انقلاب اسلامى: در سخنان رضائى نيز دروغهايى وجود
دارند. با وجود اين، دو مصاحبه از اهميت بسيار برخوردار هستند. چرا كه اشارهها به
برخى واقعيتها، مىگويند چرا و در سود كدام قدرتهاى خارجى، جنگ بمدت 8 سال ادامه يافتهاست:
معناى سياسى تكذيب هاشمى رفسنجانى توسط رضائى و
حقايقى كه اين دو مصاحبه امكان ديده شدنشان را مىدهند:
دو مصاحبه با دو هدف انجام گرفتهاند:
* هاشمى رفسنجانى مدعى است كه استراتژى او اين بودهاست
كه محلى را در عراق بگيرد و از موضع قدرت، به جنگ پايان بدهد. اما ارتش و سپاه از انجام
چنين مأموريتى ناتوان شدهاند. به ادعاى او، 8 سال جنگ ادامه يافتهاست تنها براى آنكه
يك پيروزى بدست آيد و بدست نيامده و سر انجام، بر اثر ناتوانى نيروهاى مسلح، به استناد
فهرست نامه محسن رضائى و نامه مسئولان اقتصاد كشور، خمينى با جنگ موافقت كردهاست.
بنا بر اين، مقصرهاى ادامه جنگ و تن دادن به قطعنامه 598، فرماندهى سپاه و خمينى هستند.
* محسن رضائى، همچون هاشمى رفسنجانى، اعتراف مىكند
كه عمليات، در نيمه رها مىشدهاند. بدون اينكه هيچيك بگويند عوامل نيمه تمام رها شدن
هر يك از عمليات كدامها بودهاند. اما اگر حاضر نيستند بگويند چرا عمليات در نيمه رها
مىشدند، بدين خاطر است كه از بيان حقيقت وحشت دارند. حقيقت همان است كه بنىصدر به
تكرار باز گفتهاست:
ايران گيت گوياى اين واقعيت است كه ملاتارياى
ايران گيتى استقرار خويش را بر مسند قدرت استبدادى، در گروه همراه شدن ناتوانى و بلكه
شكست نظامى با توانائى و بسا پيروزى سياسى در جنگ ايران و عراق مىديد. ملاتاريا بسيار
بيشتر از رژيم صدام از پيروزى نظامى ايران مىترسيد.
حال اگر، دو مصاحبه را، در رابطه با يكديگر، قرار دهيم، مسلم مىشود
كه الف - از كودتاى خرداد 60 بدين سو، استراتژى هاشمى رفسنجانى و ديگر ايران گيتىها،
نه پيروزى نظامى كه پيروزى سياسى بودهاست.
ب - اما نيمه تمام رها شدن عمليات حاكى از آنند
كه پيروزى سياسى مستند به پيروزى نظامى نيز مطلوب ايران گيتيها نبودهاست. وگرنه، بجاى
انتخاب بصره بعنوان هدف كه هم از آغاز، كارشناسان نظامى آن را هدفى ارزيابى كردند كه
ارزش نظامى ندارد و بر فرض ممكن شدن، نه تنها موجب سقوط رژيم صدام نمىشود بلكه سبب
ادامه جنگ مىشود و با وجود وضعيت منطقهاى و جهانى، بازنده طولانى شدن جنگ ايران است.
كارشناسان، استراتژى نظامى كه پيروزى نظامى را مقدمه پيروزى سياسى بگرداند، را تهيه
نيز كرده بودند. بنا بر اين،
ج - هدف از ادامه جنگ، بيشتر داخلى و استقرار ملاتارياى
ايران گيتى بر مسند قدرت استبدادى بود. بنا بر اين هدف، ارتش مىبايد ناتوان و سپاه
با توان مىشد اما دليل پايان جنگ، ناتوانى ارتش و سپاه مىگشت.
بدينسان، همان واقعيت از پرده بيرون مىافتد
كه بنىصدر، پيش از پايان جنگ و پس از آن، مىگفت و باز مىگفت.
* اما محسن رضائى، «دبير مجمع تشخيص مصلحت»، چگونه
جرأت مىكند اينسان هاشمى رفسنجانى را تكذيب كند؟ آيا اين تكذيب را كه كمر هاشمى رفسنجانى
را مىشكند و او را مسئول ادامه جنگ و پايان گرفتنش در شكست مىكند، بمعناى پايان كار
هاشمى رفسنجانى، حتى در رژيم ايران گيتيها نيست؟
دو پرسش ما، دو پاسخ يافتهاند:
1 - چرا هاشمى رفسنجانى در چنين وقتى، در باره جنگ،
مصاحبه كرده و اين سخنان را بر زبان آوردهاست؟ پاسخهاى او به پرسشها، مىگويند چرا:
او در زمان امروز، در باره جنگ 8 ساله، توضيح مىدهد: او بر پايان جنگ در اولين فرصت
اصرارداشته و ديگران بودهاند كه عامل ادامه جنگ بودهاند. تهديد نيز مىكند كه اسناد
دارد و در آينده منتشر خواهد كرد. سخنان او را كه شفاف كنيم، عبارت مىشود از در جبهه
خامنهاى - هاشمى رفسنجانى و هم در جبهه خاتمى، نگرانيها و مخالفتها با هاشمى رفسنجانى
و اينكه او بحران بزرگ ديگرى بسازد تا با عبور از آن قدرت را قبضه كند، وسعت گرفتهاند.
با اين مصاحبه او خواسته است خويشتن را در موضع كسى قراردهد كه در گذشته نيز بحران
زدا بودهاست. در همان حال، با تهديد رقباى خود، آنها را سر جاى خود بنشاند. بنا بر
اين، جنگ 8 ساله، در موقعيت امروز، برگهاى شدهاست كه در رژيم، بر ضد يكديگر بكار
برده مىشود. و چون بر ضد هاشمى رفسنجانى بكار رفته است، او بنوبه خود، بر آن شدهاست
تهديد كند تا مگر مانعها را از سر راه بردارد. نتيجه اينكه، برخى اعترافهاى بسيار
مهم، بر زبان او و محسن رضائى جارى شدهاند و كار هاشمى رفسنجانى را ساختهاند.
2 - اما اگر محسن رضائى جرأت پاسخگوئى را پيدا كردهاست،
از آن رو است كه الف - بحرانى كه هاشمى رفسنجانى تدارك مىديد، بخاطر افشا شدنش در
خارج و داخل كشور، در مرحله مقدماتى شكست خورد. ب - رضائى، به پشتگرمى خامنهاى و سپاه،
واقعيتى را بر زبان آورد كه، چون ضربهاى كمر شكن، بر هاشمى رفسنجانى وارد شد. ج -
رضائى مطمئن بود مصاحبه او از حمايت ارتش و سپاه و خامنهاى و «اصلاح طلبان» بر خوردار
مىشود.
و د - افكار عمومى را نيز پسند مىافتد. چرا
كه اينك مردم ايران از زبان دو مسئول اصلى جنگ 8 ساله مىشنود كه ادامه جنگ بمدت 8
سال، هدف سياسى داشته است. اما جنگى كه هدف سياسى داشته است، لاجرم وقتى مىتواند ادامه
بيابد كه شركت كنندگان در آن، نيز، سود خويش را در ادامه آن ببينند. غير از ايران و
عراق، كشورهاى عرب منطقه و اسرائيل و امريكا و انگليس و اروپا، مستقيم و غير مستقيم،
در جنگ شركت داشتهاند. بنا بر اين، هاشمى رفسنجانى و رضائى، خواسته يا ناخواسته، اعتراف
مىكنند كه نفع آنها (استقرار استبداد ملاتاريا و فسادهاى مالى و...) با نفع امريكا
و انگليس و اسرائيل همسوئى داشتهاست. اگر در مرحلهاى از مراحل جنگ كه عراق در موقعيت
ضعف قرار گرفت، ادامه جنگ به زيان رژيم صدام و رژيمهاى كشورهاى خليج فارس بود، از زمانى
كه ناتوانى ايران از پيروز شدن مسلم گشت، آنها نيز نفع خود را در ادامه جنگ، ديدهاند.
زيان را مردم ايران و مردم عراق و تمامى مردمان كشورهاى منطقه پرداختهاند.
دروغهائى كه هاشمى رفسنجانى و رضائى گفتهاند، پوششى
چنان نازكند كه از وراى آن، حقيقت خود را آشكارا نشان مىدهد:
دروغهاى هاشمى رفسنجانى:
زمينه عمومى دروغهائى كه هاشمى رفسنجانى ساخته
و گفته است، اين دروغ است كه اگر او و ديگر ايران گيتيها در ارزيابيهاى خود بر خطا
بودهاند، ديگران نيز تحليلهاى آبكى ارائه مىكردهاند. اگر خود دروغ خويش را تكذيب
نكرده بود، جا داشت فهرست بلند بالائى از ارزيابيها و هشدارها كه در درون و بيرون از
كشور، برغم ممنوع شدن بحث پيرامون جنگ از سوى خمينى، داده مىشدند، ترتيب مىداديم.
يادآور مىشديم كه در پيام 22 خرداد 1360 بنىصدر كه در مجلس نيز خوانده شد، هدفهاى
كودتا و ادامه جنگ بر شمرده شدند. و هاشمى رفسنجانى، در «عبور از بحران»، (يادداشت
24 خرداد)، نوشته است غضنفرپور پيام بنىصدر را خواند و «امام از راديو شنيده بودند،
از خوانده شدن اطلاعيه از تريبون مجلس انتقاد كرده بودند». از آن پس نيز، نه تنها تقاضاى
مهندس بارزگان براى بحث پيرامون جنگ، حتى در جلسه غير علنى مجلس، در دو نوبت، رد شد،
بلكه تا سركشيدن جام زهر، در مجلس و رسانههاى گروهى تحت مهار ايران گيتيها، بحث از
جنگ ممنوع بود. با وجود اين، جزوهها انتشار پيدا مىكردند.
اما نياز به ارائه فهرست نيست چرا كه هاشمى
رفسنجانى خود مىگويد: امام اجازه صحبت در باره آتش بس را نمىدادند زيرا روحيه سربازها
آسيب مىديد. شگفتا! بحث پيرامون آتش بس چرا روحيه سربازها را تقويت نمىكرد و انگيزهاى
براى بهتر جنگيدن آنها، بقصد بهتر كردن موقعيت ايران - بنا بر ادعاى هاشمى رفسنجانى
- نمىشد؟ واقعيت اينست كه اگر خمينى اجازه بحث پيرامون پايان دادن جنگ را نمىداد،
بدين خاطر بود كه نمىخواست مردم ايران از سازشهاى پنهانى و از اين واقعيت بسيار تلخ
آگاه شوند كه جنگ بخاطر استقرار استبداد ملاتاريا و منافع امريكا و انگليس و اسرائيل
است كه ادامه دارد.
1 - مىگويد: وقتى صدام به جنگ ايران آمد، امام
فكر كردند مىتوانيم با اين فرصت، كارى كنيم كه صدام نباشد. حقيقت اينست كه الف - پس
از پيروزى انقلاب، صدام نوه آية الله اصفهانى فقيد را به ايران فرستاد. از رفتارش با
خمينى پوزش خواست و اظهار كرد آماده همه گونه موافقت با رژيم جديد است. پاسخ خمينى
اين بود كه او مىخواهد از ما كسب مشروعيت كند. رژيم او 6 ماه بيشتر دوام نمىآورد.
به صدام پاسخ منفى داد. ب - و چون اطلاعات ارتش گزارش مفصلى در باب قصد رژيم عراق به
حمله به ايران و تدارك اين حمله تهيه كرد، خمينى گفت: دروغ است. صدام جرأت حمله به
ايران را ندارد. اين دروغها را ارتشيها بخاطر آن مىسازند كه پاى آخوند را از ارتش
قطع كنند! و ج - وقتى عراق به ايران حمله كرد، او را وحشت فراگرفت. د - و چون ارتش
ايران به قول سران 8 كشور اسلامى، نه حماسه كه معجزه ساخت و صدام نتوانست به هدف برسد
و پاى صلح بميان آمد، خمينى با پيشنهاد كنفرانس عدم تعهد موافقت كرد و به بنىصدر گفت:
صلح كنيد اما اسمش را صلح نگذاريد!
بدين قرار، آن واقعيت كه از خرداد 1360 تا
امروز، در سانسور مطلق است و جرأت نمىكنند به آن اشاره نيز كنند، پيشنهاد هيأت نمايندگى
كنفرانس كشورهاى عضو جنبش عدم تعهد است كه شوراى عالى دفاع و خمينى با آن موافقت كردند.
بنا بود 4 وزير خارجه كه عضو هيأت بودند، پاسخ موافق عراق را در خرداد 60، در تهران
تسليم كنند و جنگ پايان بپذيرد كه رجائى، «نخست وزير» وقت، به وزير خارجه كوبا اطلاع
مىدهد به خاطر فعل و انفعالى كه در حال انجام است، فعلاً به ايران نيائيد.
2 - مىگويد اشغال 5 استان كشور نمىتوانست بى پاسخ
بماند. الف - در استانهاى خوزستان و ايلام و كرمانشاه، تنها يك نوار مرزى به اشغال
ارتش عراق درآمده بود. در بهار 1360، نيمى از مناطق اشغالى آزاد شده بود. ارتش ايران
چهار طرح تهيه كرده بود كه در صورت پذيرفته نشدن پيشنهاد كنفرانس عدم تعهد، به اجرا
بگذارد. حمله اصلى، از مندلى مىبايد بعمل مىآمد. ب - از آنجا كه ارتش عراق در بيابانها
زمين گير شده بود، هم با پيشنهاد موافق شد و هم كشورهاى منطقه متعهد پرداخت غرامت به
ايران شدند. اين دوره از جنگ، دورهاى بود
كه رژيم صدام و رژيمهائى كه او را به جنگ برانگيخته بودند، از طولانى شدن جنگ مىترسيدند.
از اين رو، خرداد 1360، بهترين فرصت پايان دادن به جنگ بود. در باره اين فرصت، قسمتى
از نامه بنىصدر به خمينى، به تاريخ 6 خرداد 1360 را نقل مىكنيم:
«دو منظره:
1 - اينك كه عمليات در الله اكبر با پيروزى كامل
قرين شدهاند، اميدوارم نظر اينجانب را صائب مىيابيد و مىتوانم بدون بيم از ناباورى
شما، عرض كنم اگر از پشت خنجرى را كه پياپى فرود مىآوردند، ديگر فرود نياورند و 3
ماه مهلت بدهند، رژيم بعث عراق شكست كامل مىخورد و معنى اين شكست اينهاست:
منظره اول:
- همانطور كه خود غالباً مىفرمائيد، در داخل كشور،
گروههاى مسلح سرجاى خود مىنشينند و امنيت و يكپارچگى كشور و رژيم جمهورى اسلامى از
خطرها نجات مىيابند.
-...
- در منطقه و جهان، تغييرات شگرفى روى مىدهد. سرنگونى
رژيم بعث عراق مقدمه تغييرات عظيمى مىگردد كه از باور مردم به توانائى خود وقتى بدان
پى مىبرند، حاصل مىگردد.
براستى اين جنگ كه براى نابود كردن جمهورى اسلامى
براه انداختند، خود موجب پيدايش عصر سوم تاريخ بشر مىگردد. شما در جائى از تاريخ قرارگرفتهايد
كه مىتوانيد بنيانگذار اين عصر بشويد يا اميد به پيدايش آن را از بين ببريد. به اين
جهت بود كه نوشتم تصميم شما تعيين كنندهاست.
اين معنى از دشمن پوشيده نيست. عين بيانات آقاى
كيسينجر را مىآورم و تقاضا مىكنم با دقت تمام در آن نظر فرمائيد:
منظره دوم:
از سخنرانى كيسينجر در بازگشت از خاورميانه
در انجمن يهوديان واشنگتن:
«اگر انقلاب ايران بخواهد به خارج از مرزهاى
خود صادر شود، بايد موانع بسيارى كه در پيش روى او هستند را حل كرده سپس به اهداف خود
برسد.
اين موانع بسيارند. از جمله، اختلافات مذهبى
و قومى، بحرانهاى اقتصادى و سياسى، اختلافات مرزى با عراق، در نهايت اگر از تمام اين
موانع سالم عبور كند، بايد مسائل خود را با كشورهاى خليج فارس حل نمايد.
ولى اطمينان داشته باشيد كه تا آن روز، اسرائيل
به هدف نهائى خود دست يافته است.
...
-... بر خلاف اصل 113، از مجلس خواستهاند، اختيار
عزل و نصب در ارتش را هم از اينجانب سلب كنند. به اين ترتيب،... وضع فعلى از بين خواهد
رفت. معلوم باشد كه جريان نظامى بسود ما شدهاست و با جوابى كه هيأت غير متعهدها دادهاست
و خبرگان خود را به اينجا مىفرستد، اينطور پيداست كه دشمن نيز به پيشنهاد غير متعهدها
گردن گذاشته است. بنا بر اين، حداقل تماميت ارضى كشور محفوظ مىماند.
باز قضيه گروگانها نشود كه اين بار ديگر مسئله چند
صد ميليون دلار نيست، مسئله بقاى كشور در ميان است.»
و درست در همين روز، هاشمى رفسنجانى «نمايندگان»
را نزد خمينى برد و او سخنان تهديدآميز بر ضد رئيس جمهورى بر زبان آورد و در پاسخ به
پيشنهاد رفراندوم، گفت: اگر ملت موافقت بكند، من مخالفت مىكنم. در 25 خرداد، اين مفهوم
را تكرار كرد: «35 مليون بگويد بله من مىگويم نه»!
3 - رفسنجانى مدعى است همه با ادامه جنگ موافق بودهاند.
ارتشيها بايد از حيثيت خود دفاع كنند و سپاهيها
و خانوادههائى كه شهيد داده بودند، حاضر نبودند جنگ تمام شود. دروغ آشكارى را مىگويد:
الف - تا خرداد 60، شمار كشتهها به 5000 تن نمىرسيد و اكثريت قريب به اتفاق كشتهها
را هم ارتش داده بود. ب - قبول پيشنهاد هيأت عدم تعهد، يك پيروزى بزرگ براى نيروهاى
مسلح، از ارتش و سپاه بود. چرا كه ارتشى كه ملاتاريا شيرازه پاره كرده بود و دسترسى
به بازار اسلحه نيز نداشت، با دست خالى، دشمن را مجبور به قبول پيشنهادى كرده بود كه
شكست سياسى و نظامى و روانى برايش بود.
ارتشيان مىدانستند كه هدف آنها كه مىخواستند
جنگ ادامه پيدا كند، ادامه دادن به جنگ تا الف - شكست نظامى و ب - استوار شدن پايههاى
استبداد و ج - ناتوان شدن ارتش و جانشين ارتش شدن سپاه است. بنا بر اين، بر خاتمه جنگ
اصرار داشتند. شوراى عالى دفاع (كه رئيس ستاد ارتش و فرمانده سپاه هم عضو آن بودند)
نيز پيشنهاد هيأت عدم تعهد را پذيرفته بود. در باره آنها كه به ادامه جنگ اصرار داشتند
و به اعتراف هاشمى رفسنجانى در «عبور از بحران»، او يكى از آنها بود، بنىصدر به احمد
خمينى و خمينى و منتظرى نوشته است:
* از نامه به احمد خمينى 4 آذر 59: «مهلتى مىخواستم
كه مانع سقوط قطعى كشور لااقل در اين جنگ شوم. عدهاى نشسته و گفتهاند:
- اگر شكست بخورد، خواهد گفت تهران نشينان نگذاشتند
و اگر پيروز بشود سوار تانكش مىشود و قهرمان به تهران مىآيد. پس بايد فرمانده كل
قوا نباشد و در خوزستان هم نماند. اين حرف ستون پنجم است.»
* از نامه 10 آذر 1359 به خمينى:
«با التماس تقاضا مىكنم بگذارند كشور از بين
نرود و جنگ با موفقيت تمام شود. شنيدم كسى گفته است كه خوزستان از بين برود بهتر است
از اينكه بنىصدر موفق بشود. و امروز هم، در مجلس گفتهاند (به كنايه) جنگ بعد از جنگ
را تدارك مىبينم. خدا مىداند كه دروغ است و اگر جانى از اين جنگ بدر ببرم، حتماً،
بدون سر و صدا كنار مىروم».
* از نامه بنىصدر به خمينى، 20 ديماه 1359: «اينجانب
نمىتوانم با آقايان در يكجا بنشينم. مسئوليت جنگ با اينجانب باشد و تصميم را كسانى
بگيرند كه جنگ و ادامه (آن) را وسيله بقاى خود قرار دادهاند.
* از نامه بنىصدر به خمينى: «اين آقايان كه از
پشت جبهه گشودهاند، خواهان ادامه جنگ هستند اما نه براى تحصيل پيروزى بلكه براى بردن
ايران به شكست. خيال مىكنند شكست موجب مىشود از شر بنىصدر راحت بشوند.»
* از نامه 24 اسفند 59 بنىصدر به منتظرى: «از گروگانگيرى،
جمعى به قدرت رسيدهاند و فكر مىكنند با ادامه جنگ، ايران براى هميشه بر ايشان مسلم
مىشود. نمىخواهند كردها دست از جنگ بردارند و تسليم شوند. همانطور كه نمىخواهند
جنگ با عراق تمام بشود.»
* بر اينها بايد افزود قول محمد على رجائى را در
مسجد سپهسالار (مطهرى): ما آن پيروزى را كه با اين ارتش بدست آيد، نمىخواهيم.
4 -رفسنجانى
مىگويد: هيچ وقت پيش نيامد كه بخشى از خاك ايران در دست عراق نباشد. حتى بعد
از قبول قطعنامه. عقل زورمدار او ديگر
متوجه تناقض گوئى فى المجلس خود نيز نيست: الف - اگر بخاطر اشغال خاك كشور جنگ مىبايد
ادامه پيدا مىكرد، چرا با وجود اشغال خاك ايران، قطعنامه پذيرفته شد؟ و ب - با وجود
اينكه خاك كشور در اشغال عراق بود، چگونه ممكن بود با «يك پيروزى»، رفتن صدام پيشكش،
«حق خودمان» از عراق گرفته شود؟ ج - كسانى كه شعارشان اين بود: «نيمى از كشور برود
بهتر از آنست كه بنىصدر پيروز بشود»، چگونه شد كه با كودتاى خرداد 60، حضور قواى عراق
را در خاك ايران، دليل ادامه جنگ كردند؟ اگر براى امثال هاشمى رفسنجانى اشغال خاك ايران
مسئله بود، بحران نمىساخت و همه كار مىكرد تا پيشنهاد هيأت عدم تعهد اجرا شود. و...
5 - طرفه اينكه يكى از دلايل ادامه جنگ را عبارت
مىداند از اينكه سازمان ملل بگويد عراق متجاوز است. غير از اينكه ورد زبان امثال هاشمى
رفسنجانى بود كه سازمان ملل آلت فعل امريكاست، 8 سال جنگ و پذيرش قطعنامهاى كه چنين
پذيرش صريحى در آن نيست، دروغ بودن اين ادعا را آشكار مىكند. حتى اگر ادعا راست بود،
حاكى از ضعف عقل و بى كفايتى مطلق مىكرد چرا كه هيچ مديريت عاقلى، امكان صلح را از
دست نمىدهد و محض «پذيرش متجاوز بودن عراق»، 8 سال جنگ را ادامه نمىدهد.
6 و 12 - براى نخستين بار مىپذيرد كه نقشه تصرف
بصره به قصد گرفتن «حقوقمان»، سياستى بودهاست كه او تا آخر به آن ادامه دادهاست.
جز اينكه مىگويد ديگران شعار «جنگ جنگ تا رفع فتنه» را مىدادهاند و او مىخواسته
است بصره و ام القصر را بگيرد و رژيم صدام را به دادن حق ايران مجبور كند! مىگويد:
بارها اين سياست را اعلان كردهاست و به مصاحبههاى خود رجوع مىدهد.
اولاً، در «عبور از بحران» يا يادداشتهاى سال
60 و نيز در «پس از بحران» يا يادداشتهاى سال 61
و نيز در مصاحبههاى سال 1360، كلمهاى از پيشنهاد او نيست. با آنكه بنىصدر
و مهندس بازرگان مىگفتند نقشه هاشمى رفسنجانى نقشه دائمى كردن جنگ است، او كلمهاى
نيز نگفته است كه طرح تصرف بصره از او بودهاست.
ثانياً، پس از آنكه هاشمى رفسنجانى به خمينى
گفته بود اگر بصره تصرف شود، صدام سقوط مىكند. ارتش توانائى تصرف بصره را دارد بنىصدر
نمىگذارد، بنىصدر از كارشناسان نظامى خواست پيشنهاد را مطالعه كنند و حاصل مطالعه
اين بود كه الف - با توجه به كمبود تجهيزات جنگى و خوددارى كشورهاى فروشنده اسلحه از
فروش آن به ايران، جنگ بلند مدت به زيان ايران است. بنا بر اين، ب - طرح جنگى كارساز،
حمله از ناحيه مندلى است. سخن هاشمى رفسنجانى به خمينى را، بنىصدر در «خيانت به اميد»
اينسان نقل كردهاست (ص 207 كتاب):
«با اين حال، امروز كه سه ماه از آن روز مىگذرد،
جنگ عملاً متوقف است. آقاى رفسنجانى ظاهراً از تصرف بصره منصرف شدهاست. اى كاش آقاى
خمينى توضيح مىداد چطور از اين آقايان نمىپرسد شما كه مىگفتيد نيروهاى مسلح مىتوانند
بصره را تصرف كنند و آقاى بنىصدر نمىگذارد، چون است كه در اين سه ماه، يك حركت نظامى
جدى نكردهايد؟»
ثالثاً، در «پس از بحران»، در صفحه 17، زير عنوان
«اجازه ورود به خاك عراق»، نوشته است: «براى تصميم نهائى در تاريخ 20 خرداد 1361، جلسهاى
با حضور اعضاى شورايعالى دفاع و فرماندهان اصلى جبههها، در محضر امام، در دفتر جماران
برپا شد كه بالاخره امام منطق نظامىها را پذيرفتند و تصديق كردند ادامه جنگ با توقف
در پشت خطوط مرزى، منطق نظامى ندارد». پس در اين تاريخ، الف - خمينى موافق شدهاست.
و ب - اگر ورود به خاك عراق، همان تصرف بصره براى ساقط كردن صدام و يا گرفتن «حقوقمان»
بودهاست، او نقشه و سياست را نه از خود كه «منطق نظاميها» توصيف مىكند. هم عقل قدرتمدار
او و هم عقل قدرتمدار رضائى دروغى را به خمينى نسبت مىدهند كه بجاى آباد كردن او،
ويرانش مىكند. توضيح اينكه اگر خمينى و فرزندش
با ورود به خاك عراق مخالف بودهاند، الف - يا فاقد حداقل شعور بودهاند و نمىدانستهاند
ادامه جنگ در درون مرزهاى ايران، و يا حتى در مرزهاى دو كشور، وقتى دشمن مىداند نيروهاى
در جنگ حق عبور از مرز را ندارند و يا مىبيند كه از مرز عبور نمىكنند، جنگ را نعمتى
بزرگ براى خود مىشمارد. بازنده كشورى است كه به جنگ ادامه مىدهد و وارد خاك دشمن
نمىشود. ب - يا دشمن ايران و ايرانى بوده و قصد او از ادامه جنگ، ويران كردن ايران
و پامال كردن يك نسل كشور بودهاست. نسلى كه يا در جنگ نفله شد و يا فرصت رشد را از
دست داد. و ج - جنگ را ادامه گروگانگيرى مىشمرده و بر آن بودهاست با استفاده از آن،
پايههاى استبداد خويش را استوار كند. حق اينست كه خمينى از ادامه جنگ، هم محكم كردن
پايههاى استبداد و هم دست يافتن بر عراق را در نظر داشت.
امروز فسنجانى ، مدعى است: اگر جاده بغداد
- بصره را مىگرفتيم، جنگ تمام مىشد. اگر ام القصر را مىگرفتيم، جنگ تمام مىشد!
بديهى است كه رفسنجانى نمىگويد الف - چرا و
چگونه جنگ تمام مىشد؟ و ب - چرا او كه مسئول جنگ بود و امروز مىپذيرد هدف جنگ را
او معين كردهبود، چرا نتوانست به اين هدف برسد؟ مگر او به خمينى نگفته بود نيروهاى
مسلح مىتوانند بصره را بگيرند بنىصدر نمىگذارد؟ پس از ابتدا مطمئن بود كه هدف قابل
وصول است. اين اطمينان را از كجا بدست آورده بود؟ اگر مطمئن نبود، چرا 8 سال جنگ را
بخاطر رسيدن به هدفى ادامه داد كه قابل وصول نبود؟
اما توضيحى كه ايران از هاشمى رفسنجانى طلبكار
است، اينست: او كه از نظامىگيرى هيچ اطلاع ندارد، نقشه تصرف بصره بقصد ساقط كردن صدام
و يا به قول امروز او «گرفتن حقوقمان» را كدام كارشناس نظامى به او داده بود؟ اين نقشه
از كجا آمدهبود؟ و چرا تا آخر جنگ، به قول خودش، به موافق نبودن خمينى و مخالفت كارشناسان
نظامى، بى اعتناء ماند و تمامى توان نظامى ايران را براى اجراى نقشهاى هدر داد كه
جز بكار طولانى كردن و هدر دادن توان انسانى و مالى و نظامى ايران نمىآمد؟
7 - مىگويد: امريكا و شوروى و فرانسه، حتى با رودرروئى
مستقيم، مىخواستهاند جلو پيروزى ايران را بگيرند، اما از اواسط جنگ، امريكا تغيير
رويه داده زيرا ديدهاست ايران دارد پيروز مىشود و هيأت مك فارلين را به ايران فرستادهاست.
در چند جمله، چند دروغ گفتهاست: اولاً، جنگ
در سپتامبر 1980 (شهريور 1359) شروع شد و در تابستان 1987، خمينى جام زهر قبول قطعنامه
598 را سر كشيد. هيأت مك فارلين، در اواخر ماه مه 1986، به ايران آمد. قطعنامه در
20 ژوئيه 1987، پذيرفته شد. بنا بر اين، نه در اواسط جنگ كه كمتر از 14 ماه، پيش از
قبول رسمى قطعنامه، هيأت به ايران آمدهاست. از آنجا كه تاريخ واقعى پذيرش قطعنامه
مارس 1987 است، هيأت تنها 10 ماه قبل از قبول قطعنامه به ايران آمدهاست. بنا بر آنچه
امروز مىگويد و حقيقت نيز دارد، در آن تاريخ، در جنگ، ايران بود كه در تنگنا بود.
با توجه 4 تحقيق رسمى در باره ايران گيت، بعد از بازگشت هيأت مك فارلين، تا لو رفتن
سفر مك فارلين به ايران، «همكارى» با امريكا و اسرائيل ادامه داشته است. بعد از لو
رفتن نيز، طرف «ايران» اصرار داشته است «همكارى» ادامه پيدا كند.
ثانياً، به يمن افشاى ايران گيت بود كه امريكا
و انگلستان و اسرائيل در تنگنا قرار گرفتند و ناگزير شدند، بازهم از طولانىتر كردن
جنگ، چشم بپوشند. ثالثاً، بنا بر همان تحقيقات، ملاتاريا بوده كه به اسرائيل و امريكا
مراجعه كردهاست.
8 - مضحك اينكه مىگويد: امريكا طرف ايران شد. ديگر
جنگ ما تنها با عراق نبود! اما آيا هاشمى رفسنجانى خود نمىگويد عراق به پشت گرمى امريكا
به ايران حمله كرد؟، هم او نمىگويد امريكا و شوروى و فرانسه، حتى با رودرروئى مستقيم
مىخواستند جلو پيروزى ايران را بگيرند؟ اولاً، اگر علت پايان گرفتن جنگ طرف شدن با
امريكا بود، چرا كودتاى خرداد 60 را كرديد و چرا بنا را بر ادامه جنگ گذاشتيد؟ ثانياً،
امريكا تا نوامبر 1986 كه روابط پنهانى از پرده بيرون افتاد، كه طرف نبود و «همكار»
بود. از آن پس نيز، حكومت ريگان گرفتار افتضاح ايران گيت بود و در موقعيتى نبود كه
طرف مستقيم ايران در جنگ ايران و عراق بشود. پس آن زمان كه طرف مستقيم ايران شد، كدام
زمان بود؟ حقيقت اينست كه پس از بروز ناتوانى ايران، به ترتيبى كه امروز هاشمى رفسنجانى
و محسن رضائى به آن اعتراف مىكنند، براى آنكه تعادل برقرار شود، امريكا و اسرائيل
به رژيم خمينى بود كه اسلحه و اطلاعات مىدادند.
9 و 11 - مىگويد: ما گفتيم اگر ما نمىتوانيم نفت
صادر كنيم ديگران هم نبايد بتوانند! بدينسان، خيانتى آشكار را كه مجوز تراشيدن براى
حضور امريكا در خليج فارس است، توجيه مىكند. كودتا و ادامه دادن به جنگ و به دنبال
آن، حمله به كشتيهاى نفتى كويت، مجوز سازى براى حضور نظامى امريكا در خليج فارس بود.
اگر در پيام 22 خرداد 1360 بنىصدر هشدار نداده بود كه هدف از كودتا ادامه جنگ و از
هدفهاى ادامه جنگ، حضور نظامى امريكا در خليج فارس است، اگر در خيانت به اميد، اين
هشدار را تكرار نكرده بود، اگر پيش از آنكه هاشمى رفسنجانى «جنگ نفت» را بر جنگ با
عراق بيفزايد، بنىصدر هشدار نداده بود كه هدف اصلى «جنگ نفت» ساختن مجوز براى حضور
نظامى امريكا در خليج فارس است و رفسنجانى دروغ مىگويد غرب به ادامه جنگ نياز دارد
و عراق مانع صدور نفت ايران نمىشود، باز مشكل بود، امروز، هاشمى رفسنجانى چنين گستاخانه
دروغ بگويد. چرا كه جنگ پايان پذيرفته و آلن، وزير دفاع در حكومت تاچر در دادگاه گفته
است كه جنگ در سود انگلستان و غرب بود و اسباب ايجاد و ادامه آن را فراهم كرديم. چرا
كه جريان نفت ايران به بازار قطع نشد.
شگفتا!
مىگويد: شرط سپاه اين بود كه امريكا را از خليج فارس بيرون كنيم! تقصير را به گردن
خمينى و سپاه مىاندازد. اما آيا از خود نمىپرسد: چرا با كودتا و ادامه جنگ و «جنگ
نفت»، پاى امريكا را به خليج فارس بازكرد؟
از فراوان هشدارها، يكى را، از صفحه 208 «خيانت
به اميد» اثر بنىصدر، كه هدفهاى ادامه جنگ را بر مىشمارد، نقل مىكنيم:
«ب - امريكا با ايجاد پايگاههاى نظامى در خليج
فارس، زنجير پايگاههاى نظامى خويش را با اين حلقه بهم پيوند دهد».
10 - مىگويد: پول نداشتيم.
اولاً، مهندس سحابى محاسبه كرد كه در طول 8
سال جنگ، 100 ميليارد دلار «گم» شد! در مجلس ملاتاريا، گفتند 105 ميليارد دلار «گم»
شد. خود او، وقتى خيانت قرضه ستانى از غرب را بر خيانتهاى ديگرش افزود، گفت: در حكومت
موسوى، 12 ميليارد دلار قرضه خارجى پيدا كرديم. بنا بر اين، بر او نيست كه امروز نبودن
پول را وسيله توجيه پايان دادن جنگ در شكست كند. بلكه بر او است كه بگويد اين 100 يا
105 ميليارد دلار به حساب كدام مافيها، ريخته شد؟
ثانياً، بهترين موقعيت براى پايان جنگ، بهار
سال 60 بود. چرا كه الف - مهمات ايران رو به پايان بود و تجهيزات جنگى ايران رو به
فرسايش. آن زمان، چون امريكا و انگليس نمىخواستند تجربه مردم سالارى در ايران موفق
شود، ايران نمىتوانست اسلحه و مهمات بخرد. اما با كودتاى خرداد 60، دربهاى بازار اسلحه
به اندازهاى كه بتوان به 3 و بلكه 4 برابر قيمت خريد، بروى رژيم ملاتاريا باز شدند.
هاشمى رفسنجانى، در اين مصاحبه، مىگويد امريكا اسلحه را بسيار گرانتر از قيمت واقعى
مىفروخت. بنا بر تحقيقهاى رسمى پيرامون ايران گيت، به 3 برابر قيمت مىفروخت. مازاد
را تنها به كنتراها نمىداد، صرف ايجاد سياى موازى نيز مىكرد. كيسى، رئيس وقت سيا،
مىخواست يك «سياى خصوصى» ايجاد كند كه به
قوه مقننه پاسخگو نباشد. در باره ايران گيت و سياى خصوصى، رجوع كنيد به «ايران گيت»
كتابى از ابوالحسن بنىصدر.
بهر رو، نسبت به تمام شدن مهمات و فرسوده شدن
تجهيزات نظامى، در اين تاريخها، بنىصدر اين هشدارها را دادهاست:
* از نامه 11 ديماه 1359 بنىصدر به خمينى:
«اما مىشود اينطور فرض كرد كه
الف - مسئله گروگانها بهر دليل حل نشود.
ب - جنگ تا تمام شدن مهمات ادامه پيدا كند در حاليكه
ما دشمن را عقب نزده باشيم. در اين صورت، كشور بدون ارتش، بدون ارز، بدون حاكميت دولت
و با استانهاى آشفته چه خواهد كرد؟»
* از نامه 17 اسفند 59 بنىصدر به خمينى:
«لازم است وضع ارتش بر شما معلوم باشد تا فردا
بلائى صد بار بدتر از گروگانها بر سر كشور نيايد:
- نيروى هوائى براى هواپيماهاى اف - 4 خود، تنها
79 خلبان دارد. و هوانيروز همينطور نه مهمات دارد و نه هلى كوپترها قطعات لازم. فرسودگى
به تمام است.
- مهمات نيروى زمينى در حال تمام شدن است و افراد
آن بغايت فرسوده شدهاند.
- اگر جنگ تا تمام شدن مهمات ادامه پيدا كند و نقشه
بعدى را كه وارد عمل شدن ضد انقلاب است به اجرا بگذارند، ديگر هيچ چيز نداريم كه كشور
را حفظ كنيم.
- مهمات و اسلحه را تا اين زمان نتوانستهاند از
خارج خريدارى كنند».
* از نامه 21 ارديبهشت بنىصدر به خمينى:
«در باره پيشنهاد كشورهاى غير متعهد... اگر
ين پيشنهاد را دليل بر ضعف كامل ارتش عراق بگيريم و بنا را بگذاريم بر ادامه جنگ، در
اين صورت:
الف - بايد بدانيم كه انتشار اين پيشنهاد و عدم
قبول آن، از نظر افكار عمومى خود ما كه موافق ادامه جنگ نيست، خوش آيند نيست. مگر اينكه
ما اطمينان به پيروزى كامل داشته باشيم و اين اطمينان را به مردم بدهيم. وگرنه، اگر
اين پيشنهاد را نپذيريم و خداى ناكرده عدم موفقيت حاصل گردد، كار رژيم جمهورى اسلامى
و كشور ساخته است.
...
ه - مهمات و اسلحه و تجهيزات بقدر كافى خريدارى
و در اختيار قرار بگيرد».
* از پيام 22 خرداد 1360 بنىصدر به مردم ايران:
«ب - جنگ تحميلى در صورت طولانى شدن به فرسودگى
كامل نيروهاى ايران و عراق مىانجامد و در خاورميانه، زمينه اجراى برنامه امريكا را
فراهم مىگردد و همانطور كه در جريان گروگانگيرى ملاحظه كرديد، ناچار به شرائط ننگينى
تن خواهند داد».
و از پرسشهاى بس مهم كه هر ايرانى بايد از مسئولان
جنگ 8 ساله بپرسد، يكى اينست: در پايان جنگ 8 ساله، خمينى بعذر نبودن پول و مهمات،
جام زهر قبول قطعنامه 598 را سركشيد. اما، از ماه آذر 59 تا خرداد 60، بنىصدر، پى
در پى، لزوم پايان دادن به جنگ پيش از پايان يافتن مهمات و فرسوده شدن اسلحه و تجهيزات
را يادآور مىشد، پيشنهاد عالى هيأت عدم تعهد نيز بود و غرامت را نيز مىدادند و اگر
كودتا نمىكرد و پيشنهاد به اجرا در مىآمد، به جاى جام زهر شكست، شربت پيروزى را سر
مىكشيد. چرا آن روز، بجاى موافقت با او، كودتا كرد؟ اين پرسش، تنها يك پاسخ مىتواند
پيدا كند: بر اثر سازش «اكتبر سورپرايز» او مطمئن بود كه، با كودتا، مىتواند از امريكا
و اروپا اسلحه بخرد. مىدانيم كه در او القاء كرده بودند كه با پيروزى بر عراق، مىتواند
با «كمر بند سبز» (رژيمهاى شيعه ايران و عراق و سوريه و شيعه لبنان)، دنياى اسلام از
كمرگاه، در مهار خود آورد.
13 - در اينجا يادش رفتهاست كه، در آغاز، گفته
بود قصد خمينى از ميان برداشتن رژيم صدام بود. البته كسى چون او را چه باك از ضد و
نقيض گوئى.
14 - مىگويد: الشراع ماجراى آمدن مك فارلين به
ايران را لو داد و امام گفتند همه چيز را بگوئيد. شگفتا از اينهمه گستاخى در دروغ گوئى!
آيا او به ياد نمىآورد در 13 آبان 65، چه دروغى را گفت؟ به ياد نمىآورد 8 «نماينده»
از «وزير» خارجه وقت، ولايتى، در باره آمدن هيأت مك فارلين به ايران سئوال كردند و
خمينى آنها را پوچ خواند و گفت: عدهاى با پاسپورت عوضى آمده و ايران آنها را در جائى
قرار داده...؟ نه تنها آن روز، او و خمينى
جز چند جمله دروغ نگفتند، بلكه تا امروز نيز، ايران گيتيهاى حاكم اجازه ندادهاند حقيقت
به مردم ايران گفته شود.
15 - اعتراف مىكند امريكائيها اسلحه را به بهائى
بيشتر از بهاى واقعى به رژيم خمينى مىفروختند. و مدعى است بعدها فهميدهاند كه مازاد
بر قيمت را به كنتراها مىدادهاند. غير از اينكه نمىگويد چرا روابط سياسى عادى را
به روابط پرفساد پنهانى با امريكا بدل كردهاند تا مجبور شوند اسلحه را به سه برابر
قيمت بخرند، غير از اينكه نمىگويد وقتى از مجراى سازمانهاى اطلاعاتى اسرائيل و امريكا،
موساد و سيا، اسلحه مىخريد چطور نمىفهميد كه اضافه قيمت را به چه مصرف مىرسانند؟
آيا از رشوه 6 ميليون دلارى كه به پسر او دادند، نفهميد چرا اسلحه را گران مىفروشند؟
از آنجا كه رشوه ستانى فرزند او، مهدى، افتضاح
تازهاى ببار آوردهاست، از آن همه چيز كه مىبايد مىگفت و نگفت، يك چيز را بگويد:
6 ميليون دلارى كه در ماجراى ايران گيت، مهدى ستاند، چه شد؟
دروغهاى محسن رضائى:
1 - در توجيه رفتار خمينى، مدعى مىشود كه آن زمان
حسن البكر رئيس بود و صدام در آخر اولويتها قرار داشت.
دروغ او يا از نادانى او است و يا بخاطر ضرورت
دروغ سازى است. در حقيقت، الف - هم زمانى كه حسن البكر، رئيس جمهورى بود، قدرت واقعى
از آن صدام حسين، معاون رئيس جمهورى بود و هم ب - بهنگام انقلاب، صدام جاى او را گرفته
و رئيس جمهورى بود. و ج - هم، صدام و رژيم او، بلحاظ رفتارى كه با خمينى كردهبود،
در نظر خمينى، اولويت اول را داشت.
ب - مىگويد: تا فتح خرمشهر، استراتژى نظامى بود،
از آن پس سياسى شد.
اولاً، نظر او در باره جنگ و استراتژيهاى سياسى
و نظامى نادرست است. زيرا آنها كه جنگ را پايان سياست گفتهاند، قصدشان را توضيح دادهاند:
رسيدن به هدف سياسى از راه جنگ. و جنگ را سياست به زبان ديگر تعريف كردهاند. بنا بر
اين، جنگ هميشه وسيله رسيدن به هدفى سياسى است. حال اگر قرار بود پيروزى نظامى وسيله
رسيدن به هدف سياسى باشد، بجاى كودتاى خرداد 60، مىبايد پيشنهاد هيأت عدم تعهد پذيرفته
مىشد.
ثانياً، رسيدن به هدف (سرنگونى صدام) از راه
جنگ، نمىتوانست هدف باشد. زيرا الف - هدف اصلى استقرار استبداد ملاتاريا بود. ب -
دو جنگ امريكا با عراق جا براى ترديد نمىگذارد كه رسيدن به چنين هدفى، نياز به اسلحه
و مهمات و تجهيزات نظامى پيشرفته و فراوان داشت و برخوردارى از حمايتهاى گسترده در
جهان و افكار عمومى عراق و دنياى عرب داشت كه رژيم ملاتاريا نداشت. اگر هم بنا بود
مردم عراق برخيزند و رژيم صدام را سرنگون كنند، مىبايد روشى بكار مىرفت كه بنىصدر
بكار مىبرد و جنگ در بهار سال 60 پايان مىيافت. از آن پس، رژيم صدام، رژيم اعتبار
باختهاى مىشد كه به اغواى امريكا و عربستان با ايران جنگ براه انداخته و ناكام گشتهاست.
3 - مىگويد احمد خمينى با عبور از مرزها مخالف
بوده است و خمينى نيز مىپرسيدهاست چرا بايد از مرز عبور كرد؟
راست نمىگويد زيرا الف - پس از آنكه هاشمى
رفسنجانى به او گفته بود اگر بصره را بگيريم صدام سقوط مىكند، بيش از هركس مينى اصرار
داشت قواى ايران وارد خاك عراق شوند. طرح تصرف مندلى نيز به خاطر اصرار او تهيه شد.
ب - ادامه جنگ در مرزهاى بين المللى، كارى
بيهوده بود. از اينرو، هاشمى رفسنجانى هم در «بعد از بحران» مىنويسد: اما منطق نظاميها
را پذيرفتند. ج - مهمتر از همه، اينكه پيشنهاد هيأت عدم تعهد عقب كشيدن قواى دو طرف
از مرزهاى بين المللى به اندازه توپ رس بود. چرا بجاى كودتا، آن پيشنهاد را اجرا نكرد؟در
ثانى رفسنجانى و رضايى وقتى سخن از مخالفت خمينى با وردو به خاك عراق ميگويند، تناقضى
را ميگويند كه ناشى از پوشاندن حقيقتى است. معناى خواست خمينى با ادامه جنگ به مدت
8 سال ولى عدم ورود به خاك عراق در واقع اين ميشود كه يا خمينى فاقد حداقل شعور بوده
كه نمىدانسته ادامه طولانى جنگ و ماندن در داخل خاك ايران با هم ميسر نيست. يا بايد
جنگ را براى عدم ورود به خاك عراق و پيروزى در كوتاهترين مدت ممكن پايان ميداد واز
فرصتهاى صلح استفاده ميكرد كه همانگونه كه آورديم تمام فرصتهاى صلح را نيز از دست داد
و ياادامه طولانى جنگ آنهم بدون ورود به خاك عراق مستلزم نابود كردن همه توانائيهاى
ايران بوده است. در ثانى چنانچه خمينى مخالف عدم ورود به خاك عراق بوده پس چرا شعار
راه قدس از بغداد ميگذرد را سر ميداد؟ اين خواست با اين شعار در تناقض كامل نبوده است؟!
4 - رضايى مىگويد استراتژى سياسى از آن هاشمى رفسنجانى
بوده و شكست خوردهاست از آن رو كه صدام تسليم اين استرتژى نمىشد.
اولاً، «استراتژى سياسى» از ابتدا محكوم به
شكست بود. از جمله به اين دو دليل كه استبداد ملاتاريا نياز به ناكامى نظامى و كاميابى
سياسى داشت و نيز نياز داشت كه جنگ طولانى شود تا جامعه از كارمايه انقلابى تهى بگردد. بيهوده نبود كه، بنا بر تحقيقهاى رسمى، در گفتگوها
با طرف امريكا، خواستشان اين بود كه امريكا رژيم صدام را سرنگون كند و دست كم صدام
را از ميان بردارد. اگر چنين امرى روى مىداد، هاشمى رفسنجانى و ايران گيتيهاى ديگر
مىتوانستند بخود ببالند كه ناتوانى نظامى را با كاردانى سياسى جبران كردهاند. او
امروز عامل طولانى شدن جنگ و... را ناتوانى نيروهاى مسلح مىشمارد. مىتوان تصور كرد
چه مىگفت اگر صدام از ميان بر مىخاست!
رضائى و هاشمى رفسنجانى هر دو مىگويند به
هيچ هدفى نرسيديم. اما نمىتوانند بگويند چرا نتوانستند به هيچ هدفى برسند. رضائى مىگويد:
استراتژى سياسى هاشمى رفسنجانى نمىتوانست پيروز شود. اما جرأت نمىكند بگويد اين استراتژى
براى ادامه جنگ بود و نه رسيدن به هدف سياسى از راه «يك پيروزى نظامى).
و ثانياً، اگر قرار بود استراتژى سياسى پيروز
شود، الف - شعارهاى «جنگ جنگ تا رفع فتنه» و «راه قدس از كربلاست» و سخن خمينى كه
«به جنگ اگر هم 20 سال طول بكشد، ادامه مىدهيم» و... نمىبايد داده مىشدند. ب - نمىبايد
به انقلاب ايران خيانت مىشد و نبايد كودتا مىشد و اصول راه نماى انقلاب، آزادى و
استقلال و رشد و اسلام بمثابه بيان آزادى و نويد معنويت جديد، انكار مىشدند و بجاى
تحقق اين اصول، استبدادى خون ريز و جنگ طلب و تروريست پرور و پرفساد جانشين مىشد چنانكه
مردم عراق و ديگر كشورهاى منطقه، از اين رژيم بيشتر از استبدادهاى حاكم برخود، وحشت
مىكردند و...
5 - مىگويد: نامه او به هاشمى رفسنجانى بيانگر
استراتژى نظامى بوده و مىبايد به فتح بغداد و سقوط رژيم صدام مىانجاميدهاست.
طرفه اينكه از ياد مىبرد كه خواسته است حساب
سپاه را از حساب ارتش جدا كنند تا سپاه كار خود را بكند. بنا بر اين، در استراتژى نظامى،
روى ارتش حساب نمىكردهاست. و اما با وجود سپاهى كه آن زمان، افرادش هنوز استفاده
از تفنگ را نيز نياموخته بودهاند (به قول هاشمى رفسنجانى در سبزوار) و اسلحه نيز نداشتهاند
و پول هم نبودهاست، چگونه مىتوانستهاند استراتژى نظامى را اجرا كند؟ مىتوان فهميد
كسى كه امروز اين سخن را مىگويد، بهنگام جنگ با چه اندازه از معلومات نظامى، فرمانده
سپاه در طول جنگ بودهاست؟
6 - مىگويد: زود دنيا پى برد كه ايران جنگ تا يك
پيروزى را مىخواهد و مديريت سياسى كفايت
استفاده از موفقيتهاى نظامى را نيز نداشت.
اما او كه امروز، به اين صراحت، مديريت سياسى
(خمينى، «رهبر» و خامنهاى، «رئيس جمهورى» و هاشمى رفسنجانى، «رئيس مجلس» و جانشين
فرمانده كل قوا و مهندس مير حسين موسوى، «نخست وزير») را بى كفايت مىخواند چرا تحت
امر اين مديريت، بمدت 8 سال، در سكوت كامل، به جنگى ادامه دادهاست كه به قول امروزش،
مىدانستهاست راه به پيروزى نمىبرد؟ آيا او مىتواند بگويد اگر در كشورى بود كه اندك
حساب و كتابى دركار بود، دستگاه قضائى با چون او كسى چه رفتارى را مىكرد؟
7 - بارديگر اين دروغ را تكرار مىكند كه پيش از
قطعنامه 598، محتواى قطعنامهها جز آتش بس نبودند. از آنجا كه اين دروغ را در نقد اظهارات
رضائى در باره جنگ، آشكار كردهايم، دو باره به آن نمىپردازيم.
انقلاب اسلامى: اما اگر محسن رضائى جرأت گفتن اين
سخنان را يافتهاست، از جمله بدين خاطر نيز هست كه حكومت بوش روى به ضعف دارد و هر
گوشه آن يك ساز مىزند. اعتبار بوش در افكار عمومى امريكا پائين مىآيد و مطبوعات امريكائى
در باره افزايش ميزان بيزارى مسلمانان جهان از امريكا، اعلام خطر مىكنند: