١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥۷٦ از ٦ تا ٢۰ شهريور
سايت ابوالحسن بنى صدر
محبيان: «اصلاح طلبهاى راديكال» مى‏خواهند با مخالفان خارج از كشور متحد شوند:

 

  امير محبيان (رسالت 12 شهريور 82) نوشته است:

     نامزد مورد تأكيد خاتمى براى تصدى پست وزارت علوم، تحقيقات و فن آورى از سوى مجلس شوراى اسلامى رأى اعتماد نگرفت. معناى سياسى اين امر، با عنايت به اينكه ظاهراً هواداران خاتمى در مجلس اكثريت دارند، چيست؟

     معناى اوليه آنست كه ميان خاتمى و طيفى از نمايندگانى كه تحت عنوان جبهه دوم خرداد (كه با هدايت او پديد آمد) به مجلس راه يافته‏اند شكافى جدى وجود دارد.

     شكى نيست كه گروهى از موافقين و مخالفين كانديداى خاتمى در مجلس نگاهى كاملاً تخصصى به موضوع داشته‏اند. ولى شواهد نشان مى‏دهد كه پيام اصلى اين عدم اعتماد «سياسى» بوده است.

     اگر احمد شير زاد نماينده راديال دوم خردادى مى‏گويد: «اين رأى عدم اعتماد نشان داد كه مجلس... به صرف آكادميك و علمى بودن يك فرد، اكتفا نمى‏كند» آن روى ديگر سكه را بايد دريافت كه وى در پرده مى‏گويد:

     «مهمترين عنصر، در ديدگاه مجلس، پايدارى و ايستادگى در حيطه عمل (!!) است، اما تشخيص پايدارى به وسيله چهره آكادميك دشوار است»

     يعنى يك چهره علمى معلوم نيست تا چه حد بتواند مجرى مستحكم پروژه‏هاى سياسى باشد. پس به واقع بايد انتقاد آنان را به خاتمى دانست كه گمان برده بود قرار است وزير علوم تحول علمى در كشور پديد آورد در حالى كه راديكالها وزير علوم را منشاء تحولات سياسى راديكال از طريق به خدمت در آوردن پتانسيل‏هاى دانشگاه مى‏دانند و براى همين او را واجد شرايط ندانستند.

     اما اگر راديكالها با مردود شمردن گزينه خاتمى به او پيامى سخت داده‏اند. آثار و تبعات اين پيام چه خواهد بود؟

     1 - هر چه به پايان دوره رياست جمهورى خاتمى نزديكتر گرديم، پيامهاى تندتر و صريحتر به خاتمى ارسال خواهد شد. زيرا راديكالها بر آنند كه براى پديد آورى موج مرده را آشكارا كنارى نهاده و با آن مرزبندى كنند.

    2 - راديكالها، تحليلهاى خود را از شرايط موجود داخلى و جهانى بر پايه فرضيه مرگ تدريجى نظام نهاده‏اند و گمان دارند نبايد خود را براى دوران پس از مرگ يا لحظه به دست‏گيرى قدرت مطلقه در شرايط ضعف كامل آماده كنند. اين تحليل با حداقل نتايج مترتب بر آن مورد پذيرش همه دوم خردادى ها و بويژه خاتمى نيست از اين رو شكاف راديكاليسم و محافظه كارى در دوم خرداد به مرور افزايش مى‏يابد.

     عقلاى دوم خردادى به درستى دريافته‏اند كه راديكالها دارند به ميان دو گيره نظام و آلترناتيو برانداز گرفتار مى‏شوند و نهايتاً توسط هر دو سو در صورت پيشرفت هر سناريوى محتمل نابود خواهند شد.

     3 - خاتمى شاهد بازى بعضى از بازيگران اطراف خويش است. و هوشمندتر از آن است كه نداند اين بازيگران دغدغه تصوير مثبت و تاريخى خاتمى را ندارند.

    خاتمى به آرامى دريافته است كه بزودى توسط بعضى از قدرت طلبان راديكال در پاى تنديس قدرت قربانى خواهد شد. به همين دليل در پى چاره‏اى است، راهكارى كه او دارد جز اين نيست كه ابتدا اين واقعيت را به شبكه قدرت پنهان بفهماند كه اين خاتمى بود كه توانست در دوم خرداد 76 رأى اعتماد مردم را كسب كند و نه آنان.

    اين كار مستلزم بازنگرى و تغيير تركيب سريع حاشيه قدرتى است كه خاتمى درون آن عمل مى‏كند. وضعيت خاتمى درون جبهه دوم خرداد مانند جماعتى از عقلاست كه درون اتوبوسى كه به سرعت توسط تندروها به خارج از جاده كشيده مى‏شود نگران پرت شدن يكايك نيك انديشان معتدلش به بيرون هستند. بايد كنترل دوم خرداد به دست عقلاى آن سپرده شود كه دغدغه مطالبات مردم ميان آنان بر تمايل شديد به كسب قدرت آن هم به هر قيمتى ترجيح داشته باشد.

     كشاكش ميان اعتدال و افراط درون جبهه دوم خرداد در حال رسيدن به نقاط حساسى است و شواهدى دال بر تلاش معتدلين براى نشان دادن قدرت خود آشكار شده است.

     جناح منتقد دولت براى بسامان كردن فضاى سياسى و مردم سالارى چاره‏اى جز ورود خردمندانه به چالش ميان راديكالها و معتدلين دوم خردادى ندارد و فقط با ايجاد فضاى آرام مى‏توان به عقلاى دوم خردادى كمك نمود.

    پيگيرى راهكارهاى زير در اين راستا مفيد است.

    الف - باب گفتگو را با معتدلين دوم خردادى باز كنيم و تندروها را ناديده بگيريم. مرگ تندروى از طريق تقويت اعتدال و ناديده انگارى آنان ممكن است. فراموش نكنيم در ذات تند روى نوعى نمايشگرى وجود دارد صحنه‏اى براى انعكاس نمايش آنان پديد نياوريم.

     ب - چهره‏هاى معتدل دوم خردادى و سخنان آنان را بر جسته نماييم. توان خود را براى مديريت رفتارى طرف مقابل كم نپنداريم.

     ج - خاتمى مظهر عقلانيت دوم خردادى است او را در مقابل افراطى‏ها تقويت نماييم در اين مسير اقليت مجلس باب تعامل جدى‏تر و فعالترى را با او بايد بگشايد. فراموش نكنيم اكنون افراطى‏ها يك هدف دارند و آن تبديل خاتمى به آخرين فرصت فوت شده نظام است. حالا خاتمى آمادگى بيشترى براى تقويت خط عقل درون دوم خرداد دارد. زيرا مى‏داند بقاى پيام دوم خرداد به غلبه معتدلين بر افراطيون در ساختار پيچيده قدرت جبهه دوم خرداد بستگى دارد. انحراف از آنجا آغاز شد كه افراطيون ميراث خواران دوم خرداد شدند در حالى كه حاملان اوليه و اصلى آن باورمندان به گفتمام اصلاحى بودند كه اعتدال شعار نخست آنان بود.

 

 تحت دو فشار؟ - اقبال به نتيجه رسيدن مذاكره؟ - اجماع جهانى بر ضد رژيم؟ كشماكشها در درون دو دسته؟:

 

 انقلاب اسلامى: گزارش خبرى - تحليلى زير نوشته جلائى پور را شفاف‏تر و گوياتر مى‏كنند:

  نامه به مردم ايران  را 154 تن امضاء كردند. شمار «نمايندگان» عضو جبهه دوم خرداد 220 است. بنا بر اين، نامه به خامنه‏اى 135 امضاء و نامه به مردم، 154 امضاء پيدا كرده‏اند. پس پراكندگى  در «جبهه دوم خرداد» وجود دارد و پراكندگى مورد اشاره، بخاطر آنست كه

 * روحانيون مبارز حاضر نيستند با دو سازمان مشاركت و مجاهدين انقلاب اسلامى «تا آخر» همراه روند. اين دسته خود نيز در حال تقسيم شدن به دو تمايل است: تمايلى كه قابليت جذب در جبهه خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى را پيدا كرده‏است و تمايلى كه گرچه نمى‏خواهد محدوده «نظام» را ترك كند اما نمى‏خواهد در آن جبهه جذب شود.

 * كارگزاران سازندگى نيز كه با وجود كمى عده، يكدست نيستند، موافقان با هاشمى به نوعى از فعاليت سياسى مشغولند كه اجراى نقشه هاشمى رفسنجانى، بدون سر و صدا است. در صورتى كه فعل و انفعال در درون رژيم و در رابطه با امريكا، به هاشمى رفسنجانى نقش محورى ببخشد، اين گروه مى‏تواند منسجم و فعال و بسا محور ائتلافى بگردد كه هاشمى رفسنجانى از ديرباز در پى ايجاد آنست.

  در هيأت وزرا و در مجلس، بازار چاره جوئى داغ است. برغم آنكه اتفاق نظر وجود دارد كه حكومت «اصلاح طلبان» فلج است - واقعيتى كه جلائى پور بر قلم آورده‏است - اما بر سر راه حلى كه بايد در پيش گرفت، اختلاف نظر وجود دارد. گرچه مى‏گويند استعفاى دستجمعى هنوز مطرح است، اما بسيارى از «اصلاح طلبان» اين فكر را رها كرده‏اند. از نو، صحبت از به رفراندوم گذاشتن دو لايحه (لغو نظارت استصوابى و اختيارات رياست جمهورى) است. اما همين فكر نيز از قوت لازم برخوردار نيست. خاتمى وزير علومى به مجلس معرفى كرد كه به او رأى اعتماد ندادند. به اين علت كه از جبهه خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى بود. معرفى چنين وزيرى، «اصلاح طلبان» را گيج كرده‏است. توضيح اينكه خاتمى وقتى با آنها جمع مى‏شود مى‏گويد: «در شرائط كنونى، نمى‏شود كار كرد» و اين اميد را القاء مى‏كند كه دست روى دست نخواهد گذاشت و در تدارك شرائط مناسب، براى اقدامى جدى، است. اما وقتى «هفته دولت» مى‏شود، ادعا مى‏كند «اقتصاد ايران به مرحله جهش رسيده‏است»، دولت اين و آن معجزه را كرده‏است و... و به جاى «وزير»ى كه چون نگذاشتند كار كند، استعفا كرد، «وزير»ى معرفى مى‏كند از دسته‏اى كه نمى‏گذارد خاتمى و حكومت او كار كند!

      اما جز رفتار خاتمى، علت سر در گمى اصلاح طلبان اينست كه تحت دو فشار از دو سو هستند: فشار خارجى و فشار داخلى:

 * فشار خارجى: ارزيابى «اصلاح طلبان» اينست كه الف - افكار عمومى جهانى با رژيم ملاتاريا مخالفند و اثر «دوم خرداد» و وجهه خاتمى از بين رفته‏است. ب - «تنش زدائى» بى حاصل گشته‏است و حكومتهاى غرب روى «اصلاح طلبان» سرمايه گذارى نمى‏كنند. بنا بر اين، اگر بخواهند اعتبار از دست داده را بازيابند، نياز به ابراز وجودى دارند كه نسبت به نقش آنها در دولت ملاتاريا اطمينان بوجود آورد. حال آنكه با نزديك شدن «انتخابات» مجلس هفتم، دنيا ناظر اخراج آنها از دولت ملاتاريا است.

 * فشار داخلى: «اصلاح طلبان» متقاعد شده‏اند كه «انتخابات» مجلس هفتم تكرار «انتخابات» شوراها هستند. نزاعى كه اينك ميان حكومت و «شوراى نگهبان» درگرفته است، نزاعى حياتى است. آن واقعيتى  كه حكومت خاتمى و مجلس هنوز جرأت نمى‏كنند بر زبان آورند، اينست كه «شوراى نگهبان» را شخص خامنه‏اى مأمور كرده‏است «انتخابات» را بطور كامل در اختيار بگيرد. حتى اجرا را. چرا؟ زيرا اختيار رقم سازى بدست «شوراى نگهبان» مى‏افتد و مى‏تواند 12 تا 15 درصد مشاركت مردم را 5 و 6 برابر بگرداند. وزارت كشور مقاومت مى‏كند. زيرا تنها وسيله فشارى كه حكومت خاتمى و «اصلاح طلبان» در اختيار دارند، عدم مشاركت مردم و آشكار شدن تحريم «انتخابات» از سوى مردم بر جهانيان و در نتيجه، ضعف مطلق شدن رژيم ملاتاريا در صحنه سياست جهانى است.

      تحت اين دو فشار، سه روانشناسى پيدا شده‏است: روانشناسى يأس نزد جماعتى از «اصلاح طلبان». اين جماعت چشم اندازى نمى‏بيند و تن به فعل پذيرى داده‏است. و روانشناسى بيم و اميد نزد جماعتى ديگر. اين جماعت در اگر چنان نكنيم و اگر چنين كنيم مانده است. و روانشناسى يأس از اصلاح پذيرى رژيم و اميد به راه حل موجود در بيرون رژيم.

  بطورى كه دورتر با تفصيل مى‏آوريم، در خبر است كه حكومت بوش و «ايران»، در استكهلم، مشغول گفتگو هستند. با وجود اين، وضعيت به زيان ملاتاريا در تحول است:

     حكومت بوش بخاطر ناتوانيهايش در عراق و افغانستان و در اداره اقتصاد امريكا و حكومت بلر، بخاطر وسعت بى اعتمادى مردم انگليس، در موقعيتى نيستند كه با رژيم ملاتاريا معامله‏اى پنهانى انجام دهند. بخصوص كه 1 - گرچه سازمان ترور به رهبرى خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى نيز در شمار متهمانى هستند كه انفجار نجف و كشته شدن محمد باقر صدر را سازمان دادند، اما واقعيت اينست كه ديگر در موقعيتى نيستند كه بابت همكارى در عراق، از امريكا و انگليس قيمتى بالا مطالبه كنند. 2 - جنايتى كه قتل زهرا كاظمى توسط «قوه قضائيه» بود و دستگيرى هادى سليمان پور به جرم شركت در سازمان دهى ترورهاى بوينس آيرس، معامله با ملاتاريا را بازهم مشكل‏تر كرده‏است. و باز

  افزون بر سه ماه است كه خاتمى اصرار مى‏كند دولت پروتكل الحاقى را امضاء كند و خامنه‏اى مخالفت مى‏كند. گزارش آژانس انرژى اتمى نيز محتوائى يافته است كه براى رژيم يكى از دو«انتخاب» را باقى نمى‏گذارد: امضاى پروتكل و يا سياست رو در روئى با آژانس و  «اجماع جهانى» كه بر ضد رژيم ملاتاريا بوجود آمده‏است.

       سئوالى كه جواب مى‏طلبد اينست: آيا در اين موقعيت، خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى مى‏توانند به قيمت پذيرفتن همه توقعات امريكا و انگليس، معامله‏اى بكنند كه بنا بر آن، دستشان در سياست داخلى باز باشد؟ زمانى كه وارد مذاكره شدند، قصدشان انجام چنين معامله بود و خامنه‏اى نيز موافق «انتخابات» با شركت حد اكثر 15 درصد بود. اما اولاً، حكومتهاى بوش و بلر موقعيتهايى كه داشتند از دست دادند و ثانياً خطر حمله نظامى امريكا به ايران دور شد و امريكا از آلترناتيو سازى ناتوان گشت و امكان ورود مردم به عمل بدون ايجاد خطر براى موجوديت كشور بسيار بيشتر شد و ثالثاً حساسيت افكار عمومى غرب نسبت به رژيم ملاتاريا بيشتر شد. بنا بر اين، ملاتاريا در موقعيتى قرار گرفته‏است كه مى‏بايد همه چيز را بدهد و چيزى نيز بدست نياورد. در صورتى كه در امضاى پروتكل الحاقى تأخير روا دارد، زمان به زيان او عمل مى‏كند و ناگزير مى‏شود در موقعيتى بازهم ضعيف‏تر، آن را امضاء كند. از اين رو،

  در هر دو، جبهه خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى و جبهه دوم خرداد، كشماكشها شدت گرفته‏اند:

 * هر دو جبهه در مانده‏اند كه با كدام شعار وارد «انتخابات» مجلس هفتم و رياست جمهورى بشوند.

 * غير از مخالفت سخت خامنه‏اى با محور شدن هاشمى رفسنجانى كه موجب تغيير روش هاشمى رفسنجانى در سياست داخلى و خارجى شده‏است، خامنه‏اى و بخشى از ملاتاريا گرفتار ترديد نيز شده‏اند: «انتخابات» 12 تا 15 درصدى، يعنى اجماع مردم ايران و جهانيان بر ضد او و ولايت فقيه. يعنى پايان عمر رژيم. به خامنه‏اى پيشنهاد شده‏است با «اصلاح طلبان» وارد معامله بشود. در تهران مى‏گويند تغيير قاضى مرتضوى و تعديل رفتار «قوه قضائيه» و حاضر شدن به «تفاهم» بر سر دو لايحه علامتهائى هستند گوياى برنده شدن اين تمايل در كشماكشهاى درون جبهه خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى.

 * با وجود انتشار نامه 154 نماينده بر ضد «شوراى نگهبان»، زيرا زير، گفتگوها بر سر دو لايحه همچنان جريان دارند. جمعى بزرگ از «اصلاح طلبان» بر اين نظر هستند كه قصد خامنه‏اى و «شوراى نگهبان» اينست كه زمان انجام «انتخابات» مجلس و حكومت را از هر عملى باز بدارند. تا وقتى تاريخ «انتخابات» سر مى‏رسد، ديگر كارى از آنها ساخته نباشد.

 



صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر