١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٨٤ از ١ تا ١٥ آذر
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر
صف آرائیها در جبهه خامنه ای و زمان تسویه حسابها ؟ :

 

  بعد از زلزله وضعیت مثل پیش از زلزله نیست. زلزله ای در دنیا بی مانند، افکار عمومی جهانی را متوجه ایران کرده است. در خود ایران نیز موج عظیم همبستگی ملی برخاسته است و این موج دو گانگی دولت با ملت را در معرض دید جهانیان قرار داده است. مقایسه وسعت جنبش همبستگی با وسعت بی کفایتی رژیم را مردم ایران خود شاهدند و رسانه های خارجی نیز گزارش میکنند. بنا براین، بعد از زلزله وضعیت سیاسی جدیدی بوجود آمده است:
قبل از زلزله:
● در نماز جمعه، هاشمی رفسنجانی گفته است: چه ميزان حضور مردم در انتخابات كم باشد و چه زياد، مجلس شوراي اسلامي تشكيل مي شود و نمايندگان منتخب نيز از حق راي برخوردار هستند.
چه در انتخابات شركت كنيم و چه از شركت در انتخابات خودداري كنيم، آن چيزي كه بايد انجام شود، صورت مي گيرد، اما وظيفه ملي و اسلامي حكم مي كند كه پاي صندوقهاي راي حضور داشته باشيم.
● آماده سازی افراد سپاه و بسیج برای فعالیتهای انتخاباتی ، وسعت و سرعت می یافت . اما زلزله دو واقعیت را نشان داد : یکی رفتار سران سپاه در بم که به جای هرکار ، در پی آن بود که منطقه را تحت امر انحصاری خود درآورد و دیگری بی کفایتی سران سپاه که اگر دو راه زمینی و هوائی آمد و شد به بم را به ترتیبی اداره میکردند که امدادگران و کمکها به مردم بم میرسید، ممکن بود تلفات زخمی ها و تلفات از سرما و بی غذائی به تلفات زلزله اضافه نشوند. این دو واقعیت دید مردم را نسبت به گردانندگان سپاه منفی تر کرد. انزجار از خامنه ای هم بیشتر شد. تأخیر در اطلاع رسانی و تأخیر در اقدام ، به ضرر هر دو جبهه خامنه ای و اصلاح طلب شد.
هر روز که از فاجعه میگذرد و هر اندازه بی کفایتی ها آشکار تر میشوند، بیزاری بازهم بیشتر می شود. صدا و سیما و روزنامه های جبهه خامنه ای تقصیرها را بار خاتمی و حکومت او و اصلاح طلبها میکردند. البته اطلاع رسانی اصلاح طلبها بسیار ضعیف بود و فرصت خوب را برای نشان دادن این واقعیت را از دست دادند که مسئولیتها با حکومت است اما قدرت و وسیله های قدرت در دست بی کفایت خامنه ای است.
در این وضعیت داخلی و توجه افکار عمومی جهانی به ایران ، آیا جبهه خامنه ای همان کار را میکند که هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه گفت؟ مشاهدات و اطلاعاتی که از داخل این جبهه کسب می شوند ، گویای بهم ریختگی جبهه خامنه ای است :
● روش کارهای دست بندیهای جبهه خامنه ای :

* رفسنجانی و شرکاء بنا بر شرکت علنی ندارند . بنا بر شرکت غیر علنی در "انتخابات" دارند. افراد ناشناخته خود را نامزد کرده اند و امیدوارند شرکت کم مردم در رأی دادن ، به ایادی آنها امکان انتخاب شدن را بدهد.

* کشماکش بر سر سهم هریک از دسته بندیها از مجلس آینده شدت گرفته است. مخالفتها با حضور چشم گیر افراد سپاه در مجلس بیشتر شده اند. از آن طرف نیز، مخالفت با زیاد شدن افراد هیأت مؤتلفه در مجلس زیاد است. روحانیت مبارز تهران و قم نیز بی رمق هستند و هیچ اثر حیاتی از خود نشان نمی دهند. ابتکار عمل را به " تحصیل کرده های جدید " واگذار کرده اند.

* از جهت میزان مشارکت مردم، در سران جبهه خامنه ای ترس پیدا شده است. مجلسی که مردم در انتخاب نمایندگانشان شرکت نکرده اند ، اولاً واسطه میان رژیم و مردم را از میان بر می دارد و ثانیاً رژیمی را که مردم نامشروع می دانند و افکار عمومی دنیا نامشروع میدانند ، در سیاست داخلی و سیاست خارجی دستش بسته تر می شود. این استدلال را اگر در ارگانهای تبلیغاتی خود به این صراحت عنوان نمی کنند ، در گفتگوهای میان خود و حتی با غیر خود، مطرح میکنند. در مطبوعات خود ، به این یا شکل ، این نگرانی را ابراز می کنند : صلاحیت نامزدهای ملی - مذهبی را نباید رد کرد ، رد صلاحیتها نباید وسیع باشند، صلاحیت کسانی را که با نظام عناد ندارند باید تصویب کرد و... با وجود این، چند دسته بر رد کردن وسیع صلاحیتها اصرار میورزند: اول آنها که نامزد نمایندگی هستند و شرط قبول شدن خود را رد صلاحیت رقبا میدانند و دوم دسته بندیهائی که وجود مجلسی با اکثریتی از جبهه خامنه ای را انزوا و بلکه انحلال خود می دانند. می ترسند قول هاشمی رفسنجانی تحقق پیدا کند و محل عملی برای آنها نماند. سوم باند حقانیه و امثال مصباح یزدی و محمد یزدی و مشکینی و... اصرار امثال مشکینی که نمایندگان اصلاح طلب را "فضله موش " نامید ، بخاطر آنست که اگر صلاحیتها رد نشوند، جبهه خامنه ای ناگزیر هستند کسانی را نامزد کنند که از حد اقل مقبولیت برخوردار باشند. با این کار، ترکیب جبهه خامنه ای به زیان طرفداران رد وسیع صلاحیتها ، تغییر میکند و زمام قدرت از دست آنها بیرون میرود.
اثر این تنگناها ، بهم ریختگی جبهه خامنه ای است . این واقعیت که بهم ریختگی آشکار است، خود میگوید که در درون جبهه خامنه ای هم زلزله روی داده و آن را چنان بهم ریخته است که قابل پوشاندن نیست.
● اما در جبهه اصلاح طلبها : حالت عمومی، حالت بیم و امید است. بیم از رد شدن وسیع صلاحیتها و اثر آن بر کاهش میزان مشارکت مردم در دادن رأی و امید به اینکه نیاز "نظام " به مجلس "قابل قبول " بویژه برای دنیای خارج، جبهه خامنه ای را ناگزیر کند رد صلاحیتها را محدود کند :

* خوش بینها امیداورند خامنه ای و باند او بگذارند انتخاباتی انجام بگیرد که در آن، تعداد زیادی از اصلاح طلبان به مجلس بروند. به نظر خوش بینها، در این صورت، اصلاح طلبها اکثریت مجلس را هم ممکن است بدست آورند. اینها فکر میکنند میتوانند مردم را با این دلایل متقاعد کنند :
- وجود مجلس ضعیف بهتر از نبود آنست. - مردم نباید سرنوشت خود را به مجلسی از نوع شورای شهر تهران بسپارند. و...
* اما بدبین ها ، بعید میدانند خامنه ای و باند او نقد قدرت را بخاطر "مجلس مقبول" از دست بدهند. اینها میگویند مجلسی مثل شورای شهر تهران دیگر تهدیدی که مردم را بترساند، نیست. چرا که با وجود چنان مجلسی، بیرون مجلس، یعنی مردم فعال میشوند. زبانها و قلمها بیشترهم بکار میافتند . ضعف "نظام" از طرفی و فشارهای سخت که رژیم تحت آنها قرار میگیرند از طرف دیگر، فضای سیاسی را بازتر میکند. در نتیجه، مردمی که اصلاح طلبان غیر فعالشان کرده اند، ممکن است فعال شوند و به تحول شتاب نیز ببخشند.
بد بین ها جرأت را نیافته اند که با صراحت نظر خود را طرح کنند. با اینهمه ، از تصدیق استدلال طرفداران "عدم شرکت " و حتی موافقان با "تحریم " خودداری نمی کنند.
● دو استدلال وضعیت سیاسی را به روشنی تمام نشان میدهند:
* استدلال موافقان رد وسیع صلاحیتها. اینها میگویند با استفاده از جنبش همبستگی ، میتوانیم صلاحیتها را رد کنیم و آب هم از آب تکان نخورد. حتی میتوانیم مردم را بسیج کنیم و نامزدهایمان با آرای بالائی هم انتخاب شوند.

* استدلال مخالفان که میگویند : گردانندگان جبهه خامنه ای ، در دنیای خیالی خود، چنان از واقعیت پرت افتاده اند که نمیبینند این جنبش همبستگی برضد آنها و اعتراض به بی کفایتی و زلزله زده گان را قربانی سود و زیان سیاسی خود کردن است. بنا بر این، رد وسیع صلاحیتها را زلزله سیاسی تلقی میکنند که قربانی آن مردم ایران هستند. بنا بر این، جنبشی که بر انگیخته میشود و هرچه وسیع تر، جنبش تحریم است. و این دو جنبش یکی جنبش همبستگی و دیگری جنبش تحریم کمر " نظام " را میشکنند.
در مجموع، در مقایسه با انتخابات مجلس ششم، تحول بزرگی روی داده است : در آن انتخابات، محور شرکت در انتخابات برای تغییر اساسی ، حتی تغییر "نظام " بود. در این انتخابات، محور تحریم انتخابات است. محور توجیه های کسانی نیز که دعوت به شرکت در انتخابات میکنند، جنبش تحریم است. از مجلس تغییر کننده سرنوشت اثری در قلمها و بیانها نیست. ترس از بدتر و لزوم تن دادن به بد از ترس بدتر و... بر زبانها است. حقیقتی که دو جبهه بر زبان نمی آورند اما محور استدلالهاشان است، غبله رهبری جنبش تحریم بر هر دو جبهه است. از این رهبری است که اصلاح طلبها جبهه خامنه ای را می ترسانند و ترس از این رهبری است که جبهه خامنه ای را بهم ریخته است. کیست که نداند اگر جنبش تحریم نبود، دو جبهه قول و فعلهائی از نوع دیگر پیدا می کردند. (خط کشی از ما است ) انقلاب اسلامی : در کربلا، عملیات انتحاری انجام گرفتند و 19 کشته و 200 زخمی برجا گذاشتند. میان رژیم ملاتاریا و امریکا ، بر سر عراق همکاری وجود دارد. لیبی نیز پذیرفت که برنامه دستیابی به اسلحه کشتار جمعی را کنار بگذارد. حکومتهای بوش و بلر امضای پروتکل الحاقی از سوی ایران و گرفتن موافقت از قذافی و دستگیری صدام را رشته موفقیتهائی میشمارند که پی آمد جنگ با طالبان و رژیم صدام هستند. حال آنکه وزیر خارجه فرانسه و حتی وزیر خارجه امریکا میگویند : دو نمونه ایران و لیبی میگویند نیاز به جنگ نبوده است. بنگریم وضعیت در عراق و رابطه ها ی امریکا با ایران چگونه است :



صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر