فاجعه بزرگ نمایانگر بزرگی ناتوانی سیاسی رژیم در سازماندهی کمکهای بین المللی :
● در 5 آبان ، بوش به مردم ایران ، بخاطر زلزله مصیبت بار بم ، تسلیت گفت. او آمادگی امریکا را برای کمک به زلزله زدگان اعلام کرد. یک مقام حکومت او گفت : کم و کیف کمکهای امریکا بتدریج که مشخص و برآورد می شوند، بعمل خواهند آمد.
● در زلزله قزوین نیز، امریکا از طریق سازمان ملل ، 300 هزار دلار کمک کرده بود.
در 26 دسامبر (5 آبان) رژیم اعلام کرد از اسرائیل هیچگونه کمکی را نمی پذیرد. بنا قول سخنگوی وزارت کشور که خبرگزاری فرانسه گزارش کرده است، " جمهوری اسلامی ایران کمکهائی را که کشورها و سازمانهای بین المللی بعمل آورند، می پذیرد. به استثنای اسرائیل " .
اما اگر امریکا شیطان بزرگ است، چگونه است که کمک شیطان بزرگ پذیرفته میشود و کمک شیطان کوچک قبول نمیشود!؟الا اینکه با هر دو در خفا رابطه بر قرار است :
● استراتفور (26 دسامبر ) تفسیری پیرامون اثر زلزله بر روابط ایران و امریکا منتشر کرده است : اگر این کمک بعمل آید بازتاب بهبودی است که اخیراً در روابط دو کشور بوجود آمده و حاکی از آنست که دو طرف نه بر پایه علاقه مشترک که بنا بر منافع مشترک ، در کار بهبود روابط با یدکدیگر هستند.
امریکا میخواهد ایران به این کشور در عراق کمک کند و ایران میخواهد قدرت مسلط در عراق باشد. بنا بر این، هر دو کشور میخواهند از یکدیگر استفاده کنند. هر دو کشور در موقعیتی هستند که از راه همکاری با یکدیگر، باید از یکدیگر استفاده کنند.
با وجود این، به دلایل سیاسی، هیچیک از دو طرف نمیخواهند روابط بیشتری با یکدیگر داشته باشند. از دید واشنکن، ایران یکی از سه کشوری است که محور شر را تشکیل میدهند. حادثه ها حکومت بوش را ناگزیر کرده است با ایران اتصال برقرار کند. اما هیچ نمیخواهد افکار عمومی امریکا بر این اتصال آگاهی یابد. از اقبال بوش، دمکراتها احاطه ای به سیاست خارجی ندارند و بر آن نشده اند ببینند امریکا با ایران چه نوع رابطه ای برقرار کرده است.
اما رژیم ایران امریکا را شیطان بزرگ می خواند. نه تنها در گرایشهای هوادار خامنه ای که در گرایشهای دیگر رژیم نیز کسانی هستند که همکاری با امریکا را آسان نمی پذیرند. اینها منافعی را که همکاری با امریکا در بر دارد قبول دارند اما حاضر نیستند این همکاری اعلان شود. اگر روابط همکاری علنی شود، به تلاطم می افتند. رابطه با یکدیگر اساس استراتژی هر دو کشور است اما هریک از دو کشور چنان عمل می کنند که رابطه به چشم و گوش مخالفان این دو حکومت و مردم دو کشور نرسد.
اینک زلزله فرصتی را بوجود آورده است برای مشاهده این امر : تهران و واشنکگن برای چه اندازه از آشکار شدن بهبود روابطشان آمادگی دارند؟ در مورد کشورهای دوست، - و بسا دشمنان کوچک - امریکا کمکهای انسان دوستانه را ، با استفاده از فرودگاههای نظامی ، بعمل میآورد. در بارۀ بسیاری از کشورها ، کمک معمولی می کند.
کم و کیف کمکها را ایران معین کرده است. بسیاری از متحدان امریکا نیز پذیرفته اند کمک کنند. اما آیا امریکا - که با انقلاب ایران ، از این کشور رانده شده است - هواپیماهای نظامی باری خود را روانه ایران میکند و این هواپیماها در فرودگاههای ایران بر زمین می نشینند؟ اگر چنین شود، روابط دو کشور تا حدود زیاد از پرده بیرون می افتد .
* در 7 آبان، ایرنا خبر داد که هواپیمای C - 130 غول پیکر امریکائی ، در فرودگاه کرمان بر زمین نشست. بگزارش رویتر (28 دسامبر ) هواپیماهای امریکائی 70 تن فرآورده هائی را که مقصد اولیه شان عراق بود، برای کمک به زلزله زدگان، به کرمان برده اند.
فرماندهی مرکزی امریکا می گوید خدمه امریکائی هواپیما و سربازان ایرانی در تخلیه بار هواپیماها همکاری می کنند.
انقلاب اسلامی: بدینسان، امدادگران امریکائی زود تر از "رهبر" و "رئیس جمهوری" به یاری مردم بم آمدند. اگر ذره ای لیاقت و احساس شرم در ملاتاریا بود ...
● اما تنها با امریکا نیست که رژیم مسئله ساخته و دو طرف نمی خواهند روابط پنهانیشان بر مردم دو کشور آشکار شوند. موانعی که رژیم خود تراشیده است آن را از گرفتن و سازمان دادن کمکهای انسان دوستانه ناتوان کرده است، بلکه با اروپا و دنیای اسلامی نیز ، انزوای رژیم مانع بزرگ جلب کمکهای لازم و سازمان دادن به آنها است :
* اثر اول انزوای بین المللی در بسیج مردم کشورهای مختلف برای کمک رساندن به مردمی که گرفتار فاجعه با این ابعاد شده اند ، مشاهده میشود: تا روزنامه نگاران غرب از ایران روزانه گزارش نکرده بودند، در اروپا و امریکا و نیز کشورهای منطقه ، تحرکی برای جمع آوری کمک و ارسال آن مشاهده نمی شد. از آن پس نیز گزارش بی کفایتی شگرف رژیم در مدیریت ، عامل منصرف کننده شد. با اینحال، ایرانیان در همه جا به کوشش برخاستند و عواطف انسانی در تمامی کشورها ابراز شدند.
* کمکهائی هم که کشورهای غرب بعمل آورده اند ، از نوع کمک به کشور دوست نیستند. به قول استراتفور، کمکهای معمولی بیش هستند.
* با وجود این، اداره کمکهای دولتهای خارجی به مردم بم نمایانگر بی کفایتی کامل رژیم ملاتاریا است:
در 28 دسامبر (روز سوم ) خبرنگار کانال دو تلویزیون فرانسه از محل گزارش میکرد که هرج و مرج بکمال است. مدیریت صفر است. دسته های مسلح به کامیونهای حامل چادر و کالاهای کمکی دیگر صلیب سرخ حمله می کنند و آنها را می برند. در فرودگاه بم ، مدیریتی نیست. فرانسه یک بیمارستان صحرائی به بم فرستاده است. قرار بود امروز نصب و مشغول بکار شود. اما نبود مدیریت مانع شد. با آنکه امکان یافتن زنده در زیر آوار مرتفع نیست، اصرار اینست که دیگر زنده ای نیست و باید بلدوزرها را بکار انداخت. مردم در برابر دور بین ما قرار میگیرند تا بگویند به حال خود رها شده اند . در اینجا، صدای خبرنگار قطع شد.
* رویتر (28 دسامبر ) نیز از آشفتگی مطلق خبر می دهد. سازمان دهنده ای نیست. هرکس زورش می رسد کمکها را میگیرد و می برد.
* روز چهارم ، 29 دسامبر، شب هنگام، در همان حال که تلویزیون ایران (جام جم) سخنان خامنه ای را پخش میکرد که مسئولان خوب عمل کرده اند و امداد خوب انجام گرفته است و...، تلویزیون فرانسه (کانال 2 ) بم را نشان میداد و توضیح میداد بندرت امدادگری مشاهده میشود. مردم خود دارند عمل میکنند. احساس این مردم اینست که کسی به فکر آنها نیست و به حال خود رها شده اند.
* روز پنجم (30 دسامبر) گروه امداد آلمان بازگشت. بنا بر قول یکی از اعضای آن، در رفتن گروههای امداد به محل، مشکلها ایجاد کرده اند و در محل نیز، برای آنهائی که از زیر آوار بیرون میآورده اند ، نه آمبولانس برای بردن به بیمارستان و نه وسائل برای مداوای ابتدائی بوده است. سرانجام هم به آنها گفته اند کار شما تمام شد تشریف ببرید.
* در 30 دسامبر، فرستاده لیبراسیون از بم، گزارش تکان دهنده ای در این روزنامه صبح فرانسه ، انتشار داد : زنی در برابر یک گور دستجمعی ، در ماتم بود. دو شنبه ، شب هنگام، کاوش بقصد یافتن زنده ها از زیر آوار پایان یافت. گروه های نجات بیش از 28000 تن را یافتند. شمار کشته شدگان میتواند از 30000 تن بیشتر شود.
دیروز، بسیاری از امدادگران از بی کفایتی مقامات ایرانی در همآهنگ کردن جستجوها در شهر زلزله زده بم ، بسی مأیوس بودند. حتی از نشان دادن قسمتهائی که مورد کاوش قرار نگرفته بودند، نیز ناتوان بودند. هلال احمر ایران که می باید عملیات کاوش را همآهنگ می کرد، فاقد ستادی بود که امداد گران کشورهای دیگر، بتوانند با مراجعه به آن، ثبت نام کنند و عملیات خوایش را با یکدیگر همآهنگ کنند. بسیاری از امداد گران از اینکه کمیته نیز وجود ندارد که تازه رسیده ها را راهنمائی کند، شکایت داشتند.
امدادگران غیر دولتی فرانسه که روز یک شنبه وارد تهران شدند، بمحض ورود با این وضعیت نابسامان روبرو شدند. مقامات ایرانی که امداد گران را با هلی کوپتر به محل می بردند، آنها را در محل فرود گاه ، به حال خود ، رها کردند. در آنجا، یک هواپیما با دو تن بار، نزدیک بود با بارهای انباشته شده در فرودگاه تصادم کند. هیچکس به فکر آن نیفتاده بود خود رو برای بردن امداد گران به منطقه آماده کند. آنها ساعتها بلاتکلیف ماندند تا اینکه اتوبوسی که از آنجا میگذشت را دیدند و از راننده خواستند آنها را به محل برساند.
یک گروه امداد الجزایری نیز ساعتها در بم به دنبال یک مسئول ایرانی بودند که به آنها بگوید کجا را کاوش کنند. تازه گروه دوم امداد گران الجزایری را هم گم کرده بودند.
تا اینکه دیروز (29 سپتامبر) علامت در دست گرفتن رشته امور، مشاهده شد : صدها پلیس و نظامی و بسیجی در نقاط مختلف بم مستقر شدند. معلوم بود برای ترساندن و از عمل بازداشتن باندهای غارتگر نادر ، آنها را مستقر کرده اند. روز پیش از آن، این باندها چند خانه سالم مانده اطراف بم را غارت کرده بودند. اما این قوای مهم هیچ کمکی برای امداد نیستند. آنطور که گروههای امدادگری که از کشورهای مختلف آمده اند میگویند، ناتوان از سازمان دادن عملیات امداد، دولت ایران بر آن شده است که وجود 500 امداد گر خارجی کافی است و دیگر امداد گر خارجی را نمی پذیرد.
* با وجود این، در 30 سپتامبر، امداد گران امریکائی با تشریفات رسمی به بم برده شدند. پیشاپیش کامیونهای بزرگ آنها و پساپس آنها ، خود روهای سپاه اسکورت میکردند. یک پزشک امریکائی عضو گروه امداد، استقبال از گروه امداد را بسیار گرم توصیف کرد. در محل ، با دسته های گل از آنها استقبال شد و به آنها هدیه ها اهدا شد.