دانشآموزان در نامه به خاتمى: نمىخواهيم آيندگان
ما را به سكوت در برابر جمهوريت پوشالى متهم كنند:
در 31 شهريور، سايت رويداد، نامه 102 دانشآموز
فعال مجلس دانش آموزى را خطاب به خاتمى و
پاسخ خاتمى را به آنها، انتشار دادهاست:
در نامهاى كه به امضاى 102 نفر از دانشآموزان
رسيده آمدهاست:
اين صداى نسل نوست كه از پس ديوارهاى بلند اميد
و اعتماد به گوش محرم تو مىرسد. گوش محرمى كه اگر هم حتى پاسخى به درد دل ما ندهد،
دردى به دلمان نمىافزايد.
صداى نسلى كه درد آشناست. نسلى با اين تصور
رويايى كه مىتوان قطرهها بود و به دريا پيوست و جلوههاى بىاعتمادى، فساد، بىتفاوتى
و ... را از چهره ناموزون زمين شست.
نسلى كه از حرفها، اعتراضها، بغضها و عشق
خود مىگويد. نسلى كه از درد يأس و بىاعتمادى، از درد شنوا نبودن براى شنيدن، از درد
سرد شدن، از درد سكوت، از درد پوسيدن در منجلاب بىتفاوتى مىنالد و دواى درد مىخواهد.
بله اين صداى آشنايى است كه به گوش تو مىرسد.
صدايى نه از جنس سكوت، نه از جنس دلسردى و بىتفاوتى، صدايى از جنس مخالفت، صدايى رسا
و دموكراسىخواه. صدايى كه دموكراسى، آزادى، عدالت و نان را نه با شعار و نه با لهجهاى
كه هنوز استبداد تاريخى را در خود دارد، بلكه با شعور، صداقت، صراحت كلام و در گستره
عمل مىخواهد.
اين صداى نسل نوست كه نمىخواهد آيندگان به
سكوت و بىتفاوتى در برابر استبداد تاريخى و دل بستن به جمهوريت پوشالى محكومش كنند.
نسلى كه پيش از محكوم كردن نسل تو و نسلهاى قبل از تو، نسل خود را محكوم مىكند. محكوم
به نينديشيدن، محكوم به نااميد شدن، محكوم به ديدن و راحتگذر كردن، محكوم به فراموش
كردن، فراموش كردن مصداقهاى بزرگ تاريخى، از يادبردن افسانه دهقان فداكار يا قصه آن
نوجوانى كه نارنجك به خود بست و به زير تانك رفت.
امروز جاى پرسش «حسنك كجاست؟» و «حسنك چگونه با گاو و گوسفندانش رفتار مىكند؟» در ذهن
دانشآموزان اين نسل نو خالى است. جاى آن، پرسش نسل ما اين است كه چگونه مىتوان با
يك انسان انديشمند برخورد كرد؟ چگونه مىتوان در عرصه تاخت و تازهاى بىحساب و كتاب
سياسى و اجتماعى مدارا كرد؟
امروز اينگونه مىخوانيم:
كه كاش مىباريد باران با ترانه با گوهرهاى فراوان
بردر و ديوار خانه
چون پندارمان اين است كه همگان فراموش كردهاند
هر نعمتى را شكرانهاى است و اين جزاى قدرنشناسى ماست از آنچه گران به دست آورديم و
مفت باختيم.
چيزى از جنس وحدت، غرور ملى، گنجينههاى ادبى،
فرهنگى و هنرى، ميراث انديشه. بله اين جزاى قدرناسپاسى ماست از صاحبان انديشه و پيوند
دهندگان تجربههاى ديروز به امروز براى رسيدن به فردا، ناسپاسى از قرائت كنندگان حكومت
مردمى و نه مردم حكومتى، ناسپاسى از لبخند حتى تلخ و بىپاسخ، ناسپاسى از پرسشگرى كه
بىمهابا از نسل ما پرسيد: «شما بگوييد چرا ايران كه روزى سرآمد فرهنگ و تمدن بشريت
بود، امروز اينگونه عقب افتاده است؟»
و اين بزرگترين راهكار تو بود به هنگام بروز
بزرگترين بحرانها، بحران انگيزش، بحران عقلانيت، بحران اقتصادى و شايد هم بحران مشروعيت.
بحران انگيزش مردم و نسل جوانى كه ديگر آنچه
را از تريبونهاى رسمى به عنوان ارزش تبليغ مىشود، نمىخواهند. بحران عقلانيت و دستگاه
ادارى فاسد و ناكارآمدى كه مردم سردرگم آنند. بحران اقتصادى و فرياد غم نان اگر بگذرد،
بحرانى كه لشكرى از تهىدستان و ارتشى از بيكاران نشانههاى آنند. و بحران مشروعيت،
بحرانى كه چون جذام، زيبايى جمهوريت را به زشتى سلطنت تبديل مىكند. نسلى كه نظام را
چون ارث پدرى خود مىداند كه در آن هيچگونه مشاركتى ندارد.
و اما پس از بزرگترين راهكار تو يعنى پذيرفتن
عقب ماندگى، اولين پرسش ما اين است: «چرا اصلاح ساختارهاى بحران آفرين را از بالا به
پايين شروع كرديم؟ چرا تنها به قصد دوساله، گندم و جو كاشتيم؟ چرا به قصد 200 ساله،
از انسان سازى و تربيت نيروهاى انسانى شروع نكرديم؟ چرا تا به «امروز» مىرسيم، دغدغههاى «ديروز» را فراموش
مىكنيم؟
چرا به راحتى از كنار اصلاح ساختار سنتى آموزش
و پرورش كه مبناى سنجش كارآيى، مشروعيت و ماندگارى هردولت و حكومتى است عبور كرديم؟
اينبار، به بهانه مهرماه و بزرگداشت يك ساله
شدن پرسشهاى تأمل برانگيز تو، از تمام نخبگان، انديشمندان، صاحبنظران، منتقدان، مسؤولان
در دولت پاسخگو و از تمام آنان كه دغدغه انقلاب، اصلاحات و ايران فردا را دارند، مىخواهيم
كه دغدغه اصلاحات درون ساختار سنتى آموزش و پرورش را نيز به دل مشغولىهاى خود بيفزايند
كه بسيارى از آنچه تاكنون به اصلاح بقاياى تغييرناپذير و البته ناكارآمد انقلاب پرداختند،
به نتيجه خواهد رسيد.
بعد از بيان تمام اين دردها و اعتقاد به اين كه
عصر قهرمانى گذشته است، مثل سى مرغ كه روزى سيمرغ را درون خود مىيابد، مىگويد:
در عاشقى، گريز نباشد ز سوز و ساز
ايستادهام چو شمع مترسان ز آتشم
و بعنوان فعالان جامعه دانشآموزى با شعار «دانش
آموزان ايران متحد شويد»، مىگوييم كه ما آمادهايم «دست به دست هم دهيم به مهر ميهن
خويش را كنيم آباد». ما دانش آموزان چارهاى نداريم جز «اتحاد، حضور، آزادى» و اين
اعلام موجوديت جامعه دانشآموزى است در راه اصلاحات.
ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم
موجيم كه آسودگى ما در عدم ماست
و از تو كه با تكيه برهمان عهد و پيمان پيشين
خدمت به مردم و تلاش براى آبادانى ايران برمبناى صداقت كلام پيشآمدى، مىخواهيم كه
با فراخوان همانديشى و همفكرى و همراهى براى تمام آنان كه دغدغههاى انقلاب، اصلاحات
و خصوصاً دغدغههاى سياسى و اجتماعى دارند، دعوت كنى كه بر مسند تأمل و ارائه راهكار
دوباره براى (برنامه) 20 ساله و حتى 200 ساله بنشينند. ما نيز با تمرين انديشيدن و
در ابتدا با فراگيرى فنون مراودات شهروندى و قوانين زندگى مسالمت آميز يا بهتر بگوييم،
پس از يافتن سيمرغ درونى خود و البته به ياد سپردن دغدغه هاى امروزمان كه روزهاى دانش
اندوزى ماست، خيلى زود به اين عزيزان مىپيونديم.
گر زانكه در اين خاك بمانم همه عمر
يا رخت اقامت ببرم از وطن خويش
تقدير من اين است كه آرام نگيرم
جز درين تابوت و در كفن خويش
شهريور 1382
متن كامل پاسخ به دانشآموزان بدين شرح است:
به نام آنكه هستى نام از او يافت
فرزندان عزيز و گرانقدرم:
شور و شعور شما و اراده نسلى آگاه و مصمم علىرغم
همه ناهمواريهاى راه و موانع موجود همه ما را به آيندهاى بهتر اميدوار مىكند. حركت
بسوى آزادى و سربلندى براى جامعهاى كه قرنها تحت سلطه استبداد و دههها در چنگال استبداد
وابسته به استعمار بودهاست، حركت آسانى نيست. ولى اين راهى است كه بايد با همت و تدبير
پيمود و نسل نوپاى ما شايستهتر از همه براى پيمودن اين راه است و من در وراى همه سختىها
و تنگ نظرىها و سوء تفاهم ها آينده را روشن مىبينم. هرچند كه اگر قدر فرصتها را
مىدانستيم، مسير را آسانتر و كم هزينهتر مىپيموديم. براى مجلس دانش آموزى و همه
دانش آموزان متعهد، هوشمند، آرمانخواه و مصمم آرزوى موفقيت مىكنم. از هديه ارزندهتان
سپاسگزارم.
انقلاب اسلامى: بديهى است جمهورى پوشالى، همانند
دولتهاى پوشالى برده درآمد نفت، بجاى آنكه نفت را در اقتصاد مستقل رشد يابى جذب كند،
كشور را برده فروش نفت مىكند و براى مصرف بى رويه انرژى در داخل نيز برنامهاى ندارد.
عدم اسراف در مصرف انرژى كار بايستهاى است
كه خود مرم بايد تصدى كنند. مقاله ژاله وفا در باره مصرف بى رويه انرژى است: