١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥۷٦ از ٦ تا ٢۰ شهريور
سايت ابوالحسن بنى صدر
ايدئولوژى گرائى بوش و قابل وصول بودن هدفهاى آن و بهائى كه روى دست امريكائيان و ديگران مى‏گذارد:

 

    سرمقاله لوموند ديپلماتيك (سپتامبر 2003) را، آلن گرش، زير عنوان «موج درهم برهمى وحشت افزا»، نوشته است. نكات گوياى نوشته او اينها هستند:

 * رامسفلد، وزيرا دفاع امريكا كه از معماران اصلى سياست خارجى اين كشور، در 9 ژوئيه گفت: «ما مى‏توانيم با اطمينان بگوئيم از زمانى كه امريكا نيروهاى متحد را در جنگ با رژيم صدام رهبرى كرد، دنياى بهتر شده‏است». او در كميسيون سنا گفته است: در جنگ با تروريسم، از اين پيروزى به آن پيروزى گذر مى‏كنيم و تهاجم ما به القاعده قرين موفقيت است.

      چگونه مى‏توانست جز اين بشود؟ آيا توم ديلى Delay، رهبر اكثريت جمهوريخواه در مجلس نمايندگان امريكا، نمى‏گويد: «زور تنها زبانى است كه مسلمانها و عربها مى‏فهمند»؟ اين مسيحى عضو جنبش مسيحى طرفدار صهيونيسم نمى‏گويد: «در دنياى عرب، پيش از ترورهاى 11 سپتامبر، فكر مى‏كردند امريكا يك ببر كاغذى است. ما يك رئيس جمهورى داشتيم (ويليام كلينتون) كه انتقام گيريهايش از تروريستها محدود مى‏شد به رها كردن چند بمب در بيابان كه موجب ريشخند آنها مى‏شد. و حالا، مى‏بينند كه قضيه جدى است و با يك قدرت واقعى سر و كار دارند و به قدرت احترام مى‏گزارند».

      به آنها كه نگران بودند اقدام نظامى در عراق تروريسم را تغذيه مى‏كند، دانيل پيپس كه خود خويشتن را متخصص روحيه مسلمان مى‏خواند و مدافع بى قيد و شرط آريل شارون و سياست است، پاسخ مى‏دهد: «عكس اين نظر است كه احتمال وقوع بيشتر دارد. جنگ در عراق سبب كاهش تروريسم مى‏شود (...) من در انتظار آنم كه در پى پيروزى در عراق، احتمالاً، خشم مسلمانان فرو نشيند. اين شخص كه به حكومت بوش نزديك است، در 1990، نگران مهاجرت مردمى با رنگ پوست تيره بود كه غذاهاى عجيب و غريب ميخورند كه معيارهاى بهداشتى ديگرى دارند. و نيز، در 1987، امتحان روشن بينى خود را داده‏بود وقتى رهنمود داده بود امريكا مى‏بايد در جنگ صدام با ايران، از او حمايت نظامى كند.

 * اين ايدئولوگهاى امريكائى در روياهاى خود زندگى مى‏كنند. واقعيت هيچ اثرى برآنها ندارد. اينها آماده‏اند بگونه‏اى شرم آور دروغ بگويند تا خيالهائى را كه مى‏بافند را توجيه كنند. اما دو سال بعد از ترورهاى 11 سپتامبر، هر ناظرى كه با واقعيتها سر و كار دارد تصديق مى‏كند پيروزيهاى نظامى امريكا، خواه در افغانستان و چه در عراق، با ناكامى سياسى همراه گشته‏اند. حكومت بوش در اين دو نبرد پيروز شده‏است اما مطمئناً در جنگ با تروريسم نه.

     در اينجا، آلن گرش عمليات تروريستى القاعده را فهرست مى‏كند و به اين نتيجه مى‏رسد كه برغم پيش بينى‏هاى دانيل پيپس، جاى كمتر ترديد نيست كه حمله‏هاى امريكا در افغانستان و عراق، همچون ناتوانى امريكا در فلسطين، عضوگيران القاعده را تغذيه كرده‏اند.

       اوليويه روا Roy، در نوشته خود، زير عنوان «اشتباه امريكا»، ايدئوليژيزه كردن مبارزه با تروريسم را از سوى حكومت بوش اشتباه اين حكومت دانسته و توضيح داده‏است كه «موجب خطا در تشخيص هدفها و اختصاص وسائل مهم به هدفهائى شده‏است كه ربطى به مبارزه با تروريسم ندارند». او «ديدگاه استراتژيك خطا و پيش ساخته» را زير سئوال مى‏برد و مى‏نويسد: «هدفها پيش از 11 سپتامبر تعيين شده بودند. (حكومتهاى لات كه عراق در رأسشان بود) (...) در نتيجه،  مبارزه با تروريسم  از راه جنگ. حال آنكه تمامى مسئولان القاعده كه توقيف شده‏اند، توسط پليس و بشيوه معمولى (نفوذ كردن‏ها، تعقيب و مراقبتها) دستگير شده‏اند. آنها كه هدف حمله‏هاى نظامى شده‏اند، يا كشته شده‏اند (اطلاعاتى نيز نداده‏اند) و يا اغلب زنده‏اند (بن لادن و ملا عمر)

      افغانستان نخستين هدف مبارزه با تروريسم بود. نزديك به دو سال بعد از سقوط رژيم طالبان، گزارشهاى خبرگزاريها كه در رسانه هم كم انعكاس پيدا مى‏كنند، اندازه درهم برهمى وحشت افزا را بدست مى‏دهند:  تنها در يك هفته، از 13 تا 20 اوت 2003، در ايالت هلمند، حدود 100 تن كشته شده‏اند. در جنوب افغانستان، بمبى در اتوبوسى منفجر شده‏است. در ايالت همسايه اروزگان، ميان دو فرمانده محلى طرفدار دولت مركزى، نبرد در گرفته‏است. در ايالتهاى خوست و پاكتيكا، چندين زد و خورد مسلحانه ميان سربازان و افراد طالبان روى داده‏اند.

 * سازمان Iraq Body Count، در 17 اوت، شمار غير نظاميان كشته شده را بين 6113 تا 7830 و زخمى شدگان را حدود 20000 هزار تن برآورد كرده‏است. بسيار از آنها معلول شده‏اند. با اينحال، امريكا حاضر نيست بابت قربانيان، خسارت بپردازند. حال آنكه اگر بابت هر نفر، 10 هزار دلار بپردازد، در جمع 200 ميليون دلار مى‏شود كه در مقايسه با هزينه‏هاى اشغال عراق، حكم يك قطره را در برابر دريا دارد.

 * از ديد شمار روز افزونى از عراقيها، تنها هدف امريكا مهار عراق از لحاظ استراتژى و نفت است. نفتى كه درآمد كنونيش آنقدر كم است كه بخشى از هزينه اشغال عراق را نيز تأمين نمى‏كند. كنگره امريكا، براى سال مالى 2003، براى عمليات در عراق، 37/62 ميليارد دلار، اضافه بودجه تصويب كرده‏است. اشغال عراق، براى امريكا، ماهانه، 9/3 ميليارد دلار خرج بر مى‏دارد. بخلاف جنگ اول خليج فارس كه 60 ميليارد دلار هزينه آن را متحدان امريكا پرداختند، هيچ كشورى حاضر نيست در هزينه جنگ عراق با امريكا شريك شود. و كسر بودجه امريكا، بگونه‏اى نگران كننده، افزايش يافته است.

      اشغال عراق مشكل نفرات نظامى بيشتر را نيز براى امريكا بوجود آورده‏است. در فرداى جنگ، پل ولفوويتز، معاون وزارت دفاع مى‏گفت: نمى‏توان تصور كرد كه تثبيت وضعيت عراق قوائى بيشتر از آن بخواهد كه براى جنگ لازم بود. بسان رفقاى محافظه كار جديدش، برد ديد او كوتاه بود. زيرا 140 هزار قواى امريكا در عراق در حال آماده باش هستند و توانا به برقرارى نظم و امنيت در عراق نيستند. از 33 تيپ جنگى كه ارتش امريكا در اختيار دارد، 16 تيپ در عراق استقرار جسته‏اند. و بقيه، جز 3 تيپ، جزء ذخيره استراتژيك را تشكيل مى‏دهند و يا در مأموريتهاى ديگر (از افغانستان تا كره جنوبى) هستند. در چنين شرائطى، جانشين كردن تيپهاى مأمور خدمت با تيپهاى ذخيره، مشكل افزاست. از اين رو، سربازان مى‏بايد يك سال در محل خدمت بمانند. اما يك سال در محل خدمت ماندن موجب بسيج خانواده‏هاى سربازان مى‏شود كه نگران كشته و زخمى شدنهاى روزانه سربازان امريكائى هستند. آنها مبارزه‏اى زير شعار «آنها را هم حالا به خانه بازگرداند»، آغاز كرده‏اند.

      امريكائيان كه از بسامان آوردن وضعيت عراق به تنهائى، مأيوس شده‏اند، مدعى هستند كه چند ده كشور يا سربازان خود را به عراق فرستاده‏اند و يا آماده‏اند بفرستند. اما اين ادعا صرف تبليغات است. زيرا تنها يك چند از آنها، بيشتر از هزار سرباز به عراق مى‏فرستند و اغلب هزينه قوائى كه مى‏فرستند به پاى امريكاست. بنابر قرار، از همين ماه (سپتامبر) لهستان فرماندهى قواى مستقر در شهرهاى مقدس شيعه، نجف و كربلا، را بر عهده مى‏گيرد. در كنار اسپانيا و نفرات اندكى كه هندوراس و يا سالوادور مى‏فرستند، مى‏بايد نظم را در اين مناطق، از راه گفتگو و توافق با مقامات شيعه برقرار كنند، نزاعهاى طايفه‏اى را حل و فصل كنند و... براى از عهده اين وظيفه پيچيده برآمدن، سلاحى با خود برده‏اند كه مقابله با آن ممكن نيست: قواى لهستان پيام رئيس جمهورى لهستان را، به لهستانى و انگليسى و عربى، خطاب به مردم عراق، به عراق برده‏اند تا مگر دل مردم عراق را بدست آورند...

      از افغانستان تا عراق، «دنياى بهتر» مورد ادعاى رامسفلد، را موج درهم برهمى وحشت افزا فرا مى‏گيرد. امريكا در اين كشورها، فرو مى‏رود بسان فرو رفتن در باتلاق و در همان حال، از تحميل يك صلح عادلانه به اسرائيل و فلسطين ناتوان است. چه بايد كرد؟ بعد از پيروزيشان بر ضد رژيم صدام، صداهاى فرانسويها به تقاضاى پيوستن به فاتح، بلند شدند. در پيروى از منطق پيوستن به فاتح، فرانسه در شوراى امنيت به قطعنامه 1483، مورخ 22 مه 2003، كه اشغال عراق توسط قواى امريكا را مى‏پذيرفت، رأى داد. مى‏دانيم وضعيت چگونه تحول كرد. در اين وضعيت، آيا بايد به امريكا براى بيرون آمدن از باتلاق عراق و خاورميانه كمك كرد؟ اين پرسش، پرسشى شگرف است. پيش از همه به عراقيها - و ملتهاى خاورميانه - مى‏بايد كمك كرد. نخستين قربانيان درهم و برهمى و وحشت اين ملتها هستند. درهم برهمى و وحشتى كه جنگ وخامت بارترش كرده‏است. جنگى كه افراطى گرى حكومت بوش به انجام برده‏است. جز راه سازمان ملل، راه ديگرى بسوى صلح وجود ندارد. براى نجات مردم عراق، بفوريت مى‏بايد در اين راه شد.

  با وجود آنكه ايدئولوژى افراطى (ائتلاف بنيادگرائى و محافظه كارى جديد)، چنين وضعيتى را بوجود آورده‏است، بوش در سخنرانى 7 سپتامبر خود، از نقش بيشترى كه سازمان ملل متحد مى‏بايد در عراق بر عهده بگيرد، سخن گفت اما حاضر نشد مديريت را به اين سازمان تفويض كند:

 * اگر امريكا از عراق چشم بپوشد، به سازمانهاى تروريست پيروزى را اهدا كرده‏است كه آنها را تشويق مى‏كند به حمله به امريكا و متحدانش.

 * به قول لوموند (8 سپتامبر)، سه ماه پيش، او در مقام فاتح، به خاورميانه رفت. اما امروز، عراق از مهارش بيرون است و با استعفاى محمود عباس، كاخ سفيد را از طرف گفتگوئى محروم كرده‏است كه خود برگزيده بود. چون نمى‏خواست از شكستهايش سخن بميان آورد، به مشكل فلسطين اشاره نيز نكرد. تنها گفت: اگر خاورميانه در مجموع خود، منطقه صلح و پيشرفت نشود، همچنان به صدور خشونت و تروريسم ادامه خواهد داد.

     او گفت: در طول يك نسل، سازمانهاى تروريست توانستند به عمليات تروريستى ادامه بدهند بدون اينكه، پاسخى جدى و ديرپا به آنها داده شود. برعكس، امروز، امريكا دست بكار عقب زدن تهديدهاى تروريستى در عراق و افغانستان است.

      دشمنانى كه به قواى امريكا در عراق حمله مى‏كنند، طرفداران صدام حسين يا آنها كه از كشورهاى ديگر آمده‏اند، مى‏خواهند همان نتيجه را بدست آورند كه در 1983 در لبنان (بدنبال عمليات انتحارى، قواى امريكا لبنان را ترك گفتند) و در 1993 در موگاديسيو، بدست آوردند.

     گروههاى تروريست از رهگذر كمك ديكتاتوريها و از احساس حرمان خشم آلود كه مردمى كه زير ستم و سركوب اين ديكتاتوريها هستند، پديد آمده‏اند.  با پيشرفت دادن آزادى و مردم سالارى، افراطى گرى را محروم كردن از مايه ارتزاق است.

 * فرماندهان قواى امريكا مى‏گويند قواى كافى در اختيار دارند اما حضور يك لشگر چند مليتى، افزون بر قواى انگليس و لهستان، ضرور است. قطعنامه‏اى كه به شوراى امنيت سازمان ملل متحد پيشنهاد شده‏است، مى‏بايد شرائطى را تأمين كند كه برخى از كشورها براى شركت در چنين نيروئى، قائل شده‏اند. امريكا با تمام امكانى كه در اختيار دارد، مى‏كوشد عراق هرچه زودتر به مرحله در دست گرفتن زمام امور خويش برسد.

 * من از كنگره خواستار تصويب يك اضافه بودجه 87 ميليارد دلارى شده‏ام. از آن، 66 ميليارد دلار هزينه نظامى است و 20 ميليارد دلار براى بازسازى عراق و 800 ميليون دلار براى بازسازى افغانستان است.

     لوموند توضيح مى‏دهد كه با تصويب اين بودجه، هزينه جنگ عراق سر به 150 ميليارد دلار مى‏زند. اما بنا بر برآورد امريكا، پول لازم براى بازسازى، 50 تا 75 ميليارد دلار است. بنا بر اين، امريكا به كمك مالى بزرگى نيازمند است.

      بوش از نقش بزرگ‏تر سازمان ملل سخن گفت اما نگفت كه آماده‏است. گفت وزير خارجه را مأمور كرده‏است قطعنامه به شوراى امنيت براى تشكيل يك نيروى از سوى اين سازمان و قرار گرفتن آن تحت فرماندهى امريكا، ارائه كند. اما نگفت قصد دارد اداره عراق را به سازمان ملل واگذارد.

  روزى بعد، رامسفلد گفت: آنها كه سياست امريكا را در مبارزه به تروريسم انتقاد مى‏كنند، به توسعه تروريسم كمك مى‏كنند. زيرا اين فكر را القاء مى‏كنند كه امريكا مى‏بايد از اين سياست دست كشد. بديهى است پرزيدنت بوش چنين كارى را نخواهد كرد. اما حتى برانگيختن اين تصور كه ممكن است امريكا تغيير روش دهد، موجب تقويت تروريسم مى‏شود.

 انقلاب اسلامى: نيويورك تايمز (8 سپتامبر) موضع رامسفلد را همان موضع مى‏داند كه بوش شب پيش، اتخاذ كرده‏بود. اما سايت محسن رضائى، بازتاب، از قول رامسفلد و رايس، مى‏نويسد: بوش از موضع خود عقب نشسته است!

 



صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر