انقلاب اسلامى: از دروغهاى معمولى كه بگذريم، هاشمى
رفسنجانى، دست كم، 15 دروغ كلان گفته است. اما پيش از بيرون آوردن حقيقتها از پوششهاى
دروغ، مصاحبه محسن رضائى را با سايت «بازتاب» بخوانيد:
محسن رضائى: مسئول ادامه جنگ و پايانش در شكست،
هاشمى رفسنجانى است:
* بازتاب: يكى از مباحث تئوريك كه بالطبع در زندگى
و حيات ملتها نقش مؤثر و جدى دارد ارتباط جنگ و سياست است. مترنيخ مرد ديپلماسى قرن
19 در اروپا جملهاى معروف دارد كه مىگويد «جنگ پايان سياست است» و در اين باره اظهارنظرهاى
متفاوتى شدهاست. آيا در جنگ تحميلى عراق عليه ايران اين نظر مصداق داشت؟ يعنى آيا
سياست چون به بنبست رسيد جنگ آغاز شد يا تلفيقى از مسايل سياسى و نظامى در مورد آغاز
جنگ عليه ايران وجود داشت.
* رضايى: انقلاب اسلامى پايان سياست ايران در دوره
شاه بود و اگر بخواهيم در چارچوبى كه شما گفتيد تحليل كنيم سياست ايران بر اثر انقلاب
اسلامى تغيير يافت و سياست جديد كه متكى بر استقلال در خارج از مرزها و آزادى در درون
مرزها بود با سياست منطقهاى و بينالمللى به هيچ وجه سازگار نبوده است. تا پيش از
انقلاب، آمريكا سياست خود را در منطقه بر يك استبداد آسيايى استوار كرده بود و هرچند
در ديگر نقاط دنيا از آزادى حمايت مىكردند ولى در آسيا به ويژه خاورميانه تنها رژيمهاى
مستبد بودند كه مىتوانستند منافع ايالات متحده را حفظ كنند. لذا در ايران، پاكستان،
تركيه، عربستان، مصر و... نظام استبدادى حاكم بود و اين همان چيزى بود كه آمريكا مىخواست.
انقلاب اسلامى اين نظم را بر هم ريخت. مسأله ديگر وابستگى كشورهاى ايران به يكى از
دو قطب جهانى بود و هيچ كشور مستقلى وجود نداشت. ايران اولين كشورى بود كه سياست بينالمللى
را تغيير داد و استقلال و سياست «نه شرقى و نه غربى» را طرح مىكند. بنابراين مىتوان
گفت سياست ايران قبل از جنگ پايان پذيرفته بود. يعنى سياست استبداد در داخل و همكارى
با آمريكا در خارج كنار مىرود و سياست نوينى آغاز مىشود. همين موضوع باعث مىشود
كشورهاى منطقه كه خواهان حفظ ثبات سياسى خود بودند مثل عربستان و هم ديگر كشورها مثل
آمريكا كه خواهان وابستگى ايران به نظم بينالمللى بودند براى برخورد با ايران متحد
شدند.
ابتدا راه سياسى را در پيش مىگيرند كه متكى بر
فشارهاى داخلى مثل تجزيه طلبى و كودتا بود. وقتى كه ايران با تسخير لانه جاسوسى اين
فشارهاى سياسى را خنثى مىكند، پايان سياست آمريكا هم فرا مىرسد يعنى سياست فشار از
داخل به شكست مىخورد. بنابراين پيش از جنگ دو سياست به پايان مىرسد؛ يكى سياست وابستگى
و استبداد ايران و ديگرى سياست آمريكا كه فكر مىكرد مىتوان با اهرمهاى داخلى اعمال
قدرت كند. يا مثل تجربه دوران مصدق كه با كودتا به ايران بازگردد به پايان رسيد. لذا
همه شرايط نشان مىداد كه بايد حادثهاى خارج از چارچوب سياسى صورت بگيرد. اينجا دولت
عراق مستعدترين بهانه و ابزار بود. آمريكايىها با تشخيص درست از انگيزههاى صدام و
همكارى كشورهاى منطقه، ارتش عراق را به جنگ با ايران سوق دادند.
* بازتاب: با توضيحات شما معلوم مىشود چارچوبى
را كه در سؤال من بود قبول داريد به اضافه اينكه شما آغازگر جنگ عليه ايران را نه تنها
نتيجه پايان سياست در ايران بلكه پايان سياست بينالمللى نيز مىدانيد. ولى بسيارى
از صاحب نظران غربى جنگها را نتيجه طبيعى انقلابها مىدانند و سعى كردهاند براى
اين رابطه ادله علمى بيان كنند. به اين شكل كه انقلابها يك پديده ناهنجار است كه خلاف
نظم مستقر بينالمللى است. بر همين اساس باعث تجاوز مىشود و ايران هم چون خواهان صدور
انقلاب و مدعى حمايت از مستضعفين بود اين آرمان را با حمايت از شيعيان عراق كه تحت
ظلم و ستم صدام بودند آغاز كرد تا آرمان امت واحد اسلامى شكل بگيرد. آيا به راستى ايران
براى تحقق اين آرمانها اگر حداقل آغازگر جنگ نبود، از جنگ استقبال مىكرد يا خير؟
* رضايى: به فرض كه همه اين گزارهها درست باشد
همه اين اقدامات غيرنظامى بود. يعنى اين مطالب خواستههايى سياسى بود كه ايران دنبال
مىكرد ولى راه مقابله با آن، جنگ نبود و منطق استفاده از جنگ براى مقابله با اقدامات
سياسى شكست خوردهاست. ما دلايل بيشترى داريم كه عراقىها همين كارها را با شدت بيشترى
عليه ما انجام دادند. يعنى به محض اينكه امكان تحقق انقلاب در ايران بالا گرفت دولت
عراق با شاه عليه جبهه انقلاب وارد همكارى شد. به عنوان مثال راديوى آزادى در عراق
را تعطيل و امام را از عراق تبعيد كردند. عراق كاملا با شاه همجهت شد و تا چند هفته
پيش از انقلاب صدام و شاه عليه انقلاب متحد شدند.
* بازتاب: در حالى كه تا پيش از آن، شاه و صدام
رابطه خوبى نداشتند؟
* رضايى: بله، صدام وقتى متوجه شد انقلاب در آستانه
موفقيت است جبهه خود را تغيير داد. پس از پيروزى انقلاب هم بلافاصله همكارى با تجزيهطلبان
را آغاز كرد و نمونه آن حمايت جدى و مستقيم از خلق عرب در خوزستان بود. بسيارى از انفجارهاى
چاههاى نفت ايران در سال 58 را كسانى انجام دادند كه از عراق بمب مىآوردند. يعنى
درگيرى عراق با ملت ايران پيش از پيروزى انقلاب اسلامى آغاز شده بود و تا شهريور
59 هر روز شديدتر مىشد. بنابراين ادعاى استقبال ايران از جنگ براى صدور انقلاب بسيار
پوچ و بدون پشتوانه است. تأثير سياسى و معنوى انقلاب اسلامى بر ديگر كشورها غيرقابل
انعكاس است و اين ارتباطى با مسايل نظامى ندارد. بلكه شواهد هم حاكى است كه دولت عراق
از مدتها قبل عليه ايران برنامه داشت و اين برنامه مورد حمايت قدرتهاى بينالمللى
قرار گرفت و جنگ آغاز شد.
* بازتاب: برخى بر اين اعتقادند كه امام از ادامه
جنگ با صدام بدش نمىآمد، نه به خاطر اينكه خاك ايران آزاد شود، بلكه به خاطر مجازات
صدام، آنها به اين استناد مىكنند كه چون امام از نزديك، ديكتاتورى و جنايات صدام را
ديده بود، قصد داشت با سقوط و از بين رفتن او، شيعيان و مردم عراق را از چنگال رژيم
بعثى آزاد كند. اگر اين نظر را بپذيريم، بايد خيلى چيزهاى ديگر را هم پذيرفت، از جمله
اينكه امام از جنگ با عراق بدشان نمىآمد. شما كه سالها فرمانده منصوب امام در جنگ
بوديد درباره انتساب اين ديدگاه به امام چه نظرى داريد؟
* رضايى: با توجه به شناخت دقيقى كه من از نزديك
با حضرت امام دارم و به ويژه اطلاعاتى كه پيش از جنگ، آغاز جنگ و پايان جنگ دارم، چنين
ادعايى غيردقيق است و شايد بتوان گفت منصفانه نيست. امام از نظر برخورد با دولتمردان
دنيا، صدام را در انتهاى ليست خود مىدانستند. جملات معروف امام درباره ملك حسين، ملك
حسن و... خيلى شديدتر از اظهارات امام عليه صدام بود. ضمن اينكه در آن زمان آقاى حسن
البكر رييسجمهور بود و صدام براى حمله به ايران مجبور شد حسن البكر را كنار بگذارد
و هيچوقت امام صدام را در اندازهاى نمىدانست كه به خاطر انتقام و تنبيه او كارى
كند كه منجر به جنگ شود. (1) امام معمولا وقتى از پادشاهان و سران و تجمع منطقه نام
مىبردند، منظورشان همه دولتهاى منطقه غير از عراق و سوريه بود. يعنى جاهايى كه پادشاهى
بود و اين ادعا هيچ سنديت تاريخى ندارد و چنين مسألهاى در كلمات و گفتار امام وجود
ندارد و من چنين ادعايى را قبول ندارم. مسأله جنگ كاملا برنامهريزى شده بود و تركيبى
از فرصتطلبى صدام و انتقامكشى شيوخ منطقه و حمايتهاى آمريكا دست به دست هم داد و
جنگ را به عنوان جزيى از يك عمليات ضدانقلابى به ايران تحميل كردند و اين كاملاً مستقل
از نحوه برخورد ايران با دولت عراق است، لذا انگيزه شخصى عليه صدام نداشته بلكه به
دليل تحميل جنگ به انقلاب اسلامى، امام او را مستحق تنبيه و خروج از ايران مىدانست.
* بازتاب: پس شعار امام مبنى بر «جنگ جنگ تا پيروزى»
را چگونه مىتوان تحليل كرد؟ امام سخن از فتح عراق و رفع فتنه از منطقه گفته بودند
و حتى در شعارها سخن از رفع فتنه اسراييل بود.
* رضايى: ما در جنگ در حقيقت دو مقطع زمانى خاص
داريم: مقطع اول مربوط به آغاز جنگ تا آزادسازى خرمشهر است كه استراتژى ايران نظامى
و با هدف بيرون راندن عراق از خاك كشور بود و مقطع بعدى مربوط به پس از آزادسازى خرمشهر
است كه استراتژى ايران دوگانه است. مسؤولان رسمى و سياسى كشور معتقد به ادامه جنگ براى
كسب پيروزى و پايان جنگ از طريق ديپلماسى بودند كه با استراتژى، ادامه جنگ از طريق
نظامى براى سقوط صدام متفاوت بود. اين دوگانگى در استراتژى بلافاصله پس از آزادسازى
خرمشهر آغاز شد. در جلسهاى كه خدمت امام تشكيل شد، در جلسه شوراى عالى دفاع در محضر
امام كه آقايان حاج احمد خمينى، ميرحسين موسوى، موسوى اردبيلى، ولايتى و مقام معظم
رهبرى كه رييسجمهور بودند حضور داشتند، آقاى هاشمى رفسنجانى گفتند كه ما بايد از مرزهاى
بينالمللى عبور كنيم كه اگر خواستيم جنگ را تمام كنيم يك چيزى در دست داشته باشيم
كه بتوان در ميز مذاكره از آن استفاده كنيم. آقاى ظهيرنژاد هم استدلال كردند مرزهاى
جنوب قابل دفاع نيستند و بايد به مانعى طبيعى مثل اروندرود تكيه كنيم و با تكيه بر
آن بتوان دفاع كرد. اين دو استدلال ارايه و من و ديگر دوستان هم در بعد سياسى و نظامى
از آن دو حمايت كرديم. لذا عملاً استراتژى پس از آزادى خرمشهر استراتژى سياسى شد. يعنى
انجام يك عمليات نظامى براى تحقق صلح و با استفاده از عمليات نظامى براى آنكه بتوان
از طريق ديپلماسى جنگ را تمام كرد. به عبارت ديگر قرار شد عمليات نظامى به عنوان ابزارى
در خدمت ديپلماسى قرار گيرد. اين استراتژى سياسى بود ولى عمليات و جنگ هدف نبود بلكه
هدف حمايت از سياست خارجى بود. (2)
* بازتاب: اين استراتژى را آقاى هاشمى طرح كردند.
آيا كسى هم مخالف بود؟
* رضايى: نه. با اين استراتژى همه مسؤولان سياسى
و نظامى موافقت كردند ولى حاج احمدآقا مخالف بودند و مىگفتند بايد سر مرز بمانيم و
امام هم سئوال كردند، چرا بايد از مرز عبور كنيد. (3)
* بازتاب: يعنى آن زمان بحث رفع فتنه صدام منتفى
شد؟
* رضايى: بله و اين بحث آن زمان اصلاً مطرح نبود.
* بازتاب: آقاى هاشمى رفسنجانى در مصاحبه اخيرشان
گفتهاند، «من به عنوان مسئوول جنگ پس از عمليات خيبر سياستى داشتم كه هيچ وقت مورد
تصويب امام قرار نگرفت اما رد هم نشد. اين سياست مبتنى بر تصرف مناطقى باارزش در داخل
عراق بود كه بتوانيم با تكيه بر آن اولاً عراق را با استفاده از مكانيسم جاذبه زمين
از كشور خودمان بيرون كنيم؛ ثانياً حقوق خودمان را بگيريم و اعلام كنيم در اين مناطق
مىمانيم تا دادگاهى تشكيل و ميزان خسارتها مشخص شود. اما برخى پاسداران با من مخالف
بودند و مىگفتند امام مىگويد جنگ جنگ تا پيروزى و شما مىگوييد جنگ جنگ تا يك پيروزى.
* رضايى: نه، اين حرف آقاى هاشمى همان استراتژى
سياسى است كه پس از آزادى خرمشهر در دستور كار دولت و مسئوولان تا پايان جنگ به آن
عمل مىشد. اتفاقا آنچه كه به آن عمل نشد استراتژى پيشنهادى فرماندهان سپاه بود كه
پس از رمضان به مسئوولان ارايه مىشد.
* بازتاب: امام موافق انجام يك عمليات در بيرون
از خاك ايران براى تحقق اهداف سياسى بودند؟
* رضايى: امام يك ابهام داشت كه چرا مىخواهيم از
مرزهاى بينالمللى عبور كنيم. اما پس از شنيدن استدلالها گفتند: من يك هفته فكر مىكنم
سپس پاسخ مىدهم. يك هفته بعد احمدآقا تماس گرفت و نظر موافق امام را اعلام كردند و
در پى آن عمليات رمضان طراحى شد و هدف آن پيشروى نيروهاى ما تا كنار اروند رود بود
تا قسمتى از خاك عراق در اختيار ما قرار بگيرد. بنابراين همه با استراتژى سياسى، پس
از آزادسازى خرمشهر موافق بودند و ديگر استراتژى نظامى مطرح نبود. يعنى عمليات رمضان
تنها يك عمليات بود. در حالى كه در استراتژى نظامى يك عمليات طراحى نمىكنند، بلكه
تعداد زيادى عمليات طراحى مىكنند كه پى درپى صورت مىگيرد تا برسند به هدف اصلى. اما
در استراتژى سياسى عمليات سلسلهوار نيست بلكه عمليات صورت مىگيرد تا از طريق ديپلماسى
جنگ به پايان برسد. تا پيش از آزادسازى خرمشهر استراتژى نظامى مطرح بود تا همه سرزمينهاى
ايران آزاد شود. لذا 14 عمليات در تابستان سال 60 طراحى شد كه يكى پس از ديگرى تا آزادسازى
خرمشهر انجام شد. اما پس از آزادى خرمشهر استراتژى ايران تغيير يافت و استراتژى سياسى
به جاى نظامى انتخاب شد. ولى استراتژى سياسى هم كه با عمليات رمضان آغاز شده بود تا
عمليات خيبر ادامه يافت ولى پيشرفتى نكرد.
* بازتاب: چرا استراتژى سياسى شكست خورد؟
* رضايى: ناكامى اين استراتژى دو بعد داشت.
1 - صدام و نيروى مقابل با استراتژى سياسى تسليم
نمىشدند و آرايش، اراده و برنامه آنها را از اين طريق نمىشد از بين برد.
2 - ما در انجام عمليات مشكلاتى داشتيم و مسايلى
بود كه اجازه نمىداد ما به موفقيت دست پيدا كنيم در بعد اول تلاش زيادى شد كه استراتژى
سياسى تغيير يابد ولى مسئوولان سياسى كشور نپذيرفتند و مىگفتند كه امكانات و بودجه
مورد نياز تغيير استراتژى را نداريم. لذا عملاً استراتژى نظامى كه شعار آن جنگ جنگ
تا سقوط صدام و رفع فتنه از عالم در شعار باقى ماند و دليل آن اين بود كه مسئوولان
سياسى و اقتصادى مىگفتند ما قدرت برنامهريزى براى تحقق اين استراتژى را نداريم. در
حالى كه اين استراتژى نظامى خواسته امام و رزمندگان بود. لذا تغيير اساسى در جنگ حاصل
نشد و پس از اينكه فرماندهان از تصويب استراتژى نظامى نااميد شدند، تلاش شد كه استراتژى
سياسى با همه نواقص آن به موفقيتهايى برسد. لذا استراتژى سياسى ادامه پيدا كرد با
اين تفاوت كه پاسدارها گفتند حال كه اجازه نمىدهيد استراتژى نظامى طراحى و برنامهريزى
شود، اجازه بدهيد سپاه جدا از ارتش عمل كند و تغييرى در مديريت جبهه ايجاد شد. اين
تغيير مديريت عمليات منجر به پيروزيهاى فاو، كربلاى 5 در شلمچه و حلبچه با مديريت سپاه
شد و اين پيروزىها منجر به قطعنامه 598 شد.(4)
* بازتاب: پس شما مدعى هستيد با وجود اينكه شعار
«جنگ جنگ تا سقوط صدام» داده مىشد، ولى عملاً راهى غير از اين طى مىشد؟
* رضايى: بله؛ با اينكه استراتژى نظامى طرح شد ولى
برنامهريزى نشد و در حد يك شعار باقى ماند. بر اساس استراتژى سياسى، آقاى هاشمى مىگفت،
برويد فاو را بگيريد تا جنگ را تمام كنيم. در كربلاى 5 هم گفتند برويد شلمچه را بگيريد
و به بصره نزديك شويد، ما جنگ را تمام مىكنيم. يعنى ما هميشه عمليات مىكرديم براى
پايان دادن به جنگ و جنگ عملاً در 5 سال آخر روزمره شده بود. علت روزمرگى آن اين بود
كه عمليات در خدمت سياست قرار گرفته بود. يعنى پس از آزادسازى خرمشهر سياست بود كه
عمليات را طراحى مىكرد. تنها زمانى كه از سپاه خواستند طرحى را براى استراتژى نظامى
بدهد در سالهاى پايانى جنگ بود كه ارتش عراق حملاتى را آغاز كرده بود و سپاه هم اعلام
كرد كه براى تغيير استراتژى سياسى به نظامى بايد امكاناتى فراهم شود كه بتوان بغداد
را فتح و جنگ را تمام كرد. وقتى اين نامه به آقاى هاشمى نوشته شد، ايشان نامه را پيش
امام بردند و گفتند سپاه اين امكانات را مىخواهند و وزراى اقتصادى هم گفتهاند اين
امكانات را نداريم. (5) در حقيقت مشكلى كه بايد سياسيون حل مىكردند را به ميدان امام
انداختند و نتيجه آن پذيرش قطعنامه 598 بود.
* بازتاب:
مردم حق دارند بدانند چرا پس از آزادسازى خرمشهر علمياتها تداوم پيدا مىكرد
در حالى كه به تعبير شما در استراتژى سياسى تنها هدف پيروزى در يك عمليات براى پايان
جنگ و استفاده از ابزار ديپلماسى بود. آيا اهداف هيچ يك از اين عملياتها تحقق نيافت
تا جنگ بر اساس استراتژى سياسى پايان يابد؟ به عبارت ديگر چرا مرحله سياسى اين استراتژى
هيچگاه به اجرا درنيامد تا جنگ تداوم پيدا نكند؟
* رضايى: دو عامل در اينجا دخالت دارد يكى اينكه
عراق و آمريكا و كشورهاى عربى و غربى دست ايران را خوانده بودند و لذا در مواجهه با
سياستمداران ما مىدانستند كه قضيه چيست، هرچند امام مىگفت ما جنگ را تا رفع فتنه
ادامه مىدهيم اما آنها مىدانستند اين حرف امام و رزمندهها در حد يك يك شعار است. آنچه كه آنها در عمل مىديدند
«جنگ جنگ تا يك عمليات» بود.
* بازتاب: يعنى دشمن مىدانست جنگ جنگ تا پيروزى
مطرح نيست بلكه جنگ جنگ تا يك پيروزى هدف است.
* رضايى: بله، دنيا دست سياستمداران ايران را خوانده
بود. با اينكه سياستمداران هم شعار امام را تكرار مىكردند اما دنيا با شعارها كار
ندارد. حرفهاى پشت صحنه سياست و رفتار سياستمداران ملاك است. خيلى زود دنيا متوجه
شد كه ايران جنگ جنگ تا يك پيروزى را مىخواهد. مسأله ديگر اينكه ديپلماسى ايران نمىتوانست
از همان موفقيتهاى نظامى استفاده كند و مديريت ديپلماسى بايد بسيار قوىتر عمل مىكرد.
(6) ضمن اينكه واقعيت اين است كه ما در دنيا يار زيادى نداشتيم يعنى ما اتحادهاى سياسى
جدى در دنيا نداشتيم كه بتوانيم از آراى آنها در سازمان ملل استفاده كنيم.
* بازتاب: آيا پذيرش قطعنامه به علت نبود امكان
ادامه عملياتها بود يا به خاطر تغيير استراتژى؟
* رضايى: تا پيش از قطعنامه تنها پيشنهادى كه به
ايران شد آتشبس بود؛ آتشبس هم يعنى جنگ نيمهتمام.
* بازتاب: يعنى طرفين در هر نقطهاى هستند بمانند
و مذاكره كنند.
* رضايى: بله، مذاكرات مىتوانست 30 تا 40 سال ادامه
يابد و در اين مدت ايران و عراق آماده آغاز جنگ باشند. اين يك گزينه بود. گزينه ديگر
اين بود كه ايران استراتژى سياسى را در پيش بگيرد يعنى در پى يك عمليات به صلح دست
يابد. گزينه سوم اين بود كه ايران با استراتژى نظامى تا سقوط صدام حركت كند كه يا به
سقوط صدام منجر مىشد يا دستيابى به يك پيروزى بزرگ.
در حقيقت اين گزينه پس از آزادسازى خرمشهر
پيش روى ايران بود. آن چيزى كه به آن عمل شد استراتژى دوم بود يعنى انجام يك عمليات
براى كسب امتيازات سياسى. اين عملياتها منجر شد كه ايران بتواند 598 را از دنيا بگيرد.
در 598 براى نخستين بار پيشنهاد صلح و يك سرى امتيازات به ايران داده شد. از جمله بازگشت
به مرزهاى بينالملل. تعيين و پرداخت خسارت، كميته تعيين متجاوز كه از دستاوردهاى قرارداد
598 است و در آن حداقل امتيازاتى به ايران داده شد. (7)
* بازتاب: هرچند اهداف ايدهآل استراتژى سياسى و
نظامى در 598 تأمين نشد؟
* رضايى: بله اين با آنچه كه امام و رزمندهها مىخواستند
خيلى فاصله داشت ولى در مقام پيروزى براى يك كشور جهان سوم بود. البته به خاطر ابهامات
و دوپهلو بودن برخى كلمات 598 چند ماهى در پذيرش آن تأخير افتاد.
* بازتاب: آقاى هاشمى پذيرش قطعنامه را به چند دليل
مربوط كردهاند: يكى خستگى نيروهاى نظامى، ديگرى نامه وزراى اقتصاد و رييس بانك مركزى
مبنى بر ناتوانى تأمين هزينههاى جنگى و سوم نامه شما به عنوان فرمانده سپاه مبنى بر
ضرورت تأمين تداكارت براى ادامه جنگ و سه سال وقت براى بازسازى نيروها. البته آقاى
هاشمى گفتهاند مردم حاضر بودند اگر امام مىخواست رياضت بكشند ولى نامه آقاى رضايى
پذيرش قطعنامه را قطعى كرد؟ در حالى كه شما در مطالبى كه گفتيد، نگارش اين نامه را
با تغيير استراتژىها مربوط دانستيد نه پذيرش قطعنامه 598.
* رضايى:
به هر حال نمىدانم برداشت آقاى هاشمى چه بوده است اما اين بحث معروفى بين فرماندهان
و آقاى هاشمى بود. فرماندهان به ويژه پس از عمليات خيبر مىگفتند اين استراتژى سياسى
نتيجهاى ندارد و اجازه بدهيد برنامهاى براى استراتژى نظامى تهيه و جنگ را تمام كنيم.
هيچگاه مسئوولان سياسى و آقاى هاشمى اين را نپذيرفتند. يك روز آقاى هاشمى گفتند ما
حتى نمىتوانيم بند پوتين سربازان و بسيجىها را فراهم كنيم. اين تعبير بيانگر اين
بود كه هيچگاه به استراتژى نظامى فرماندهان نظامى توجهى نشد و هميشه مىگفتند توان
اقتصادى حمايت از اين استراتژى را نداريم و اقتصاد كشور تحمل اين استراتژى را ندارد.
و بعد از عمليات رمضان، هميشه پيشنهادات فرماندهان
را اگرچه براى انجام يك عمليات مىپذيرفتند ولى براى پايان دادن به جنگ رد مىكردند.
تنها موقعى كه راضى شدند، در اواخر جنگ بود. زمانى كه ديدند استراتژى سياسى با شكست
مواجه شده است ولو 598 هم دستاورد عمليات فاو و كربلاى 5 بود. ولى آنها احساس مىكردند
همين 598 هم عملى نباشد. در اين موقع از ما پرسيدند براى پايان دادن جنگ چه مىخواهيد.
آن زمان سپاه نامهاى را براى آقاى هاشمى نه امام تنظيم كرد زيرا امكانات كشور در اختيار مسؤولان سياسى كشور بود. در اين
نامه براى پيروزى در جنگ امكاناتى خواسته شده بود. آقاى هاشمى هم اين نامه و هم چند
نامه ديگر از جمله نامه آقاى خاتمى وزير ارشاد وقت، نامه ميرحسين موسوى به عنوان مسئوول
دولت، و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برده و گفته بود كه نظاميان اين گونه
مىگويند و مسئوولان سياسى و اقتصادى هم مىگويند پول نداريم. شما تكليف را روشن كنيد
و امام هم با پذيرش قطعنامه موافقت كردند. اين مسايل بسيار مهم است و شايد مهمترين
مقطع انقلاب است كه بايد درك و تحليل شود تا ما را با برخى مواضع امام و رزمندگان آشنا
مىكند. زيرا امام از اول با جنگ مخالف بودند و در تمام دوران جنگ هم صادقانه با مردم
سخن گفتند و از رزمندگان حمايت كردند.