١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥۷٦ از ٦ تا ٢۰ شهريور
سايت ابوالحسن بنى صدر
انفجار در نجف و سه متهم و احتمال تغيير نقشه ژئوپليتيك منطقه ؟ سفر رامسفلد به عراق و...؟:

 

  انفجار نجف در 29 اوت 2003 كه به قتل محمد باقر حكيم و دهها تن انجاميد، سه متهم پيدا كرده‏است:

 * القاعده و طرفداران صدام حسين. و حتى دولتهاى عرب همسايه عراق بخاطر جلوگيرى از نقش مسلط پيدا كردن شيعه‏ها در دولت عراق. صدام حسين مى‏گويد طرفداران او اين كار را نكرده‏اند. القاعده نيز تكذيب مى‏كند كه در آن انفجار دست داشته است و متقابلاً، امريكا و صهيونيسم را متهم مى‏كند. چرا كه مى‏خواسته‏اند حلقه اتصال ايران با عراق را قطع كنند.

 * امريكا خود متهم به ايجاد چنين انفجارى است زيرا مهار عراق ايجاب مى‏كند الف - كشورهاى عرب همسايه اطمينان پيدا كنند امريكا قصد ندارد عراق را تحويل شيعه‏ها بدهد و اخطارى به ايران است كه در كار عراق مداخله نكند.

 * اما از ايران اطلاع داده‏اند - و اين دو اطلاع از دو منبع ديگر، يكى لبنانى و ديگرى عراقى تأييد شده‏است - كه انفجار با اطلاع خامنه‏اى انجام گرفته‏است. علت نيز آن بوده كه حكيم و مجلس اعلاى او خود را از نفوذ رهبرى سازمان ترور آزاد مى‏كرده و تحت نفوذ امريكا قرار مى‏داده‏است.

  اما استراتفور، در 2 سپتامبر، تحليل مفصلى را در باره انفجار نجف منتشر كرده و اين انفجار را كار امريكا و ايران ندانسته و موجب نزديكى و همكارى امريكا و ايران دانسته‏است:

     اين انفجار ممكن است موجب تغيير بنيادى نقشه ژئوپليتيك منطقه بشود و به وضعيتى نظير وضعيتى بيانجامد كه در 1970، همكارى امريكا و چين بر ضد روسيه ببار آورد:

     اول اينكه حكيم طرفدار امريكا نبود اما وارد همكارى محدودى با امريكا شده بود. از جمله، نماينده مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق (عبدالعزيز حكيم كه اينك رئيس مجلس اعلا شده‏است) عضو شوراى حكومتى عراق است كه امريكا تشكيل داده‏است. دوم اينكه ايران بخاطر مرگ حكيم، 3 روز عزاى ملى اعلان كرد. او در ايران بحال تبعيد بسر مى‏برد و ايران او را در رأس سازمانى مى‏ديد كه بخشى جدائى‏ناپذير از دولت آينده عراق است.

       با توجه به اين دو واقعيت و اين امر كه امريكا پى برد كه بتنهائى نمى‏تواند صلح را در عراق بر قرار كند، دو راه حل پيشنهاد شده‏اند:

 *يك راه حل كه وزارت خارجه امريكا از آن حمايت مى‏كند، درخواست از سازمان ملل متحد براى تشكيل يك نيروى بين المللى و بدست گرفتن كنترل عراق است. اين راه حل سه سئوال  بر مى‏انگيزد: 1 - چرا اين و آن كشور مى‏بايد قواى مسلح خويش را، تحت فرماندهى امريكا قرار دهند آنهم با خطرهايى كه جان سربازانشان را تهديد مى‏كنند آنهم تنها براى اينكه امريكا مسائل خود را حل كند؟ 2 -  آيا افزودن قواى ديگرى بر قواى امريكا، آنهم قوائى كه چون قواى امريكا نا آشنا با وضعيت عراق هستند، بر درهم برهمى‏ها نمى‏افزايد؟ و 3 - امريكا براى تحصيل همكارى سازمان ملل چه بهائى مى‏پردازد؟ آيا حضور سازمان ملل در عراق عمليات امريكا را بر ضد القاعده تحت قيودى قرار مى‏دهد؟

 * راه حل ديگر را ريچارد پرل، مشاور رامسفلد، وزير دفاع، پيشنهاد مى‏كند. بجاى طولانى كردن اشغال عراق و مراجعه به سازمان ملل، بهتر آنست كه هرچه زودتر كار عراقيها را به خود عراقيها باز سپاريم. عيب پيشنهاد پرل اينست كه نه گروهى وجود دارد كه به تنهائى بتواند عراق را اداره كند و يا محورى براى اتحادى منسجم بگردد و نه اختلافهاى دينى و ايدئولوژيك و قومى امكان مى‏دهد كه اين گروهها بتوانند در اداره دولت، همكارى كنند. به سخن ديگر، كسى نيست كه امريكا عراق را تحويلش بدهد و از آن كشور خارج شوند.

      افزون بر وجود كردها، مشكل اصلى عراق اينست كه جمعيتش تركيبى است از سنى و شيعه. شيعه‏ها اكثريت هستند و در جنوب عراق زندگى مى‏كنند. سنى‏ها اقليت هستند و در شمال عراق بسر مى‏برند. حزب بعث مركز ثقلى بود كه امروز وجود ندارد و در نتيجه، سنيها پراكنده‏اند.

      اگر جمعيت متشكلى وجود داشته باشد، شيعه است. هرچند شيعه‏ها نيز از لحاظ ايدئولوژيك و طايفه‏اى پراكنده‏اند. با وجود اين، شيعه‏ها بسيار بهتر از آن متشكل هستند كه گزارشهاى سيا، پيش از جنگ، حاكى بودند. آنها، بعد از آنكه، در 1990، امريكا به قيام تشويقشان كرد و در برابر رژيم صدام، حمايتشان نكرد، دست به تشكل زدند و به كمك اطلاعات ايران، تشكيلات مخفى بوجود آوردند.

     امروز، امريكا با شگفتى مى‏بيند در مناطق شيعه نشين، تشكيلات وجود دارند و اين مناطق را مهار مى‏كنند. انگليسها زودتر از امريكائيها متوجه اين واقعيت شدند و بر خلاف ميل امريكائيها، اداره امور محلى را به اين تشكيلات واگذار كردند.

      در آغاز، امريكا استقرار سازمان شيعه تحت حمايت ايران را در مناطق شيعه نشين، تهديدى براى خود مى‏شمرد.  و نيز، امريكا مى‏پنداشت چون شيعه‏ها ضد صدام و رژيم او هستند، مقدم قوايش را بمثابه آزاد كننده، گرامى مى‏شمارند. همانطور كه بخطا مى‏پنداشت فروپاشى ارتش عراق بمعناى پايان مقاومت سنيهاى عراق است. كردها هم كه دوستان امريكايند و، بنا بر اين، تنها مشكلى كه امريكا فكر مى‏كرد در عراق با آن روبرو مى‏شود، ايران و سازمان شيعه زير حمايت ايران است.

      گمانها بر خطا بودند: در بخش سنى نشين، امريكا در بند جنگ چريكى است و امريكا با وضعيت سختى روبرو است. نتيجه اينست كه ايران و دنياى اسلام مى‏توانند بكار امريكا در عراق آيند. ايران مشكل ژئوپليتيك دارد و آن اينست كه از شمال، از طريق قفقاز، تهديد مى‏شود. از غرب تهديد مى‏شود. وقتى اين دو تهديد فعال مى‏شوند، همانطور كه در دوران جنگ سرد فعال بودند، ايران مى‏بايد حمايتى خارجى بجويد. حمايتى كه اغلب به سلطه بر ايران انجاميده‏است. آرزوى ايران اينست كه از هر دو سو، تهديدها رفع شوند و امنيت بجويد.

      با پايان جنگ سرد، در منطقه قفقاز وضعيت بى ثباتى بوجود آمده و در نتيجه ايران از تهديد رهاست. قدرت سلطه جوئى كه ايران را تهديد كند، اينك نيست. در همان حال، تهديد از ناحيه عراق نيز، با سقوط صدام، ديگر در ميان نيست. ايران دوران امنيتى را يافته است كه سابقه نداشته است. تهران اين فرصت را براى باز سازى قواى مسلح خويش و توليد سلاح اتمى مغتنم شمرده‏است.

 انقلاب اسلامى: امنيت خارجى كه ايران ، از جنگ خليج فارس در 1990 بدين سو، يافته است، را، بطور مستمر به مردم ايران خاطر نشان مى‏كنيم و هشدار مى‏دهيم اگر فرصت را براى استقرار مردم سالارى مغتنم بشمارند و دست بكار رشدى شتابان بگردند، موقعيتى را پيدا مى‏كنند كه بسا هيچگاه در تاريخ خود نيافته بودند. افسوس كه در بهترين موقعيتها، ايران بدترين رژيمها را دارد و بجاى رشد، سرمايه‏هاى كشور را يا فرارى مى‏دهد و يا در تسليحات نا مؤثر، تلف مى‏كند. به دنباله تحليل استراتفور باز گرديم:

      اما نفع واقعى ايران در بى طرف شدن عراق نيست در مسلط شدنش بر عراق است. معناى مسلط شدن بر عراق اينست كه ديگر تهديد از ناحيه غرب وجود ندارد و ايران مى‏بايد توجه خود را معطوف به جلوگيرى از تهديد شمال كند. اما سلطه بر عراق، ايران را به ابر قدرت منطقه بدل مى‏كند. از اين رو، به قدرت رسيدن سازمانهاى شيعه عراق، تحت حمايت ايران، ضربه ژئوپليتيك بزرگى به امريكا است.

      از هدفهاى اشغال عراق توسط امريكا، يكى اين بود كه ايران مهار شود و جلو اجراى برنامه اتميش گرفته شود. اما پديد آمدن جنگ چريكى در شمال عراق، امريكا را گرفتار واقعيت استراتژيك ديگرى كرد. مسئله كنونى ديگر چگونگى شكل‏گيرى تعادل قوا در منطقه نيست بلكه مسئله اينست كه چگونه مى‏توان صلح و سلم را در عراق بر قرار كرد؟ بلند پروازيهاى ماه آوريل بوش، جاى خود را به مشكلهاى ماه سپتامبر سپرده‏اند.

      با وجود اين مسائل، سئوال ديگر اين نيست كه امريكا چه مى‏خواهد بكند بلكه اينست كه چه مى‏تواند بكند. از سوئى، شيعه‏ها نه تنها مى‏توانند صلح و امنيت را در جنوب برقرار كنند بلكه در استقرار صلح در شمال عراق نيز مى‏توانند بكار آيند. از سوى ديگر، امريكا بر آن شد از قيام وسيع جوانان در ايران حمايت كند. دستگاه اطلاعاتى امريكا از دانشجويان مخالف حمايت نيز بعمل آورد اما قواى انتظامى و اطلاعاتى رژيم عصيان را فرو خواباندند. در حال حاضر، اميد امريكا به خيزش مردم ايران، در زمانى برآورده نمى‏شود كه مشكلش را در عراق و مشكلش را با القاعده حل كند. بنا بر اين، امريكا مى‏بايد با اين رژيم وارد معامله شود چرا كه كليد شيعه عراق است.

 انقلاب اسلامى: اگر مراد استراتفور قيل و قالهاى پهلوى طلبها باشد - كه جز آنها هم كسى نبود كه به ساز امريكا برقصد -، بر انگيختن مردم ايران از راه پهلوى طلبها، نه تنها خطائى بزرگ بود كه امريكا مرتكب شد، بلكه گزارشگر انحطاط جديد دولت در مجموع خود و بخصوص دستگاههاى اطلاعاتى امريكاست. مردمى كه آماده برخاستن و سرنوشت خويش را در دست گرفتن هستند، با راه انداختن چند فرستنده و سپردن اداره آنها به مشتى بى سواد، بى ادب و خائن به ايران، خطائى نيست كه قدرتى مى‏تواند مرتكب شود كه خود را تنها ابر قدرت روى زمين مى‏داند؟ مگر آنكه، وارد مرحله انحطاط و انحلال شده باشد.

    به تحليل استراتفور باز گرديم:

     امريكا هم در علن و در خفا با ايران مذاكره كرده‏است. اين گفتگوها به آن اندازه پيشرفت كرده‏است كه امكان آرام نگاه داشتن  جنوب عراق را فراهم آورد. اما نه آن اندازه كه امكان حل و فصل قطعى مسائل فى مابين را پديد آورد. ايران بكار توليد بمب اتمى است و...

 انقلاب اسلامى: دنباله تحليل به سلاح اتمى كه ايران مى‏خواهد توليد كند، مربوط مى‏شود كه در فصل سوم، مى‏آوريم.

  رامسفلد در 4 سپتامبر به بغداد رفت. در همان روز، قواى امنيتى كرد، در شمال عراق، در كار خنثى كردن يك رشته عمليات بودند كه ميرفت به اجرا درآيند.

     رامسفلد گفت از حمله به قواى امريكا كاسته شده‏اند. او از پيشرفتهاى قابل ملاحظه ابراز رضايت كرد و گفت: «وضعيت روز به روز بهتر مى‏شود».

     حكومت انگليس نظرى مغاير نظر رامسفلد ابراز كرد: وضعيت در عراق رو به وخامت دارد.

      رامسفلد تشكيل نيروهاى انتظامى و گارد مرزى را از عوامل كاهش حمله‏ها شمرد و گفت: شمار اين نيروها كه اينك 55000 است به زودى به 100 هزار نفر بالغ خواهد شد.

      او حمله كنندگان به قواى امريكا را طرفداران صدام و تروريستهائى توصيف كرد كه از خارج و از راه سوريه و ايران به عراق مى‏آيند و گفت كه ايران و سوريه به اندازه كافى در جلوگيرى از ورود تروريستها به عراق، عمل نمى‏كنند.

       با وجود اين، او اعتراف كرد كه دستگاههاى اطلاعاتى امريكا نتوانسته‏اند هويت حمله كنندگان به افراد ارتش امريكا را شناسائى كنند.

       در كركوك، افراد اتحاد ميهنى كردستان سه تن را توقيف كردند كه اعضاى انصار الاسلام بودند. آنها جامه دانهائى مملو از مواد منفجره داشته‏اند و گفته‏اند مأموريت داشته‏اند ترتيب سه انفجار را بدهند. يكى براى كشتن طالبانى رهبر اتحاديه و ديگرى در بازار كركوك و سومى در زير پلى براى از ميان بردن آن.

      با وجود ادعاى رامسفلد، بهنگام حضور او، شمار حمله‏ها بيشتر شدند. تنها در يك روز، 7 سرباز امريكائى زخمى شدند. با موشك زمين به هوا، به هواپيماى باربر C - 031 امريكائى حمله شد اما موشك به هواپيما اصابت نكرد. در تكريت با خمپاره به پايگاه امريكائى حمله شد و در رمادى، مردى با حمله انتحارى دو امريكائى را زخمى كرد و...

 * در 6 سپتامبر، سخنگوى وزارت خارجه ايران ادعاى رامسفلد را تكذيب كرد و افزود: افزايش شمار حمله به قواى امريكا در عراق، نتيجه رفتار و حاصل اعمال امريكاست.

 



صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر