دو خط سید ضیاء و ﺁزادی و استقلال و " کودتای صغیر " و حکم به تقلب حرام است و... :
انقلاب اسلامی : در روزهای پیش از دوم خرداد 1376، و تا مدتی بعد از به ریاست جمهوری رسیدن خاتمی، او را " بنی صدر دوم " می خواندند . در روزهائی که وزرای خاتمی و استانداران استعفاء می کردند و خاتمی به ﺁنها می گفت : اگر قرار بشود برویم همه با هم می رویم و این دولت انتخابات غیر رقابتی و غیر ﺁزاد را انجام نخواهد داد ، کیهان ، ارگان سازمان ترور مصاحبه ای با هاشمی رفسنجانی بعمل ﺁورده است که موضوع اصلی موضوع پرسش و پاسخ بنی صدر است. بهنگام انتشار ، این نظر ابراز شد که مصاحبه اخطار به خاتمی است که نکند از راه بنی صدر برود. اما وقتی خاتمی حکم حکومتی را پذیرفت و بلافاصله هاشمی رفسنجانی دم از پیروزی زد چنانکه پنداری این تدبیر او است که به نتیجه انجامیده است ، جا برای تردید نماند که قصد او اخطار به خاتمی بوده است و اخطارش مؤثر نیز شده است.
برغم گستاخی هاشمی رفسنجانی در دروغگوئی، پاسخهای او به پرسشها ، اعتراف به این واقعیتها است :
* دو خط ، یکی خط ﺁزادی و استقلال و دیگری خطی که خمینی و امثال او در ﺁن بوده اند، رویارو بوده اند: او می گوید بنی صدر با امام مسئله داشت . با "اسلام فیضیه " مخالف بود و...
* دو دیدگاه، وجود می داشته است : دیدگاهی که اصل را بر اطاعت (از امام ) گذاشته بود و دیدگاهی که با این اصل مخالف بوده است. عقل قدرتمدارش او را تخریب و بر حقانیت راه و رسم بنی صدر اعتراف می کند. زیرا کسی که اصل را بر اطاعت می گذارد، به قدرت اصالت می دهد و کسی که بنا بر اطاعت نمی گذارد، بنا را بر ﺁزادی و حقوق و مسئولیت انسان می گذارد.
* در همان حال که خود را عاشق خمینی می نمایاند، همه مسئولیتها را هم بگردن او می اندازد. در همان حال که می گوید او القاء پذیر نبود ، هم به خود می بالد که دائم او را بر ضد بنی صدر تحریک می کرده است و هم اعتراف می کند خمینی نسبت به بهشتی بدبین بوده است و این بدبینی را در او القاء کرده بودند. باز عقل قدرتمدار او نگذاشته است توجه کند که خمینی را دارد کسی معرفی می کند که با قدرت اینهمانی جسته بود. چرا که جز چنین کسی قربانی القاء های ضد و نقیض نمی شود.
* در همان حال که می گوید حمله عراق به ایران را امریکا تدارک دیده بود، اعتراف می کند که جنگ قابل پیشگیری بوده است. هرچند این اعتراف را بدانخاطر می کند که تا بگوید مسئولیت با بنی صدر بوده است و او باید بگوید چرا جلو جنگ گرفته نشد ، اما این اعتراف واجد اهمیتی تعیین کننده است. زیرا اینک دیگر چشم و گوش بسته ترین مأموران ملاتاریا نیز نمی توانند نپرسند : "امام " و این ﺁقایان که - بنا بر همین مصاحبه نیز - به امور جزئی ﺁنهمه حساسیت نشان می داده اند ، چطور در مسئله به این بزرگی که یک نسل ایرانی را نفله کرد و به قول حضرات، 1000 میلیارد دلار خسارت ببار ﺁورد، بی توجه و بی اعتناء بوده اند و امروز ، خود را به این قانع می کنند که بنی صدر باید جواب بدهد. پنداری نه بنی صدر خیانت به امید را نوشته است، نه توطئه ﺁیة الله ها را نوشته است و نه دهها مصاحبه کرده است و نه درس تجربه نوشته است و نه حمید احمدی تحقیقی را انجام داده است که قسمتی مهم ﺁن در بارۀ جنگ است . نه کارنامه ای درکار بوده و نه بنی صدر به خمینی نامه ها نوشته و نه حتی از دلایل نامزد ریاست جمهوری کردن خود، خطر تجاوز عراق و جنگ دانسته است و نه دار و دسته خمینی زمینه ساز جنگ بوده اند.
بهر رو، از پاسخهای او ، قسمتی را می ﺁوریم که مربوط می شود به تصرف مجلس اول توسط ملاتاریا و راهنمائی او است برای تصرف مجلس هفتم :
● کیهان می پرسد و هاشمی رفسنجانی پاسخ می دهد :
* کیهان : از نظر ما فصل اول گفت وگو تمام است. مي ماند جمع بندي شما از وقايع مقطع اول انقلاب (پيروزي انقلاب تا حاكميت يكپارچه خط امام) مي خواهيم در ضمن جمع بندي نكاتي را كه تابحال در جايي نگفته ايد، بفرماييد. ممكن است در خصوص اين دوره نكاتي در ذهن شما باشد كه لازم مي دانيد پس از 25 سال با مردم در ميان بگذاريد. چه كارهايي مي شد كرد و غفلت شد؟ چه كارهايي بود كه مي توانستيم نكنيم و انجام داديم؟
* هاشمی رفسنجانی: خيلي چيزهاست كه الان گفتن آنها را مصلحت نمي دانم. نگفته اي كه فعلاً بايد بگويم، ندارم. اگر كسي به صورت موردي مطلبي را بپرسد و يادم بيايد مي گويم. اما جمع بندي من اين است كه وقتي به مقطع انتخابات رياست جمهوري مي رسيم، به نظر مي رسيد جريانهاي دست اندركار در تلاش بودند كه نيروهاي خط امام را از ميدان بيرون كنند. نيروهاي خوب ليبرال هم حداقل به اين فكر مي كردند كه نگذارند حزب جمهوري اسلامي و دوستان شهيد بهشتي بر مسند امور باشند. براي خودشان حالت انحصاري مي خواستند. نتيجه اين شد كه نامزد ما را در انتخابات رياست جمهوري كنار گذاشتند. واقعاً بني صدر ظرفيت نداشت كه از موقعيت پيش آمده استفاده درستي بكند. چون ما تصميم گرفته بوديم با بني صدر كار كنيم. بالاخره رئيس جمهور شده بود. نمونه هايي داريم كه چقدر كار مي كرديم تا بين ما دعوا نشود ولي بني صدر در درجه اول با امام اختلاف نظرهاي زيادي داشت. تا حدودي ظاهر را حفظ مي كرد ولي در فكرش خيلي ازكارهاي امام را قبول نداشت. اين مسايل كم كم در گفته ها و نوشته هايش بروز كرد. عمده اعتراضات ما به بني صدر هم بر سر اين مسايل بود. اينكه به حزب جمهوري يا به افرادي از ما چيزهايي بگويد، براي ما مهم نبود. مسئله اصلي ما اين بود كه بني صدر نظام را به طرف ديگري مي برد و براي اين هدف برنامه ريزي دارد. اين مسايل را با امام مطرح مي كرديم و انتظار داشتيم امام در اين مسايل به ما اعتماد كنند. شايد امام فكر مي كردند مي توانند بني صدر را اصلاح كنند، به ما مي گفتند شما سعي كنيد با او كار كنيد. امام مدتي روي اين مسئله كار كردند. دنبال اين بودند كه نگذارند مسئله به اينجا برسد. در عمل، ما در ميدان درگير بوديم و امام اين درگيري را نداشتند و عمده كار عملي ايشان در حد پيغام دادن به بني صدر بود كه مثلاً منافقين و اعضاي جبهه ملي در اطراف شما نباشند و مصدق را اين قدر بزرگ نكن و سعي كن اسلام محور كار باشد. حرف هاي امام به بني صدر مبنايي بود. حتماً چيزهايي هم بود كه به ما نمي گفتند. دلشان نمي خواست درگيري هاي ما را تيز كنند و به ما حربه بدهند. نمونه هايي بود كه گاهي احمدآقا به ما مي گفتند و من هم كمابيش در خاطرات خودم آورده ام كه خيلي مختصر است. كم كم بني صدر خودش را نشان داد و امام هم قانع شدند. اين براي ما خيلي مهم بود. دوستاني كه از ما جدا مي شدند، براي ما آن قدر اهميت نداشتند. مي توانستيم اين عده را برگردانيم. قانع كردن امام براي ما مهم بود كه خودشان به تدريج قانع شدند. متن ميثاقها را ديدند و اظهارات بني صدر را شنيدند. دستور داده بودند منافقين از اطرافش بروند كه قبول نكرده بود. دستور داده بود مصدق را اين قدر بزرگ نكن كه قبول نكرده بود. به علاوه گاهي به محتواي اسلامي حرفهاي ما اعتراض مي كرد. بعضي از دوستان كه به خطرات بني صدر واقف شده بودند. هرچند از ما جدا شده بودند، ولي خيلي زود برگشتند و ما در انتخابات مجلس پيروز شديم.(1) بعد از پيروزي ما در مجلس تضاد واقعي نمايان شد كه عمدتاً خدمت امام مي گفتيم. از همان لحظه اول در مجلس تضادهايي نمايان شد كه غيرقابل حل بنظر مي آمد. بني صدر بعد ازتشكيل مجلس توطئه عجيب و غريبي كرده بود. مي خواست قبل از دولت منبعث از مجلس يك دولت موقت تشكيل دهد و به تصويب امام برساند تا به وسيله آن دولت بتواند ازتصميمات مجلس جلوگيري كند. نامه اي به امام نوشته بود و امام هم موافقت كرده بودند. چند روز به رسمي شدن مجلس مانده بود. فكر مي كنم اوايل خرداد بود. من، شهيد رجايي، آيت الله خامنه اي و ديگران نشستيم و جلسه گرفتيم كه منظور از اين كار چيست؟ دولت شوراي انقلاب داشت كار مي كرد و چند روزي هم به رسميت مجلس بيشتر نمانده بود. تازه بني صدر رئيس شوراي انقلاب بود. گفتيم: چه نيازي به دولت جديد است؟ به امام گفتيم اين خطرناك است. تا بخواهند تشكيل دهند، دوره آنها تمام مي شود. مي خواهند چه كار كنند؟ مجلس هم عصباني شده بود. نمايندگان اعتراضات شديدي كرده بودند. امام پذيرفتند. اين يكي از مواردي است كه گفتم امام ضمن قاطعيت، حق پذير بودند. امضاء داده بودند، ولي امضاي خود را پس گرفتند. به اين طريق اولين توطئه بني صدر خنثي شد. (2) بعد به مجلس رسيديم. فكر مي كرد مجلس بايد در اختيار او باشد. منطقش اين بود كه 11 ميليون رأي دارد و مجلسي ها رأي كمتري دارند. آراي فردي نمايندگان را در حوزه هاي انتخابيه شان حساب مي كرد. مجموعه را حساب نمي كرد. با اين مغالطه مي گفت مجلس بايد تابع من باشد . (3)
* کیهان : ظاهراً نظرسنجي كرده بود كه بيش از 50 درصد با من و كمتر از 40درصد با امام هستند !
* هاشمی رفسنجانی : آمار نظرسنجي او بيشتر بود. به "اريك رولو" گفته بود كلاً 75درصد مردم، انقلاب و جمهوري اسلامي را قبول دارند كه همه اين 75درصد من را قبول دارند و فقط 45 درصدشان امام را هم قبول دارند. او هم در روزنامه هاي فرانسه نوشته بود. يكي از چيزهايي كه امام را عصباني كرده بود، همين مسئله بود. (4) امام مي دانستند اين حرفها دروغ است. عمده رأي بني صدر به خاطر پشتيباني بخشي از روحانيت و القاي حمايت امام بود. اشتباه كرده بود. يعني او را به اشتباه انداخته بودند. در مجلس سه چهار مسئله مهم پيش آمد. اولين مسئله در روز تحليف اتفاق افتاد كه از مجلس رنجيد. چون نمايندگان انقلابي بودند و خيلي ها براي او پا نشدند. بني صدر به من اعتراض كرد و گفت: تو مي بايست برپا مي دادي تا لحظه ورود من بر مي خاستند! (5) گفت: اين مراسم "تحليف" نبود، مراسم "تخفيف" رياست جمهوري بود. با اين كار تخفيف شدم. با همان روحيات انقلابي به او گفتم: به افكار طاغوتي برگشتيد. بناي ما اين گونه تشريفات نيست. هر كه خواست، پا شد و هركه نخواست سرجايش نشست...
انقلاب اسلامی : 1- هاشمی رفسنجانی در باب انتخابات ریاست جمهوری و مجلس دروغهای بس ﺁشکاری می گوید : الف - گویا بهشتی نبود که گفت : یا انتخابات رئیس جمهوری انجام می شود و بنی صدر انتخاب نمی شود و یا این انتخابات انجام نمی شود . دروغگوی کم حافظه از یاد برده است که جامعه مدرسین قم نه بسود بنی صدر که بسود حبیبی اعلامیه صادر کرد و شب پیش از روز انتخابات، او وارد جلسه شورای انقلاب شد و گفت : امام میگویند : مدرسین قم بر این نظر هستند که بنی صدر به نفع حبیبی کنار برود و بعد نخست وزیر بشود که اختیاراتش هم بیشتر است.
ب - مدعی است در انتخابات مجلس اول ، حزب چمهوری اسلامی پیروز شده است. دروغگو کم حافظه می شود :
* بعد از کودتای خرداد 60، همین شخص، در نماز جمعه گفت : وقتی بنی صدر به ریاست جمهوری انتخاب شد، نزد امام رفتیم گفتیم این که نشد و امام فرمود : شما بروید مجلس را در دست بگیرید.
* رئیس جمهوری با موافقت شورای انقلاب ، به ریاست قضات دیوان کشور، 10 هیأت نظارت و بازرسی بر انتخابات تشکیل داد و گزارشهای این هیأتها تردید باقی نگذاشتند که در انتخابات تقلبات وسیع انجام گرفته اند و انتخابات سزاوار ابطال است. چون در تقلبها محل تردید نبودند، هاشمی رفسنجانی و همدستان او که مأمور شده بودند مجلس را در دست بگیرند، نزد خمینی رفتند و او را بر آن داشتند بگوید : همین انتخابات خوب است و مجلس را با همین منتخبین تشکیل بدهید.
2 - می گوید : بنی صدر در روزهای پیش از تشکیل مجلس ، توطئه چیده بود حکومت تشکیل دهد . این بار، دروغ را در تاریخ می گوید و بدین دروغ، ناخواسته ، واقعیت تاریخی مهمی را از پرده بیرون می اندازد : الف - با انتخاب بنی صدر به ریاست جمهوری ، بهشتی که گفته بود یا انتخابات برگزارنمی شود و یا بنی صدر به ریاست جمهوری انتخاب نمی شود، نخستین کس بود که پیشنهاد کرد بنی صدر هیأت وزیران خود را تشکیل دهد و شورای انقلاب نیز منحل شود. هاشمی رفسنجانی مخالفت کرد و گفت : کشور بهمین ترتیب اداره شود تا انتخابات و تشکیل مجلس، بنابر رویه، مدعی شد "نظر امام " هم همین است. ب - بنی صدر در 5 بهمن ، به ریاست جمهوری انتخاب شد. در 14 بهمن، سخنگوی شورای انقلاب، حسن حبیبی گفت : "امشب برنامه های کار شورای انقلاب و وظائفی که ﺁقای بنی صدر احتمالاً باید بعهده بگیرند، در زمینه تشکیل دولت و ﺁیا دولت باید تشکیل بشود یا خیر ، مطرح شد و قرار شد فردا شب در این مورد بیشتر مذاکره شود " . هم او ، در 20 بهمن 58 گفته است : " پریشب، در مورد دو راه حل ، بحث و تبادل نظر شد : یکی اینکه ﺁقای بنی صدر دولتشان را تشکیل دهند و شورای انقلاب کار خودش را خاتمه یافته تلقی بکند و ﺁقای بنی صدر بتوانند با تصمیماتی بصورت تصویب نامه ، کشور را اداره کنند تا هنگامی که مجلس و پارلمان تشکیل شود . و راه حل دیگر این بود که شورای انقلاب بصورت فعلی بماند . با این تقاوت که ﺁقای بنی صدر رئیس شورای انقلاب بشوند.
این راه حلها به عرض امام رسید و امام راه حل دوم را پذیرفتند ."
ج - اما خمینی از کار وزیران ابراز نارضائی کرد. بنی صدر نیز گفت مسئولیت خوب و بد کار وزیران با او نیست. حساسیت مردم نیز نسبت به بازیگریهای گردانندگان حزب جمهوری اسلامی، بخصوص از تقلبات این حزب در دور اول انتخابات ، بسیار زیاد شد. این تقلبها را هیأتهای نظارت بطور مستند گزارش کردند. قرار بر ﺁن شد که دور دوم انتخابات، بعد از رسیدگی به تقلبها در دور اول انجام بگیرد. در قسمتی از نامه 1 خرداد 1359 ، بنی صدر به خمینی نوشته است : " عرض شد باید به تقلبات انتخاباتی رسیدگی شود . فرمودید صحیح است. . اما بدون اینکه صبر شود و نتیجه تحقیق معلوم شود ، ﺁمدند و از شما امریه گرفتند و دور دوم را شروع کردند. "
دور اول در اسفند 58 انجام گرفت . اما دور دوم در19 اردیبهشت 1359 بعمل ﺁمد . پیش از انجام دور دوم ، برای ﺁنکه انتخابات، چون دور اول، با تقلب انجام نگیرند، بنی صدر از خمینی خواست با سه خواست او ، بطور کتبی موافقت کند. این سه خواست عبارت بودند از :
1 - تشکیل حکومت تا که وزیران و استانداران و فرمانداران از سیاست همآهنگی پیروی کنند .
2 - وسائل ارتباط جمعی ، بخصوص رادیو و تلویزیون از وضعیت کنونی که میدان رقابتهای گروهی است ، بدر ﺁید و تحت نظارت جدی مسئول امور کشور قرار بگیرد.
3 - نیروهای انتظامی تحت امر حکومت قرار بگیرند.
متن نامه مورخ 16 اردیبهشت 1359 بنی صدر به خمینی اینست :
حضور مبارک حضرت ﺁیة الله العظمی امام خمینی رهبر انقلاب اسلامی ایران دام ظله العالی
نظر به اوضاع کشور و بمنظور مقابله قاطع با توطئه ها و حوادث، ضرور دید ، بر اساس گفتگوهای مفصلی که حاج ﺁقا به عرض می رسانند، خواهان موافقت با سه امر زیر بشوم :
1 - انتخاب نخست وزیر با تصویب امام
2 - قوای انتظامی در اختیار باشند و به دستور عمل کنند .
3 - دستگاههای تبلیغاتی باید برخلاف مصالح کشور و مخالف سیاست جمهوری اسلامی نباشد و ﺁزادی ﺁنان در حدود قوانین اسلامی باید مراعات شود.
اطمینان می دهد که با وجود همه مشکلات ، در صورتی که وسائل کار در دسترس و به اختیار باشند ، هیچگونه خطری متوجه انقلاب اسلامی و کشور عزیر نخواهد شد.
16/2/59 ابوالحسن بنی صدر
خمینی زیر این سه خواست نوشت : با پیشنهاد رئیس جمهوری موافقت شد.
بنی صدر نخست وزیر را معین کرد و کار تشکیل هیأت وزیران با شتاب در حال انجام بود که خمینی پیغام داد که موافقت خویش را پس می گیرد؟ اگر او موافقت با سه پیشنهاد را پس گرفت، موافقت با انجام بلافاصله دور دوم را به هاشمی رفسنجانی و ... داد و تنها 3 روز بعد از ﺁن، در 19 اردیبهشت 59، دور دوم انتخابات انجام گرفت. بنا بر این ، نماینده ای انتخاب نشده بود تا از خواست بنی صدر و موافقت خمینی عصبانی شود. در حقیقت، کسانی که قرار بود سر از صندوق درﺁورند ، در بیم شده بودند که نکند تقلبها بر ملاء شوند و متقلبها بجای یافتن عنوان نماینده، عنوان متقلب را پیدا کنند.
بدیهی است ﺁن زمان ، بنی صدر نه اطلاع داشت و نه این ظن را به خمینی می برد که به سران حزب جمهوری اسلامی گفته باشد مجلس را در دست بگیرید ولو با تلقب در انتخابات . امروز ، هاشمی رفسنجانی سر پس گرفتن موافقت را ﺁشکار می کند. او می گوید به اتفاق دیگر گردانندگان حزب جمهوری اسلامی خمینی را از موافقت خویش منصرف کرده اند. با تقلب در تاریخ، دروغی ابلهانه می سازد. چند روز پیش از افتتاح مجلس ، تشکیل حکومت بی معنی بود . دلیل را نیز خود او بدست می دهد وقتی می گوید با تشکیل مجلس ، حکومت می باید استعفاء می داد. اما پیش از انتخابات مجلس با معنی بود . زیرا می توانست مانع از تقلب در انتخابات و تشکیل مجلسی بشود که حتی بدون در نظر گرفتن تقلبها، از 14 در صد دارندگان حق رأی نیز بزحمت نمایندگی می کرد. حقیقتی تاریخی را که هاشمی رفسنجانی نا خواسته باز میگوید - و تحت تأثیر نقشه انجام انتخابات فرمایشی و تشکیل مجلس ﺁلت فعل هفتم می گوید - اینست که خمینی به ﺁنها میگوید شما بروید مجلس را در دست بگیرد و غافل از بخشیدن مجلس به ﺁنها، با تشکیل حکومتی موافقت می کند که مانع از تقلب در انتخابات مجلس می شد. ﺁنها شتابان نزد خمینی رفته اند که با این موافقت، مجلس نیز از دست ما بدر می رود. بنا بر این، جلب موافقت خمینی با ادامه اداره کشور توسط شورای انقلاب ربط مستقیم داشته است با نقشه تصرف مجلس توسط یک انتخابات قلابی .
طرفه اینکه این دروغ ساز در دروغ سازی ، چنان گستاخ است که وقتی به شروع جنگ می رسد و مدعی می شود ممکن بود بتوان از آن جلوگیری کرد، گوئی او نبود که گفته بود وقتی هم بنی صدر خواست حکومت تشکیل بدهد ما نگذاشتیم. بنا بر این ، پیش از تشکیل مجلس حکومت در دست ما بود و بعد از تشکیل مجلس هم در دست ما بود و ما نیز او را از روابط پنهان و ﺁشکار خود با کشورهای خارج ﺁگاه نمی کردیم.
3 - این بار ، دروغ را بازهم بزرگ تر می گوید. در انتخابات مجلس اول، در تمام ایران ، 6 میلیون نفر در دادن رأی شرکت کردند. در این باره ، بنی صدر در نامه 1 خرداد 1359 به خمینی نوشته است :
" عرض شد باید به تقلبات انتخاباتی رسیدگی شود. فرمودید صحیح است. اما بدون اینکه صبر شود و نتیجه تحقیق معلوم شود، ﺁمدند و از شما امریه گرفتند و دور دوم را شروع کردند . نتیجه اینکه بیش از 6 میلیون نفر شرکت نکردند. با توجه به اینکه 190 نماینده در دور دوم معین می شوند و ﺁنهم با اکثریت نسبی، این مجلس معرف یک هفتم مردم ایران بیشتر نمی شود. این مجلس ضعیف است یا قوی؟ اینها چه مرض خود پرستی دارند هر حرفی را در رابطه با شخص رئیس جمهور تعبیر و تفسیر می کنند. حال ﺁنکه اگر مقصود قدرت طلبی بود ، از این مجلس بهتر نمی شد. "
در حقیقت، مجلس اول ، تقلبها بکنار ، کمتر از 3 میلیون نفر رأی دهنده داشت. بدیهی است ﺁن روز بنی صدر نمی دانست کارگردان اصلی خمینی است و او به سران حزب جمهوری اسلامی گفته است شما سعی کنید مجلس را در دست بگیرید. این را هاشمی رفسنجانی ، بعد از کودتای خرداد 60 ، در نماز جمعه گفت.
4 - از نظر سنجی که از ﺁن سخن بمیان است، اریک رولو در دفتر رئیس جمهوری ﺁگاه شده و در لوموند انتشار داده بود. امروز ، هاشمی رفسنجانی میگوید خمینی از ﺁن عصبانی شده است. به خلق و خوی زشت خمینی اعتراف می کند . زیرا اگر او چیزی از اسلام و عرفان درک کرده بود ، بجای عصبانی شدن، ار محبوبیت رئیس جمهوری شاد و از کاهش محبوبیت خویش ، درس می گرفت و عیبهای کار خویش را رفع می کرد. اما اگر " امام می دانستند این حرفها دروغ است " دیگر چرا بجای موافقت با پیشنهاد رفراندوم، می گفت :" 35 میلیون بگویند بله من میگویم نه " ؟
عقل قدرتمدار با تخریب خود شروع می کند و عقل هاشمی رفسنجانی با تخریب خود و "امام " خود، حقایق تاریخی مهمی را نیز بر مردم ایران ﺁشکار کرد: 1 - چون بنا بر تشکیل مجلس قلابی بوده است، او و دیگر گردانندگان حزب جمهوری اسلامی نزد خمینی رفته و موافقت او را با تشکیل حکومت ، به مخالفت بدل کرده اند و نقش اصلی را او بازی کرده است. 2 - در بهار 1360، برخمینی و دستیاران او معلوم بوده است در عرصۀ مردم ، شکست خورده اند و چاره ای جز کودتا ندارند و 3 - نزاع ، نزاع میان دو خط بوده است. راستی نیز اینست که نزاع میان دو خط، یکی خط استقلال و ﺁزادی و دیگری خط سید ضیاء یا استبداد و وابستگی بوده است. اما این مبارزه با انقلاب ایران شروع نشده است. از دوران قاجار ، تا امروز ادامه داشته است و از امروز تا روز پیروزی قطعی خط ﺁزادی و استقلال ، ادامه خواهد یافت.
● اما بهزاد نبوی ، در نوبتهای مختلف، اظهاراتی کرده است. نکاتی از هریک از ﺁنها را می ﺁوریم :
* خطاب به شورای نگهبان ) اگر شما در شرايط تغييري نداديد و ما شنبه و يكشنبه تصميم خود را گرفتيم، (استعفا ) عواقب آن را بايد بپذيريد. ما با بيگانه در ارتباط نيستيم بلكه شماييد كه با بيگانگان ارتباط داريد. اگر ميخواهيد با بيگانه وارد معامله شويد و گفته باشيد كه اجازه بدهيد كه ما قلع و قمع كنيم و بعد رابطه را با شما هم درست ميكنيم، بدانيد كه همان بلايي سرتان ميآيد كه در سال 1990 بر سر صدام آمد، چون ديگر مردم را از دست ميدهيد. سال 76 چهل موشك كروز به سمت ما نشانه رفته بودند اما راي سي ميليوني مردم مانع از شليك آنها شد.
* "سرتیپ " پاسدار محمد علی جعفری، فرمانده قرارگاه ثار الله که بنوعی حکومت نظامی تهران است ، برای بهزاد نبوی پرونده می سازد و گزارشی برای خامنه ای تهیه می کند و گزارش را برای خاتمی و کروبی نیز می فرستد. این پرونده را با کم و زیاد کردن سخنان او انجام می دهد. در پاسخ او، در سخنان خود خطاب به متحصنان، بهزاد نبوي گفته است : گردنكلفت در مقابل قانون كيست؟ آيا گردنكلفت در مقابل قانون و راي مردم همپالكيهاي اين فرد هستند كه دستگاه اطلاعات موازي را برخلاف قانون ايجاد كردهاند و توطئههاي خود را به منصهي ظهور ميرسانند، يا نمايندگاني كه با روش قانوني در مقابل مخالفان قانون اساسي ايستادهاند؟ آيا گردنكلفتان، تهيهكنندگان كارناوال عصر عاشورا، آمران قتلهاي زنجيرهاي، مخالفان رابطه از موضع قدرت با آمريكا و تلاشكنندگان به مقابله با آمريكا از موضع قدرت هستند؟ آيا گردنكلفتها عاملان فشار به شوراي نگهبان براي پذيرش ليست فرمايشي هستند و يا كساني كه براي دفاع از حقوق ملت و با روش قانوني در مقابل ايجاد مجلس فرمايشي و استبداد صغير ايستادهاند؟
انقلاب اسلامی : بهزاد نبوی جرأت بخرج داده و خطاب به خامنه ای گفته است : گردن کلفت خود او است و کودتای او را با کودتای محمد علی شاه قاجار، معروف به کودتای صغیر مقایسه می کند و به او می گوید فاصله رژیم کودتائیش تا سقوط نزدیک است. بر او است که شجاعت واقعی از خود بروز دهد و حقایقی را باز بگوید که بسا به او فرصت بازگو کردنش را ندهند.
● انصاری راد ، رئیس کمیسیون اصل 90 در 16 بهمن، به دنبال سخنان خامنه ای گفته است :
با كمال تواضع , از روي اخلاص و در انجام مسئوليت روحاني و نمايندگي به عالي ترين مقام كشور و ساير مقامات عرض مي كنم , براي تامين شرايط يك انتخابات آزاد و عادلانه اين ملت بيدار و دنيا ناظر بر وضع ما است.
حسين انصاري راد در جمع متحصنين , با اشاره به اينكه انتخابات آزاد از انتخابات فرمايشي جدا بوده , گفته است : براي تامين يك شرايط آزاد و عادلانه خواستار به تعويق افتادن زمان آن و تاييد همه كساني كه سند و مدرك قانوني براي تاييد آنها وجود دارد , هستيم.
برگزاري هر انتخاباتي غير از اين شرايط , غيرمشروع , غيرقانوني و مورد تاييد ملت نخواهد بود, رييس جمهور قسم خورده است پاسدار قانون اساسي و مسئول اجراي آن باشد. رييس جمهور نمي تواند انتخابات غيرقانوني رابرگزار كند و حق برگزاري آن را ندارد.
اين خيال نيست و جدي است اين ملت اجازه نخواهد داد اين انتخابات به صورت فرمايشي كه آقايان مي گويند, انجام شود.
تئوري پرداز آقايان صريحاً اعلام كرده جمهوريت شرك است و مي گويد الحمدالله ما از آن شرك مبرا هستيم و صريحاً مي گويد آرا و راي مردم هوس هاي آنهاست و چنين تصوري است كه دنبال برگزاري چنين انتخاباتي مي رود.
مقطع حساس و بسيار تاريخي براي انقلاب اسلامي ايران مشروطيت و انقلاب ايران است. صد سال است كه ملت ايران براي حكومت قانون و حاكميت ملت و نفي استبداد و حاكميت شخصي و گروهي تلاش جان فرسا به انجام رسانده است. امروز بهترين و مناسب ترين شرايط براي نفي استبداد و نفي حاكميت اراده شخصي و نفي حاكميت گروه هاي غيرمسوول فرا رسيده است.
بيش از هزار نفر را بر اساس بند يك ماده 28 قانون انتخابات مبني بر عدم اعتقاد به اسلام و التزام عملي به اسلام و نظام جمهوري اسلامي رد صلاحيت كرده اند.
اين از بديهيات دين , سيره رسول خدا و فقه است كه هيچ كس را نمي توان به آساني و به اين راحتي مرتد اعلام كرد.
انصاري راد تصريح كرده است : من از دو نفر از مراجع تقليد و بزرگان سئوال كرده ام آيا حق دارند با عنوان عدم التزام به اسلام افراد را رد صلاحيت كنند, پاسخ اين بود جايز نيست و به الضروره گناه است.
انقلاب اسلامی : این تئوریسین مصباح یزدی ، پپروی نادان افلاطون و ارسطو است که جامعه را به خواص دارای قوۀ رهبری و عوام فاقد این قوه تقسیم می کردند.
● در 16 بهمن، در واکنش به سخنان خامنه ای ، جلال جلالي زاده , " نماينده " سنندج ، در جمع متحصنين ، گفته است : من به عنوان يك كرد اهل سنت به خاطر اصلاح طلب, سني و كرد بودن رد شدهام و هيچ اتهام ديگري ندارم.
زماني كه آقاي خاتمي در دوم خرداد رييس جمهور شد, براي تشكر به شهرستان سقز رفتند شعري به چشمم خورد كه نوشته بود:
کار عشق و عاشقي آخرست
خاتمي در قلب ملت حاكم است
حالا از آقاي خاتمي مي پرسم : اگر انتخابات غير آزاد برگزار كند در قلب ملت جاي خواهد گرفت؟
وی در ادامه با اشاره به انتخابات فرمایشی اول اسفند خطاب به اهل تسنن و مردم کردستان اعلام کرد که در این انتخابات فرمایشی حرام است.
انقلاب اسلامی : تحصن در مجلس و نیز کوشش وسیع ایرانیان در خارج از کشور، سبب شد که خامنه ای ، در منظر جهانیان ، بدون پوشش ، همچون صدام حسین، نمایان شود. با این تفاوت که او برای خود صد در صد رأی نوشت و فهرست این یکی ، در "انتخابات " فرمایشی باید سر از صندوق درﺁورند که در ﺁن، بنا بر سنجش افکار رسمی وزارت کشور، تنها 4 در صد مردم شرکت می کنند. در عین حال، خاتمی و قانونمداری ادعائی او را نیز در معرض امتحان نهائی قرار داد و او با تسلیم شدن به اجرای انتخابات تقلبی ، به "حکم حکومتی " برای کسی تردید نگذاشت قانومدار در رژیم ملاتاریا محل عمل ندارد . قانونمدار کسی است که قانون را بیان ﺁزادی بداند و برای استقرار دولت قانون مدار، با رژیم ملاتاریا مبارزه کند. طرفه اینکه روزی بعد از تسلیم خفت بار، سخنرانی شدید اللحنی بر ضد استبداد طلبان کرد. غافل از اینکه دو صد گفته چون نیم کردار نیست و افضل الجهاد بیان کلمه حق است در برابر شاه ستمگری که سید علی خامنه ای شده است. یک جمله "مجری قانون اساسی حکم خلاف قانون و شرع شما را نمی تواند اجرا کند "، از او شخصیتی تاریخی می ساخت . افسوس که او این فرصت برای ابراز بی شخصیتی مغتنم شمرد.