آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٨٩ از ٢٥ اسفند تا ٩ فروردين‏
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر


پایان عمر دو جبهه و تضاد قطعی استبداد با هرگونه سازماندهی سیاسی که مردم در ﺁن نقشی پیداکنند :

 
● روزنامه شرق زیر عنوان " پايان يك جبهه " وضعیت جبهه دوم خرداد را اینسان توضیح داده است : آيا جبهه دوم خرداد به پايان راه رسيده است؟ ناظران سياسي در چنين روز هاي سختي تحليل هاي متفاوتي ارائه مي كنند. عده اي بر اين باورند كه اين جبهه در كليات مواضع خويش نسبت به انتخابات مجلس هفتم توانسته است هماهنگي و انسجام خويش را حفظ كند اما غالب آگاهان سياسي معتقدند كه با اعلام مواضع جداگانه گروه هاي دوم خردادي پيرامون انتخابات مجلس هفتم تقريباً كار اين جبهه يكسره شده است و پس از اين ديگر نمي تواند در قالب يك جبهه فعاليت كند و به موجوديت خويش ادامه دهد. به باور اين آگاهان امروز يك شكاف آشكار درون جبهه دوم خرداد را مي آزارد و همين آزردگي ديگر اجازه نمي دهد كه انسجام ترسيم شده گذشته پايدار باقي بماند. شكاف بر سر اين موضوع است كه عده اي از اعضاي اين جبهه هنوز از مبارزات پارلماني براي ادامه روند اصلاحات نوميد نشده اند اما گروه هايي كه عمده كانديدا هاي آنها از سوي محافظه كاران براي ورود به مبارزات پارلماني منع شده اند ديگر اميدي به ادامه روند اصلاحات با شيوه كنوني ندارند.
در مجموع هفده گروه عضو اين جبهه، جبهه مشاركت سازمان مجاهدين انقلاب و دفتر تحكيم وحدت به طور رسمي در انتخابات مجلس شركت نكردند. گروه هايي نظير مجمع مدرسين و محققين حوزه علميه قم و انجمن اسلامي مدرسين دانشگاه ها به اتفاق چند تشكل كوچك تر ديگر نيز همسو با اين گروه ها اعلام كردند كه در انتخابات شركت نمي كنند. از سوي ديگر مجمع روحانيون مبارز به اتفاق خانه كارگر و حزب اسلامي كار در انتخابات شركت كردند و برخي گروه هاي اقماري آنها نظير مجمع اسلامي بانوان نيز از آنان پيروي كردند. احزابي نظير همبستگي و كارگزاران نيز كه شكاف هاي داخلي آنها از چندي پيش آشكار شده بود در وضعيتي ميانه به سر بردند. برخي موافق حضور در انتخابات و برخي مخالف حضور بودند و از اين جهت نمي توان بر پايداري اين احزاب پس از انتخابات مجلس هفتم حساب ويژه اي باز كرد. به اعتقاد برخي ناظران سياسي وجود زمينه هاي شكاف در احزاب موصوف و فعال شدن آن در آستانه انتخابات نمي تواند سرنوشتي جز انحلال را براي اين احزاب رقم بزند.
حال با مروري بر اين روند بار ديگر اين پرسش را مطرح مي كنيم كه آيا جبهه دوم خرداد به پايان راه رسيده است؟ به اعتقاد برخي آگاهان سياسي عمر جبهه دوم خرداد يك سال است كه به پايان رسيده است. هنگامي كه اين جبهه نتوانست در انتخابات شوراها انسجام خويش را حفظ كند و فهرستي مشترك ارائه نكرد. در واقع شرايط در آن دوران براي جبهه دوم خرداد بسيار متفاوت از امروز بود. در آن شرايط انتخاباتي آزاد و رقابتي در شرف برگزاري بود و از آن رقيب قدرتمندي كه گروه هاي دوم خردادي براي مقابله با آن جبهه گرفته بودند به ظاهر خبري نبود . بنابراين بسياري از دوم خردادي ها با اين تحليل كه محافظه كاري در عرصه رقابت انتخاباتي ديگر محلي از اعراب ندارد خواستار انشعاب از جبهه و ارائه فهرست هاي واحد شدند. برخي ناظران بر اين باور بودند كه بحران ردصلاحيت ها مي تواند فرصت مناسبي براي ترميم اين شكاف و احياي دوباره جبهه شود.
سردمدار اين تلاش ها و فعاليت ها براي احياي مجدد جبهه، مجمع روحانيون مبارز بود كه رهبران آن كه رياست دو قوه كشور را در دست دارند با رايزني هاي فراواني كوشيدند تا محافظه كاران را به دادن امتياز وادار سازند اما آخرين تلاش ها براي حفظ جبهه دوم خرداد نيز شكست خورد و روحانيون مبارز ناچار شدند دست به انتحاري سياسي بزنند. گروهي كه پس از شكست در انتخابات مجلس چهارم عزلت نشيني سياسي را اختيار كرده بود و حتي حاضر نشد در انتخابات مجلس پنجم كه فضاي سياسي قدري بازتر شده بود وارد عرصه انتخابات شود اما اين تشكل سياسي - روحاني كه داعيه دار رايزني هاي پشت پرده شده است تصميم گرفت به خاطر توجه به وصيت امام در انتخابات شركت كند. بنابراين تكليف جبهه دوم خرداد بدين ترتيب روشن است:

۱- سرنوشت برخي از اعضاي اين جبهه كه داراي شكاف دروني هستند انحلال خواهد بود.
۲ - گروه هايي كه از درون اين جبهه در انتخابات شركت مي كنند به تدريج و به مرور زمان به گروه هاي راكد يا ايستاي سياسي تبديل خواهند شد.
۳ - گروه هايي كه اعلام كرده اند در انتخابات شركت نخواهند كرد از حاكميت حذف و تبديل به يك جبهه اپوزيسيون جديد خواهند شد.

• آغاز يك جبهه
آيا اصلاحات به پايان رسيده است؟ غالب ناظران سياسي طرفدار اصلاحات بر اين باورند كه روند اصلاحات در درون مجموعه دولت يا به عبارتي بهتر همان حاكميت به بن بست كامل رسيده است و ديگر نمي توان با بهره برداري از ابزار هاي حاكميتي به اعمال اصلاحات دست يازيد. به اعتقاد آنان تنها راه برون رفت از اين بن بست انتقال جنبش از مجموعه دولت به حوزه جامعه مدني است. يعني اتفاقي كه بايد در خرداد ۷۶ روي مي داد ولي با ۶ سال و اندي تاخير امروز ناگزير به انتخاب آن هستيم. برخي اصلاح طلبان بر اين باورند كه جنبش اصلاح طلبي بايد به جنبش دموكراسي و جمهوريخواهي تغيير نام دهد تا مفاهيم اصلاح طلبي با برخي مفاهيم مورد استفاده محافظه كاران خلط نشود. برخي ديگر نظير سعيد حجاريان كه روزگاري مغز متفكر اصلاحات لقب يافته بود معتقدند كه گرچه اصلاحات مرده است اما بايد گفت زنده باد اصلاحات. اما آنچه كه غالب اصلاح طلبان بدان اذعان دارند و معترفند، اعتراف به شكست اصلاحات دولتي است.
شكستي كه باعث شد ائتلاف هاي سياسي دستخوش دگرگوني هاي اساسي شود و اكنون شرايط جديدي براي شكل گيري ائتلاف هاي جديد ايجاد شود. به باور برخي آگاهان سياسي اكنون گروه هايي كه در انتخابات به طور رسمي شركت نكردند در شرايطي قرار دارند كه مي توانند ائتلاف جديدي حول محور جمهوريخواهي تاسيس كنند. گرچه اين گروه ها به لحاظ مبنايي چندان قرابتي با يكديگر ندارند اما ضرورت صيانت از جمهوريت و روند دموكراسي خواهي در كشور اين ضرورت را ايجاد كرده است كه اين گروه ها به رغم اختلافات مبنايي خويش در كنار يكديگر جبهه واحدي براي دفاع از جمهوريت تشكيل دهند. به باور اين آگاهان، بخشي از گروه هاي دوم خردادي كه اعلام كردند در انتخابات شركت نمي كنند، بخشي از گروه هاي اپوزيسيون قانوني معتقد به اصلاحات كه آنان نيز در اعتراض به رويه شوراي نگهبان عدم مشاركت خويش را در انتخابات اعلام داشتند مي توانند در قالب يك جبهه اعلام موجوديت كنند.
حزب مشاركت، سازمان مجاهدين انقلاب، دفتر تحكيم وحدت، نهضت آزادي ايران و ساير نيرو هاي ملي - مذهبي با گرايش هاي خود به همراه گروه هايي چون انجمن اسلامي مدرسين دانشگاه ها، مجمع مدرسين و محققين حوزه علميه قم و ... را مي توان اعضاي جبهه اي تصور كرد كه نامي فرضي چون جبهه متحد جمهوريخواهان مسلمان با آرمان هاي مشخص برازنده آن خواهد بود. ويژگي عمده اين جبهه تعلق صرف به حوزه جامعه مدني و استقلال از حاكميت موجود است.

● اما وضعیت در درون جبهه خامنه ای - ماشمی رفسنجانی به شرحی است که در فصل دوم از نظر خوانندگان گذشت. افزون بر ﺁن،
* عباس کاکاوند " نویسنده سابق رسالت " توضیح نامه ای را منتشر کرده و در ﺁن، توضیح داده است چرا جبهه زور و فساد را ترک کرده است. اطلاعاتی که در اختیار می نهد گویای وسعت فساد و چرائی ناممکن بودن تشکیل جبهه ای از تمایلهای جانبدار ولایت مطلقه فقیه هستند :
" ان الذين ياكلون اموال اليتامي ظلما، انما ياكلون في بطونهم نارا و سيصلون سعيرا كساني كه اموال يتيمان را به ظلم ميخورند، جز اين نيست كه شكمشان را از آتش مي انبارند و به آتش سوزان جهنم درخواهند آمد.(سوره نساء،آيه 10) چرا از جناح راست بيرون آمدم؟
روايت يك انحطاط
تحمل ظلم،خيلي آسان تر از تحمل ظالم بودن است.
آلبا دسس پدس
بيش از هر چيز،مايلم نوشته را با بيان اين نكته آغاز كنم كه اساساً كاربست مفهوم "جناح " در مورد تشكل هاي سياسي محافظه كار نادرست بوده و در بهترين حالت ممكن مي توان واژه "قبيله" را براي آنان به كار برد. تفسير روابط. نوع تعاملات و گفتمان حاكم بر محافظه كاران، با رجوع و استناد به درونمايه هايي ممكن مي شود كه تنها در بين قبايل مي توان يافت. از اين رو، محافظه كاران بيش از آنكه به لحاظ سياسي قابل مطالعه باشند ، شايسته بررسي هاي انسان شناسانه اي هستند كه امروزه توسط باستان شناسان و مردم شناسان در ميان قبايل دوردست، بازمانده از تاريخ و عقب مانده صورت مي گيرد، قبايلي كه در محيطي منزوي و دور از دسترس، ديگران را تحت فشار و ظلم و ستم خود قرار مي دهند. اين چيزي است كه كاملاً در مورد راست ها صدق مي كند و آنان تا كنون با زيركي توانسته اند خود را از چشم باستان شناسان و مردم شناسان دور نگاه دارند!
نگارنده با آنكه نزديگ به سه سال در اين جناح به سر برد، اما اكنون كه از آنان فاصله گرفته است، تعبير "بريده" را در مورد خود هرگز صحيح نمي داند. درست بر عكس، اين جناح راست و سران آن هستند كه بريده اند، به آرمان هاي ادعايي خود پشت پا زده اند و در حالي كه فاصله چنداني با پايان زندگي ندارند حريصانه و در اوج حقارت به تمتع و خوش گذراني هاي دنيوي روي آورده و در اين مسير تمام مرزهاي اخلاقي و انساني را زير پا نهاده اند. حتي مشاهده شديدترن و شنيع ترين انحرافات جنسي و اخلاقي در بين جناح راست، اينچنين مرا دچار شگفتي نمي ساختند. (تنها يك چيز ديگر مرا تا اين حد شگفت زده ساخت: تعداد بي شمار و سرسام آور صندوق هاي صدقات در خيابان هاي تهران !) زيرا به گفته رومن گاري : " در قياس با انحرافات فكري ، علمي و سياسي،كليه انحرافات جنسي در نظرم يكسره بي اهميت جلوه مي كند. چون از هر چه بگذريم آنان تنها رختخواب ها را به لرزه در مي آورند و نه جهان را."! در جناح راست، انحطاط و سقوط يك تفكر را مشاهده كردم كه براي حفظ خود شرايط مصنوعي را بر فضاي سياسي حاكم ساخته و به هر كاري دست مي زند، تفكري كه نه سنتي است و نه مدرن.
اصولاً صورتبندي جناح راست در قالب هاي سنتي يا مدرن نادرست و تلاشي است بيهوده. انتظار بزرگي است از كساني كه خود را برتر و وراي هر چيز مي دانسته و حتي قوانين ساده منطقي (4=2+2) را با توجه به خواست ها و تصورات ذهني خود تغيير داده اند، بخواهيم به سنت يا مدرنيسم تن بدهند. بايد اين پيش فرض تكراري به دور انداخته شود كه جناح راست را تابع سنت قلمداد مي كند. شايد زماني بسيار پيش از اين مي توانستيم آنان را سنتي و تابع آموزه هاي سنت قلمداد كنيم، اما امروزه آنان از سنت فقط به عنوان يك پوشش براي فريب توده ها استفاده مي كنند. اين واقعيت را كساني بهتر متوجه مي شوند كه خارج از مرزها به تحولات سياسي ايران مي نگرند و دقيقاً به همين دليل است كه نفوذ و اقتدار فراملي جناح راست بسيار سريع تر و زودتر از داخل در حال محو شدن است. آنان واقعيتي را نظاره كرده اند كه افكار عمومي به تدريج در حال مشاهده كردن آن است.
اين چندگانگي، تلون و شلختگي فكري و رفتاري جناح راست، در سطح فرهنگي خود نوعي "رياكاري" پيچيده و چند لايه را در بين آنان ريشه دوانيده است. هدف و غايت اين رياكاري،كسب توامان دنيا و آخرت است. جناح راست مي خواهد و در سوداي آن است كه هر دو دنيا را به تسخير خويش درآورد. دنيا به جاي مزرعه آخرت، بايد بهشت زميني آنان باشد و بديهي است اين بهشت بايد جهنمي را در كنار خويش داشته باشد ! اين سخن كه آنان خود را به ترك دنيا، اجتناب از مال اندوزي و هوس هاي دنيوي توصيه مي كردند امري است مربوط به گذشته كه در آن گذشته تنها نقش يك كانون حسرت برانگيز را ايفا مي كند كه جبران آن بر حال و آينده سنگيني مي كند.
يك مسابقه ثروت اندوزي و خوش گذراني در جناح راست راه افتاده كه قرباني آن مردم ايران و ايتام و فقرا هستند. مثلاً جالب است بدانيد كسي كه خود را مظهر ساده زيستي وانمود مي كند، در شهرستان يك زندگي براي خود فراهم ساخته كه از زمين تا آسمان با زندگي تهرانش متفاوت است. خانه او در تهران حتي فرش هم ندارد، اما در باغ هزار هكتاري پسته اش ويلايي در حال سر به فلك كشيدن است!
رياكاري آنان پيامد ناگزير تناقضي است كه در تفكرشان وجود دارد. يك "نظام نمادين رياكاري" ابداع كرده اند كه در سه سطح عمل مي كند:
1 - سطح دروني و فردي: سران جناح راست عميقا به تقوي و پرهيزگاري خود اعتقاد داشته و دروازه هاي بهشت را از هم اكنون پيش چشمان خود گشوده مي بينند! مساله فقط اين نيست كه آنان از ديگران انتظار دارند رياكاري شان را به رسميت بشناسد، بلكه خود بيش از همه به چنين توهمي رسيده و در عين حال كه به هر كاري دست مي يازند، ذره اي ترديد در تقوي و ديانت خويش ندارند. ساختار رواني آنان به گونه اي است كه مي تواند اين تناقض و دوگانگي عظيم را هضم كند!

2 - سطح بين فردي: مهم ترين انتظار سران جناح راست از اطرافيان خود به رسميت شناختن و تاييد اين نظام نمادين است. از هم اين روست كه چاپلوسي و تملق مهم ترين كار ويژه افرادي بايد باشد كه با اين جناح در تعامل هستند. چاپلوسي معناي عميقي دارد و آن اين كه ما بپذيريم فرد مقابل از هر حيث مبري از خطا بوده و پيشاپيش به هر گونه حرف و نظر او تن در دهيم. چاپلوسي يعني در درون شبكه نظام نمادين رياكاري قرار گرفتن و خود را تابع و تاييد كننده آن ساختن و اين مهم ترين و بنيادين ترين وظيفه هر فردي است كه مي خواهد وارد جناح راست شود. "نظام نمادين رياكاري" جايگاهي براي "ديگري" به جز "رعيت و برده تاييد كننده" باقي نمي گذارد. "حق" يعني چيزي كه از اصالت برخوردار است ومي تواند رياكاران را رسوا كند و اين همان چيزي است كه تنفر سران جناح راست را برمي انگيزد. هر زمان كه مردم بخواهند حق خود را مطالبه كنند (مانند دوم خرداد )، ناخواسته پرده هاي رياكاري و تزوير را كنار زده اند .و اين مايه وحشت و عذاب براي جناح راست است.
درست به همين دليل است كه جناح راست با هر تفكري كه در آن مردم نقش و جايگاهي داشته باشند، از اساس مخالف است و هرگز نمي تواند خود را با آن سازگار سازد. مردم تنها مي توانند و بايد در نقش يك رعيت و بنده ظاهر شوند و انسان مفهومي است مرده كه در روان آنان كوچكترين پژواكي ايجاد نمي كند! انسان يعني بشر صاحب حق ،يعني آنكه آزاد است و اين چيزي است كه جناح راست هيچگاه به آن تن در نخواهد داد، چرا كه با ذهنيش ناسازگار بوده و روانش را پريشان خواهد ساخت. مخالفت جناح راست با مردم سالاري و دموكراسي، مبنا و زيرساخت رواني دارد و بدين دليل است كه براي مطالعه و تحليل جناح راست بيش از فيلسوفان سياسي به روان شناسان، باستان شناسان و مردم شناسان نياز داريم! مردم سالاري ديني ادعايي شان،نه مردم سالاري است و نه دين در آن جايي دارد. آنان مردم و دين،هر دو را به بازي گرفته اند. مردم سالاري ديني جناح راست، از رياكاري ريشه گرفته كه تناقض حل ناشدني بين اين دو مفهوم تنها نمود ظاهري آن است.
نسبت جناح راست با دين يك نسبت منفي است، يعني اين جناح تنها مي تواند كاركرد دين زدايي داشته باشد. بسيار مشكل است كسي به اين جناح وارد شود و بتواند اعتقادات ديني خود را حفظ كند!

3 - سطح بين خدا و بنده: مرزهاي رياكاري آنان چنان گسترش يافته كه براي تكميل "نظام نمادين رياكاري" لازم است اخلاص بنده در مقابل خدا دچار بازتعريف شود و در آنچه كه پيشوايان دين در اين مورد گفته اند تغيير صورت گيرد!
"اصل نظام" نيز ترفندي است كه سران جناح راست براي حفظ ته مانده مشروعيت خود بدان متوسل مي شوند، مفهومي كلي و مبهم كه تعيين و تعريف آن بر عهده جناح راست است. بدين ترتيب و در چارچوب گفتمان جناح راست "اصل نظام" متني باز و گشوده مي شود بر فراز همه متن ها (دين ، قانون اساسي و ...) كه به دلخواه مي توان هر چيزي را بر آن تقرير كرد. اگر زماني "اصل نظام" يعني مصرف بيت المال در مسير انتخابات، امروز "اصل نظام" به معناي صرف بيت المال براي برج سازي و فردا يعني خرج صيغه ها را پرداختن !
پوسته اين نظام نمادين رياكاري چنان سست و شكننده است كه مشكل به نظر مي رسد آنان جز براي مدتي كوتاه بتوانند دنيا را به كام خويش ببينند و در نهايت آنچه به دست خواهند آورد كامروايي كوتاه مدت و گذرا از دنيا در مقابل از دست دادن آخرت است، و اين پاياني تراژيك و هولناك براي آنان است.
عباس كاكاوند
دبير سابق واحد سياسي جامعه اسلامي مهندسين و نويسنده سابق روزنامه رسالت
* به دنبال افشاگری کاکاوند، در 17 اسفند، سایت امروز گردانندگان واقعی ﺁبادگران را افشا کرد: افشاگري‌هاي آقاي عباس كاكاوند نويسنده سابق روزنامه رسالت و دبير سياسي جامعه اسلامي مهندسان عليه عقايد واقعي و رفتار رهبران محافظه‌كار بازتاب گسترده‌اي در محافل سياسي و دانشگاهي داشته است. يك فرد مطلع با اعلام مطلب فوق به سايت امروز گفت اگر گفته آقاي كاكاوند درست باشد كه آبادگران را آقايان كردان، ضرغامي (معاونان آقاي علي لاريجاني)، باهنر و رحيمي(استاندار اسبق كردستان كه متهم به انجام تخلفات انتخاباتي دوم خرداد 76 است) تشكيل داده‌اند، نگراني‌هاي قبلي جدي خواهد ‌شد. زيرا اين افراد متهمان اصلي پرونده تهيه فيلم عصر عاشورا هستند كه در آن ضوابط قانوني و اخلاقي را نقض كردند. وي افزود اين تيم با سعيد امامي در جريان تهيه سريال هويت در صداوسيما همكاري كرد. اين فرد مطلع افزود با توجه به پنهان‌كاري حزب آبادگران كه هنوز تقاضاي خود را براي ثبت شدن شامل اسامي اعضاي هيات مؤسس، اساسنامه و مرامنامه حزب و منابع مالي آن تسليم وزارت كشور نكرده است، افشاگري فوق ابهامات زيادي درباره گردانندگان اصلي اين حزب در جامعه ايجاد مي‌كند.

* اعتراض بدنه جناح راست به برخي مصاحبه‌ها و سخنان رهبران حزب آبادگران به تدريج علني مي‌شود. يك فعال دانشگاهي با اعلام موضوع فوق به تارنماي امروز گفت بسياري از دانشجويان عضو بسيج دانشجويي اولاً از اقدام شوراي نگهبان تبري مي‌جويند و ردصلاحيت‌ها را ناجوانمردانه مي‌خوانند. ثانياً طرح مسائلي مانند رابطه با آمريكا حرام نيست و مجلس هفتم با كنگره آمريكا مكاتبه مي‌كند و نيز مصاحبه با بخش فارسي راديو بي.بي.سي توسط رئيس و نايب رئيسان مجلس هفتم (آقايان حداد عادل، توكلي و باهنر) براي اين دانشجويان غيرقابل هضم است. وي پيش‌بيني كرد در آينده نه چندان دور اين انتقادها از جلسات خصوصي محافظه‌كاران به جلسات عمومي كشيده خواهد شد .
● از نوشته کاکاوند به این واقعیت پی برده می شود که در جبهه گسیخته خامنه ای - هاشمی رفسنجانی، رابطه ها رابطه شخص با شخص است. خاصه مافیائی گروه بندیها موجب شده است که ایجاد روابط سازمانی ناممکن شود. برای مثال، به ترتیبی که " مافیای حاکم بر صدا و سیما " ملاحظه شد، در درون سازمان صدا و سیما ، رابطه ها از راه سازمان بر قرار نمی شود. بلکه رابطه فرد با فرد است و همین رابطه سازماندهی صدا و سیما را به ترتیبی که مقام هرکس را سازمان معین کند و رابطه از طریق سازمان بر قرار شود و فعالیت، فعالیت سازمان در مجموع خود باشد، ناممکن است. از این رو است که نامزدهای انتخابات که سر از صندوقها بدر ﺁوردند، نه هویت سیاسی شخصی دارند و نه هویت حزبی و سازمانی . همانطور که در معرفی منصوبان به نمایندگی از تهران ، مشاهده شد، هویت گروهی و باندی دارند. دوگانگی های حاکم بر رفتار افراد " جناح راست " که کاکاوند تشریح می کند، ضرورت شخصی شدن رابطه و در جریان پیدایش گروههای مافیائی است. از این رو است که خامنه ای و هاشمی رفسنجانی و بهشتی و... حزب جمهوری اسلامی را تشکیل دادند اما در درون ﺁن، باندهای مختلف شکل گرفتند و حزب را میدان کشاکشهای خود کردند و چاره ای جز انحلال باقی نگذاشتند. در حال حاضر نیز ، الف - مجلس هفتم از "احزاب " خالی است. نه تنها نامزدهای مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب همبستگی و... حذف شدند بلکه حزبهائی چون مؤتلفه و کارگزاران سازندگی و حتی حجتیه و... امکان حضور سازمانی در مجلس هفتم نیافتند.
مقام "ولایت مطلقه فقیه" خود مانع اصلی پدید ﺁمدن سازمان سیاسی است چه رسد به جبهه سیاسی . زیرا نفس ولایت مطلق یک شخص با سازمان دادن ناسازگار است. زیرا قدرت و اختیار از او به فرد و از فرد به فرد تا پائین انتقال پیدا می کند. ب - سازماندهی سیاسی نافی رابطه های شخصی است و نیز نافی گروه بندیهائی است که علت پیدایششان تمرکز قدرت در یک فرد و نیاز او به افرادی است رابطه اول و اصلیشان رابطه با قدرت محوری است. ج - پس اگر در دوران شاه ، یک رشته حذفها انجام گرفتند و سرانجام دو حزب ایران نوین و مردم منحل شدند و حزب واحد رستاخیز بوجود ﺁمد و در ﺁن گروه بندیها پدید ﺁمدند و بهنگام فروپاشی ، سازمان سیاسی که هیچ افراد قابلی برای تصدی حکومت نیز نداشت، نه از راه اتفاق که از راه ضرورت بود. هم اکنون خامنه ای و رژیم ملاتاریا وارد همان مرحله از تحول خود شده است. مجلس بی هویت هفتم گویای تنهائی و بی کسی خامنه ای و دستیاران او است.




صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر