١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥۷٦ از ٦ تا ٢۰ شهريور
سايت ابوالحسن بنى صدر
آيا مى‏توان گفت: پايگاه اجتماعى بديل مردم سالار، حدود 90 درصد جامعه امروز ايران است؟:

 

  از انتخابات اولين دوره رياست جمهورى تا امروز، ميزان آزادى انتخابات، نسبت معكوس دارد با ميزان رأى زورپرستهاى (ملاتاريا و دستياران و متحدان). چنانكه در انتخابات رياست جمهورى اول، حسن حبيبى، نامزد حزب جمهورى اسلامى (+ نهضت آزادى و حزب توده و...) كمى بيش از 3 در صد رأى داشت. در «انتخابات» دوره دوم رياست جمهورى كه مردم آن را تحريم كردند، بنا بر آمار واقعى، تنها 8/2 ميليون نفر در انتخابات شركت كردند. شكست خمينى و ملاتاريا چنان كامل بود كه چاره را در 5 برابر و بيشتر خواندن آراى مأخوذ ديدند. عذرشان حفظ «حيثيت اسلام و امام» بود. و در «انتخابات» شورى‏ها كه آزادى لازم نبود، مردم «انتخابات» را تحريم كردند. در تهران، 12 درصد بيشتر شركت نكردند. نفر اول، مهدى چمران، كه از جبهه خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى بود، 6/36 درصد رأى آورد. يعنى 4/4 درصد دارندگان حق رأى در تهران، به او رأى دادند. بديهى است اگر آزادى وجود مى‏داشت و اينطور كسان به خود جرأت شركت در انتخابات را مى‏دادند، درصد آراى آنها بسا نصف درصدى مى‏شد كه حسن حبيبى در نخستين انتخابات رياست جمهورى بدست آورد.

      بدين قرار،  حتى با وجود نبود آزادى لازم و با وجود 22 سال حاكميت بلامنازع، پايگاه اجتماعى استبداديان همچنان زير 5 درصد است.

  اما از 4 حالت، سه حالت متعلق به 90 درصد و بسا 95 درصد جامعه است. اين 90 تا 95 درصد، الف - در استقرار مردم سالارى موافق است. بنا بر اين، ب - در برداشتن مانع كه ولايت مطلقه ملاتارياست، موافق است. ج - سطح معرفت جامعه امروز از سطح معرفتى كه ولايت مطلقه فقيه را تحمل مى‏كند، بسيار بالاتر است. د - سطح معرفت استبدادهاى دو رأس ديگر مثلث زور پرست نيز از سطح معرفت امروز مردم ايران بسيار پائين‏تر است. از اين رو، هر سه رأس مثلث زورپرست جريان انحطاط و انحلال را با هم طى مى‏كنند. اما

  مردم سالارى نياز به اسلام بمثابه بيان آزادى دارد. چنين بيانى شامل حقوق معنوى و مادى انسانها، نه در دولت كه در دل و دماغ ايرانيان راهنماى آنان در زندگى را عمل به حقوق كردن و شركت در مسئوليت رهبرى جامعه خويش مى‏شود. هم انسان ايرانى آزاد مى‏شود. هم دين آزاد مى‏شود و هم دولت حقوق مدار مى‏شود. بنا بر اين، بديلى مردم سالارى كه ايران مى‏طلبد و و ولايت (حاكميت بر برادرى و برابرى و در آزادى و رشد) 90 تا 95 در صد جامعه نياز به الف - بيان آزادى و ب - مديريت مردم سالارى دارد كه نه برآيند قوا كه ترجمان ولايت 90 تا 95 درصد جامعه و حقوق فردى و جمعى تمامى ايرانيان باشد. ج - توانائى رها كردن خويش از تضادها و سازگارى با واقعيت‏ها و بر گرداندن ناسازگاريها به سازگاريها و قهرها به آشتى‏ها را داشته باشد. گرايشهاى سياسى كه بطور شفاف در اين موضع قرار مى‏گيرند، جبهه‏اى را بوجود مى‏آوردند كه توانائى جذب تمامى گرايشهاى مردم سالار را پيدا مى‏كند.

      در حال حاضر، موضع يا كانون معين گشته‏است. بيان آزادى وجود دارد. مى‏ماند سمت يابى گرايشهاى سياسى مستقل از مثلث زور پرست به اين موضع و كانون:

 * حالت سوم و حالت چهارم از چهار حالتى كه جلائى پور تشخيص داده‏است، بسوى اين موضع و كانون سمت جسته‏اند. در آن قرار نگرفته‏اند اما اگر عزم را استوار كنند و قدم در راه گذارند، به آن خواهند رسيد و در آن قرار خواهند گرفت.

 * گرايشى كه انديشه راهنماى انقلاب را رها نكرد و در تهيه پيش نويس قانون اساسى شركت فعال داشت - هرچند امروز آن را كافى نمى‏داند و برآنست كه در فرصت جديد، حقوق انسان، اصول راهنماى قضاوت و آزاديها بطور دقيق و شفاف مى‏بايد در قانون اساسى درج شوند -  همواره در اين موضع و كانون بوده‏اند و «محور دوم» بمعناى بديلى بيرون از رژيم و درون ايران را، بطور مداوم، روش قوت گرفتن بديلى بيانگر ولايت جمهور مردم خوانده‏اند.

     با وجود اين، نمى‏توان گفت كه بديل مردم سالار آن فعليت را پيدا كرده‏است كه بتواند تحول از استبداد به مردم سالارى را به رژيم ملاتاريا تحميل كند. از علتهاى آن، يكى و مهمترينشان اينست:

  رژيم شاه، مصدق را كلمه ممنوعه كرده بود. كسى حق نداشت نام مصدق را ببرد مگر براى ناسزا گوئى به او. حال اگر رژيم ملاتاريا همين كار را با بنى‏صدر مى‏كند، تقليد از رژيم شاه نمى‏كند. هر دو استبداد به جبر چنين كرده‏اند: در دوره شاه، وقتى جبهه ملى در 30 تير 1339، فعاليت خويش را از سر گرفت، بنا را بر اين گذاشت كه از مصدق نامى بميان نياورد. آزادى نيز بر استقلال مقدم گشت و «استقرار حكومت قانونى» شعار جبهه ملى شد. وضعيتى پيش آمد بسيار نزديك به وضعيت اصلاح طلبان اما، در جريان عمل، گم شدن خط استقلال و آزادى، بحران هويت را پيش آورد. هرچند دانشجويان منع را برداشتند و كوشش رهبرى جبهه در رفع اشتباه، بحران هويت را تخفيف داد، اما انقلاب ايران بر خط آزادى و استقلال پديد آمد اما تجربه مى‏گويد كه بهاى بحران هويت رهبرى بسيار سنگين شد.

     از خرداد 1360 بدين سو، استبداد ملاتاريا همان روش را در پيش گرفت كه استبداد شاه سابق داشت. يادآور مى‏شود كه در ايران امروز، آثار ماركس و انگلس و لنين و... انتشار پيدا مى‏كنند. كتابهاى  در رد دين انتشار پيدا مى‏كنند. كتابهاى  در رد ولايت فقيه انتشار پيدا مى‏كنند اما كسى اجازه ندارد اثرى از آثار بنى‏صدر را انتشار دهد.

      اما مشابهت روش، ناشى از جبر قدرت است. توضيح اينكه قدرت با سانسور شاخص آزادى و استقلال، مخالفان استبداد را ناگزير مى‏كند فعاليت در محدوده رژيم را بپذيرند. آنها تن به جبر قدرت مى‏دهند، گمان مى‏برند ميدان فعاليتى يافته‏اند و به اصلاحاتى موفق مى‏شوند كه در مخالفت با قدرت حاكم، شدنى نيستند. اما غافل از اينكه با پذيرفتن بازى قدرت، گرفتار بحران هويت مى‏شوند و بسا تا گم كردن هويت پيش مى‏روند. در نتيجه، از مردم بريده و از قدرت طرد مى‏شوند. اما اين قاعده كه تمامى قدرتهاى استبدادى به جبر بكار مى‏برند، اين قدرتها را گرفتار مرگ نيز مى‏كند. چرا كه بحران هويت بخشى كه محدوده رژيم استبدادى را محدوده فعاليت سياسى مى‏گردند، خط آزادى و استقلال را شفاف و شفاف‏تر مى‏كند. «چه بايد كردها؟» كه به شكست مى‏انجامند، جامعه را از راهى كه بايد در پيش گرفت آگاه مى‏كند. در نتيجه، الف - استبداد تكيه گاه اجتماعى خود را از دست مى‏دهد و ب - اكثريت بزرگ 90 تا 95 درصد جامعه مردم فعل پذيرى كه اجازه مى‏دادند استبداد بدون پايگاه برآنها حكومت كنند، نيستند.

     با اين توضيح، براى آنكه بديل فعليت پيدا كند، الف - بخشى كه از انديشه راهنماى انقلاب ايران فاصله گرفته‏است، بلادرنگ، مى‏بايد ابهام زدائى از هويت خويش را آغاز كند و با سرعت كافى به انجام رساند. ب - آن بخش كه تجربه انقلاب را رها نكرده و بر خط استقلال و آزادى استوار پيش رفته‏است، بايد بكوشد همه خاصه هائى را بيابد كه رهبرى بر خط آزادى و استقلال مى‏بايد داشته باشد. ج - دانشجويان و دانشگاهيان مى‏بايد همان كنند كه دانشجويان و دانشگاهيان از كودتاى 28 مرداد 1332 ببعد كردند. يعنى سانسورها را بشكنند پيشگام شركت مردم در رهبرى مردم سالار بر خط آزادى و استقلال بگردند. د - اين مجموعه، بدون لحظه‏اى درنگ، مى‏بايد دو جريان انديشه و اطلاعات را بر قرار كند و با درس گرفتن از سه تجربه نيمه تمام در يك قرن، پيشاپيش، مردم سالارى را مى‏بايد جانشين شود، بسازد.

 انقلاب اسلامى: رهبرى سازمان ترور، با وجود دولتى چنين فلج، برآنست كه از راه معامله با حكومتى كه كمتر از سابق توان معامله پنهانى سازگار با توقعات ملاتاريا را دارد، خود را از تنگنا بيرون ببرد. خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى هم در سياست داخلى و هم در سياست خارجى، ميان دو گزينش در مانده‏اند. در ماندگيش را، در سياست داخلى، خبرها و نظرها گزارش كردند و اما درماندگيش را در سياست خارجى، در دو فصل مطالعه مى‏كنيم:

 



صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر