١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٨٢ از ١٦ آبان تا ١ آذر
سايت ابوالحسن بنى صدر
اثر رانت خواری و قرضه خارجی در به گروگان اقتصاد مسلط درﺁمدن اقتصاد ایران:

 

 
1 - نخست بدانیم که بودجه ایران رانت است. توضیح اینکه استبداد حاکم، با استفاده از قدرتی که دارد، ثروت طبیعی کشور (نفت و گاز و...) را به اقتصاد مسلط میفروشد. ارز ﺁن را نیز با استفاده از همان قدرت، به بهائی که فرﺁورده رانتخواری است، میفروشد. از ﺁنجا که بودجه برداشت از اقتصاد ملی نیست و چشم پوشیدن از رانتها بمعنای نبود بودجه است، پس تا این استبداد هست، ممکن نیست بودجه دولت تغییر ماهیت بدهد.

2 - قرضه خارجی به اعتبار منابع ثروت کشور اخذ میشوند. یعنی دولت با استفاده از قدرت (= زور)ی که دارد، منابع ثروت کشور را پیش فروش میکند. این رانت قدرت استبدادی را نیز در اقتصاد داخلی، به قدرت خرید تبدیل میکند. این قدرت خرید را اقتصاد داخلی نمیتواند جذب کند. بنا بر این، یک بصورت سرمایه (در سه سال اخیر، 7/3 میلیارد دلار سرمایه از کشور گریخته است) از کشور میگریزد و یا در رانتخواریهائی که بر شمردیم، بکار می افتد.
اما اقتصاد ایران، در رژیم استبدادی، قرضی را که می ستاند، سرمایه نیز نمیکند، در واقع، قرضه خارجی از سوئی پیش فروش کردن ثروتهای طبیعی است و از سوی دیگر، پیشخور کردن ﺁنست. بدین قرار، نه تنها اقتصاد امروز ایران در گرو اقتصاد مسلط است و توانست ﺁن دوشیده میشود، بلکه اقتصاد فردای ایران نیز بیشتر درگرو است و بیشتر دوشیده میشود. برای ﺁنها که میخواهند بدانند معنای پیش فروش و پیشخور کردن چیست، در وضعیت جامعه عراقی و اقتصاد ﺁن بنگرند.
3 - اما در اقتصاد ایران، 80 درصد را بخش دولتی تشکیل میدهد. وقتی در اقتصادی، مایه 80 درصد ﺁن رانت خواری است، بقیه نمیتواند اقتصاد رانت خواری نباشد. و چنین اقتصادی نمیتواند به فروش و پیش فروش روزافزون ثروت کشور متکی نباشد. از این روست که اقتصاد ما به بیماری قرضه ستانی مبتلی شد و این بیماری مزمن گشت.
حال اگر اصلاحات در رژیم استبدادی ممکن بود، نخستین اصلاح حکومت خاتمی میباید اصلاح ساختار بودجه و بخش دولت و بستن مجاری رانت خواری - در قسمت اول بر شمردیم - میگشت. اگر نتوانست، زیرا ممکن نبود. انقلاب اسلامی: این توضیحها را باید تفصیل داد و توضیحهای دیگر را بر آن افزود. این کار مهم را به فرصتی دیگر میگذاریم و به سراغ خبرهای تجاوزها به حقوق بشر میرویم:
قتلهای زنجیره ای و تجاوزها به حقوق بشر:

انقلاب اسلامی: این فصل را در دو قسمت میخوانید. در قسمت اول، یک سخنرانی و یک افشاگری در باره قتلهای زنجیره ای و در قسمت دوم خبرهای تجاوزها به حقوق بشر را:

سخنرانی در سالگرد قتل فروهرها و جریان قتل پیروز دوانی:

● در 12 ﺁذر، رویداد خبر داد : به گفته یک منبع ، هنگام بازداشت غيرقانوني كاظمي، بخش ، با ضرب و شتم وي، باعث برخورد سر وي به لبه جوي جنب بازداشتگاه شده و همين ضربه به مرگ وي انجاميده است .
بخشي از اعضاي فعال ستاد اعتراف‌گيري مستقر در زندان اوين است كه زير نظر "سعيد مرتضوي" عمل مي‌كند. به گفته ناظران، دستگيري بخشي در پي تشديد فشارها به مرتضوي پس از صدور قطعنامه سازمان ملل عليه ايران صورت مي‌گيرد، در آن قطعنامه كه توسط كانادا، كشور متبوع زهرا كاظمي، تدوين شده بود، تصويب شده كه "دادستاني بي‌طرف" در تهران مستقر شود. استناد قطعنامه در مورد بي‌طرف نبودن مرتضوي، نقش وي در قتل زهرا كاظمي است. ناظران مي‌گويند اقدام دستگاه قضايي در بازداشت بخشي مي‌تواند در پيگيري دقيق‌تر پرونده زهرا كاظمي مؤثر باشد. در عين حال، اين نگراني وجود دارد كه با تكرار روندي مشابه آنچه كه در قتل‌هاي زنجيره‌اي به وجود آمد، پيگيري پرونده در سطح عامل اجرايي يعني بخشي متوقف بماند و در واقع، بازداشت وي تلاشي براي به بن‌بست رساندن پرونده و خارج كردن مرتضوي از زير فشارها باشد.

● در اجتماعی که بمناسبت سالگرد قتل فروهرها در پاریس بر پا شد، مجید زربخش و نعمت میرزا زاده و عاطفه گرگین سخن گفتند. در ﺁغاز، عباس معیری سخنانی به این شرح ایراد کرد:
با درود فراوان خدمت سروران محترم! از شما بمناسبت پاسخ مثبت به دعوت رهروان نهضت ملی ایرانیان و پیروان ﺁزادی اندیشه و قلم، صمیمانه سپاسگزارم.
نشست امشب بمنظور بزرگداشت پنجمین سال کشتار ددمنشانه دو گوهر والای انسانیت و ایران دوستی ، داریوش و پروانه فروهر که بدست سلاخان جمهوری اسلامی از پای درﺁمدند، برگزار میشود.
همچنین یاد روشنفکران دگر اندیش، محمد جعفر پوینده ، محمد مختاری، مجید شریف، پیروز دوانی و مرگهای مشکوک احمد میر علائی ، غفار حسینی و بسیاری دیگر که بخاطر مقاومت سرسختانه در برابر زورگویان تاریک اندیش، در شرائطی دلخراش، جان سپرداند، همیشه زنده اند و در برابر روان پاکشان سر تعظیم فرود می ﺁوریم.
بعد از گذشت 5 سال، هنوز پرونده فتلها کوچکترین پیگیری قضائی واقعی به خود ندیده است و علی رغم تلاش بی دریغ پرستو و ﺁرش فروهر و فشار مراجع بین المللی بشردوست ، نظام حاکم تمام تمهیدات ممکن را، برای سرپوش گذاشتن بر این جنایت دهشتناک، بکار برده است و میبرد. به فریاد دادخواهی خانواده های روشنفکران مقتول، تا کنون، پاسخی مجاب کننده داده نشده و دستگاه قضائی رژیم به وقت گذرانی مشغول است و هنوز حتی نگفته است چرا این قربانیان را دزدیده و سپس شکنجه کرده و به هلاکت رسانده است. بر این بیلان سیاه رژیم، باید قتل زهرا کاظمی، خبرنگار کانادائی ایرانی تبار، را نیز اضافه کرد. او را در حین تهیه رپرتاژی از خانواده های زندانیان، مقابل درب زندان اوین، مأمورین امنیتی جمهوری اسلامی دستگیر کردهاند. در حین دستگیری، او، با سرعتی عجیب، توانست فیلمهای تهیه شده را معدوم کند و خانواده های بسیاری را از تحمل شکنجه و زندان نجات دهد. خود بلاگردان ﺁنها شد. عمال نظام حاکم حتی از استرداد جنازه او به فرزندش ، استفان هاشمی، خودداری می کند. چه میترسند وجود ﺁثار شکنجه بر پیکر این بانوی شجاع، چهره واقعیشان را، پیش از پیش، به جهانیان بشناساند.
زندانها پر است از روشنفکران، روزنامه نگاران، وکلای دادگستری، دانشجویان که دستگیرشدنشان محاکمه ای نیز در پی ندارد. استاد دانشگاهی، بخاطر ابراز عقیده، به اعدام محکوم میشود. افسانه نوروزی، بانوئی که بعلت مقاومت در برابر مردی هوسباز از دست نشاندگان "رهبر انقلا"، به مجازات اعدام محکوم میشود و 6 سال است در کنج زندان بسر میبرد. تازه، بر اثر فشار مجامع بین المللی بشردوست ، رئیس قوه قضائیه در اجرای مجازات اعدام او دچار تردید شده است! چه عجب اگر این بانو تسلیم هوس مرد متجاوز میشد، بازهم، مطابق قوانین کنونی جمهوری اسلامی، بعنوان زانیه، به سنگسار محکوم میگشت!
در مقابل تمامی این بی عدالتیها و گردنکشی ها، رئیس جمهوری اصلاح طلب، گاه گذاری، به ابراز تأسفهای زیر لبی ، بسنده میکند. ﺁنهم تا ﺁنجا که باعث رنجش همپالگیهای دستاربندش نشود.
سروران عزیز! هرروز ، بیش از پیش، شاهد سقوط میهن عزیزمان در منجلاب فقر و فحشا و مواد مخدر هستیم. فساد و تباهی بیداد میکند. دختران جوان برای لقمه ای نان و امرار معاش روزمره، در سرزمینهای مجار، به تن فروشی میپردازند. جوانان ما، از بیکاری و ناامیدی، به مواد مخدر پناه می برند و خوش اقبالترینشان جلای وطن میکنند.
سرمایه های طبیعی کشور که باید صرف بهبود اوضاع اقتصادی، سازندگی و ایجاد کار شود، توسط مشتی ماجراجو، به غارت میرود و یا علی الظاهر، در قالب کمک به سرزمینهائی سرازیر میشود که مسئولانش، هرگز، میهن و ملت ما را در شرائط حساس حمایت نکردند. با همه اینها، ملت ایران، ملتی مقاوم و بشهادت تاریخ ، همانطور که بارها مورد تهاجم قرار گرفته، چون ققنوس، از خاکستر خویش دوباره برﺁمده، این بار نیز این کابوس را از سرخواهد گذراند و پیروز خواهد شد. به امید ﺁن روز، روز پیروزی.
● میدانیم که اکبر گنجی گفت پیروز دوانی بدستور محسنی اژه ای کشته شد. و خواننده، در انقلاب اسلامی، نقش محسنی اژه ای را در سازمان ترور خوانده است و در همین شماره میخواند. اینک، امیر فرشاد ابراهیمی ماجرای این جنایت را که بدستور محسنی اژه ای انجام گرفته است، باز میگوید: ساختمان 1600، اين نامی بود كه برای خانه ای در شمال تهران در نظر گرفته شده بود، البته بيشتر با نام "پاتوق" ميخوانندش. سعيد امامی (برادر اسلامي)، مهرداد عاليخانی (سيد صادق) احمد قبه (حاج كميل) و مصطفی پور محمدی هميشه پای ثابت پاتوق بودند. چيزی قريب به شش ماهی ميشد كه شيخ احمد جنتی، به عنوان نماينده ولی فقيه و رئيس ستاد امر به معروف و نهی از منكر، مرا برای بررسی وضعيت فرهنگی به ايشان معرفی نموده بودند. در آن زمان سعيد‌ امامی معاون بررسی وزارت اطلاعات بود و كار من خواندن كتابهای تازه منتشره و مطبوعات بود و هر جايی طبق اشلی كه برايم ترسيم نموده بودند اشكال و انحرافی ميديدم زيرش خط ميكشيدم و اشاره ای مينوشتم كه مثلا در اين داستان كه در فلان مجله به چاپ رسيده چكمه پوشان منظورش بسيجيان و رزمندگان است و . . . قرار بر اين بود كه در آن ساختمان كه مشغول به كار شده بودم فقط "كار بررسی فرهنگي"! شود كه يك روز ديدم پاترولی وارد ساختمان شد و ماموران مردی را پياده كردند و با چشم بند به زيرزمين ساختمان بردند. شب كه سيدصادق آمد موضوع را با وی در ميان گذاشتم، او گفت: "مطمئن باش كه ديگر اين موضوع تكرار نخواهد شد. چون نميخواستيم او را به زندان ببريم اينجا آورده ايم آن هم فقط برای ارشاد!
او را يك ماهی در زيرزمين نگهداری ميكردند، اما نه برای ارشاد كه ظاهرا زير شكنجه بود چرا كه اكثر اوقات هواكش زيرزمين را روشن ميكردند كه صدای زيادی داشت و ناله و فرياد همواره در پس اين صداها گم ميشد و هر بار كه من ميگفتم اين چه وضعيتی است وعده ميدادند كه تمام ميشود، تمام ميشود . . . تا شبی كه وی را آوردند طبقه بالا برای گرفتن مصاحبه تصويری در حضور آقای مصطفی پور محمدی كه تيم تصويربرداری را به همراه آورده بود. در همان نگاه اول شناختمش. خبر مفقود شدنش را در روزنامه ها خوانده بودم و فهميدم كه كاری ورای بررسی وضعيت فرهنگی مطبوعاتی در اين ساختمان انجام ميشود. مصاحبه اش كه تمام شد دوباره بردنش به زيرزمين. در همين اثنا بود كه سعيد‌ امامی آمد، تنها نبود، محسنی و سيد ضياء هم همراهش بودند. آمدم مطالب آماده "مصباح" (1) را به وی نشان دهم كه گفت باشد برای بعد الان كلافه ام. گفتم: حاجی مگه قرار نبود اين ماجرا تمام شود؟ گفت: امشب، امشب اين قصه تمام ميشود.
داشتند سوار ماشينش ميكردند كه من بايد ميرفتم و ساعاتی از شب گذشته بود. ساختمان را ترك كردم و اين آخرين باری بود كه به آن ساختمان ميرفتم. فردايش نزد شيخ احمد جنتی رفتم و به واسطه اينكه كارهای ستاد و حزب الله زياد شده است عذر خواستم و از وی خواستم فرد ديگری را به ايشان برای بررسی مطبوعات معرفی كند كه ديگر هرگز فرصت اين كار ميسر نشد.
زمان گذشت و گذشت. دو ماه بعد فاجعه قتلهای زنجيره ای اتفاق افتاد و آن پاتوق هم برچيده شد. اخبار و اوراق بازجويی های سعيد امامی جسته و گريخته به بيرون هم درز ميكرد، سعيد ‌امامی پيرامون حوادث آن شب در بازجوييهای 970 صفحه ای اش كه در 18 جلد توسط‌ كميته منصوب رياست جمهوری و سازمان قضايی نيروهای مسلح (علی ربيعي، نيازي، سرمدي) ضبط شده است، خود چنين ميگويد: (29 )
" مدتها بود كه حكم بازداشت و دستگيری پيروز دوانی را از قوه قضائيه درخواست نموده بوديم، برابر گزارش اداره كل اطلاعات مجامع فرهنگی وی فعاليتهای تخريبی زيادی را در پوشش كانون نويسندگان و ديگر گروههای به ظاهر فرهنگی انجام ميداد و ارتباط گسترده ای هم با راديوها و عوامل ضدانقلاب خارج‌ از كشور داشت، منتها به دليل حساسيتهای رايج پيرامون اين قبيل افراد و شرايط عمومی كشور با آن موافقت نميشد. تا آنكه يك روز در ديداری كه با حاج آقا محسنی اژه ای داشتم موضوع را شخصا با ايشان در ميان گذاشتم و وی پيشنهاد كرد ‌خودتان عمل كنيد و از وی مصاحبه تصويری بگيريد بعدا مستند به آن مصاحبه اعلام جرم كنيد تا حكم بازداشتش صادر شود. قبول كردم و فردايش جريان اين توافق را به سيدصادق كه معاون عملياتی ما بود گفتم. وی را بازداشت كردند. مدتی در يكی از خانه های امن حوزه مشاوران بود تا اينكه برای مصاحبه آماده شد. مصاحبه از ايشان كه گرفته شد موضوع را به اطلاع حاج آقا دری رسانديم، ايشان گفت حكمش را كه گرفتيد تحويل اطلاعات نيروی انتظامی بدهيدش، بازداشتگاه خودمان نبريدش. موضوع گم شدن وی جنجال به پا كرده بود و علی الظاهر آقا هم كمی احتياط ميكرد. با حاج آقا محسنی آمدم تماس بگيرم نتوانستم پيدايش كنم، به تيم گفتم ايشان را آماده اعزام بكنند و بالاخره توانستم همان شب حاج آقا [محسن اژه اي] را در منزلشان ببينم، موضوع را به ايشان گفتم كه گفتند لازم نيست تحويل نيروی انتظامی بدهيد، حكم افسادش صادر شده، تمامش كنيد! حتی واضحتر هم گفتند كه با مسئوليت من بكشيدش. اينجا بود كه بنده هم به سيد صادق گفتم كه به تيم بگوييد. من خودم به واسطه مشكلی كه در مقابل دفتر حفاظت منافع مصر اتفاق افتاده بود رفتم آنجا و تيم حكم را در همان ساختمان اجرا نموده بود آن شب . . . "
(صص 461ـ462 از جلد 17 بازجويی های سعيد امامي)
بعدها كه از قضای روزگار من و مهرداد عاليخانی (وی به واسطه قتلهای زنجيره ای و من به واسطه آن نوار افشاگري) به زندان افتاديم در بازداشتگاه 66 سپاه برايم فاش ساخت كه وی را در همانجا به قتل رسانده اند و در باغچه همان ساختمان دفنش كرده اند. از زندان كه آزاد شدم يك بار در سخنرانی ای در دانشگاه علوم پزشكی تهران اعلام كردم كه پيروز دوانی با حكم محسنی اژه ای به قتل رسيده است، چرا به اين مسئله رسيدگی نميشود؟ آقای محسنی اژه ای هم در مصاحبه با خبرگزاری ايرنا موضوع را تكذيب كرد و اعلام كرد‌ كه اين مطلب هم از مطالب كذب فرشاد ابراهيمی است. ايشان را دعوت به مناظره كردم كه البته هيچ پاسخی نيامد تا اينكه از سوی آقای علی ربيعی برايم پيغام آمد كه بروم نزدش و وقتی رفتم دفتر ايشان گفتند كه موضوع پيروز دوانی پيچيده تر از اين حرفهاست و تو هم به اندازه كافی مشكل برای خودت داري، پايت را از اين ماجرا بكش بيرون كه خيلی خطر دارد!


در اين شماره

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر