اطاعت از ترس عصیان و ناﺁگاهی مصدق!؟ - فرق صف بندی در ﺁغاز با صف بندی در پایان؟- قانون اساسی بنابر قامت کرزی ایران!؟ :
انقلاب اسلامی : در قسمت اول، نکاتی از سخنان خاتمی را می خوانید که، بنا بر ﺁن، او میان عصیان مردم و اطاعت از " رهبر " یکی را می باید " انتخاب می کرده است. او اطاعت را " انتخاب " کرده است و نتیجه اینست که دانشجویان به او پشت می کنند و " انصار حزب الله " برای او کف می زند. در قسمت دوم گزارشی را می خوانید از لوس ﺁنجلس تایمز در باره دو رأس دیگر مثلث زور پرست. ارگانهای تبلیغاتی مثلث این گزارش را سانسور کرده اند. و در قسمت سوم نوشته ای را می خوانید پیرامون " پیشنهاد رفراندوم " . نویسنده در ایران است و نوشته او حاوی اطلاعاتی است که بکار روشن دیدن وضعیت می ﺁید. در قسمت چهارم ، قانون اساسی را که سازگارا تهیه کرده و جز " خواص " ، تمامی مردمی که گویا دعوت شده اند در رفراندوم شرکت کنند، از ﺁن خبر ندارند :
سخنان سانسور شده و سخنان سانسور نشده خاتمی و تضاد قول با فعل :
● به روایت ایسنا، خاتمی گفته است :
* يكي از عدم آگاهيهايي كه امروز متوجه آن ميشويم همان سياست مصدق بود كه در آن مطرح ميشد دو دشمن انگليس و شوروي هستند و دقت نميشد كه غول جديدي ميآيد و همهي آنها را كنار ميزند و بر مملكت مسلط ميشود، چنانچه كودتاي 31 مرداد آغاز سلطه همين غول بود، گفت: جريان 16 آذر اعلام پيشتازانه و مبتكرانهي دانشگاه بود كه اين وضعيت جديد پيش ميآيد. ما امروز همين مسأله سلطه آمريكا و سلطه خصمانهي او را داشتهايم، اما يك نكته را از ياد نبريم كه داراي جنبش دانشجويي مؤثري بودهايم. سلطه بيگانه در كشور نبايد ما را از عاملي كه امالامراض جامعه ما يعني استبداد است، غافل كند. در كشورهايي مانند كشور ما همواره سلطهي بيگانه از طريق استبداد، خودكامگي و جدايي حكومتها از مردم تحقق پيدا ميكرده است. 16 آذر به معناي نشان دادن وضعيت جديد ايران و دشمني بيگانگان است اما فراموش نميشود كه همچنان استبداد مسألهاي مهم است و دانشگاه ما در عين موضع داشتن، مبارزات ضداستبدادي خود را هم نشان داد و پيش رفت.
* وي با اشاره به منتقداني كه معتقدند خاتمي شعارهايي داد و از شعارهاي خود عقب نشست، در اين باره با بيان اينكه باب بحث باز است و ميتواند انتقادات را بشنود و به آنها جواب دهد، خطاب به منتقدان گفت: عقبنشيني از چه؟ چرا دوستان فكر و تصور ميكنند و وقتي تصورشان جور نشد، ميگويند عقبنشيني!. بنده چه شعاري دادم كه از آن عقبنشيني كردم؟ (دانشجويان فرياد زدند آزادي انتخاب) كه رييسجمهور به آنها گفت: جا براي بحث وجود دارد.
وي ادامه داد: اگر هم عقبنشيني بوده، بنده در مقابل هيچكس و هيچچيز عقبنشيني نكردهام، در مقابل نظامي كه به آن معتقدم، عقبنشيني كردهام .
* اعتقاد بنده به اصلاحات در درون نظام بوده است و اصلا جمهوري اسلامي را دستاورد بزرگ مردميترين انقلاب، يعني انقلاب خودمان، ميدانم. به عنوان انساني كه درك جامعه را دارد، حفظ اين نظام را لازم ميدانم. برادران و خواهران! انقلاب تصميم دلبخواهي اين و آن نيست، يك پروسه و عزم مهم تاريخي است و چيزي نيست كه به خواست بنده بوجود آمده باشد و امروز بنده تصميم بگيرم كه انقلاب نباشد.
* ما ناچاريم كه آزادي را نهادينه كنيم، گفت: من معتقدم جمهوري اسلامي در جهت تحقق اين خواست بوجود آمد. حال هم اگر اشكالي وجود دارد عصباني نشويد. شما جوان هستيد و نميدانيد مساله چيست. اگر هم اشكالي وجود دارد در ظرفيت هاي معطلمانده قانون اساسي است نه در قانون اساسي. من نميگويم قانون اساسي وحي منزل است و قابل تغيير نيست. قابل تغيير است اما آيا ما همهي ظرفيتهاي قانون اساسي را كه ميتواند حداقلهاي نظام دموكراتيك را پديد بياورد پياده كردهايم تا به فكر تغيير آن باشيم. به قانون اساسي بايد عمل شود. اشكال را نبايد به قانون اساسي و نظام گرفت. از جمله سازوكارهاي تعبيهشده در قانون اساسي مهار و پاسخگوكردن قدرت در همهي اركان آن است. بايد بكوشيم اين اصل قانون اساسي پياده شود
* شما ميگوييد اصلاحات درون قانون اساسي كه استراتژي من بوده چه كرده است؟ الان به شما ميگويم. ميگويم كه چه كرده است. الان آقايان معترضان در مقابل رييسجمهور ايستادهاند و با كمال آزادي شعار ميدهند. در كشورهاي جهان سوم قدرتمندترين قدرتهاي رسمي در برابر مردم و در برابر آزادي حقوق مردم قرار دارند. اگر اصلاحات هيچ نتيجهاي نداشت جز اينكه حكومت و دولت منتخب مردم يك لولوي زورگو نباشد و در برابر مردم نايستد، همين اندازه كافي بود. در ايران امروز انتقاد به فلان دستگاه دسته سوم نظامي و قضايي با برخوردهاي شديد مواجه ميشود، ولي دولت با آغوش باز از انتقاد استقبال ميكند. ما بايد ياد بگيريم، و بگذاريم هزينهاش را دولت منتخب بپردازد، نگوييم دولت ضعيف است و برخورد نميكند. دولت از اين جهت خيلي هم قوي است. دولت ميتوانست مثل خيليهاي ديگر بگيرد و ببندد اما اين كار را نكرد، چون استراتژياش تحمل بود كه مايهي دموكراسي است.
* من طلبكارم اما نه از ملت كه ولينعمت ماست و همه چيز خود را براي استقرار يك نظام مردمي سازگار با دين داده است و امروز هم اگر خطري باشد نه تنها شعاردهندگان بلكه همان مردان و زناني كه دستهايشان در خدمت به جامعه پينه بسته است، به صحنه خواهند آمد، همانگونه كه در جنگ تحميلي به ميدان آمدند، اما به نمايندگي از اين ملت، از برخي جريانات طلبكارم. از كجانديشان متعصب قدرتطلبي كه حركت اصلاحات را ناديده گرفتهاند، طلبكارم، از كساني كه مطالبات مردم را نديدند و در برابر آن صفآرايي كردند و همچنين در برابر مطالبات مردم كه برخاسته از آرمانهاي آنها بود و در دوم خرداد متجلي شد، ايستادند، طلبكارم، زيرا تنگنظرانه ايستادند و سنگاندازي كردند و در مقابل كساني كه در برابر آنچه كه در مردم ايجاد اميد كرده و وجههي ايران را در جهان اسلام و در دنيا بازيافته بود، ايستادند تا آن را خراب كنند طلبكارم.
* اما از بعضيهاي ديگر هم طلبكارم. از بخشي از اصلاحطلبان كه تجربهي سه بار تكرار شده در مشروعيت بعد از شهريور 32 و بعد از انقلاب اسلامي را به خاطر جوزدگي تكرار كردند. همهي مطالبات مردم را در بخشي از مطالبات سياسي خلاصه كردند كه حركت اصلاحي هيچ كاري براي مردم نكرده است، و حال كه ميخواهيم توضيح بدهيم با هو و جنجال جلو اين توضيح را ميگيرند. رفتاري كردند كه زمينه را براي سختگيري نيروهاي متعصب شديدتر كرد و متأسفانه پايگاه خود را در ميان اكثريت متدينين مردم از دست دادند، امروز متأسفانه در اردوگاه اصلاحطلبان صداهايي ميشنويم كه دشمنان اين ملك و ملت آن را بيان ميكنند
* اين انتخابات، انتخابات خوبي نبود و خاتمی ادامه داد: اين در حاليست كه من تأكيد كردم انتخابات بايد آزاد و عادلانه باشد، ولي روند نشان ميداد كه اينگونه نيست. به شدت گفتيم كه انتخابات را برگزار نميكنيم، جلسهاي در حضور مقام معظم رهبري برگزار شد و نسبت به روند انتخابات انتقاد كرديم. نظر ايشان اين بود كه انتخابات برگزار شود و ما هم نظرمان اين بود كه شرايط آماده نيست. قرار شد شرايطمان را بگوييم. آن شرايط را نوشتيم (من و آقاي كروبي). نظر رهبري مساعد با آن بود. ارجاع شد به شوراي نگهبان و بر اين اساس تصميم به برگزاري انتخابات گرفته شد، متأسفانه شوراي نگهبان نه تنها به عهد خود كه به نظر رهبري نيز توجه نكرد. رييسجمهور خطاب به آنها گفت دوستي و دشمني را بگذاريد براي بعد.
●به روایت خبرگزاریها ( از جمله ﺁسوشیتدپرس 6 دسامبر) خاتمی گفته است :
* او از اجرای اصلاحات خویش ناتوان شده است. زیرا به اراده رهبر معظم تمکین کرده است و با سخت سران رژیم به مقابله برنخاسته است چرا که خواسته است از عصیان پرهیز شود و نظام حفظ شود. اگر عقب نشینی کرده ام در برابر نظام عقب نشینی کرده ام . من این عقب نشینی را برای حفظ نظام لازم دیدم. او در پاسخ به دانشجویانی این سخنان را با لحنی پرخاشجویانه به دانشجویانی می گفت که روزی او را بهترین امید برای استقرار مردم سالاری می دانستند .
* ترجیح دادم انتخابات انجام شود تا از خشونت پرهیز شود. امر دایر بود میان عصیان یا انجام انتخابات . من در مصلحت کشور ندیدم که گرفتار عصیان شود.
انقلاب اسلامی : گزارش خبرگزاری ها حقیقت دارد از جمله به این دلیل که احمد قابل (19 ﺁذر) و دانشجویان اصفهان ، در نامه سرگشاده خطاب به خاتمی می نویسند :
* جناب آقای رئيس جمهور؛ از چه زمانی "متخلفان از قانون" به عنوان مصداق دهان پركن "نظام" معنون شدهاند كه مخالفت عملی "مجری قانون اساسی" با آنان، معنون به عنوان "مخالفت با نظام" گردد!!!
* مگر در ارتباط با مراعات قانون اساسی و قوانين ناشی ازآن، رهبری (كه بالاترين عنوان فردی نظام را دارد) در مقابل قوانين، باساير افراد مساوی نيست؟. برفرض كه در وراء اين تخلفات، شخص رهبری قرار داشته باشد، مخالفت عملی با رهبری ، در مسائلی كه برخلاف قانون از ايشان صادر میشود، وظيفهی قانونی و شرعی رياست جمهوری و هر شهروند ايرانی است، مگر آنكه به تصور غلط "نظام = رهبری" كه در تمامی مدت پس از انقلاب، به آن دامن زده شده است، تن داده شود و عملا در دور باطلی گرفتار شود كه در ورای آن، چشم اندازی جز تغيير نظام و يا تغيير كل ساختار قانون اساسی، منطقی و معقول جلوه نكند
اگر میفرماييد كه "اصرار رهبری، موجب برگزاری انتخاباتی شد كه خود غير عادلانه و غير قانونيش خوانديد"، میپرسم: "مگر از نظر شما ، رهبری مملكت حق تخلف از قانون را دارد؟" يا به نظر شما "رئيس جمهور ، فقط حق موضع گیری علنی در برابر تخلفات افراد ضعيف را دارد و نسبت به بزرگان و مقامات بالای كشور ، وظيفه اش اغماض است؟!!"
* اگر ملت ايران عملكرد و تجربهی شما را ملاك داوری قراردهند ، بايد همچون شمابه اين نتيجه برسند كه هيچ اميد اصلاحی وجود ندارد مگر آنكه اقتدارگرايان و رهبری كشور تصميم به تغيير جدی سياستها بگیرند و از سر لطف، برملت خويش منت نهند و برخی از خواستههای آنان را برآورند و يا به طور كلی از ايشان مأيوس شده و راه بیتفاوتی در پيش گيرند و يا به كسانی كه تغيير قانون اساسی يا تغيير كلی نظام را پيشنهاد میدهند ، بپيوندند.
* ... اگر برخلاف خواسته و تمايل قلبی دلسوزان ملك و آئين و تمامی علاقه مندان استقلال ايران زمین، و مبتنی بر رفتارهای غیر عقلانی اقتدارگرايان داخلی ، آنچه در عراق و افغانستان اتفاق افتاد و اقتدارگرايان خارجی را برسرنوشت آن كشورها (ولو برای مدتی اندك) مسلط كرد، درايران نيز تكرار شود، و تدابیر پيشنهادی وطن دوستان دين باور برای جلوگیری از تكرار فجايعی مشابه آنچه در عراق امروز اتفاق میافتد ، با تكبر و خودخواهی مستبدان مورد بیتوجهی قرارگيرد ، سرنوشت اقتدارگرايانی كه با گرايش استبدادی در ايران حكومت كرده و میكنند و اولین قربانيان سو ء تدبیر خويش خواهند بود، چيزی جز مفاد آيهی "ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض، لفسدت الارض" نخواهد شد و آنان ، هيچ كس جز خود رانبايد ملامت كنند، ولی نسبت به منافع ملت ايران ، جنايت و خيانتی به نام "جمهوری اسلامی" به ثبت خواهد رسيد كه روی همه خيانت كاران تاريخ كشور را سفيد خواهد كرد.
* شما كه ازاين امورآگاهی داريد، و خطر احتمالی رويارويی با رهبری را در اين چندساله ملاك قرارداده و به تصور ترجيح منافع ملت، از پديدآمدن تشنج احتمالی پيشگيری كرديد، چرا نسبت به خطری كه احتمالش ازآن به مراتب بيشتر و زيانش برای ملت بسيارافزونتر و خانمان سوزتر و هزينههايش سنگينتر و امكان توقف يا توفيقش به مراتب كمتر است ، بیتفاوتی يا كم تفاوتی پيشه كرده و شاهد و ناظر قرار گرفتن كشور ، ملت و ديانت در سراشيبی سقوط شدهايد و ملتی كه شما را وكيل خود قرارداده است را در جريان اين تهديدها و خطرات و موجبات و راه حلهای آن قرارنمیدهيد؟!!
* آقايانی كه همه گونه امتياز را به طرفهای خارجی دادهاند و نام آنرا اعتمادسازی و رفع خطر از كشور و پيشگيری از فنتهانگيزی دشمنان گذاشتهاند، چرابا ملت خويش تفاهم نمیكنند و هر مورد عقب نشينی در سياست خارجی را با هجوم به ملت مظلوم و فعالان سياسی و فرهنگی درداخل كشور جبران میكنند؟!!
● انحمن اسلامی دانشجویان دانشکده علوم دانشگاه اصفهان (17 ﺁذر ) خطاب به خاتمی نوشته اند :
در این زمستان سرد ناجوانمرد این روزهای امید ایران زمین بار دیگر ولی بدون امید و چشم انتظاری , دست به قلم بردیم تا با شما سخن گوییم. هر بار درد دل می کردیم و کمک می خواستیم اما این بارنامه مان پر است از ملامت یا تاسف بر خیانت. شنیدیم شما رادر دانشگاه تهران ((هو))کردند. نمی گوییم بد کردند یا خوب. شاید سالها پیش باید می کردند.این نیز تسکینی برای ثانیه ای بیش نیست. مطمئنا می دانستید و آمدید.این هم از سیاستهای اقتضا شده در جلسات تفاهمتان بود؟ یا نبود؟ از نفرین و ناله های این مردم که زمانی نام ((دیگران)) بود و حالا نام شما و ((دیگران)) است خبر دارید؟ حتما دارید. صدای شکستن دلهای مایوس بیش از هزاران هزار هزار ایرانی را می شنوید؟ مطمئنا می شنوید. از ما بازیچگان که این روزها تنفسمان شده ندامت اطلاعی دارید؟مگر می شود نداشته باشید؟ دارید...
آقای خاتمی دیگر کف نمی زنیم چون کف زدن را با شما آموختیم همچنان که آلت شدن را با شما آموختیم. میدانید چه کردید؟ اگر نمی دانید بگذارید بگوییم چه کردید.این قفس را تنگ تر کردید. دلیل بر ستم آوردید. جلوداران را ((یاران فدائی))کردید. امید یک ساله را پنج ساله کردید و اما بعد سرش را بریدید.خدا داند چه زمانی بار دیگر متولد خواهد شد.آقای خاتمی بخدا ما دیگر هیچ نمی خواهیم. دیگر قلم نمی خواهیم.آزادی نمی خواهیم. دانشگاه نمی خواهیم . هیچ نمی خواهیم . اما این مردم چه؟این مردم را می بینید؟بدبختی و فلاکت این قوم را می بینید؟ آقای خاتمی کودکان چند ساله را می بینید که گدائی می کنند.می بینید که در این سرمای جان و استخوان سوز تا نیمه های شب اشک می ریزند و چسب می فروشند. اشک می ریزند و دعا می فروشند .اشک می ریزند و فال می گیرند. فال بد فام و تیره و تار زندگی شومشان را می گیرند و پنجاه تومان می فروشند.آقای خاتمی شب چگونه سر بر بالین می گذاری؟ چگونه؟... این همان کفر نیست که دولتمردان و حاکمان این سرزمین با نام اسلام آوردند که آدمی با نگریستن به این کودکان در حکمت خدای ازلی و ابدی خویش هم تامل کند؟ این جوانان اینگونه بی دین نبودند.شما شریک نیاوردید , دین و ریسمان نجات این بندگان را بی ارزش ساختید. وای بر شما. وای بر شما و ((دیگرانتان)) که اینگونه با دین و شریعت، خواسته ویا ناخواسته بازی کردید. آقای خاتمی قرآن می خوانید؟((دیگرانتان )) چه؟ قرآن کلام مقدس و تنها مامن و آرامش قلبهای این مردم سرگشته را می خوانند؟ می دانید که کلام پیامبر(ص) وامامان(ع) چه بود که فرمودند ((فقر ریشه کفر است))...
انقلاب اسلامی : سخنان خاتمی تناقضهای بسیار با خود و تضادهای فراوان با واقعیتها دارد. یکچند از ﺁنها در این دو نامه نقد شده اند. چهار تناقض و خلاف حقیقت را نیز ما یادﺁور می شویم :
* مصدق از امریکا غافل نبود. به این دلایل : 1 - در جریان نهضت ملی کردن نفت بود که ماهیت امریکا بر مردم سه قاره ﺁشکار شد. 2 - اگر مصدق بر حقوق ملی ایران استوار نمی ایستاد، لاجرم می باید پیشنهاد امریکا در باره نفت را می پذیرفت و می دانیم که نپذیرفت. 3 - کودتای 28 مرداد، نتیجه غفلت مصدق از امریکا نبود حاصل به خدمت امریکا و انگلیس درﺁمدن کاشانی و بهبهانی و خمینی ( صد افسوس که مردم ایران از جانبداری او از خط بهبهانی ناﺁگاه ماندند ) بود. 4 - و باز خمینی و ملاتاریا بودند که بر سر گروگانها با ریگان و بوش معامله پنهانی کردند و جنگ را ، در سود ﺁنها و اسرائیل، بمدت 8 سال ادامه دادند و افتضاحهای اکتبر سورپرایز و ایران گیت را ساختند.
* خاتمی حضور و شعار دانشجویان بر ضد خود را دلیل موفقیت اصلاحات می شمارد !! تناقض گوئی سخت فاحشی می کند. زیرا در همان حال می گوید : بر ضد مأمور درجه سه دستگاه قضائی نیز نمی توان این شعار را داد.
1 - اما اگر در حضور خاتمی این شعار ها را می دهند، نه به دلیل وجود ﺁزادی که به دلیل کمتر شدن موقعیت رئیس جمهوری از مأمور رده سوم دستگاه قضائی است. 2 - وگرنه، خشونت ﺁزادی نیست. جلوگیری از ورود دانشجویان و دست چین کردن دانشجویانی که حق ورود به سالن را دارند ، ﺁزادی نیست. ناسزاهایی که برخی از دانشجویان داده اند ، ﺁزادی نیستند . خشونت گرائی هستند. منظره دانشگاه در 16 ﺁذر، منظره ورشکست کامل اصلاحات در درون رژیم است. از دو میلیون دانشجوئی که رژیم ﺁمار می دهد، تنها " دانشجویان نشاندار"ی که اجازه ورود به سالن را دارند، در روز دانشجو، مخاطب " رئیس جمهوری " می شوند. در همان جا نیز ، " رئیس جمهوری " دعوت به بحث ﺁزاد نمی کند یک طرفه طلبکاری می کند و از همه هم ( به غیر از ملت ) طلبکار می شود. در همان جا نیز ، اقلیتی که خشونت را روش کرده اند، حاکم می شوند. ﺁیا غلبه زورباوران در یک سالن ، در محیط دانشگاه، علامت پیروزی اصلاح طلبان و دلیل وجود ﺁزادی است ؟ ﺁیا خاتمی هنوز میان خشونت و ﺁزادی فرق نمی شناسد و ابراز خشونت را ﺁزادی می داند ؟ ﺁیا او مطمئن است دانشجویان صادقی که برای دفاع از ﺁزادی خود در دانشگاه حضور یافته بودند، اینک در زندانهای مخفی و ﺁشکار نیستند ؟
* مدعی است که برخی از اصلاح طلبان از تجربه 28 مرداد و خرداد 60 عبرت نگرفته و به راه افراط رفته و مطالبات مردم را در مطالبات سیاسی فرو کاسته اند. اما این حافظه او است که واقعیتها را از یاد برده است :
1 - 28 مرداد و 25 تا 30 خرداد ، فرﺁورده افراط در مطالبات سیاسی نبودند. حاصل ایستادگی یک طرف، طرف جانبدار ﺁزادی و استقلال بر سر حقوق ملی و حقوق انسان و سازش ننگین طرف دیگر با امریکا و و انگلیس و اسرائیل بود.
2 - از قرار ، هر ﺁنچه از قرﺁن خوانده است را نیز، از یاد برده است. توضیح اینکه در بیان قدرت، راست و چپ و میان رو و راست افراطی و چپ افراطی وجود دارند. اما در بیان ﺁزادی، حق و نا حق وجود دارد. انسان ﺁزاد بر سر حق استوار می ماند . زیرا می داند اگر چنین کند، این ناحق است که یا تغییر و یا دفع شر می کند
2 - مگر خود او نبود که به تقدم توسعه سیاسی قائل بود؟ چند نوبت خطاب به او و اصلاح طلبان هشدار داده شد که رشد سیاسی از رشد اقتصادی و رشد این دو از رشد اجتماعی و رشد این سه از رشد فرهنگی جدائی ناپذیرند ؟
3 - خاتمی قدرت گرائی خود را بروز می دهد. اگر عقلش از بند قدرت ﺁزاد می بود همانند ﺁنهائی که با ادعای ﺁزادیخواهی ، سازش با زورپرستهای رقیب رژیم را توجیه می کنند و با زبان بی زبانی، مردم را بخاطر انقلاب مقصر می دانند و نه استبدادیان را ، مطالبه کنندگان حقوق مردم را مقصر نمی گرداند. اگر او می دانست ﺁزادی چیست و بر ﺁن بود که ﺁزادی را نهادینه کند، مدار بسته ( ترس از عصیان یا تسلیم ) را محل عمل خود در مقام رئیس جمهوری نمی گرداند. می دانست که بزرگ ترین ستم به ملتی نگاه داشتن او است در مدار بسته تسلیم به زورپرستها یا عصیان .
* خطای خاتمی این نیست که نظام را در خامنه ای ناچیز می کند. خطای او اینست که خود را مدافع نظامی بر محور ولایت مطلقه فقیه یا استبداد فراگیر می خواند. تناقض می گوید . زیرا نه در پایان کار که در ﺁغاز کار می باید به مردم می گفت: فرق من و ناطق نوری در اینست که او خود را مطیع " رهبر " می داند و من از ترس اطاعت خواهم کرد. تناقضهای دیگر نیز می گوید . از جمله این دوتناقض : ﺁیا مردم او را انتخاب کردند که قیم ﺁنها شود و به جای ﺁنها تشخیص بدهد که وقتی میان حقوق ملی و حقوق انسان با زورگوئی های " رهبر " و سخت سران تزاحم شد، از ترس عصیان مردم، از حقوق مردم چشم بپوشد؟ و ﺁیا میان باور به مردم سالاری و بنا بر این ، به رشید بودن مردم و ترس از عصیان همین مردم ، تناقض وجود ندارد ؟
|
|
|