وثوق الدوله عصر انقلاب خمینی بود ؟ و دومارانژ میگوید دیدار پاریس را من ترتیب دادم:
انقلاب اسلامی : این فصل را در سه قسمت می خوانید : در قسمت اول اعترافی بس شگرف را حاکی از نقشهای خمینی و رجائی و بهزاد نبوی در قرارداد الجزیره که امروز میگویند با قرارداد خائنانه 1919 همسنگ بوده است و در قسمت دوم یک سند (نامه بنی صدر به خمینی در باره قرارداد الجزیره و در قسمت سوم بخشی از خاطرات پیر سالینجر را که در چاپش به زبان انگلیسی حذف کرده اند، به قلم روبرت پاری می خوانید :
وقتی خمینی وثوق الدوله و رجائی و بهزاد نبوی مأموران او در خیانت می شوند :
انقلاب اسلامی : نخست یاس نو (31 دی 82) این متن را به قلم فرزند محمد علی رجائی منتشر کرد :
● پرونده يك "ضدانقلاب"؛ غلامعلي رجايي؛ روزنامه ياس نو
متن زير، بخشي از خاطرات "كيومرث صابري فومني" از همكاران مستقيم شهيد رجايي ميباشد كه سالها پيش ثبت و درج شده است.
اين متن، به خاطرهاي مشترك با شهيد رجايي در ارتباط با "بهزاد نبوي" بازميگردد كه بهتازگي به دليل عدم التزام به نظام و انقلاب ردصلاحيت شده است. بدون توضيح بيشتر، با هم ميخوانيم :
در جريان لانه جاسوسي ما كه از نزديك با آقاي رجايي ارتباط داشتيم ميدانستيم آقاي رجايي چه ديدگاهي دارد. وقتي قضيه آزادي گروگانها مطرح شد ، من كه از زاويه منافع دولت به اين قضيه مينگريستم، به آقاي رجايي گفتم : يك عده دانشجو رفتهاند و عدهاي جاسوس گرفتهاند كه به تبع آن به مملكت ما فوايد و زيانهايي رسيده است . حالا براي چه دولت بايد برود و اين قضيه را حل كند كه تبعات آن دامنگير دولت بشود كه فردا مخالفان سياسي بگويند آزادي گروگانها به منافع ملي كشور ضربه زده ؟ بعد به آقاي رجايي گفتم : شما چرا بايد زير اين بار برويد؟ تا اين را گفتم ، پاسخ داد چرا تن زير اين بار ندهيم؟ يك پيرمردي است اسمش امام خميني است كه رهبر اين انقلاب است و ما همه مريد او هستيم .حالا كه نظر ايشان اين است ما بايد برويم و به ايشان كمك كنيم. ما بايد روي اين انقلاب حيثيت خودمان را بگذاريم. (1) در جمع ما ، آقاي بهزاد نبوي حضور داشت كه همان نظر آقاي رجايي را داشت...
پس از اين صحبت، اين دو بزرگوار بلند شدند و خدمت امام رفتند و من هم با التهاب خاصي در نخستوزيري منتظر بودم تا ببينم نتيجه اين ملاقات چه ميشود و كمتر كسي هم ميدانست كه اينها كجا و براي چه كاري رفتند.
وقتي دو نفري از جماران برگشتند ، بهزاد تا مرا ديد از ته سالن گفت : صابري، ببين تو به عنوان يك نويسنده شاهد باش قرار است ما كاري بكنيم كه فردا به من خواهند گفت وثوقالدوله ايران! ولي تو شاهد باش كه ما فقط به اطاعت امر امام اين كار را ميكنيم. من به بهزاد گفتم حالا تو نروي و اين عبارت وثوقالدوله را به خبرنگاران بگويي كه اتفاقاً گوش نكرد و عين همين تعبير را هم به خبرنگاران گفت. در اين قضيه من شاهد بودم كه اين دو نفر زير فشارهاي وحشتناك مخالفان قرار گرفتند ولي خيلي سعي كردند كه ذرهاي گرد و خاك حل اين مسأله به دامن امام ننشيند (2 ) و من متأسف هستم كه بهزاد نبوي هم شهيد نشد تا بماند و يك عده بيتقوا به نام حمايت از ولايت ايشان را متهم بكنند كه تو چرا بيانيه الجزاير را اين جوري امضا كردي. به ايشان گفتم، من شاهد بودم كه تو تا لحظه آخر ميگفتي با اين كار مخالفي و من اين را ميفهمم. آقاي رجايي گفت: چي چي را ميفهمي، اين كافي نيست! بهزاد سياسي است تو بايد در تاريخ اين را بنويسي و من حيثيت بهزاد را در اين زمينه به دست تو سپردهام مبادا در آينده زندهباشي و عدهاي بگويند بهزاد نبوي رفت و مسأله گروگانها را اينجوري حل كرد. صابري، خدايي مسأله را امام حل كرد و بهزاد اطاعت كرد (3 ). به آقاي رجايي گفتم تو هم كه همهاش ميگويي بهزاد، بهزاد! با اين جور دفاع كردن ممكن است شخصيت خودت هم زير سؤال برود! آقاي رجايي گفت باشد تو نميخواهد از من دفاع كني ولي در مورد بهزاد من به تو وصيت ميكنم.
انقلاب اسلامی :
1 - عقل قدرت مدار با تخریب خود شروع می کند. بنا بر این ، نباید از قول رجائی تعجب کرد. او میدانسته است کاری که خود و رفیقش، بهزاد نبوی، میکنند خیانت است. آبرو را می برد. اما چون برسم زورپرستان گمان میکند که هدف وسیله را توجیه می کند و بنا بر این، نمی داند که عمل در جهت اصول راهنمای انقلاب آبرو و حیثیت می آورد و حیثیت نمی برد، در مقام توجیه خیانت ، اطاعت از امر " امام " و مایه گذاشتن حیثیت برای انقلاب را عذر گناه قرار می دهد. اگردر توجیه عقل زورمدار او سر سوزنی صحت وجود داشت، امروز این شهادت بر قلم فرزند او و مستند به نوشته صابری در آن تاریخ ، انتشار پیدا نمی کرد . زیرا اقتدارگراها نمی توانستند خیانتی را که امضای قرارداد الجزیره بود ، دست آویز کنند. باز عقل قدرتمدار آن دو از خود نپرسیدند : اگر رفتن حیثیت برای انقلاب جایز است ، چرا خمینی از حیثیت خود مایه نمی گذارد و آنها را مأمور انجام خیانت و بر عهده گرفتنش می کند؟ و اگر آنها راست گو بوده اند دیگر چرا از صابری میخواستند در دادگاه تاریخ شهادت بدهد این دو با خیانت مخالف بوده اند و آن را به دستور " امام خمینی " کرده اند ؟
و با آنکه قانون اساسی امضای قرارداد را مخصوص رئیس جمهوری کرده بود، آنها چرا به خمینی نگفتند بنی صدر با قرارداد مخالف است و قرارداد را او باید امضاء کند و نمی کند؟ تا هم خود مرتکب خیانت نشوند و هم خلاف قانون اساسی نکنند و هم نگرانی بابت عمل نکردن به دستور خمینی را نداشته باشند. چرا به قراردادی که خود آن را مانند قرارداد 1919 میدانستند ، نام بیانیه دادند و بدون اطلاع رئیس جمهوری ، آن را امضاء کردند ؟ چرا ...
2 -- در این باره که این دو سعی گرده اند خاک مخالفت با قرار داد الجزیره (بنا بر اینکه در این شهر امضاء شده باشد و الجزایر بنا بر اینکه واسطه حکومت وقت الجزایر بوده است ) بر دامن خمینی ننشیند ، راست نیست . زیرا به دنبال اعلام جرم بنی صدر، رجائی و بهزاد نبوی تقاضای جلسه غیر علنی می کنند و در آن جلسه ، بهزاد نبوی می گوید : قصد اصلی بنی صدر به محاکمه کشیدن امام و آقایان بهشتی و رفسنجانی است. و الا ، ما مأمور اجرا بوده ایم. در نامه ای هم که بنی صدر به خمینی نوشته ، تصریح شده است که میگویند " امام " با این کار موافقت کرده است.
3 - قرار داد 1919 ایران را تحت قیمومت انگلستان قرار می داد. وثوق الدوله ، نخست وزیر وقت، باتفاق نصرت الدوله فیروز و صارم الدوله مسعود با گرفتن 400 هزار لیره رشوه، آن قرار داد را امضاء کردند. حالا تصدیق می شود که بهزاد نبوی گفته است قرارداد 1919 را وثوق الدوله و قرارداد 1359 را بهزاد نبوی امضاء می کند. بنا بر این ، هم او . هم رجائی میدانسته اند قرارداد الجزیره خیانتی معادل خیانت قرار داد 1919 است. اگر بنا بود بنا بر اسلام ، مرد را به حق بسنجند، می باید نزد خمینی می رفتند و به او میگفتند : این کار خیانت به ایران است . با آن موافقت نکنید. اگر هم او اصرار می کرد و آنها خود را توانا به ماندن در مقام خویش و جلوگیری از انجام خیانت نمی دیده اند ، می باید استعفاء میدادند. امروز میگویند وثوق الدوله واقعی خمینی بود و ما آلت فعلی بودیم.
و این سند فرق رفتار بر اصل آزادی و استقلال را از رفتار قدرتمدارها ، روشن نشان می دهد :
نامه بنی صدر به خمینی : امضای این قرار داد خیانت است مانع از انجام آن شوید :
نامه به آقاى خمينى در تاريخ 1359/10/29
بسمه تعالى
فورى
بعرض ميرساند:
ديروز فراموش كردم درباره گروگانها مطلب ضرورى را عرض كنم. پريشب به احمد آقا گفتم. داستان دارد بصورتى تمام ميشود كه همهاش ضرر و تسليم است و لااقل بايد بفرمائيد مسوولان بانك و افرادى كه مذاكرات را كردهاند، خدمت برسند توضيح بدهند. آنطور كه اينجانب فهميدهام هم قانون اساسى ناديده گرفته شده است و هم شروط چهارگانه آقا و هم مصوبات مجلس كنار گذاشته شده است و اين در ايران مسكوت نخواهد ماند و عواقب بسيار خواهد داشت:
1- پولهاى ايران را نميدهند. باين صورت كه:
- ربح پولهاى توقيفى را حداكثر نصف ميدهند و بقيه را ميخورند (باحتمال قوى) - قرضهاى ايران را حال مىكنند و يكجا مىپردازند. خلاف قانون اساسى است )بايد با تصويب مجلس باشد( علاوه براينكه درباره قسمتى از آن قرضهها بابت حال كردن، كلى ضرر بايران ميخورد، در وضيعتى كه ما ارز نداريم و جنگ داريم، كارى در حد خيانت است و هيچ دليلى هم براى قبول اين معنى نيست. اگر بگويند نفت مىفروشيم، اولاً معلوم نيست بتوانيم در اين شرائط بفروشيم و ثانياً نفت چند سال بعد دو سه برابر امروز قيمت خواهد داشت.
در عمل فعلاً حداكثر 2/8 ميليارد دلار پول و طلا بما مىدهند و بين 2/2 تا 3 ميليارد دلار هم تا پايان بهار و رسيدگىها در توقيف امريكا ميماند.
از پولهاى اروپا هم كه حدود 5/5 ميليارد دلار است، با حال شدن قرضها 5/1 ميلياردش را نقد برميدارند6/3 میليارد بلافاصله و 5/1ميليارد ظرف يكماه)
1- چه كسى جواب اين بذل و بخششها را خواهد داد خدا ميداند
2- اما اين شرط هم كه امريكا بايد مىپذيرفت كه در امور داخلى ايران دخاالت كرده است و عذرخواهى مىكرد و متعهد ميشد كه ديگر دخالت نكند. حتى حاضر نشده است بگويد: از اين پس دخالت نخواهد كرد چرا كه معنايش اين بود كه كه قبلاً كرده است. حال آنكه طبق سندى كه نزد اينجانب است امريكا علاوه بر 4 شرط آقا شرائط ديگر را نيز حاضر شده بود بپذيرد.
3- اموال شاه را هم كه قبلاً آماده بود، و آقايان 10 هزار ميليون دلار بابتش ضمانت خواستند، عملاً نميدهند.
ديگر چه عرض كنم كه اينجانب در نابستان در جلسه شوراى انقلاب گريه كردم كه اين ترتيب كار كشور را به تسليم خواهد كشاند و ضربه خطرناكى به اساس موجوديت انقلاب خواهد زد. اين نتيجه، نتيجه خوبى نيست. اقلاً طورى نشود كه خداى نكرده بگويند آقا اين ترتيب را موافقت فرموديد. اينطور گفتهاند كه رهبر انقلاب موافقت كرده است. بسيار براى اعتبار انقلاب و رهبر و بنيانگذار انقلاب صدمه دارد. بحكم تكليف شرعى و از فرط علاقه آنچه بنظرم صواب رسيد عرض كردم.
مطلب ديگرى كه بايد عرض كنم ناتوانى اين دولت است. اين يك مساله بود كه باين صورت حل كرد در كنفرانس استانداران در مشهد هم راهحل بيكارى را اينطور گفته است:
با جمع كردن آجرهاى خانههاى خراب شده آبادان و بكار انداختن گارى و دوك، ميتوان اين مشكل را حل كرد.
خدا رحم كرد كه وزير خارجه قبل از اين قضيه معين نشد. تصميم در باره اين دولت هم هرچه ديرتر گرفته شود ضررش بيشتر است. مثل گروگانها خواهد شد. اينجانب هر طور شما تصويب كنيد عمل مىكنم اما بدلايلی كه ديروز عرض كردم بايد آنچه را كه حق و صحيح ميدانم خدمت شما عرض كنم.
امر امر مبارك است
اينك ساعت 3 بعد ار ظهر است و اينجانب هم اكنون از قضيه مطلع شدم.
ابوالحسن بنى صدر
59/10/29
انقلاب اسلامی : دانستنی است که بازپرس مأمور رسیدگی به اعلام جرم رئیس جمهوری به این نتیجه رسید که جرم محرز است و آماده صدور قرار توقیف رجائی و بهزاد نبوی شد. اما موسوی اردبیلی و بهشتی پرونده را از او گرفتند .
و اینک قسمتی از حقیقت بر قلم جاری می شود. بر بهزاد نبوی است که در ابراز تمام حققیت ، لحظه ای درنگ نکند. زیرا هیچ نه معلوم که فردا دیر نباشد و او فرصت ابراز حقیقت را از دست نداده باشد. او خوب می داند که آقای خمینی نگران حیثیت خویش بوده است وگرنه ارتکاب خیانت را از آنها نمی خواست. اگر او برغم انذار رئیس جمهوری ، به جلوگیری از وقوع خیانت ، به آنها دستور داده است مرتکب آن شوند، پس کاری کرده بوده که چاره دیگری برای او جز تصویب این خیانت باقی نگذاشته بوده است. آن کار دیگر جز معامله پنهانی بر سر گروگانها با دسته ریگان - بوش چه می توانسته است باشد ؟ نه مردم ایران و نه تاریخ آنها خائنی را که فرصت ابراز تمام حقیقت را نیز مغتنم نمی شمارد، نخواهند بخشید. تنها با ابراز تمام حقیقت است که می توان تقاضای بخشش کرد.