١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥۷۷ از ٢۰ شهريور تا ٤ مهر
سايت ابوالحسن بنى صدر
دانش‏آموزان در نامه به خاتمى: نمى‏خواهيم آيندگان ما را به سكوت در برابر جمهوريت پوشالى متهم كنند:

 

     در 31 شهريور، سايت رويداد، نامه 102 دانش‏آموز فعال  مجلس دانش آموزى را خطاب به خاتمى و پاسخ خاتمى را به آنها، انتشار داده‏است:

  در نامه‏اى كه به امضاى 102 نفر از دانش‏آموزان رسيده آمده‏است:

    اين صداى نسل نوست كه از پس ديوارهاى بلند اميد و اعتماد به گوش محرم تو مى‏رسد. گوش محرمى كه اگر هم حتى پاسخى به درد دل ما ندهد، دردى به دلمان نمى‏افزايد.

     صداى نسلى كه درد آشناست. نسلى با اين تصور رويايى كه مى‏توان قطره‏ها بود و به دريا پيوست و جلوه‏هاى بى‏اعتمادى، فساد، بى‏تفاوتى و ... را از چهره ناموزون زمين شست.

     نسلى كه از حرف‏ها، اعتراض‏ها، بغض‏ها و عشق خود مى‏گويد. نسلى كه از درد يأس و بى‏اعتمادى، از درد شنوا نبودن براى شنيدن، از درد سرد شدن، از درد سكوت، از درد پوسيدن در منجلاب بى‏تفاوتى مى‏نالد و دواى درد مى‏خواهد.

    بله اين صداى آشنايى است كه به گوش تو مى‏رسد. صدايى نه از جنس سكوت، نه از جنس دلسردى و بى‏تفاوتى، صدايى از جنس مخالفت، صدايى رسا و دموكراسى‏خواه. صدايى كه دموكراسى، آزادى، عدالت و نان را نه با شعار و نه با لهجه‏اى كه هنوز استبداد تاريخى را در خود دارد، بلكه با شعور، صداقت، صراحت كلام و در گستره عمل مى‏خواهد.

     اين صداى نسل نوست كه نمى‏خواهد آيندگان به سكوت و بى‏تفاوتى در برابر استبداد تاريخى و دل بستن به جمهوريت پوشالى محكومش كنند. نسلى كه پيش از محكوم كردن نسل تو و نسل‏هاى قبل از تو، نسل خود را محكوم مى‏كند. محكوم به نينديشيدن، محكوم به نااميد شدن، محكوم به ديدن و راحت‏گذر كردن، محكوم به فراموش كردن، فراموش كردن مصداق‏هاى بزرگ تاريخى، از يادبردن افسانه دهقان فداكار يا قصه آن نوجوانى كه نارنجك به خود بست و به زير تانك رفت.

     امروز جاى پرسش  «حسنك كجاست؟» و «حسنك چگونه با گاو و گوسفندانش رفتار مى‏كند؟» در ذهن دانش‏آموزان اين نسل نو خالى است. جاى آن، پرسش نسل ما اين است كه چگونه مى‏توان با يك انسان انديشمند برخورد كرد؟ چگونه مى‏توان در عرصه تاخت و تازهاى بى‏حساب و كتاب سياسى و اجتماعى مدارا كرد؟

    امروز اينگونه مى‏خوانيم:

   كه كاش مى‏باريد باران    با ترانه     با گوهرهاى فراوان       بردر و ديوار خانه‏

    چون پندارمان اين است كه همگان فراموش كرده‏اند هر نعمتى را شكرانه‏اى است و اين جزاى قدرنشناسى ماست از آنچه گران به دست آورديم و مفت باختيم.

     چيزى از جنس وحدت، غرور ملى، گنجينه‏هاى ادبى، فرهنگى و هنرى، ميراث انديشه. بله اين جزاى قدرناسپاسى ماست از صاحبان انديشه و پيوند دهندگان تجربه‏هاى ديروز به امروز براى رسيدن به فردا، ناسپاسى از قرائت كنندگان حكومت مردمى و نه مردم حكومتى، ناسپاسى از لبخند حتى تلخ و بى‏پاسخ، ناسپاسى از پرسشگرى كه بى‏مهابا از نسل ما پرسيد: «شما بگوييد چرا ايران كه روزى سرآمد فرهنگ و تمدن بشريت بود، امروز اينگونه عقب افتاده است؟»

    و اين بزرگترين راهكار تو بود به هنگام بروز بزرگترين بحران‏ها، بحران انگيزش، بحران عقلانيت، بحران اقتصادى و شايد هم بحران مشروعيت.

    بحران انگيزش مردم و نسل جوانى كه ديگر آنچه را از تريبونهاى رسمى به عنوان ارزش تبليغ مى‏شود، نمى‏خواهند. بحران عقلانيت و دستگاه ادارى فاسد و ناكارآمدى كه مردم سردرگم آنند. بحران اقتصادى و فرياد غم نان اگر بگذرد، بحرانى كه لشكرى از تهى‏دستان و ارتشى از بيكاران نشانه‏هاى آنند. و بحران مشروعيت، بحرانى كه چون جذام، زيبايى جمهوريت را به زشتى سلطنت تبديل مى‏كند. نسلى كه نظام را چون ارث پدرى خود مى‏داند كه در آن هيچگونه مشاركتى ندارد.

     و اما پس از بزرگترين راهكار تو يعنى پذيرفتن عقب ماندگى، اولين پرسش ما اين است: «چرا اصلاح ساختارهاى بحران آفرين را از بالا به پايين شروع كرديم؟ چرا تنها به قصد دوساله، گندم و جو كاشتيم؟ چرا به قصد 200 ساله، از انسان سازى و تربيت نيروهاى انسانى شروع نكرديم؟ چرا تا به  «امروز» مى‏رسيم، دغدغه‏هاى «ديروز» را فراموش مى‏كنيم؟

     چرا به راحتى از كنار اصلاح ساختار سنتى آموزش و پرورش كه مبناى سنجش كارآيى، مشروعيت و ماندگارى هردولت و حكومتى است عبور كرديم؟

    اين‏بار، به بهانه مهرماه و بزرگداشت يك ساله شدن پرسش‏هاى تأمل برانگيز تو، از تمام نخبگان، انديشمندان، صاحبنظران، منتقدان، مسؤولان در دولت پاسخگو و از تمام آنان كه دغدغه انقلاب، اصلاحات و ايران فردا را دارند، مى‏خواهيم كه دغدغه اصلاحات درون ساختار سنتى آموزش و پرورش را نيز به دل مشغولى‏هاى خود بيفزايند كه بسيارى از آنچه تاكنون به اصلاح بقاياى تغييرناپذير و البته ناكارآمد انقلاب پرداختند، به نتيجه خواهد رسيد.

   بعد از بيان تمام اين دردها و اعتقاد به اين كه عصر قهرمانى گذشته است، مثل سى مرغ كه روزى سيمرغ را درون خود مى‏يابد، مى‏گويد:

 در عاشقى، گريز نباشد ز سوز و ساز

 ايستاده‏ام چو شمع مترسان ز آتشم‏

    و بعنوان فعالان جامعه دانش‏آموزى با شعار «دانش آموزان ايران متحد شويد»، مى‏گوييم كه ما آماده‏ايم «دست به دست هم دهيم به مهر ميهن خويش را كنيم آباد». ما دانش آموزان چاره‏اى نداريم جز «اتحاد، حضور، آزادى» و اين اعلام موجوديت جامعه دانش‏آموزى است در راه اصلاحات.

 ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم

 موجيم كه آسودگى ما در عدم ماست‏

    و از تو كه با تكيه برهمان عهد و پيمان پيشين خدمت به مردم و تلاش براى آبادانى ايران برمبناى صداقت كلام پيش‏آمدى، مى‏خواهيم كه با فراخوان هم‏انديشى و همفكرى و همراهى براى تمام آنان كه دغدغه‏هاى انقلاب، اصلاحات و خصوصاً دغدغه‏هاى سياسى و اجتماعى دارند، دعوت كنى كه بر مسند تأمل و ارائه راهكار دوباره براى (برنامه) 20 ساله و حتى 200 ساله بنشينند. ما نيز با تمرين انديشيدن و در ابتدا با فراگيرى فنون مراودات شهروندى و قوانين زندگى مسالمت آميز يا بهتر بگوييم، پس از يافتن سيمرغ درونى خود و البته به ياد سپردن دغدغه هاى امروزمان كه روزهاى دانش اندوزى ماست، خيلى زود به اين عزيزان مى‏پيونديم.

 گر زانكه در اين خاك بمانم همه عمر

 يا رخت اقامت ببرم از وطن خويش‏

 تقدير من اين است كه آرام نگيرم‏

 جز درين تابوت و در كفن خويش

 شهريور 1382

  متن كامل پاسخ به دانش‏آموزان بدين شرح است:

 به نام آنكه هستى نام از او يافت‏

 فرزندان عزيز و گرانقدرم:

     شور و شعور شما و اراده نسلى آگاه و مصمم على‏رغم همه ناهمواريهاى راه و موانع موجود همه ما را به آينده‏اى بهتر اميدوار مى‏كند. حركت بسوى آزادى و سربلندى براى جامعه‏اى كه قرنها تحت سلطه استبداد و دهه‏ها در چنگال استبداد وابسته به استعمار بوده‏است، حركت آسانى نيست. ولى اين راهى است كه بايد با همت و تدبير پيمود و نسل نوپاى ما شايسته‏تر از همه براى پيمودن اين راه است و من در وراى همه سختى‏ها و تنگ نظرى‏ها و سوء تفاهم ها آينده را روشن مى‏بينم. هرچند كه اگر قدر فرصت‏ها را مى‏دانستيم، مسير را آسان‏تر و كم هزينه‏تر مى‏پيموديم. براى مجلس دانش آموزى و همه دانش آموزان متعهد، هوشمند، آرمان‏خواه و مصمم آرزوى موفقيت مى‏كنم. از هديه ارزنده‏تان سپاسگزارم.

 انقلاب اسلامى: بديهى است جمهورى پوشالى، همانند دولتهاى پوشالى برده درآمد نفت، بجاى آنكه نفت را در اقتصاد مستقل رشد يابى جذب كند، كشور را برده فروش نفت مى‏كند و براى مصرف بى رويه انرژى در داخل نيز برنامه‏اى ندارد. عدم اسراف در  مصرف انرژى كار بايسته‏اى است كه خود مرم بايد تصدى كنند. مقاله ژاله وفا در باره مصرف بى رويه انرژى است:

 


در اين شماره

صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر