انفجار در نجف و سه متهم و احتمال تغيير نقشه ژئوپليتيك
منطقه ؟ سفر رامسفلد به عراق و...؟:
انفجار نجف در 29 اوت 2003 كه به قتل محمد باقر
حكيم و دهها تن انجاميد، سه متهم پيدا كردهاست:
* القاعده و طرفداران صدام حسين. و حتى دولتهاى
عرب همسايه عراق بخاطر جلوگيرى از نقش مسلط پيدا كردن شيعهها در دولت عراق. صدام حسين
مىگويد طرفداران او اين كار را نكردهاند. القاعده نيز تكذيب مىكند كه در آن انفجار
دست داشته است و متقابلاً، امريكا و صهيونيسم را متهم مىكند. چرا كه مىخواستهاند
حلقه اتصال ايران با عراق را قطع كنند.
* امريكا خود متهم به ايجاد چنين انفجارى است زيرا
مهار عراق ايجاب مىكند الف - كشورهاى عرب همسايه اطمينان پيدا كنند امريكا قصد ندارد
عراق را تحويل شيعهها بدهد و اخطارى به ايران است كه در كار عراق مداخله نكند.
* اما از ايران اطلاع دادهاند - و اين دو اطلاع
از دو منبع ديگر، يكى لبنانى و ديگرى عراقى تأييد شدهاست - كه انفجار با اطلاع خامنهاى
انجام گرفتهاست. علت نيز آن بوده كه حكيم و مجلس اعلاى او خود را از نفوذ رهبرى سازمان
ترور آزاد مىكرده و تحت نفوذ امريكا قرار مىدادهاست.
اما استراتفور، در 2 سپتامبر، تحليل مفصلى را در
باره انفجار نجف منتشر كرده و اين انفجار را كار امريكا و ايران ندانسته و موجب نزديكى
و همكارى امريكا و ايران دانستهاست:
اين انفجار ممكن است موجب تغيير بنيادى نقشه
ژئوپليتيك منطقه بشود و به وضعيتى نظير وضعيتى بيانجامد كه در 1970، همكارى امريكا
و چين بر ضد روسيه ببار آورد:
اول اينكه حكيم طرفدار امريكا نبود اما وارد
همكارى محدودى با امريكا شده بود. از جمله، نماينده مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق
(عبدالعزيز حكيم كه اينك رئيس مجلس اعلا شدهاست) عضو شوراى حكومتى عراق است كه امريكا
تشكيل دادهاست. دوم اينكه ايران بخاطر مرگ حكيم، 3 روز عزاى ملى اعلان كرد. او در
ايران بحال تبعيد بسر مىبرد و ايران او را در رأس سازمانى مىديد كه بخشى جدائىناپذير
از دولت آينده عراق است.
با توجه به اين دو واقعيت و اين امر كه امريكا
پى برد كه بتنهائى نمىتواند صلح را در عراق بر قرار كند، دو راه حل پيشنهاد شدهاند:
*يك راه حل كه وزارت خارجه امريكا از آن حمايت مىكند،
درخواست از سازمان ملل متحد براى تشكيل يك نيروى بين المللى و بدست گرفتن كنترل عراق
است. اين راه حل سه سئوال بر مىانگيزد:
1 - چرا اين و آن كشور مىبايد قواى مسلح خويش را، تحت فرماندهى امريكا قرار دهند آنهم
با خطرهايى كه جان سربازانشان را تهديد مىكنند آنهم تنها براى اينكه امريكا مسائل
خود را حل كند؟ 2 - آيا افزودن قواى ديگرى
بر قواى امريكا، آنهم قوائى كه چون قواى امريكا نا آشنا با وضعيت عراق هستند، بر درهم
برهمىها نمىافزايد؟ و 3 - امريكا براى تحصيل همكارى سازمان ملل چه بهائى مىپردازد؟
آيا حضور سازمان ملل در عراق عمليات امريكا را بر ضد القاعده تحت قيودى قرار مىدهد؟
* راه حل ديگر را ريچارد پرل، مشاور رامسفلد، وزير
دفاع، پيشنهاد مىكند. بجاى طولانى كردن اشغال عراق و مراجعه به سازمان ملل، بهتر آنست
كه هرچه زودتر كار عراقيها را به خود عراقيها باز سپاريم. عيب پيشنهاد پرل اينست كه
نه گروهى وجود دارد كه به تنهائى بتواند عراق را اداره كند و يا محورى براى اتحادى
منسجم بگردد و نه اختلافهاى دينى و ايدئولوژيك و قومى امكان مىدهد كه اين گروهها بتوانند
در اداره دولت، همكارى كنند. به سخن ديگر، كسى نيست كه امريكا عراق را تحويلش بدهد
و از آن كشور خارج شوند.
افزون بر وجود كردها، مشكل اصلى عراق اينست
كه جمعيتش تركيبى است از سنى و شيعه. شيعهها اكثريت هستند و در جنوب عراق زندگى مىكنند.
سنىها اقليت هستند و در شمال عراق بسر مىبرند. حزب بعث مركز ثقلى بود كه امروز وجود
ندارد و در نتيجه، سنيها پراكندهاند.
اگر جمعيت متشكلى وجود داشته باشد، شيعه است.
هرچند شيعهها نيز از لحاظ ايدئولوژيك و طايفهاى پراكندهاند. با وجود اين، شيعهها
بسيار بهتر از آن متشكل هستند كه گزارشهاى سيا، پيش از جنگ، حاكى بودند. آنها، بعد
از آنكه، در 1990، امريكا به قيام تشويقشان كرد و در برابر رژيم صدام، حمايتشان نكرد،
دست به تشكل زدند و به كمك اطلاعات ايران، تشكيلات مخفى بوجود آوردند.
امروز، امريكا با شگفتى مىبيند در مناطق شيعه
نشين، تشكيلات وجود دارند و اين مناطق را مهار مىكنند. انگليسها زودتر از امريكائيها
متوجه اين واقعيت شدند و بر خلاف ميل امريكائيها، اداره امور محلى را به اين تشكيلات
واگذار كردند.
در آغاز، امريكا استقرار سازمان شيعه تحت حمايت
ايران را در مناطق شيعه نشين، تهديدى براى خود مىشمرد. و نيز، امريكا مىپنداشت چون شيعهها ضد صدام و رژيم او هستند، مقدم
قوايش را بمثابه آزاد كننده، گرامى مىشمارند. همانطور كه بخطا مىپنداشت فروپاشى ارتش
عراق بمعناى پايان مقاومت سنيهاى عراق است. كردها هم كه دوستان امريكايند و، بنا بر
اين، تنها مشكلى كه امريكا فكر مىكرد در عراق با آن روبرو مىشود، ايران و سازمان
شيعه زير حمايت ايران است.
گمانها بر خطا بودند: در بخش سنى نشين، امريكا
در بند جنگ چريكى است و امريكا با وضعيت سختى روبرو است. نتيجه اينست كه ايران و دنياى
اسلام مىتوانند بكار امريكا در عراق آيند. ايران مشكل ژئوپليتيك دارد و آن اينست كه
از شمال، از طريق قفقاز، تهديد مىشود. از غرب تهديد مىشود. وقتى اين دو تهديد فعال
مىشوند، همانطور كه در دوران جنگ سرد فعال بودند، ايران مىبايد حمايتى خارجى بجويد.
حمايتى كه اغلب به سلطه بر ايران انجاميدهاست. آرزوى ايران اينست كه از هر دو سو،
تهديدها رفع شوند و امنيت بجويد.
با پايان جنگ سرد، در منطقه قفقاز وضعيت بى
ثباتى بوجود آمده و در نتيجه ايران از تهديد رهاست. قدرت سلطه جوئى كه ايران را تهديد
كند، اينك نيست. در همان حال، تهديد از ناحيه عراق نيز، با سقوط صدام، ديگر در ميان
نيست. ايران دوران امنيتى را يافته است كه سابقه نداشته است. تهران اين فرصت را براى
باز سازى قواى مسلح خويش و توليد سلاح اتمى مغتنم شمردهاست.
انقلاب اسلامى: امنيت خارجى كه ايران ، از جنگ خليج
فارس در 1990 بدين سو، يافته است، را، بطور مستمر به مردم ايران خاطر نشان مىكنيم
و هشدار مىدهيم اگر فرصت را براى استقرار مردم سالارى مغتنم بشمارند و دست بكار رشدى
شتابان بگردند، موقعيتى را پيدا مىكنند كه بسا هيچگاه در تاريخ خود نيافته بودند.
افسوس كه در بهترين موقعيتها، ايران بدترين رژيمها را دارد و بجاى رشد، سرمايههاى
كشور را يا فرارى مىدهد و يا در تسليحات نا مؤثر، تلف مىكند. به دنباله تحليل استراتفور
باز گرديم:
اما نفع واقعى ايران در بى طرف شدن عراق نيست
در مسلط شدنش بر عراق است. معناى مسلط شدن بر عراق اينست كه ديگر تهديد از ناحيه غرب
وجود ندارد و ايران مىبايد توجه خود را معطوف به جلوگيرى از تهديد شمال كند. اما سلطه
بر عراق، ايران را به ابر قدرت منطقه بدل مىكند. از اين رو، به قدرت رسيدن سازمانهاى
شيعه عراق، تحت حمايت ايران، ضربه ژئوپليتيك بزرگى به امريكا است.
از هدفهاى اشغال عراق توسط امريكا، يكى اين
بود كه ايران مهار شود و جلو اجراى برنامه اتميش گرفته شود. اما پديد آمدن جنگ چريكى
در شمال عراق، امريكا را گرفتار واقعيت استراتژيك ديگرى كرد. مسئله كنونى ديگر چگونگى
شكلگيرى تعادل قوا در منطقه نيست بلكه مسئله اينست كه چگونه مىتوان صلح و سلم را
در عراق بر قرار كرد؟ بلند پروازيهاى ماه آوريل بوش، جاى خود را به مشكلهاى ماه سپتامبر
سپردهاند.
با وجود اين مسائل، سئوال ديگر اين نيست كه
امريكا چه مىخواهد بكند بلكه اينست كه چه مىتواند بكند. از سوئى، شيعهها نه تنها
مىتوانند صلح و امنيت را در جنوب برقرار كنند بلكه در استقرار صلح در شمال عراق نيز
مىتوانند بكار آيند. از سوى ديگر، امريكا بر آن شد از قيام وسيع جوانان در ايران حمايت
كند. دستگاه اطلاعاتى امريكا از دانشجويان مخالف حمايت نيز بعمل آورد اما قواى انتظامى
و اطلاعاتى رژيم عصيان را فرو خواباندند. در حال حاضر، اميد امريكا به خيزش مردم ايران،
در زمانى برآورده نمىشود كه مشكلش را در عراق و مشكلش را با القاعده حل كند. بنا بر
اين، امريكا مىبايد با اين رژيم وارد معامله شود چرا كه كليد شيعه عراق است.
انقلاب اسلامى: اگر مراد استراتفور قيل و قالهاى
پهلوى طلبها باشد - كه جز آنها هم كسى نبود كه به ساز امريكا برقصد -، بر انگيختن مردم
ايران از راه پهلوى طلبها، نه تنها خطائى بزرگ بود كه امريكا مرتكب شد، بلكه گزارشگر
انحطاط جديد دولت در مجموع خود و بخصوص دستگاههاى اطلاعاتى امريكاست. مردمى كه آماده
برخاستن و سرنوشت خويش را در دست گرفتن هستند، با راه انداختن چند فرستنده و سپردن
اداره آنها به مشتى بى سواد، بى ادب و خائن به ايران، خطائى نيست كه قدرتى مىتواند
مرتكب شود كه خود را تنها ابر قدرت روى زمين مىداند؟ مگر آنكه، وارد مرحله انحطاط
و انحلال شده باشد.
به تحليل استراتفور باز گرديم:
امريكا هم در علن و در خفا با ايران مذاكره
كردهاست. اين گفتگوها به آن اندازه پيشرفت كردهاست كه امكان آرام نگاه داشتن جنوب عراق را فراهم آورد. اما نه آن اندازه كه
امكان حل و فصل قطعى مسائل فى مابين را پديد آورد. ايران بكار توليد بمب اتمى است و...
انقلاب اسلامى: دنباله تحليل به سلاح اتمى كه ايران
مىخواهد توليد كند، مربوط مىشود كه در فصل سوم، مىآوريم.
رامسفلد در 4 سپتامبر به بغداد رفت. در همان روز،
قواى امنيتى كرد، در شمال عراق، در كار خنثى كردن يك رشته عمليات بودند كه ميرفت به
اجرا درآيند.
رامسفلد گفت از حمله به قواى امريكا كاسته شدهاند.
او از پيشرفتهاى قابل ملاحظه ابراز رضايت كرد و گفت: «وضعيت روز به روز بهتر مىشود».
حكومت انگليس نظرى مغاير نظر رامسفلد ابراز
كرد: وضعيت در عراق رو به وخامت دارد.
رامسفلد تشكيل نيروهاى انتظامى و گارد مرزى
را از عوامل كاهش حملهها شمرد و گفت: شمار اين نيروها كه اينك 55000 است به زودى به
100 هزار نفر بالغ خواهد شد.
او حمله كنندگان به قواى امريكا را طرفداران
صدام و تروريستهائى توصيف كرد كه از خارج و از راه سوريه و ايران به عراق مىآيند و
گفت كه ايران و سوريه به اندازه كافى در جلوگيرى از ورود تروريستها به عراق، عمل نمىكنند.
با وجود اين، او اعتراف كرد كه دستگاههاى
اطلاعاتى امريكا نتوانستهاند هويت حمله كنندگان به افراد ارتش امريكا را شناسائى كنند.
در كركوك، افراد اتحاد ميهنى كردستان سه تن
را توقيف كردند كه اعضاى انصار الاسلام بودند. آنها جامه دانهائى مملو از مواد منفجره
داشتهاند و گفتهاند مأموريت داشتهاند ترتيب سه انفجار را بدهند. يكى براى كشتن طالبانى
رهبر اتحاديه و ديگرى در بازار كركوك و سومى در زير پلى براى از ميان بردن آن.
با وجود ادعاى رامسفلد، بهنگام حضور او، شمار
حملهها بيشتر شدند. تنها در يك روز، 7 سرباز امريكائى زخمى شدند. با موشك زمين به
هوا، به هواپيماى باربر C - 031 امريكائى حمله شد اما موشك به هواپيما اصابت نكرد.
در تكريت با خمپاره به پايگاه امريكائى حمله شد و در رمادى، مردى با حمله انتحارى دو
امريكائى را زخمى كرد و...
* در 6 سپتامبر، سخنگوى وزارت خارجه ايران ادعاى
رامسفلد را تكذيب كرد و افزود: افزايش شمار حمله به قواى امريكا در عراق، نتيجه رفتار
و حاصل اعمال امريكاست.