درماندگى حكومتهاى بوش و بلر - انفجار نجف و احتمال
تغيير نقشه ژئوپليتژيك منطقه؟
انقلاب اسلامى: اين فصل را در سه قسمت مطالعه مىكنيم:
در قسمت اول،
غلط از كار درآمدن محاسبههاى حكومتهاى بوش و بلر
و در ماندگيهاشان را و در قسمت دوم، فكر راهنماو روشى را مطالعه مىكنيم كه اين ناتوانى
را ببار آورد و در قسمت سوم انفجار نجف و اثر آن را بر روابط حكومتهاى بوش و بلر با
رژيم ملاتاريا:
ارزيابى حكومتهاى بوش و بلر غلط بودهاند و اگر
بوش تغيير سياست ندهد، بهائى بس سنگين خواهد پرداخت:
انقلاب اسلامى: در 7 سپتامبر، بوش خطاب به مردم
امريكا سخن گفت. قلدرم و الدورم نگفت. پيش از سخنرانى او، مطبوعات امريكا، عموماً،
برآن بودند كه غير از دروغ گفتن، بوش در برآورد وضعيت عراق خطا كردهاست و اگر در تصحيح
خطاى خويش تأخير كند، بهائى كه خواهد پرداخت، بسيار سنگين خواهد شد. مطبوعات غير امريكائى،
سئوالى جدى طرح مىكردند. دو نمونه:
نيويورك تايمز (1 سپتامبر 2003)، نوشتهاست:
معاون وزارت دفاع كه بمدت 5 سال فشار مىآورد
امريكا رژيم صدام را براندازد، هفته پيش پذيرفت كه حكومت بوش در برنامه گذارى جنگ،
اشتباههايى كردهاست. براى نخستين بار، او گفت: حكومت امريكا در نظر داشت قواى امريكا
و انگلستان را تحت پرچم سازمان ملل قرار دهد و فرماندهى آن امريكائى باشد. آرميتاژ
مىافزايد: من فكر نمىكنم اگر چنين مىكرديم، مىتوانستيم اين قوا را در شرائط كنونى،
بيرون ببريم.
توضيح امروز معاون وزارت دفاع همصدائى با مقامات
دولت، قانونگزاران و ديگران، است كه امروز پيش داورى خويش را در باره عراق، موضوع انتقاد
كردهاند. ايدئولوژى چشم را از ديدن حقيقت بازداشت و امروز بسيار دير است.
از ديد محافظه كاران، امريكا نمىبايد تنها
وارد معركه مىشد. دولتهائى از جنگ عراق سود بردهاند اما حاضر به حمايت از آن نشدهاند.
عراق چنان سخت درهم شكستهاست كه هزينه باز سازى آن بسيار سنگين و تجديد حياتش به مثابه
يك ملت، بسى مشكل است .
از ديد ليبرالها - بسيارى از آنها با اشغال
عراق مخالفت كردند - معناى سخن معاون وزارت دفاع اينست كه نمىتوان از عراق بيرون آمد
زيرا بهاى آن سخت سنگين است. ترك عراق رها كردن آن در دست خشونت زورمداران است و سالها
بايد تا امريكا از وزر و بال آن بياسايد.
سياست امريكا در عراق به عراق تنها مربوط نمىشد.
راست و چپ قبول دارند كه اين سياست بيانگر سياستى عمومى بود. عراق آزمايشگاهى براى
آزمون رهبرى امريكا و به كرسى نشاندن مشروعيت بكار بردن يك طرفه نيروى نظامى بود. آزمايشگاهى
بود براى ايدهها پيرامون اندازه برد ديپلماسى و فرق ميان امپرياليسم و آزاد كردن در
دنياى تك قطبى بود.
اما عراق امروز وضعيتى سخت نا بهنجار دارد.
مردمان بسيارى ترديد دارند امريكا در سامان بخشيدن به آن، موفق شود.
لى هاميلتون، رئيس for ScholarsWilson International
CenterWoodrow مىگويد: براى آنكه بتوان كارى از پيش برد، عمل گرائى مىبايد جاى ايدئولوژى
گرائى را بگيرد. ما در بند استدلال ديوانه وارى شدهايم:
- قواى بيشترى نبايد فرستاد در برابر قواى بيشتر
بايد فرستاد.
اما بدون يك تحليل عمل گرايانه چگونه بتوان گفت
نياز به گسيل نيروهاى بيشتر هست يا نيست؟
علامتهاى تغيير رويه مشاهده مىشوند: ريچارد
پرل، از بازهاى حكومت بوش و دخيل در تنظيم سياست دفاعى امريكا، به روزنامه فرانسوى
فيگارو، گفتهاست: امريكا در باره نيروهاى مخالف رژيم صدام خطا كرده و از آماده كردنش
براى اداره عراق در پى سقوط رژيم صدام، ناتوان بودهاست. پرل كه طرفدار پر و پا قرص
قشون كشى به عراق بود، اينك در جستجوى راهى براى بيرون بردن قواى امريكا از عراق است
و مىگويد: «راه حل اينست كه هرچه زودتر مىبايد امور عراق را به عراقيان بازگذاشت.»
آرميتاژ، خود نيز، مىپذيرد كه برنامه گذاران
حمله به عراق وسعت وحشتى را كه عراق در جامعه عراقى ايجاد كردهاست، كمتر از آن ارزيابى
كردهاند كه هست.
حكومت پرزيدنت بوش جنگ را بمثابه جنگ امريكا
رهبرى كرد و هزينه آن را پرداخته است و مىپردازد. اما امروز مسلم است كه بدون كمك
درخور، امريكا نمىتواند مسائل عراق را حل كند. در هفته گذشته، برمر، حاكم عراق، گفت:
دهها ميليارد دلار سرمايه لازم است تا زيربناهاى عراق باز سازى شوند. امريكا چگونه
بتواند اين سرمايه را تأمين كند حال آنكه كسر بودجهاش به حداكثر است؟
ژنرال جون ابوزيد، فرمانده قواى امريكا در
عراق مىگويد بيشتر از 140 هزار نفرى كه اينك مأمور عراق هستند، به نيرو نياز نيست.
اما جيمس دوبينس،
ديپلماتى كه در تهيه سياست امريكا، در دو حكومت
كلينتون و بوش، در افغانستان و هائيتى و بالكان شركت داشتهاست، مىگويد: تأمين امنيت
عراق به يك نيروى 500 هزار نفرى نياز دارد. تركيبى از قواى امريكا و متحدان و عراقى
مىبايد تا امنيت عراق تأمين شود.
امروز، همه با نظر ژنرال اريك شينسكى، رئيس
سابق ستاد مشترك ارتش امريكا، همصدا شدهاند كه چند صد هزار نيرو لازم است تا بتوان
وضعيت عراق بعد از صدام را تثبيت كرد. رامسفلد و پل ولفوويتز، معاون او، مىگفتند اين
برآورد اغراقآميز است.
مشكل ايدئولوژيك نقشه ريزان حكومت بوش اينست
كه چگونه بتوان ديگران را وارد ماجراى عراق كرد بدون اينكه كنترل امريكا بر اداره عراق
را زياده از حد از دست داد.
جوهانا مندلسون - فرمان، يك مقام بلند پايه
بنياد سازمان ملل مىگويد: براى برنامه گذاران حكومت بوش مشكل قرار دادن قواى امريكا
تحت امر سازمان ملل متحد است. اگر آنها انتظار دارند منابع قابل ملاحظهاى را سازمان
ملل در اختيار بگذارد بدون اينكه اداره عراق را تصدى كند، انتظارشان ابلهانهاست.
لوموند (1 سپتامبر 2003)، زير عنوان «امريكا، آغاز
انتقاد از خود»، نوشته است: آيا امريكا به تجربه حدهاى قدرت خويش را دريافته است؟ آيا
امريكا حداكثر قدرت خويش را بكار گرفتهاست و بيش از آن ندارد؟ اين پرسش در سه سطح
مطرح است: نظامى و مالى (بودجه) و فنى.
* بعد فنى زياد موضوع بحث نيست. هرچند هستند كسانى
كه حكومت بوش را، با توجه به قطع برق در 15 اوت، در خود امريكا، بخاطر ناتوانيش در
توزيع برق در عراق ريشخند مىكنند. با توجه به قابليت فنى و حرفهاى گرى امريكائى كه
با اعتماد امريكائيان را به كشور خود، پيوند نزديك دارد، كسى جرأت نمىكند اين توانائى
را زير علامت سئوال ببرد.
با وجود اين، سه سال است علامتها در اين مردم
نسبت به اين توانائى ترديد بوجود مىآورند. نخستين علامت انتخابات رياست جمهورى امريكا
در نوامبر 2000 بود. در ايالت فلوريد، كه از نظر جمعيت چهارمين ايالت است، دستگاه رأى
شمار فرسوده بود و موجب تعليق اعلان نتيجه انتخابات شد. تصميم دادگاه عالى امريكا بود
كه مانع فرو رفتن امريكا در بحران شد و مىدانيم كه اين تصميم مورد اعتراض بود.
يك سال بعد، ترورهاى 11 سپتامبر ضعفهاى نظام
اطلاعاتى امريكا را آشكار كردند. ضعفهاى ارزيابى و پيش بينى تهديدها آنهم از سوى بزرگترين
قدرت نظامى جهان!
در فوريه 2003، متلاشى شدن ناوت كلمبيا معلوم
كرد كه قلمرو تحقيقات فضائى را نيز بارى بهرجهت كردن و غفلت فرا گرفتهاست. و بالاخره
قطع برق در ماه اوت، در شمال شرقى امريكا آسيب پذيرى بسيار شبكه برق امريكا را آشكار
كرد. در مورد اخير، آنچه بيشتر از همه نظر گير است اينست كه با وجود وقوع حداثهها،
نقصها همچنان برجا مىمانند. چنانكه 17 سال بعد از انفجار «ناوت چالنجر»، بنا بر گزارش
26 اوت 2003 كميسيون تحقيق، علتهاى انفجار ناوت كلمبيا، اساساً همان علتهاى انفجار
ناوت پيشين بودهاند. نقصها و كاستيها نه تنها رفع نشدهاند بلكه بعلت محدود كردن بودجه،
بيشتر نيز شدهاند. و 20 سال بعد از قطع برق نيويورك و منطقهاش، هنوز شبكه برق اين
ايالت به شبكه برق يك كشور دنياى سومى مىماند. در هر دو مورد پيرى و فرسودگى دستگاهها
با ناتوانى اصلاح آنها همراهاست.
* از نظر نظامى، امريكا 130 هزار قشون در عراق و
يك نيروى كمكى 28 هزار نفرى در منطقه دارد. و نيز، يك نيروى 10 هزار نفرى در افغانستان
و 36 هزار در اروپا و 31 هزار در كره جنوبى مستقر كردهاست. آيا استقرار اين نيروها
دارد نفس امريكا را بند مىآورد؟
از جنگ ويتنام بدين سو، قواى امريكا هيچگاه
اين اندازه در حال بسيج و در عمليات نبودهاند. ژنرال ريچارد ميرس، رئيس ستاد مشترك
ارتش امريكا، براى توجيه اين بسيج، مىگويد: ما در جنگ هستيم. مشكلاتى كه ارتش امريكا
در عراق با آن روبرو شدهاست، باب بحث پيرامون آمادگى و كم و كيف نيروى زمينى را گشودهاست.
پيش از مداخله در عراق نيز، كارشناسان نظامى بر اين نظر بودند كه افزايش بودجه، كافى
نيست. بنظر آنها، «مبارزه با تروريسم» نه تنها نياز به اسلحه پيشرفته و درخور دارد
بلكه نياز به نيروى بزرگ زمينى براى كمك به استقرار دولتهاى ناتوان و مهار سرزمينهائى
را دارد كه، در پى جنگ، امريكا به حال خود رها كردهاست.
رامسفلد، وزير دفاع، از نظر ديگرى جانبدارى
مىكند. از زمان رسيدنش به وزارت دفاع، او بكار «تغيير شكل و محتواى» ابزار نظامى امريكا
است. تشكيل «نيروهاى ويژه» و تكامل فنى هر چه بيشتر اسلحه قواى مسلح امريكا.
اين از راه اتفاق نيست اگر طرفداران افزايش
ظرفيت نظامى امريكا اغلب از محافظه كاران جديد، از جمله جيمس وولسى Woolsy و روبرت
كاگان و گارى اشميت هستند. براى مثال، وولسى، رئيس سابق سيا، مىگويد: مقابله با اسلام
گرائى راديكال و متحدانش يك جنگ جهانى واقعى است كه سالها طول خواهد كشيد و در چندين
جبهه مىبايد انجام گيرد. امريكا اگر بخواهد در اين جنگ پيروز شود مىبايد در سر زمينهاى
اسلامى از نظر نظامى حاضر و حضورش را تحميل كند. اگر نه، دولتهاى اين كشورها تسليم
فشار خصم مىشوند و يا با جنبشهاى بنياد گرا سازش مىكنند. چنانكه دولت سعودى چنين
كردهاست.
اما در آنچه به دولتهاى اروپائى مربوط مىشود،
بسيارى از آنها مايل به سازش هستند. و بهر حال، وسائل نظامى آنها ناچيزند. بنا بر اين،
امريكا تنها مىتواند بر روى خود و متحدان نزديكش، اساساً انگلستان، حساب كند.
رامسفلد كمتر از ديدگاه مأموريت جهانى امريكا
و بيشتر از ديدگاه ملى گرا در موقعيت امريكا و نقشش مىنگرد. بنظر او، تنها امرى كه
مهم است حفظ امريكا از خطر تروريسم و خطر انتشار اسلحه اتمى است. بنا بر اين منطق،
از ميان برداشتن رژيم صدام، خود يك هدف است. استقرار مردم سالارى در عراق، امرى ديگر
است. موفق شدن در اين كار، كه نامطمئن است، هيچ ربطى به امنيت امريكا ندارد.
از ديد رامسفلد و نيز از ديد معاون بوش، ريچارد
چنى، استقرار مردم سالارى در اين كشورها كارى عبث است. براى مثال، در افغانستان، وزارت
دفاع، بجاى تقويت دولت حميد كرزاى، همواره ترجيح دادهاست با رؤساى محلى بر ضد طالبان
همكارى كند. هرچند كه اين سياست به دستگيرى بن لادن نيز نيانجاميدهاست.
انقلاب اسلامى: اين واقعيتها، از پيش از جنگ در
افغانستان، بطور مستمر، از سوى اين نشريه خاطر نشان شدهاند. بر ايرانيان و بخصوص بر
نسل جوان است كه با چشمان باز نگران سرنوشت كشور خويش باشد و بداند كه مردم سالارى
يا فرآورده تحول از درون است و يا غير قابل استقرار است و امريكا نيز، از مردم سالارى،
براى توجيه مداخله نظامى استفاده مىكند. كارى كه ايرانيان خود مىتوانند نبايد از
قدرت مسلطى بخواهند كه سلطه مىجويد و خواست آنها را برآورده نمىكند.
* از نظر بودجه، امريكا با مشكل كمبود بودجه نيز
روبرو است. وقتى پل برمر، حاكم امريكائى به عراق مىگويد (در 27 اوت در واشنگتن) كه
«باز سازى عراق دهها ميليارد دلار هزينه بر مىدارد»، به روشنى، مشكلى را كه حكومت
بوش با آن روبروست، بيان مىكند.
آيا مىتوان هم از مالياتها كاست و هم بر كسر
بودجه افزود و آن را به 400 ميليارد دلار رساند و هم كشور را وارد ماجرائى از نوع ماجراى عراق كرد؟ آنهم تقريباً تنها، بدون كمك
قدرتهاى نظامى ديگر، غير از انگلستان، و بدون كمك مالى كشورهاى ديگر؟
بر هزينههاى حضور نظامى در عراق و افغانستان،
افزوده مىشود، هزينه تجديد شبكههاى برق و جايگزين كردن بمب افكنها و ديگر تجهيزات
نظامى كه عمر خود را كردهاند و نيز هزينههاى همان كارها كه اروپائيان، نسبت به آنها،
بطور سمبليك حساس هستند: هزينههاى تحقيقات فضائى و پروازهائى كه بايستهاند.
دموكراتها، از جمله برخى از نامزدهاى رياست
جمهورى پيشنهاد مىكنند كه بشيوه اروپا، نظام تأمين اجتماعى و بيمارى، در امريكا برقرار
شود. اين خود نيز هزينه سنگين دارد. دموكراتها بوش را بخاطر آنكه هزينه واقعى جنگ و
هزينه اداره عراق را به مردم امريكا بروز نمىدهد، انتقاد مىكنند. مردم امريكا دارند
متوجه مىشوند كه تك محور شدن و تك عمل كردن بهائى دارد و بسا اين بها بسيار سنگين
است.