعهدات خود در زمانهاى مقرر، زيانهاى سنگين به ايران وارد مى‏كنند. به ترتيبى كه مهندسان و فن شناسان بيكار نيروگاه مى‏گويند: سرنوشت نيروگاه بوشهر تجديد بنا شدن است. يكبار آلمانها ساختند و روسها تجديد بنا كردند و با گذشت سالها، يكبار ديگر نياز به تجديد بنا پيدا مى‏كند. اين بار كدام كشور پولهاى ايران را بابت تجديد بناى آن خواهد خورد؟ طرفه اينكه

  مجله نيشن (10 سپتامبر 2003) گزارش مفصلى در باره نيروگاههاى اتمى امريكا و فرسايش آنها انتشار داده‏است. بنا بر اين گزارش، دانشمندان امريكائى بر اين نظر هستند، از سه احتمال، يك احتمال اينست كه نيروگاه‏هاى اتمى امريكا، در حدود سال 2007، فاجعه ببار آورند. داويد لوچبوم Lochbaum، متخصص حفظ سلامت نيروگاه اتمى مى‏گويد: از سه احتمال، يك احتمال اينست كه در ژانويه 2007، با حادثه رآكتورى روبرو شويم.

 انقلاب اسلامى: بدين قرار، امريكا، با تكنولوژى پيشرفته‏تر، در معرض فاجعه است. آيا مى‏توان به مديريت ملاتاريا اعتماد كرد و بخاطر خطرى كه نيروگاه ساخت روسيه در بر دارد، نگران نيز نبود؟

     هاشمى رفسنجانى مى‏گويد: رژيم ملاتاريا كارهاى رژيم شاه را پى گرفته است. اما آن رژيم قصدش تنها استفاده صلح‏آميز از انرژى اتمى نبود. قصد مجهز شدن به سلاح اتمى را نيز داشت. مى‏دانيم كه سرمايه توليد سلاح اتمى اسرائيل را رژيم شاه تأمين كرد و مقرر بود ايران نيز به سلاح اتمى مجهز شود. در خاطرات علم نيز مى‏خوانيم: اعليحضرت ايران رابه سلاح اتمى نيز مجهز خواهد كرد. ملاتاريا در اقتصاد زير سلطه، در خيانت و جنايت و فساد از آنچه رژيم شاه بود، بسيار پيشى گرفته‏است. از اين رو، سخنان هاشمى رفسنجانى به كسى اطمينان نمى‏بخشد بلكه نگرانى را بابت برنامه اتمى رژيم بيشتر نيز مى‏كند.

  آيا رژيم ملاتاريا نقشه‏اى تهيه كرده‏است كه اجراى قطعنامه را تا دو سال كش بدهد؟ اطلاعى بر اينست كه پاسخ آرى است:

 * در مرحله اول، به آژانس گفته مى‏شود ايران آماده است بر سر اجراى قطعنامه، آژانس گفتگو كند. هدف اينست كه ايران تضمين بدست آورد كه تكنولوژى لازم براى استفاده صلح‏آميز از اتمى در اختيار آن قرار مى‏گيرد.

 * در صورتى كه نامه سه كشور اروپائى با توجه به قصد رژيم تهيه شده‏باشد و هدف از آن، جلوگيرى از وقت كشى توسط رژيم باشد، بهانه دريافت كمكهاى تكنولوژيك، از دست ايران گرفته شده‏است. با وجود اين،

 * مرحله دوم، حكومت مى‏بايد از مجلس اجازه امضاى پروتكل را بگيرد. پيشنهاد لايحه به مجلس و تصويب آن در مجلس و رد شدن آن توسط «شوراى نگهبان»، با توجه به «انتخابات» مجلس، مى‏تواند كار تصويب لايحه را تا تشكيل مجلس آينده، به تأخير بياندازد. همانند گروگانگيرى، مجلس آينده نيز مى‏تواند تصويب آن را بازهم به تأخير بياندازد. در صورتى كه تا تابستان آينده، تصويب لايحه اجازه امضاى پروتكل به تأخير بيفتد، آن زمان، زمان فعاليتهاى انتخاباتى رياست جمهورى در امريكاست. بديهى است عدم امضاى پروتكل و عمل نكردن به قطعنامه، از دست آويزهاى بوش در انتخابات بسته به وضعيت آن روز منطقه و جهان، نوع بهره بردارى بوش از بحران را تعيين مى‏كند. اما تا آن وقت، ملاتاريا گمان مى‏برد مى‏تواند بحران بر بحران بيفزايد و از مجموعه بحرانهاى خارجى و داخلى، در قبضه كامل سه قوه استفاده كند.

     در اين باره، سخن هاشمى رفسنجانى به همشهرى (1 مهر) گويا است: «محمد البرادعى، در مذاكره با من، گفت: «اگر شما تصميم بگيريد پروتكل الحاقى را امضاء كنيد، حداقل چهار سال طول مى‏كشد تا نهائى شود»!

 * قطعنامه با توجه به امكان بازى رژيم با زمان تهيه شده‏است. از اين رو، اجراى مواد قطعنامه، موكول به امضاى پروتكل نيست. در صورت اجراى آن مواد، نظر آژانس تأمين شده‏است.

 انقلاب اسلامى: بحران سازى رژيم، پيشاپيش، محكوم به شكست است زيرا جامعه ملى بروى او بسته‏است و در خارج نيز، برضدش اجماع بوجود آمده‏است. بنا بر اين، محل وقوع بحران نه جامعه، نه هيچ كشور ديگر كه خود رژيم است. بحران در محدوده رژيم، در صورتى كه «اصلاح طلبان» موضع شفافى را اتخاذ كنند، محلى جز جبهه خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى، براى بروز و تأثير پيدا نمى‏كند. اگر مجموع جامعه رفتار شفافى در پيش بگيرد، اين بار، بحران سازها را بحران خواهد برد.

 


در اين شماره

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر