ارزیابی سردبیر واشنگتن پست و مجله نیشن از "استراتژی آزادی" بوش و نوشته برژنسکی:
* بوش می گوید سیاست ریگان بود که موجب آزدای کشورهای در بند کمونیسم شد و امروز نیز همان سیاست می باید موجب آزدای ملتهای خاورمیانه شود. آیا براستی سیاست ریگان موحب آزادی ملتهای تحت سلطه رژیم های کمونیستی شد؟
داوید ون درل
Drehle David Von در
گفتگوی زنده ای شرکت کرد (واشنگتن پست 7 نوامبر) . او به پرسش مذکور این پاسخ را داد: من مقاله جالبی در روزنامه گاردین خواندم که پاسخ این پرسش است. کارمایه تغییر اروپای شرقی از جنبشهای صلح ، از جنبشهای ضد ریگان ، از جنبش سبزها و حزبهای دیگری بود که با استقرار موشکهای امریکائی در آلمان مخالف بودند.
و البته قهرمانهای بسیار در پشت پرده آهنین بودند. مثل لش والزا و هاول و ... بطور قطع گرباچف نقشی ایفا کرده است. نقش ژان پل دوم نیز مهم بوده است. می خواهم بگوید که فروپاشی رژیمهای کمونیست به زلزله ای می ماند که عوامل بسیاری در آن دخالت داشتند . قضاوت روشن ریگان که نظام شوروی را "امپراطوری شر " خواند نیز از جمله این عوامل بود.
انقلاب اسلامی : عامل مهم از این عوامل ، بدون تردید ، انقلاب ایران ، جنبش همگانی ملتی، بود که گل را بر گلوله پیروز کرد. آنچه ملاتاریا بر سر ایران آورده است، هیچ از اهمیت نقش انقلاب ایران در تحولات جهان نمیکاهد.
* از پراک شرکت کننده ای می گوید: صلح واقعی تنها در گرو دولتی براستی مردم سالار است.
درل با این سخن موافقت کامل می کند.
* از بالتیمور ، پرسش کننده ای می پرسد: امریکا گفته است یک عراق دموکراتیک هدف سیاست کنونی است. اما اگر در انتخابات رسمی ، عراقیها که نظر دوستانه ای به امریکا ندارند، دولتی را انتخاب کردند مخالف ما، ما آن را دولت مشروع نخواهیم شمرد. آیا در همه خاورمیانه سیاست ما چنین خواهد بود؟
درل پاسخ می دهد که از نظر من این پرسش اساسی و مهم است. در حقیقت ، پرسش اینست: چه پیش خواهد آمد اگر رأی عمومی بر این قرار گیرد که یک دولت اسلامی بنیاد گرا برسر کار آید؟ مشکل نیست تصویر کنیم وضعیت را در کشورهای عرب. بر آنم که امریکا از وقوع چنین امری بیزار است. هایک ، اقتصاد دانی که برنده جایزه نوبل شده است، می گوید: آزادی مذهبی و آزادی بیان در شمار ضرور ترین آزادیها برای استقرار دولتی مترقی هستند. از دیدگاه ریگان، آن دموکراسی که دولت دین سالار ایجاد کند ، بهیچرو، بر اصل " آزادی" نیست.
انقلاب اسلامی: آیا به ریاست جمهوری رسیدن یک بنیاد گرا مسیحی ، بوش، دموکراسی بر اصل آزدای است؟ نه. راستی اینست که امریکائیان نخست می باید به دموکراسی خود بپردازند و آن را از نقص و فساد رها کنند.
* سئوال کننده ای از بنتون ویل پرسیده است: بوش شعارهای زیبائی داده است اما واقع بین باشیم. آیا شما فکر می کنید او وسیله آن را دارد که دولتهای عرب به چنین تغییر بنیادی ناگزیر کند؟
درل پاسخ می دهد : هرچه بیشتر فکر می کنم می بینم او این وسیله را ندارد. اما بر این باورم که او بر پایه مهارتش در یک شروع جدی ، داوری خواهد شد.
* پرسش کننده ای، از واشنگتن ، می پرسد: تدابیر ممکنی که حکومت بوش می تواند در مدتی کوتاه اتخاذ و به اجرا بگذارد تا خاورمیانه روی به دموکراسی آورد، کدامها هستند؟
درل پاسخ می دهد: نمی دانم.
* سئوال کننده از ، از نیویورک , سئوال می کند: خوش بین ترین ناظران بر آنند که مردم عراق ، بمدت چند سال و بلکه چند دهه ، امریکا را قدرت اشغالگر خواهند دانست. حال چگونه بوش از پیروزی در عراق دم می زند؟ آیا چنین پیروزی ممکن است؟ آیا علامتی وجود دارد که نشان بدهد در حکومت او کسی براستی به پیروزی نظامی باور دارد؟ یا قصد از زدن این حرفها، بدست آوردن پیروزی سیاسی در امریکا است؟
درل جواب می دهد: او دیروز عراق نیاز به تلاشی " پر حجم و سخت و پر مشکل " دارد. بنظر من او به روندی بس دراز مدت نظر دارد. بنظر من از دید او ، "پیروزی " به استقرار یک مردم سالا ری در جامعه ای لیبرال در عراق است که با دولت عرب و اسلامی خوانائی دارد.
* سئوال کننده ای ، از بالتیمور، می پرسد: مؤثر ترین دیپلماسی در خاورمیانه کدام است؟ " فشار زیاد" یا گفتگو؟
درل پاسخ می دهد : من چون طبیعتی میانه رو دارم ، می گویم: بسا هر دو.
* پرسش کننده ای، از واشنگتن ، نظر می دهد که، در سیاست خارجی، بوش همچنان اشتباه بر اشتباه می افزاید . او با دنیای عرب و اسلام چنان رفتار می کند که پنداری همه اسلام ها یکی و همه ملتهای عرب نیز یک و یکسانند. آیا او می داند که مصر با اردن و اردن با عراق و و عراق با ایران متفاوت هستند؟
درل پاسخ می دهد: عالی است . بهتر از این نمی شد نظر داد. جنبه هائی از سخنش حاکی از آنند که به تفاوتها توجه دارد اما انتقادی که از حکومت بوش بسیار می شنوم اینست اوبه مورد به مورد را موضوع سیاستگزاری کردن، شوق چندانی ندارد.
* از Independence, Mo ، داوید از او بابت وقت صرف این گفت و شنود کردن تشکر می کند و می گوید: من از سخنان دیروز رئیس جمهوری نگران شده ام . هرچند بنا بر اصل، فکر می کنم هر بار که دموکراسی بر قرار شود، کاری بزرگ انجام گرفته است، اما این فکر که یک ملتی بر آن می شود دنیا را به دموکراسی در آورد، حتی ، بنا بر آنچه من از لحن رئیس جمهوری دریافتم، توپ میان تهی درکردن است. این کار بوش تک محور کردن امریکا در آینده است. آیا شما می گویید بوش بر روی اظهارات دیروز خود خوب فکر کرده بود و یا توپ خالی در می داد؟
درل پاسخ می دهد: من فکر می کنم در باره آنچه دیروز گفت، بسیار فکر کرده است. آنطور که من بوش را درک می کنم، او کسی است که کارمایه فکری خود را صرف یافتن اصولی می کند که بتواند ایمان خویش در آن سرمایه گذاری کند. و برای جزئیات اجرائی نیرو صرف نمی کند. از این لحاظ، ریگان الگوی او است.
آنچه مدتها موجب شگفتی من بوده اینست که آیا پرزیدنت بوش اعتنائی به طرز فکرهای دیگر می کند؟ زیرا مطمئنا یک رئیس جمهوری می تواند افراد تحلیل گر و موشکاف را بکار بگیرد.
* پرسش گری از نیویورک می پرسد: امریکا چه می خواهد بکند وقتی می بیند حکومت آلت دستش در عراق ، هر روز بیشتر از روز پیش ، بی اعتبار و درمانده می شود و سرانجام نیز جای خود را به متعصبان مذهبی باید بسپارد؟
درل در پاسخ می گوید: من خود نیز این پرسش را دارم.
انقلاب اسلامی: هنوز پرسشها و پاسخها ادامه دارند. اما جا تنگ است. کوشیدیم گویا ترین پرسشها و پاسخها را بیاوریم. همانطور که پرسشها و پاسخها نشان می دهند ، گرچه توجه چندانی به تدابیری که ما پیشنهاد کردیم ، حتی از سوی سردبیر واشنگتن پست نیست ، اما روشن است که الف - "استراتژی أزادی " مطلوب امریکائیان هست و ب - می دانند که نه بوش و حکومتش وسایل اجرائی را دارند و نه کار دولتی چون امریکا است که ملتهای دیگر را دارای دموکراسی کند . و ج - سخنان او بیشتر هدف داخلی دارد. اما اگر هدف داخلی دارد، پس افکار عمومی امریکا موافق استقرار مردم سالاری در کشورهای خاورمیانه است. در این صورت، می توان حکومت امریکا را ناگزیر کرد از سازش با رژیمهای استبدادی باز ایستد.
مقایسه پرسشها و پاسخها با مقاله نیشن و نظر برژنسکی ، مشاور امنیتی کارتر ، به خواننده در درک وضعیت سیاسی امریکا در درون و انزوایش در جهان کمک کند:
● و مجله نیشن (11 نوامبر 2003) مقاله ای زیر عنوان "آقای رئیس جمهوری شما موسی نیستید" انتشار داده است. نکات گویای آن اینها هستند:
* برای رئیس جمهوری که کشوری با ثروت بزرگ نفتی و موقعیت استراتژیک را ، بر پایه اطلاعات جعلی ، تصرف کرده و اقتصاد آن کشور را به عوامل خود سپرده و حکومت آلت فعلی را حاکم کرده است، ادعائی نظیر ادعای بوش در هفته پیش که گویا اینهمه بخاطر استقرار مردم سالاری در عراق و بسط ان در خاورمیانه است، گستاخی بسیار می خواهد.
بوش گفته است: "دموکراسی در عراق پیروز می شود و این موفقیت موجب قوت جنبش مردم سالاری در دمشق و تهران خواهد شد. آزادی آینده هر ملتی خواهد شد. استقرار مردم سالاری در عراق ، در قلب خاورمیانه، رویدادی است که تحول انقلابی را برخواهد انگیخت ".
بوش حتی خود را برگزیده خدا بمثابه " مسبب آزادی " خوانده است. مدعی شده است او یک رئیس جمهوری امپراطور مآب نیست بلکه یک موسی جدید است. موسی ای که با بمبهای خوشه ای و هلی کوپترهای بلک هاگ آمده است تا ملتی برده را آزاد کند. بوش نظر خویش را نو و بی سابقه می خواند.
اما در این ادعا، نیز، راست گو نیست. در نیم قرن گذشته، پیشینیان او دموکراسی را بهانه کردند تا سلطه امریکا را بر خاورمیانه بر قرار کنند. آنها دروغ و عملیات سری و حیات جوانان امریکائی را در ایجاد دیکتاتوریهای تحت الحمایه و شیر ده حاکم کردند که به زیان حقوق و نیازهای مردم خویش ، خدمتگذار منافع امریکا شدند.
در اینجا، این مجله امریکائی نقش کارتلهای نفتی و سلطانهای اسلحه و نقش دولت امریکا را در خدمت آن کارتلها و این سلطانها یادآور می شود و از شرکت هالی برتون و مدیر عامل سابقش که اینک معاون رئیس جمهوری است و نقش او و دیگر آدمهای شرکتهای نفتی و اسلحه سازی در حکومتهای دموکرات و جمهوریخواه نام می برد و مثال ایران را می آورد:
* دموکراسی عالی است اما واشنگتن آن را خطر می داند وقتی ملتی مردم سالاری می جوید و بر ضد منافع امریکا رأی می دهد. سیا مأمور می کند حکومت مردم سالار را براندازد. کاری که، در 1953، سیا در ایران کرد و حکومت مردم سالار و سکولار محمد مصدق را برانداخت و چند دهه است ایران را گرفتار مستبدهای دیوانه کرد.
و باز، حمایت شرم آور از بنیادگراها در حکومتهای کارتر و ریگان ، ( بنام منافع امریکا) بعمل آمد.
* القاعده و طالبان نیز فرآورده های قدرت امریکا هستند. سیا به این "جنگندگان آزادی " موشک داد و رونالد ریگان روز حمایت ملی از آنها را اعلام کرد.
هر ملتی تاریخ خاص خود را می سازد. امریکا تنها می تواند کمک کند. نمی تواند (مردم سالاری را ) تحمیل کند.
* حقیقت اینست که بوش علاقه ای به استقرار مردم سالاری در عراق ندارد. همانطور که به استقرار آن در افغانستان و ایران اعتنائی ندارد. حکومت او هیچگونه مخالفتی را با اشغالگری امریکا بر نمی تابد. و این رفتار و سیاست خارجی امریکا هیچ با مردم سالاری خوانائی ندارد.
* پدر بوش در کتاب "A World Transformed" ، می نویسد:
" سعی در حذف صدام نیاز به گسترش جنگ در زمین و اشغال عراق داشت... این امر قربانیان انسانی و زیانهای سیاسی بی حساب ببار می آورد... رفتن و تصرف کردن عراق ، کاری یک طرفه و تجاوز از مصوبه شورای امنیت بود و پیشینه مقابله بین المللی با تجاوز را خراب می کرد. اگر امریکا چنین می کرد قدرت اشغالگر تلقی می شد و در سرزمین اشغال شده، بد خواه ترین دشمن شمرده می شدیم."
بدبختانه بوش پسر کاری را کرد که پدرش می نوشت نباید کرد.
* دموکراسی بدون حقیقت و راستی و راستگوئی و استقلال رآی برقرار نمی شود. یک دروغگو (بوش) نمی تواند آزاد کننده باشد. اگر حقیقت گوئی دموکراسی را شکوفا می کند، دروغ گوئی مانع استقرار آن می شود.
● برژنسکی خاطر خاطر نشان می کند که دو بار در سازمان ملل رأی گیری شد و در هر دو بار، امریکا در انزوای مطلق قرار گرفت. متحدان امریکا نیز به امریکا هم رآی نشدند. علت را سیاست بوش می داند و بر اینست که او اعتماد دوستان امریکا را نیز از امریکا سلب کرده است. بطوری که امروز ، در جهان، کسی به امریکا اعتماد ندارد.
انقلاب اسلامی : و پیش از آنکه نظر برژنسکی را بخوانیم ، آگاهی بر این امر بموقع است : در سال انتخابات ریاست جمهوری ، تصمیم در این باره که چه باید گفت و چه نباید گفت را دیگر نه وزارت امور خارجه و نه وزارت دفاع و شورای امنیت ملی که ستاد انتخاباتی رئیس جمهوری اتخاذ می کند. آن ستاد به این نتیجه رسیده است که اگر وضعیت عراق بر این منوال بماند، بوش انتخاب نخواهد شد. پرونده "برنامه اتمی ایران" نیز در دست اروپائیها است. بنا بر این، اگر بوش بخواهد از "جنگ پیشگیرانه" و " هرکس با ما نیست بر ما است" بگوید، موقعیت خود را بعنوان نامزد ریاست جمهوری به خطر می اندازد. پس باید خود را مأمور خداوند برای استقرار مردم سالاری در خاورمیانه بخواند.