١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥۷٨ از ٤ تا ١٨ مهر
سايت ابوالحسن بنى صدر
انقلاب اسلامى: از دروغهاى معمولى كه بگذريم، هاشمى رفسنجانى، دست كم، 15 دروغ كلان گفته است. اما پيش از بيرون آوردن حقيقتها از پوششهاى دروغ، مصاحبه محسن رضائى را با سايت «بازتاب» بخوانيد:

محسن رضائى: مسئول ادامه جنگ و پايانش در شكست، هاشمى رفسنجانى است:

 

 * بازتاب: يكى از مباحث تئوريك كه بالطبع در زندگى و حيات ملت‏ها نقش مؤثر و جدى دارد ارتباط جنگ و سياست است. مترنيخ مرد ديپلماسى قرن 19 در اروپا جمله‏اى معروف دارد كه مى‏گويد «جنگ پايان سياست است» و در اين باره اظهارنظرهاى متفاوتى شده‏است. آيا در جنگ تحميلى عراق عليه ايران اين نظر مصداق داشت؟ يعنى آيا سياست چون به بن‏بست رسيد جنگ آغاز شد يا تلفيقى از مسايل سياسى و نظامى در مورد آغاز جنگ عليه ايران وجود داشت.

 * رضايى: انقلاب اسلامى پايان سياست ايران در دوره شاه بود و اگر بخواهيم در چارچوبى كه شما گفتيد تحليل كنيم سياست ايران بر اثر انقلاب اسلامى تغيير يافت و سياست جديد كه متكى بر استقلال در خارج از مرزها و آزادى در درون مرزها بود با سياست منطقه‏اى و بين‏المللى به هيچ وجه سازگار نبوده است. تا پيش از انقلاب، آمريكا سياست خود را در منطقه بر يك استبداد آسيايى استوار كرده بود و هرچند در ديگر نقاط دنيا از آزادى حمايت مى‏كردند ولى در آسيا به ويژه خاورميانه تنها رژيم‏هاى مستبد بودند كه مى‏توانستند منافع ايالات متحده را حفظ كنند. لذا در ايران، پاكستان، تركيه، عربستان، مصر و... نظام استبدادى حاكم بود و اين همان چيزى بود كه آمريكا مى‏خواست. انقلاب اسلامى اين نظم را بر هم ريخت. مسأله ديگر وابستگى كشورهاى ايران به يكى از دو قطب جهانى بود و هيچ كشور مستقلى وجود نداشت. ايران اولين كشورى بود كه سياست بين‏المللى را تغيير داد و استقلال و سياست «نه شرقى و نه غربى» را طرح مى‏كند. بنابراين مى‏توان گفت سياست ايران قبل از جنگ پايان پذيرفته بود. يعنى سياست استبداد در داخل و همكارى با آمريكا در خارج كنار مى‏رود و سياست نوينى آغاز مى‏شود. همين موضوع باعث مى‏شود كشورهاى منطقه كه خواهان حفظ ثبات سياسى خود بودند مثل عربستان و هم ديگر كشورها مثل آمريكا كه خواهان وابستگى ايران به نظم بين‏المللى بودند براى برخورد با ايران متحد شدند.

 ابتدا راه سياسى را در پيش مى‏گيرند كه متكى بر فشارهاى داخلى مثل تجزيه طلبى و كودتا بود. وقتى كه ايران با تسخير لانه جاسوسى اين فشارهاى سياسى را خنثى مى‏كند، پايان سياست آمريكا هم فرا مى‏رسد يعنى سياست فشار از داخل به شكست مى‏خورد. بنابراين پيش از جنگ دو سياست به پايان مى‏رسد؛ يكى سياست وابستگى و استبداد ايران و ديگرى سياست آمريكا كه فكر مى‏كرد مى‏توان با اهرم‏هاى داخلى اعمال قدرت كند. يا مثل تجربه دوران مصدق كه با كودتا به ايران بازگردد به پايان رسيد. لذا همه شرايط نشان مى‏داد كه بايد حادثه‏اى خارج از چارچوب سياسى صورت بگيرد. اينجا دولت عراق مستعدترين بهانه و ابزار بود. آمريكايى‏ها با تشخيص درست از انگيزه‏هاى صدام و همكارى كشورهاى منطقه، ارتش عراق را به جنگ با ايران سوق دادند.

 * بازتاب: با توضيحات شما معلوم مى‏شود چارچوبى را كه در سؤال من بود قبول داريد به اضافه اينكه شما آغازگر جنگ عليه ايران را نه تنها نتيجه پايان سياست در ايران بلكه پايان سياست بين‏المللى نيز مى‏دانيد. ولى بسيارى از صاحب نظران غربى جنگ‏ها را نتيجه طبيعى انقلاب‏ها مى‏دانند و سعى كرده‏اند براى اين رابطه ادله علمى بيان كنند. به اين شكل كه انقلاب‏ها يك پديده ناهنجار است كه خلاف نظم مستقر بين‏المللى است. بر همين اساس باعث تجاوز مى‏شود و ايران هم چون خواهان صدور انقلاب و مدعى حمايت از مستضعفين بود اين آرمان را با حمايت از شيعيان عراق كه تحت ظلم و ستم صدام بودند آغاز كرد تا آرمان امت واحد اسلامى شكل بگيرد. آيا به راستى ايران براى تحقق اين آرمان‏ها اگر حداقل آغازگر جنگ نبود، از جنگ استقبال مى‏كرد يا خير؟

 * رضايى: به فرض كه همه اين گزاره‏ها درست باشد همه اين اقدامات غيرنظامى بود. يعنى اين مطالب خواسته‏هايى سياسى بود كه ايران دنبال مى‏كرد ولى راه مقابله با آن، جنگ نبود و منطق استفاده از جنگ براى مقابله با اقدامات سياسى شكست خورده‏است. ما دلايل بيشترى داريم كه عراقى‏ها همين كارها را با شدت بيشترى عليه ما انجام دادند. يعنى به محض اينكه امكان تحقق انقلاب در ايران بالا گرفت دولت عراق با شاه عليه جبهه انقلاب وارد همكارى شد. به عنوان مثال راديوى آزادى در عراق را تعطيل و امام را از عراق تبعيد كردند. عراق كاملا با شاه هم‏جهت شد و تا چند هفته پيش از انقلاب صدام و شاه عليه انقلاب متحد شدند.

 * بازتاب: در حالى كه تا پيش از آن، شاه و صدام رابطه خوبى نداشتند؟

 * رضايى: بله، صدام وقتى متوجه شد انقلاب در آستانه موفقيت است جبهه خود را تغيير داد. پس از پيروزى انقلاب هم بلافاصله همكارى با تجزيه‏طلبان را آغاز كرد و نمونه آن حمايت جدى و مستقيم از خلق عرب در خوزستان بود. بسيارى از انفجارهاى چاه‏هاى نفت ايران در سال 58 را كسانى انجام دادند كه از عراق بمب مى‏آوردند. يعنى درگيرى عراق با ملت ايران پيش از پيروزى انقلاب اسلامى آغاز شده بود و تا شهريور 59 هر روز شديدتر مى‏شد. بنابراين ادعاى استقبال ايران از جنگ براى صدور انقلاب بسيار پوچ و بدون پشتوانه است. تأثير سياسى و معنوى انقلاب اسلامى بر ديگر كشورها غيرقابل انعكاس است و اين ارتباطى با مسايل نظامى ندارد. بلكه شواهد هم حاكى است كه دولت عراق از مدتها قبل عليه ايران برنامه داشت و اين برنامه مورد حمايت قدرت‏هاى بين‏المللى قرار گرفت و جنگ آغاز شد.

 * بازتاب: برخى بر اين اعتقادند كه امام از ادامه جنگ با صدام بدش نمى‏آمد، نه به خاطر اينكه خاك ايران آزاد شود، بلكه به خاطر مجازات صدام، آنها به اين استناد مى‏كنند كه چون امام از نزديك، ديكتاتورى و جنايات صدام را ديده بود، قصد داشت با سقوط و از بين رفتن او، شيعيان و مردم عراق را از چنگال رژيم بعثى آزاد كند. اگر اين نظر را بپذيريم، بايد خيلى چيزهاى ديگر را هم پذيرفت، از جمله اينكه امام از جنگ با عراق بدشان نمى‏آمد. شما كه سال‏ها فرمانده منصوب امام در جنگ بوديد درباره انتساب اين ديدگاه به امام چه نظرى داريد؟

 * رضايى: با توجه به شناخت دقيقى كه من از نزديك با حضرت امام دارم و به ويژه اطلاعاتى كه پيش از جنگ، آغاز جنگ و پايان جنگ دارم، چنين ادعايى غيردقيق است و شايد بتوان گفت منصفانه نيست. امام از نظر برخورد با دولتمردان دنيا، صدام را در انتهاى ليست خود مى‏دانستند. جملات معروف امام درباره ملك حسين، ملك حسن و... خيلى شديدتر از اظهارات امام عليه صدام بود. ضمن اينكه در آن زمان آقاى حسن البكر رييس‏جمهور بود و صدام براى حمله به ايران مجبور شد حسن البكر را كنار بگذارد و هيچ‏وقت امام صدام را در اندازه‏اى نمى‏دانست كه به خاطر انتقام و تنبيه او كارى كند كه منجر به جنگ شود. (1) امام معمولا وقتى از پادشاهان و سران و تجمع منطقه نام مى‏بردند، منظورشان همه دولت‏هاى منطقه غير از عراق و سوريه بود. يعنى جاهايى كه پادشاهى بود و اين ادعا هيچ سنديت تاريخى ندارد و چنين مسأله‏اى در كلمات و گفتار امام وجود ندارد و من چنين ادعايى را قبول ندارم. مسأله جنگ كاملا برنامه‏ريزى شده بود و تركيبى از فرصت‏طلبى صدام و انتقام‏كشى شيوخ منطقه و حمايت‏هاى آمريكا دست به دست هم داد و جنگ را به عنوان جزيى از يك عمليات ضدانقلابى به ايران تحميل كردند و اين كاملاً مستقل از نحوه برخورد ايران با دولت عراق است، لذا انگيزه شخصى عليه صدام نداشته بلكه به دليل تحميل جنگ به انقلاب اسلامى، امام او را مستحق تنبيه و خروج از ايران مى‏دانست.

 * بازتاب: پس شعار امام مبنى بر «جنگ جنگ تا پيروزى» را چگونه مى‏توان تحليل كرد؟ امام سخن از فتح عراق و رفع فتنه از منطقه گفته بودند و حتى در شعارها سخن از رفع فتنه اسراييل بود.

 * رضايى: ما در جنگ در حقيقت دو مقطع زمانى خاص داريم: مقطع اول مربوط به آغاز جنگ تا آزادسازى خرمشهر است كه استراتژى ايران نظامى و با هدف بيرون راندن عراق از خاك كشور بود و مقطع بعدى مربوط به پس از آزادسازى خرمشهر است كه استراتژى ايران دوگانه است. مسؤولان رسمى و سياسى كشور معتقد به ادامه جنگ براى كسب پيروزى و پايان جنگ از طريق ديپلماسى بودند كه با استراتژى، ادامه جنگ از طريق نظامى براى سقوط صدام متفاوت بود. اين دوگانگى در استراتژى بلافاصله پس از آزادسازى خرمشهر آغاز شد. در جلسه‏اى كه خدمت امام تشكيل شد، در جلسه شوراى عالى دفاع در محضر امام كه آقايان حاج احمد خمينى، ميرحسين موسوى، موسوى اردبيلى، ولايتى و مقام معظم رهبرى كه رييس‏جمهور بودند حضور داشتند، آقاى هاشمى رفسنجانى گفتند كه ما بايد از مرزهاى بين‏المللى عبور كنيم كه اگر خواستيم جنگ را تمام كنيم يك چيزى در دست داشته باشيم كه بتوان در ميز مذاكره از آن استفاده كنيم. آقاى ظهيرنژاد هم استدلال كردند مرزهاى جنوب قابل دفاع نيستند و بايد به مانعى طبيعى مثل اروندرود تكيه كنيم و با تكيه بر آن بتوان دفاع كرد. اين دو استدلال ارايه و من و ديگر دوستان هم در بعد سياسى و نظامى از آن دو حمايت كرديم. لذا عملاً استراتژى پس از آزادى خرمشهر استراتژى سياسى شد. يعنى انجام يك عمليات نظامى براى تحقق صلح و با استفاده از عمليات نظامى براى آنكه بتوان از طريق ديپلماسى جنگ را تمام كرد. به عبارت ديگر قرار شد عمليات نظامى به عنوان ابزارى در خدمت ديپلماسى قرار گيرد. اين استراتژى سياسى بود ولى عمليات و جنگ هدف نبود بلكه هدف حمايت از سياست خارجى بود. (2)

 * بازتاب: اين استراتژى را آقاى هاشمى طرح كردند. آيا كسى هم مخالف بود؟

 * رضايى: نه. با اين استراتژى همه مسؤولان سياسى و نظامى موافقت كردند ولى حاج احمدآقا مخالف بودند و مى‏گفتند بايد سر مرز بمانيم و امام هم سئوال كردند، چرا بايد از مرز عبور كنيد. (3)

 * بازتاب: يعنى آن زمان بحث رفع فتنه صدام منتفى شد؟

 * رضايى: بله و اين بحث آن زمان اصلاً مطرح نبود.

 * بازتاب: آقاى هاشمى رفسنجانى در مصاحبه اخيرشان گفته‏اند، «من به عنوان مسئوول جنگ پس از عمليات خيبر سياستى داشتم كه هيچ وقت مورد تصويب امام قرار نگرفت اما رد هم نشد. اين سياست مبتنى بر تصرف مناطقى باارزش در داخل عراق بود كه بتوانيم با تكيه بر آن اولاً عراق را با استفاده از مكانيسم جاذبه زمين از كشور خودمان بيرون كنيم؛ ثانياً حقوق خودمان را بگيريم و اعلام كنيم در اين مناطق مى‏مانيم تا دادگاهى تشكيل و ميزان خسارت‏ها مشخص شود. اما برخى پاسداران با من مخالف بودند و مى‏گفتند امام مى‏گويد جنگ جنگ تا پيروزى و شما مى‏گوييد جنگ جنگ تا يك پيروزى.

 * رضايى: نه، اين حرف آقاى هاشمى همان استراتژى سياسى است كه پس از آزادى خرمشهر در دستور كار دولت و مسئوولان تا پايان جنگ به آن عمل مى‏شد. اتفاقا آنچه كه به آن عمل نشد استراتژى پيشنهادى فرماندهان سپاه بود كه پس از رمضان به مسئوولان ارايه مى‏شد.

 * بازتاب: امام موافق انجام يك عمليات در بيرون از خاك ايران براى تحقق اهداف سياسى بودند؟

 * رضايى: امام يك ابهام داشت كه چرا مى‏خواهيم از مرزهاى بين‏المللى عبور كنيم. اما پس از شنيدن استدلال‏ها گفتند: من يك هفته فكر مى‏كنم سپس پاسخ مى‏دهم. يك هفته بعد احمدآقا تماس گرفت و نظر موافق امام را اعلام كردند و در پى آن عمليات رمضان طراحى شد و هدف آن پيشروى نيروهاى ما تا كنار اروند رود بود تا قسمتى از خاك عراق در اختيار ما قرار بگيرد. بنابراين همه با استراتژى سياسى، پس از آزادسازى خرمشهر موافق بودند و ديگر استراتژى نظامى مطرح نبود. يعنى عمليات رمضان تنها يك عمليات بود. در حالى كه در استراتژى نظامى يك عمليات طراحى نمى‏كنند، بلكه تعداد زيادى عمليات طراحى مى‏كنند كه پى درپى صورت مى‏گيرد تا برسند به هدف اصلى. اما در استراتژى سياسى عمليات سلسله‏وار نيست بلكه عمليات صورت مى‏گيرد تا از طريق ديپلماسى جنگ به پايان برسد. تا پيش از آزادسازى خرمشهر استراتژى نظامى مطرح بود تا همه سرزمين‏هاى ايران آزاد شود. لذا 14 عمليات در تابستان سال 60 طراحى شد كه يكى پس از ديگرى تا آزادسازى خرمشهر انجام شد. اما پس از آزادى خرمشهر استراتژى ايران تغيير يافت و استراتژى سياسى به جاى نظامى انتخاب شد. ولى استراتژى سياسى هم كه با عمليات رمضان آغاز شده بود تا عمليات خيبر ادامه يافت ولى پيشرفتى نكرد.

 * بازتاب: چرا استراتژى سياسى شكست خورد؟

 * رضايى: ناكامى اين استراتژى دو بعد داشت.

 1 - صدام و نيروى مقابل با استراتژى سياسى تسليم نمى‏شدند و آرايش، اراده و برنامه آنها را از اين طريق نمى‏شد از بين برد.

 2 - ما در انجام عمليات مشكلاتى داشتيم و مسايلى بود كه اجازه نمى‏داد ما به موفقيت دست پيدا كنيم در بعد اول تلاش زيادى شد كه استراتژى سياسى تغيير يابد ولى مسئوولان سياسى كشور نپذيرفتند و مى‏گفتند كه امكانات و بودجه مورد نياز تغيير استراتژى را نداريم. لذا عملاً استراتژى نظامى كه شعار آن جنگ جنگ تا سقوط صدام و رفع فتنه از عالم در شعار باقى ماند و دليل آن اين بود كه مسئوولان سياسى و اقتصادى مى‏گفتند ما قدرت برنامه‏ريزى براى تحقق اين استراتژى را نداريم. در حالى كه اين استراتژى نظامى خواسته امام و رزمندگان بود. لذا تغيير اساسى در جنگ حاصل نشد و پس از اينكه فرماندهان از تصويب استراتژى نظامى نااميد شدند، تلاش شد كه استراتژى سياسى با همه نواقص آن به موفقيت‏هايى برسد. لذا استراتژى سياسى ادامه پيدا كرد با اين تفاوت كه پاسدارها گفتند حال كه اجازه نمى‏دهيد استراتژى نظامى طراحى و برنامه‏ريزى شود، اجازه بدهيد سپاه جدا از ارتش عمل كند و تغييرى در مديريت جبهه ايجاد شد. اين تغيير مديريت عمليات منجر به پيروزيهاى فاو، كربلاى 5 در شلمچه و حلبچه با مديريت سپاه شد و اين پيروزى‏ها منجر به قطعنامه 598 شد.(4)

 * بازتاب: پس شما مدعى هستيد با وجود اينكه شعار «جنگ جنگ تا سقوط صدام» داده مى‏شد، ولى عملاً راهى غير از اين طى مى‏شد؟

 * رضايى: بله؛ با اينكه استراتژى نظامى طرح شد ولى برنامه‏ريزى نشد و در حد يك شعار باقى ماند. بر اساس استراتژى سياسى، آقاى هاشمى مى‏گفت، برويد فاو را بگيريد تا جنگ را تمام كنيم. در كربلاى 5 هم گفتند برويد شلمچه را بگيريد و به بصره نزديك شويد، ما جنگ را تمام مى‏كنيم. يعنى ما هميشه عمليات مى‏كرديم براى پايان دادن به جنگ و جنگ عملاً در 5 سال آخر روزمره شده بود. علت روزمرگى آن اين بود كه عمليات در خدمت سياست قرار گرفته بود. يعنى پس از آزادسازى خرمشهر سياست بود كه عمليات را طراحى مى‏كرد. تنها زمانى كه از سپاه خواستند طرحى را براى استراتژى نظامى بدهد در سال‏هاى پايانى جنگ بود كه ارتش عراق حملاتى را آغاز كرده بود و سپاه هم اعلام كرد كه براى تغيير استراتژى سياسى به نظامى بايد امكاناتى فراهم شود كه بتوان بغداد را فتح و جنگ را تمام كرد. وقتى اين نامه به آقاى هاشمى نوشته شد، ايشان نامه را پيش امام بردند و گفتند سپاه اين امكانات را مى‏خواهند و وزراى اقتصادى هم گفته‏اند اين امكانات را نداريم. (5) در حقيقت مشكلى كه بايد سياسيون حل مى‏كردند را به ميدان امام انداختند و نتيجه آن پذيرش قطعنامه 598 بود.

 * بازتاب:  مردم حق دارند بدانند چرا پس از آزادسازى خرمشهر علميات‏ها تداوم پيدا مى‏كرد در حالى كه به تعبير شما در استراتژى سياسى تنها هدف پيروزى در يك عمليات براى پايان جنگ و استفاده از ابزار ديپلماسى بود. آيا اهداف هيچ يك از اين عمليات‏ها تحقق نيافت تا جنگ بر اساس استراتژى سياسى پايان يابد؟ به عبارت ديگر چرا مرحله سياسى اين استراتژى هيچ‏گاه به اجرا درنيامد تا جنگ تداوم پيدا نكند؟

 * رضايى: دو عامل در اينجا دخالت دارد يكى اينكه عراق و آمريكا و كشورهاى عربى و غربى دست ايران را خوانده بودند و لذا در مواجهه با سياست‏مداران ما مى‏دانستند كه قضيه چيست، هرچند امام مى‏گفت ما جنگ را تا رفع فتنه ادامه مى‏دهيم اما آنها مى‏دانستند اين حرف امام و رزمنده‏ها  در حد يك يك شعار است. آنچه كه آنها در عمل مى‏ديدند «جنگ جنگ تا يك عمليات» بود.

 * بازتاب: يعنى دشمن مى‏دانست جنگ جنگ تا پيروزى مطرح نيست بلكه جنگ جنگ تا يك پيروزى هدف است.

 * رضايى: بله، دنيا دست سياستمداران ايران را خوانده بود. با اينكه سياستمداران هم شعار امام را تكرار مى‏كردند اما دنيا با شعارها كار ندارد. حرف‏هاى پشت صحنه سياست و رفتار سياستمداران ملاك است. خيلى زود دنيا متوجه شد كه ايران جنگ جنگ تا يك پيروزى را مى‏خواهد. مسأله ديگر اينكه ديپلماسى ايران نمى‏توانست از همان موفقيت‏هاى نظامى استفاده كند و مديريت ديپلماسى بايد بسيار قوى‏تر عمل مى‏كرد. (6) ضمن اينكه واقعيت اين است كه ما در دنيا يار زيادى نداشتيم يعنى ما اتحادهاى سياسى جدى در دنيا نداشتيم كه بتوانيم از آراى آنها در سازمان ملل استفاده كنيم.

 * بازتاب: آيا پذيرش قطعنامه به علت نبود امكان ادامه عمليات‏ها بود يا به خاطر تغيير استراتژى؟

 * رضايى: تا پيش از قطعنامه تنها پيشنهادى كه به ايران شد آتش‏بس بود؛ آتش‏بس هم يعنى جنگ نيمه‏تمام.

 * بازتاب: يعنى طرفين در هر نقطه‏اى هستند بمانند و مذاكره كنند.

 * رضايى: بله، مذاكرات مى‏توانست 30 تا 40 سال ادامه يابد و در اين مدت ايران و عراق آماده آغاز جنگ باشند. اين يك گزينه بود. گزينه ديگر اين بود كه ايران استراتژى سياسى را در پيش بگيرد يعنى در پى يك عمليات به صلح دست يابد. گزينه سوم اين بود كه ايران با استراتژى نظامى تا سقوط صدام حركت كند كه يا به سقوط صدام منجر مى‏شد يا دستيابى به يك پيروزى بزرگ.

      در حقيقت اين گزينه پس از آزادسازى خرمشهر پيش روى ايران بود. آن چيزى كه به آن عمل شد استراتژى دوم بود يعنى انجام يك عمليات براى كسب امتيازات سياسى. اين عمليات‏ها منجر شد كه ايران بتواند 598 را از دنيا بگيرد. در 598 براى نخستين بار پيشنهاد صلح و يك سرى امتيازات به ايران داده شد. از جمله بازگشت به مرزهاى بين‏الملل. تعيين و پرداخت خسارت، كميته تعيين متجاوز كه از دستاوردهاى قرارداد 598 است و در آن حداقل امتيازاتى به ايران داده شد. (7)

 * بازتاب: هرچند اهداف ايده‏آل استراتژى سياسى و نظامى در 598 تأمين نشد؟

 * رضايى: بله اين با آنچه كه امام و رزمنده‏ها مى‏خواستند خيلى فاصله داشت ولى در مقام پيروزى براى يك كشور جهان سوم بود. البته به خاطر ابهامات و دوپهلو بودن برخى كلمات 598 چند ماهى در پذيرش آن تأخير افتاد.

 * بازتاب: آقاى هاشمى پذيرش قطعنامه را به چند دليل مربوط كرده‏اند: يكى خستگى نيروهاى نظامى، ديگرى نامه وزراى اقتصاد و رييس بانك مركزى مبنى بر ناتوانى تأمين هزينه‏هاى جنگى و سوم نامه شما به عنوان فرمانده سپاه مبنى بر ضرورت تأمين تداكارت براى ادامه جنگ و سه سال وقت براى بازسازى نيروها. البته آقاى هاشمى گفته‏اند مردم حاضر بودند اگر امام مى‏خواست رياضت بكشند ولى نامه آقاى رضايى پذيرش قطعنامه را قطعى كرد؟ در حالى كه شما در مطالبى كه گفتيد، نگارش اين نامه را با تغيير استراتژى‏ها مربوط دانستيد نه پذيرش قطعنامه 598.

 * رضايى:  به هر حال نمى‏دانم برداشت آقاى هاشمى چه بوده است اما اين بحث معروفى بين فرماندهان و آقاى هاشمى بود. فرماندهان به ويژه پس از عمليات خيبر مى‏گفتند اين استراتژى سياسى نتيجه‏اى ندارد و اجازه بدهيد برنامه‏اى براى استراتژى نظامى تهيه و جنگ را تمام كنيم. هيچ‏گاه مسئوولان سياسى و آقاى هاشمى اين را نپذيرفتند. يك روز آقاى هاشمى گفتند ما حتى نمى‏توانيم بند پوتين سربازان و بسيجى‏ها را فراهم كنيم. اين تعبير بيانگر اين بود كه هيچ‏گاه به استراتژى نظامى فرماندهان نظامى توجهى نشد و هميشه مى‏گفتند توان اقتصادى حمايت از اين استراتژى را نداريم و اقتصاد كشور تحمل اين استراتژى را ندارد.

     و بعد از عمليات رمضان، هميشه پيشنهادات فرماندهان را اگرچه براى انجام يك عمليات مى‏پذيرفتند ولى براى پايان دادن به جنگ رد مى‏كردند. تنها موقعى كه راضى شدند، در اواخر جنگ بود. زمانى كه ديدند استراتژى سياسى با شكست مواجه شده است ولو 598 هم دستاورد عمليات فاو و كربلاى 5 بود. ولى آنها احساس مى‏كردند همين 598 هم عملى نباشد. در اين موقع از ما پرسيدند براى پايان دادن جنگ چه مى‏خواهيد. آن زمان سپاه نامه‏اى را براى آقاى هاشمى نه امام  تنظيم كرد زيرا امكانات كشور در اختيار مسؤولان سياسى كشور بود. در اين نامه براى پيروزى در جنگ امكاناتى خواسته شده بود. آقاى هاشمى هم اين نامه و هم چند نامه ديگر از جمله نامه آقاى خاتمى وزير ارشاد وقت، نامه ميرحسين موسوى به عنوان مسئوول دولت، و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برده و گفته بود كه نظاميان اين گونه مى‏گويند و مسئوولان سياسى و اقتصادى هم مى‏گويند پول نداريم. شما تكليف را روشن كنيد و امام هم با پذيرش قطعنامه موافقت كردند. اين مسايل بسيار مهم است و شايد مهمترين مقطع انقلاب است كه بايد درك و تحليل شود تا ما را با برخى مواضع امام و رزمندگان آشنا مى‏كند. زيرا امام از اول با جنگ مخالف بودند و در تمام دوران جنگ هم صادقانه با مردم سخن گفتند و از رزمندگان حمايت كردند.

 



صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر