بیم خامنه ای و ملاتاریا از ریزش پایگاه اجتماعی وباختن "انتخابات " و بیم و امیدشان به رابطه با امریکا :
انقلاب اسلامی : دو ارزیابی را می آوریم که گویا تر هستند :
● مقاله ای به قلم پات بوکانان در 5 ژانویه 2004 (www.Antiwar.com )
انتشار یافته است. عنوان مقاله " نرمش با تهران " است و با این پرسش شروع می شود : آیا شیطان بزرگ می تواند با آیة الله های ایران ، محور شر، زمینه تفاهمی پیدا کند ؟ در پاسخ به این پرسش ، یاد آور می شود که در عمر ما، امور عجیب و غریب روی داده اند و ما شاهد آنها بوده ایم. چند مثال میآورد از جمله این دو مثال :
* در 1972 ، نیکسون، رئیس جمهوری امریکا که منش خویش را در ضدیت با کمونیسم ساخته بود، میهمان گرامی حکومت چین شد که ارتشش هزاران سرباز امریکائی را در کره کشته بود.
* در 1985 ، ریگان که شوروی سابق را امپراطوری شر می خواند و می گفت رهبرانش دروغ و فریب را حق ویژۀ خود میدانند، در ژنو، ازگرباچف دلبری کرد.
امور چندی روی داده اند که امکان نرمش امریکا و ایران را نسبت به یکدیگر ، فراهم آورده اند. همکاری ایران در جنگ افغانستان و سرنگون شدن رژیم صدام، دشمن ایران توسط امریکا و موضعگیری معاون وزارت امور خارجه امریکا، دیک آرمیتاژ در سنای امریکا بر اینکه حکومت امریکا در پی تغییر رژیم در ایران نیست و سخنان کلین پاول بر اینکه اعمال اخیر ایران تشویق آمیز هستند و ما باب مذاکره با ایران را باز میگذاریم و بالاخره این امر که ایران بازرسی کامل تأسیسات اتمی خود را پذیرفت.
پذیرفتن کمک امریکا به زلزله زدگان و قدردانی کردن از آن را که از نزدیک مورد تأمل قرار میدهیم به این نتیجه می رسیم که ایران و امریکا منافع مشترک دارند : ما هر دو با بازگشت طالبان به قدرت و بازبا دادن حصار امن به القاعده ، مخالف هستیم. ایران و امریکا نگران روی کار آمدن مسلمانهای افراطی در پاکستان و دست یافتن آنها به سلاح اتمی هستند . ما هر دو با بازاستقرار رژیمی نظیر رژیم صدام در عراق ، مخالف هستیم.
اما مایه های افتراق میان امریکا و ایران نیز وجود دارند : ایران نگرانی بیشتری دارد زیرا در محاصره کامل امریکا است. ایران میگوید امریکا میلیاردها پول این کشور را توقیف کرده است و سقاط کردن هواپیمای مسافر بری توسط رزمناو ونسنس ، عمدی بوده است. امریکا از 52 گروگان امریکائی در تهران ، از گروگانگیری امریکائیها در بیروت و انفجار الخبر که در آن، 19 امریکائی کشته شدند و ایران در آن دست داشت و ... حرف می زند.
دوگل گفته است : دولت یک غول سرد است (یعنی بدون اینکه خم به ابرو بیاورد، هر خلاف را لازم دید مرتکب میشود) . ما خود در بسیاری مواقع همین رفتار را داشته ایم : به هیروشیما و ناکازاکی بمب اتمی زدیم. در ایران کودتا کردیم و از رژیمهای استبدادی، از شاه ایران گرفته تا پینوشه حمایت کردیم و با رژیم توتالیتر و تروریست استالین از نزدیک همکاری کردیم.
پرسش سال 2004 اینست : یا ژرژ بوش، بر همان روش که با قذافی بکار برد، با ایران نیز به توافق می رسد و توافقی را بعمل میآورد که منافع حیاتی امریکا را تضمین می کند و جنگ صلیبی برای تغییر رژیم را رها می کند یا خیر؟
ملایان متعصب ایران با هرگونه نزدیکی با امریکا مبارزه خواهند کرد همانطور که شارون و ستون پنجش در امریکا با این نزدیکی مخالفت می کنند. در 31 دسامبر 2003، "کمیته امریکائی برای پاسداری از سر زمین و مردم اسرائیل " ، صفحه کاملی را در نیویورک تایمز به تبلیغ این مرام اختصاص داد که خاتمی با اسامه بن لادن و کیم ایل سون و عرفات هیچ فرقی ندارد و بوش را فرا خوانده اند که کار خویش را با جارو کردن رژیمهای استبدادی خاورمیانه ، به اتمام رساند.
ریچارد پرل که کتابش به تازگی انتشار یافته است ، در آن، بر ضرورت تغییر رژیمهای ایران و سوریه تأکید می کند و پیشنهاد میکند کره شمالی همچون کوبا محاصره نظامی شود و نقشه حمله نظامی پیشگیرانه به مراکز اتمیش تهیه شود. بوش ، در نبرد میان دو دسته ، یکی دسته پاول و دیگری دسته محافظه کاران جدید ، تنها است و سال جدید را با این تنهائی آغاز کرده است.
● اما استراتفور (5 ژانویه ) موضعگیری امثال جنتی را ناشی از ترس ملاتاریا از ریزش پایگاه اجتماعی خود می داند :
حمله های آیة الله جنتی، در نماز جمعه 2 ژانویه ، به امریکا ، مصرف داخلی داشته اند. این حمله ها بخشی از کوشش روحانیان سخت خط برای حفظ قدرتی است که دارند ، بخصوص در این رروزهای پیش از انتخابات مجلس . این اظهارات تغییری در روند گفتگوها ایجاد نمی کنند و تنها بکار نزاع سنت گرایان با تجدد گرایان میآیند.
جنتی گفته است پذیرفتن کمک امریکا به زلزله زدگان بم ، بمعنای آن نیست که روابط ایران با امریکا حسنه شده اند. او خطاب به امریکائیان گفته است اگر در شما انسانیت و شرف و احسان وجود دارد ، به مردم عراق و فلسطین رحم کنید که زلزله در ارکان هستی آنها انداخته اید.
بدیهی است که این حمله های زبانی کمتر اثری بر همکاریهای ایران با امریکا ندارند. با وجود این گویای تقلای سنت گرایان و روحانیان سخت خط هستند بر به اختیار در آوردن مجلس هفتم از راه انتخاباتی که در 20 فوریه (اول اسفند) انجام خواهند شد. اینان نزدیک شدن روز افزون به امریکا را عاملی میشمارند که موجب شکست نامزدهایشان در انتخابات مجلس می شود.
نگرانی آنها از این جهت است که بسیاری از طرفدارانشان در خود رژیم سخت خطان را ترک میگویند و به اعتدال گرایان و میانه روها می پیوندند. و این امر اثری عظیم بر ماندن قدرت در دست این روحانیان و نظام سیاسی ایران دارد.
جنتی و همکاران محافظه کارش قطعاً ذهن مشغول حضور امریکا در عراق دارند و در پشت پرده با امریکا معامله و همکاری می کنند . آنها یا نمی توانند و یا نمیخواهند مانع همکاری دولت با امریکا شوند. بنا بر این ، مقصود او از حمله هایش این نیست که گفتگوها و معامله ها میان ایران و امریکا را مختل سازد. او گویای شکافی هست که در میان محافظه کاران - سنت گرایان بوجود آمده است.
بنا بر این قصد جنتی تقویت گروه بندی خویش است. سنت گرایان استراتژی دو وجه ای را برگزیده اند : اینان از سوئی، همکاری نوگرایان با امریکا را ، بعنوان تاکتیک انتخاباتی بکار می برند و از سوی دیگر میکوشند سنت گرایان دیگر را متقاعد کنند که نزدیک شدن به امریکا سبب از دست دادن قدرتشان می شود.
در سخنان امثال جنتی ، در پرتو انتخابات مجلس می باید نظر کرد. آنها در این انتخابات بمثابۀ فرصت دیگری می نگرند که رقبایشان، یعنی نو گرایان و روحانیان نو اندیش بر آنها غلبه میکنند. این امر که نوگرایان موفق شده اند در میان سنت گرایان شکاف ایجاد کنند، اینان را بشدت نگران کرده است.
جنتی و امثال او از اینکه مخالفانشان در میان طرفداران آنها ، حتی بلند پایه ها نفوذ کرده اند ، عصبانی هستند. برای مثال، آیة الله حسن روحانی که به تازگی نقش آلت را در حل مسئله با آژانس بین المللی انرژی اتمی و امضای پروتکل الحاقی بازی کرد ، نمونه ای از کسانی است که به میانه روها ملحق شده اند، بنا بر این ، سنت گرایان از آن بیم دارند که با تصویب رهبر عالی نظام ، علی خامنه ای ، روابط با امریکا بیشتر و نزدیک تر بگردند. جنتی و همفکران او بر این باور هستند که برقراری رابطه با امریکا ، بسود نوگرایان تمام می شود که خاتمی در رأسشان است.
وقتی خاتمی در 11 دسامبر، در سمینار بردباری مذهبی، ژنو گفت دموکراسی تنها آلترناتیو است، جنتی ، در مقام رد نظر او گفت : دموکراسی را رها کنید ما اصل عدالت را داریم . فکر ثابت جنتی و همانندهایش اینست که نزدیک شدن به امریکا سبب تقویت کسانی میشود که میخواهند قدرت روحانیان را تضعیف کنند.
آیةالله خمینی نظامی را بوجود آورده است که در آن، نزاع میان مردم سالارها و دین سالاران اجتناب ناپذیر است. هر طرف غلبه کند کار طرف دیگر ساخته است. اما در عمل، هیچک از دو طرف آن فرصت را بدست نیاورده اند که در طرف دیگر را حذف کند. این بار جنتی و همفکران او می خواهند با استفاده از حربه نظارت استصوابی ، رقبای خویش را یکسره از مجلس بیرون کنند.
اما خامنه ای نیز موقع را برای آنکه در موضعی قرار بگیرد که هر دو طرف را تسلیم خود کند، مغتنم شمرده است. خامنه ای میداند که مراجع بزرگ شیعه با او مخالف هستند و او کسی به حساب نمی آید . . بنا بر این، ناگزیر است خود را به گروههائی بچسباند که ادامه حیات سیاسی او را میسر میسازند.
خامنه ای میداند که سنت گرایان سخت سر آینده ندارند و اگر او نتواند بر حول خود وحدتی بوجود بیاورد مبارزه را به جبهه خاتمی باخته است. او اینک در وسط قرار گرفته است. هر دو طرف میکوشند او را تحت تأثیر خود درآورند . در حقیقت، تا چندی پیش، خامنه ای در شمار سنت گرایان بود. با آنکه نوگرایان و روحانیان نو اندیش قوت میگرفتند ، او همچنان جانب سنت گرایان را میگرفت. تا اینکه ترورهای 11 سپتامبر روی دادند و کار به سرنگونی رژیم صدام و اشغال عراق توسط قوای امریکا کشید و او ناگزیر شد با امریکا معامله کند. در موقعیت جدید، او دیگر نمیتواند در موضع قبلی خود بماند . در جبهه خود، باید به از دیگرانی، نظیر هاشمی رفسنجانی، بخواهد کار رویاروئی با سنت گرایان را برعهده بگیرند.
انقلاب اسلامی : تحلیل استراتفور واقعیت گراست در آنچه مربوط می شود به اینکه در جبهه ملاتاریا تحولی در کار انجام است. خامنه ای از گروه بندیهائی فاصله می گیرد و میکوشد گروه بندیهای دیگری را جانشین کند که با محور قدرت شدن او سازگا ر هستند. این نیز حقیقت است که عادی شدن رابطه با امریکا نیز ، ملاتاریا را از سلاح اصلی در سیاست داخلی و خارجی محروم می کند. اما تمایلهای عضو جبهه خامنه ای گروه بندیهای مافیائی هستند. در این گروه بندیها، هر کس از جمله ، حسن روحانی ، جائی دارد که تغییر دادن آن آسان نیست. او از ابتدا در باند خامنه ای - هاشمی رفسنجانی با تمایل بیشتر به هاشمی رفسنجانی بود. با این حال، در "انتخابات " مجلس هفتم، گروه بندیهائی از جبهه خامنه ای نیز در شمار بازندگان میشوند. در صورتی که مردم در جنبش تحریم شرکتی همگانی کنند، ایران وارد مرحله رویاروئی سرانجام بخش میان جبهه مردم سالاری یا خط آزادی و استقلال و جبهه استبداد یا خط سید ضیاء شده است.