"انتخابات" یا مرحله ای تعیین کننده از انتقال قدرت؟
انقلاب اسلامی : در قسمت اول این فصل، گزارشی را میخوانید که کلید رمز نوشته و گفته های سخنگویان دو جبهه خامنه ای - هاشمی رفسنجانی و جبهه "دوم خردادیها" است. در قسمت دوم، افشاگریهایی را میخوانید که دو طرف میکنند و ارزیابی آنها در پرتو قسمت اول و در قسمت سوم
نظرهایی را میخوانید که در باره باید و یا نباید در انتخابات شرکت کرد، ابراز شده اند. قصد ما این بود که "اثر گرفتاری امریکا در عراق" را که در فصل اول، از قول هاآرتص آوریم، به استناد اطلاعات و منابع دیگر، در این فصل, دنبال کنیم. اما آن را به فصلی دیگر میگذاریم:
نقش چند وظیفه ایهای سازمان ترور در انتقال قدرت به سپاه و واواک موازی؟:
● چند وظیفه های سازمان ترور سخت فعال شده اند. هرچند در تهران از " 6 + 1 " حرف میزنند و مقصود از آن، خامنه ای است بعلاوه حجازی (حراست بیت رهبری) و ذوالقدر (قائم مقام فرمانده کل سپاه) و علی لاریجانی (سرپرست صدا و سیما) و حسین شریعتمداری (مدیر مسئول کیهان ) و محسنی اژه ای (رئیس "دادگاه ویژه روحانیت) است، بعلاوه سعید مرتضوی (دادستان انقلاب و دادستان تهران) که کارها را اداره میکنند.
اما اولاً ، این چند وظیفه ایها تمام کسانی نیستند که زیر نظر خامنه ای، کار "انتخابات" و کارهای دیگر (قضائی و تبلیغاتی و اطلاعاتی را زیر نظر دارند) . و ثانیاً ، کار اصلی انتقال قدرت از "روحانیان" به سپاه است. در دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی، در داخل، رهبری سرکوبها را سپاه برعهده داشته است. و در خارج، بخصوص در افغانستان و عراق و رابطه با القاعده و سازمانهائی که در لیست تروریستهائی هستند که امریکا ترتیب داده است، همه، را سپاه تصدی کرده است. باندهائی چون باند ذوالقدر راه حل را "فرار به جلو" تشخیص داده اند. یعنی اینکه ، با توجه به مخالفت بدنه سپاه با جناح راست رژیم، راه حل اینست که سپاه سه قوه را کنترل کند تا افراد سپاه دولت را دولت سپاه بدانند و پشت آن را بگیرند. با این استدلال، سپاه را دارند آماده میکنند برای تصرف دو قوه مقننه و اجرائی.
● اصلاح طلبها چون نمیتوانند با صراحت بگویند دارد همان وضعیت میشود که در مشروطیت شد و ارتش جدید دارد دولت را قبضه میکند و چه بسا هنوز وضعیت را خوب درک نمیکنند، اعتراضهائی که میکنند شفاف نیستند. روشن تر از همه حقیقت جو اعتراض کرده است . او به نقش سپاه در سرکوبها و به زندانهای مخوف سپاه اعتراض کرده است. از صحبتهای او و دو سه تن دیگر بر می آید که خطر را لمس میکنند. در برابر، سپاه مجلس را تهدید کرده است. کم نیستند "نمایندگانی" که از هم اکنون خود را زندانی سپاه ، بعد از "انتخابات" مجلس می بینند.
اما ترس روحانیان و تشکیلات سیاسی متعلق به جناح راست بیشتر است. زیرا آنها میدانند که اولاً در میان مردم جائی ندارند و ثانیاً اگر دستشان از دولت کوتاه شود، موقعیت و ثروتها ئی راکه اندوخته اند ، نخواهند توانست حفظ کنند. آنها از خامنه ای بد میگویند بخاطر اینکه کشور را به سپاه تحویل میدهد و وضعیتی را بوجود میآورد که مثل وضعیت خلفای عباسی در دست ارتشی میشود که عباسیان از غلامان ترک بوجود آورده بودند. سپاهی که روحانیان و متحدانش بوجود آورده اند، هنوز هیچ نشده، دولت را دارد از آنها تحویل میگیرد.
● اما خامنه ای چاره دیگری هم ندارد. او در میان روحانیت، دیگر پشیزی اعتبار ندارد. در نجف، او را متهم میکنند که کارش تضعیف حوزه نجف در برابر امریکا و انگلیس است. حتی متهم به ایجاد انفجار در حرم امن حضرت علی (ع) که موجب قتل محمد باقر حکیم و دهها نفر شد، نیز هست. عید فطر نمایش بی وزن شدن "رهبر" و ولایت مطلقه فقیه شد. اختلاف با کشورهای اسلامی در شروع و پایان ماه رمضان که بود و بر آن، اختلاف قم و تهران هم اضافه شد. خامنه ای در نماز جمعه گفت: هم آنها که دیروز را عید گرفتند و هم آنها که امروز را عید میگیرند، به تکلیف شرعی خود عمل میکنند. یادش نبود که اگر در موضوعی مثل عید فطر، ولایت مطلقه فقیهی در کار نیست، در امور حیاتی مسلمانان، ولایت مطلقه چه محلی از اعراب دارد؟
باری، خامنه ای دستش از حوزه های قم و نجف کوتاه است. در دولت هم، همه با او مخالف هستند. یعنی هم دوم خردادیها و هم بسیاری از دستجات جناح راست. سکوت جناح راست در مورد "انتخابات" ناشی از این مخالفتها است. تکلیف هنوز معین نشده است. مجلسی که "1 + 6 " میخواهد بسازد مورد موافقت دستجات جناح راست نیست. کشماکشهای شدید جریان دارد. کم نیستند افراد جناح راست که میگویند تصویب لایحه حذف نظارت استصوابی خطری را از سر آنها رفع میکرد و مانع از افتادن دولت بدست سران سپاه میشد که جز زور نه چیزی دارند و نه به چیزی باور دارند.
● اما چگونه میتوانند جلو افتادن دولت را بدست سپاه بگیرند؟ در برابر سپاه، ارتش و نیروهای انتظامی قرار دارند. اخیراً ، ارتش به رضائی و رفسنجانی جواب دندان شکنی داد و ابراز وجود کرد. اما در ساخت فعلی رژیم، ارتش نمیتواند مانع از کار سپاه بشود. روحانیون مبارز و حتی روحانیت مبارز و دستجات دیگر قوه تعدیل کننده را در مرجعیت می بینند. مراجعه به آیة الله منتظری بیشتر شده است. با آنکه با چماق خمینی تا توانسته اند او را کوبیده اند اما در سپاه طرفدار دارد و به حوزه وزن میدهد. و این وزن قوهء تعدیل کننده ای است.
با وجود این، هر دو جناح، اکثریتی موافق آنست که قوه تعدیل میباید در داخل نظام وجود داشته باشد. سئوال اینست که آیا از حالا تا "انتخابات"، فرصت میکنند از افتادن مجلس بدست سپاه جلوگیری کنند؟
● در میان دوم خردادیها دو فکر وجود دارد: یک فکر میگوید اگر مردم در انتخابات شرکت نکنند، کودتای خزنده ای که با کودتا علیه بنی صدر ، مدار را که مردم بودند با نیروهای مسلح جانشین کرد، مرحله آخری خود را به پایان خواهد برد اگر مردم در انتخابات شرکت نکنند. فکر دوم، بعکس، میگوید همانطور که ملاحظه می شود، در دوره خاتمی و اصلاح طلبها روند تسلط سپاه بر دولت سرعت هم گرفته است. برای اینکه مردم در انتخابات شرکت کردند و در پوشش اصلاح طلبها، مواضع قدرت ، یک به یک، به تصرف سپاه درآمد. با توجه به آسیب پذیری شدید دولت " 1 + 6 "، از لحاظ رابطه با دنیای خارج، عدم شرکت مردم در انتخابات عاملی است که میتواند روند را کند و چه بسا متوقف کند.
● حقیقت اینست خامنه ای در کار خود درمانده است و این درماندگی را در خطبه های نماز و سخنرانیهای اخیر بروز میدهد: تا بوده، ارتباط با غرب، از راه "جناح معتدل" برقرار میشده است. حال اگر مجلس و قوه مجریه هم بدست سپاه بیفتند، یک اقلیت بدون پایگاه داخلی در برابر "اجماع جهانی" قرار میگیرد. از دیدگاه "اجماع جهانی"، این اقلیت ماهیت طالبان و صدام حسین را دارد، اما پایگاه اجتماعی آن دو رژیم را هم ندارد. از لحاظ اقتصادی هم کاملاً وابسته است.
از حکومت موسوی به این طرف، بودجه و اقتصاد به قرضه خارجی متکی است. این تکیه را حکومت رفسنجانی بیشتر و حکومت خاتمی از آنهم بیشتر کرد. جدیدترین رقم رسمی 30 میلیارد دلار قرضه است. اما در این رقم، قرضه های وزارت نفت و... بحساب گذاشته نشده اند. حکومتی از نوع طالبان که از این پس پوشش روحانی آن نازک تر هم می شود، یا باید با افزودن بر کم و کیف امتیازها به اروپا و امریکا بر سر پا بماند که معلوم نیست امتیاز دادن موجب برسرپا ماندنش بشود. زیرا دولت خارجی هم که امتیاز میگیرد ناچار است افکار عمومی خود و "اجماع جهانی" را هم در نظر بگیرد.
● گرفتن دولت از دست دو نسل اول و دوم و سپردن آن به دست نسل سوم، ترفندی است که " 1 + 6 " می خواهد بکار ببرد. از سابقه ذهنی دارد استفاده میکند که "جریان سوم " بوجود اورده است. ناشناخته ها را نماینده کردن و آنها وادار به بازی کردن نقش میانه رو
و تند رو دادن. اما پیشاپیش، دست خامنه ای و دستیارانش خوانده شده است: 1 - صفها چنان از هم مشخص شده اند که دیگر نمیشود کسی را به عنوان اینکه متعلق به "نسل سوم" است، فریب داد. 2 - تجربه شوراهای شهر را هم مردم دیدند و دانستند که ناشناخته یعنی آلت فعل همان باند "1+ 6" و 3 - اصلاح طلبها در این مورد حواسشان جمع است و نامزدهای "ناشناخته" باند خامنه ای را با اسم و رسم معرفی میکنند.
مجموع این واقعیتها حالت بلاتکلیفی کنونی جناح راست و همان " 1 + 6 " را گزارش میکند. اصلاح طلبها هنوز نتوانسته اند از فرصت این بلاتکلیفی استفاده کنند. به دو علت: ضعف شدید خاتمی و حکومت او و نبود انسجام و دیگاه روشن در این روزهای مهم.