جنايتى كه جنگ و ادامه آن بود، دامن مسببان خود
را مىگيرد: مسئول ادامه جنگ كيست؟:
انقلاب اسلامى: اين فصل را در چهار قسمت از نظر
خوانندگان مىگذرانيم: در قسمت اول، مصاحبه همشهرى با هاشمى رفسنجانى و در قسمت دوم
مصاحبه رضائى با بازتاب و در قسمت سوم، چرائى اين دو مصاحبه در موقعيت امروز و قسمت
چهارم نقد اين دو مصاحبه. با آنكه اين فصل طولانى مىشود اما ترديد نداريم بشترين توجه
خوانندگان ما را به خود جلب مىكند:
هاشمى رفسنجانى: خمينى و سپاه و... را مسئول ادامه
جنگ و نيز پايان آن در شكست مىخواند و تهديد مىكند:
* همشهرى: از جمله پرسش ها اين است كه ايران براساس
چه استدلال و محاسبهاى قبول قطعنامه را تا سال 1367 به تعويق انداخت؟ آيا در اين سال،
ايران از نظر سياسى، اقتصادى و رزمى نسبت به گذشته موقعيت بهترى داشت كه قطعنامه را
پذيرفت يا برعكس؟ لطفا در اينباره روشن توضيح دهيد.
* هاشمى رفسنجانى: اكنون شرايط تاريخى بهگونهاى
است كه مىتوان واقعيتها را واضح تر گفت. در اين باره چند موضوع را بايد روشن كرد.
اولا رهبرى و هدايت جامعه و فرماندهى كل قوا به عهده امام راحل بود. سياست امام (ره)
در مورد جنگ مورد قبول همه ما بود. همه با اطاعت به آنچه كه فكر مىكرديم ايشان راضى
هستند، عمل كرديم. خودمان هم قانع بوديم و به راهى كه امام انتخاب كرده بودند، اعتراضى
نداشتيم. امام هم براساس مسائلى كه در ذهن مباركشان بود، فكر مىكردند حال كه صدام
حسين تجاوز را آغاز كردهاست، هم بايد دفع تجاوز كرد و هم براى ملت عراق آزادى آورد.
امام از نزديك جنايات حكومت بعثى عراق عليه مردم را ديده بودند. ما از دور مىديديم،
اما ايشان در آنجا شاهد اين مسائل بودند و از طريق طلبهها، وعاظ و عشايرى كه با ايشان
ارتباط داشتند، واقعيتهاى آنجا را مىديدند. حالا كه صداميان رفتهاند، معلوم شد كه
اينها چه كردهاند! صحبت از ميليونها مورد آدمكشى است. كمتر خانواده عراقى است كه
عزادار نباشد. ارقام هول انگيزى از ميزان قتلعامها مىگويند و عراقىهايى كه به اينجا
مىآيند از قتل ميليونها نفرصحبت مىكنند كه البته ممكن است اغراقآميز باشد. اما
انصاف اين است كه حكومت بعث به مردم خيلى بد كرد و بيشتر از همه شيعيان مورد اين ستمها
بودند. امام (ره) اين جريانات را مىدانستند و مستقيماً هم نمىتوانستند اقدام كنند.
وقتى عراق به جنگ ما آمد، امام فكر كردند مىتوانيم با استفاده از اين فرصت مشكل مردم
عراق را حل و كارى كنيم كه ديگر صدام نباشد. (1) از ماههاى اول انقلاب كه مردم عراق
هم به پيروى از مردم ايران به مبارزه دست زدند، سختگيرىهاى صدام هم تشديد شد. از طرف
ديگر يك عده معاود پيدا شدند و روابط ما خيلى تيره شد. نظر امام اين بود كه با اينها
نمىتوان همكارى كرد. روز به روز وضع شديدتر شد. آنها هم براى ما برنامه داشتند.
مسئله دوم، گستاخى كشورى كوچك به كشور بزرگتر
بود. نمىشد اشغال پنج استان ايران و وارد كردن اين همه خسارت و آسيبهاى فراوان، بدون
جواب بماند. (2) در چنين وضعيتى نمىتوان گفت آتشبس را مىپذيريم و متجاوز هم برَوَد.
اين حرف مهمى بود. ارزيابى امام هم اين بود كه ايران به لحاظ وسعت سه برابر عراق است
و نيروهاى مخلصى داريم و مىتوانيم حقمان را از عراقى ها بگيريم. چرا از حق خود بگذريم
و متجاوز را تنبيه نكنيم؟
مسئله سوم، روحيه نيروهاى مسلح بود. ارتشى ها
مىگفتند: بايد از حيثيت خود دفاع كنيم. سپاهىها و خانوادههايى كه شهيد داده بودند،
حاضر نبودند جنگ ختم شود. (3) اين اميدوارى در رزمندگان بود كه به كربلا برسند. قانع
كردن نيروهاى مسلّح براى توقف جنگ كار آسانى نبود. خانواده شهدا، دستور امام و سپاه
هم مهم بود.
مسئله چهارم ادامه اشغال مناطقى از خاك ما توسط
عراقىها بود. هيچوقت تا آخر جنگ، حتى بعد از پذيرش قطعنامه پيش نيامد كه بخشى از خاك
ما در اشغال نباشد. (4) به همين علت تحليل امام (ره) اين بود كه عراق به محض برقرارى
آتشبس، در خاك ايران ماندگار مىشود و ديگر بيرون نمىرود و دوباره با تجهيز مجدد
حمله مىكند و تجاوز خود را ادامه مىدهد. تحليل درستى هم بود و ما هم قبول داشتيم.
نظر اين بود كه اگر عراق از موضع ضعف مجبور به قبول آتشبس شود، بعد از تجهيز، دوباره
حمله مىكند، بنابراين اولاً از خاك ما بيرون نمىرفت، ثانياً خطر تجاوز مجدداً وجود
داشت.
مسئله پنجم، اين بود كه از اول امام و همه
اعلام كرده بودند عراق متجاوز است و دنيا بايد در قطعنامه آتشربس سازمان ملل تجاوزگرى
آنها را بپذيرد و متجاوز حق ملت مورد تجاوز را بپذيرد و مراجع بينالمللى قبول كنند
كه تجاوزى صورت گرفته است. (5) اينها عوامل اصلى فكر امام بود. درمجموع همه ما منطق
امام را قبول داشتيم. البته بعد از عمليات خيبر من كه مسئول جنگ بودم، سياستى داشتم
كه هيچ وقت مورد تصويب امام قرار نگرفت، اما رد هم نشد. امام مىدانستند من چنين سياستى
دارم. به ايشان و فرماندهان نيروهاى مسلح گفته بودم. قبل از عمليات خيبر، به اين فكر
رسيده بوديم و حتى عمليات خيبر براساس اين سياست اجرا شد، اين سياست مبتنى بر تصرف
مناطقى با ارزش در داخل عراق بود كه بتوانيم با تكيه بر آن اولاً عراق را با استفاده
از مكانيسم مبادله زمين از كشور خودمان بيرون كنيم، ثانياً حقوق خودمان را بگيريم.
اعلام كنيم در اين مناطق مىمانيم تا دادگاهى تشكيل و ميزان خسارتها مشخص شود. چون
چيزى در دستمان نبود و عراق مناطقى را در دست خود داشت، اگر آتشبس قبول مىشد، او
قدرت چانهزدن داشت و ما نداشتيم. فكر مى كردم اگر ما شرق دجله را تصرف و از هور عبور
كنيم و جاده بصره را ببنديم، بر سرزمينهاى نفت خيز عراق مسلط مىشويم. آن برنامه عملى
نشد و نيمهكاره ماند. فكر مىكرديم بايد از فاو شروع كنيم و بعد به امالقصر برويم
و ارتباط دولت عراق را با دريا قطع كنيم. تحليل ما از اين طرح اين بود كه مىتوانيم
به خواستههاى خود برسيم.
در فاو، تا كارخانه نمك رفتيم و ادامه آن ممكن
نشد. عراقى ها مقاومت كردند. عمليات كربلاى پنج را انجام داديم تا تنومه و بصره را
بگيريم. تا نزديكىهاى بصره هم رفتيم، ولى پيشروى بيشتر ميسر نشد. سياست ما تا آخر
اين بود. بارها و بارها در سخنرانىهاى خود اين سياست را اعلام مىكردم. مىتوانيد
از سخنرانى ها استفاده كنيد. برخى از پاسداران با من مخالف بودند و مىگفتند، امام
مىگويد: «جنگ جنگ تا پيروزى» و شما مىگوييد: «جنگ جنگ تا يك پيروزى» من مىگفتم،
در هر حال از امام اطاعت خواهم كرد، اما نظر من اين است. مىگفتم اگر اين كار را بكنيد،
جنگ تمام مىشود. اما آنها قبول نداشتند. (6)
* همشهرى: آيا فتح فاو را مقدمه آتشبس مىدانستيد؟
* هاشمى رفسنجانى: فتح فاو را تا امالقصر مهم مىدانستم. چون عراق از طريق امالقصر با
دريا ارتباط داشت. مىگفتيم اگر امالقصر را گرفتيم، همانجا مىمانيم تا حقوقمان را
بگيريم. پس سياست ما تقريباً از فتح خرمشهر اين بود كه قسمتى از عراق را بگيريم و آن
را وسيله فشار قرار دهيم و حقوق مردم ايران را از بعثىها بگيريم كه متأسفانه تا آخر
هم عملى نشد. يكى از اين برنامهها عمليات حلبچه بود. طرحش اين بود كه سد دربندى خان
را بگيريم. اگر آن سد را مىگرفتيم، حربه خوبى در دست ما بود، زيرا آب آن سد از بغداد
عبور مىكند. ارزش استراتژيك سد دربندى خان براى منظور ما خوب بود. در نظر داشتيم بعد
از سد دربندى خان، سد دوكان را بگيريم. به هر حال اين سياست هم جواب نداد.
* همشهرى: به اين ترتيب به اهداف نظامى نمىرسيديد.
از سال 62 و آزادى خرمشهر تا سال 67 كه قطعنامه را پذيرفتيد، چه وضع تازهاى پيش آمد
كه به اين نتيجه رسيديد كه بايد قطعنامه را پذيرفت؟ آيا نتيجه گرفتيد كه ايران به لحاظ
رزمى ضعيف شده است يا برعكس، اين اعتماد به نفس بوجود آمد كه ديگر صدام نمىتواند به
تجاوز ادامه دهد؟ اين چرخش ناگهانى چگونه رخ داد؟
* هاشمى رفسنجانى: دو سه عامل باعث شد كه قطعنامه
را بپذيريم. اولاً نيروهاى ما انصافاً قدرى خسته شده بودند. چند عمليات ناتمام انجام
داده وبه اهداف نرسيده بودند. حاميان صدام حسين هم او را به امكانات خطرناك مسلح كرده
بودند. مثلاً سلاح شيميايى از نوع پيشرفته و دو پايه و اعصابى به كار مىبرد كه بسيار
خطرناك شده بود. نمونه آن را در حلبچه بكار برد. يا بمبهاى ليزرى مىتوانستند هدفگيريهاى
دقيقى كنند، مثلاً هواپيماها از ارتفاع بسيار بالا پايه پل ها را مىزدند. يا در دريا،
كشتىها را با آن سلاح، مىزدند. موشكهاى دوربرد هم زياد شده بود. اوايل جنگ برد موشكها
تا300 كيلومتر بود و به جاهاى حساس نمىرسيد. ولى در سالهاى آخر، تهران را هم مىزدند،
تعداد اين موشكهاى خطرناك هم نامحدود بود. هواپيماهاى بلند پروازى كه شوروى سابق به
عراق داده بود، از تيررس موشكهاىما دور بود. ما فقط يكى از آن هواپيماها را با شيوهاى
خاص در اصفهان سرنگون كرديم و بقيه مىآمدند، بمبها را مىانداختند و مىرفتند. صداى
هواپيما مىآمد، شليك هم مىكرديم، اما موشكهاى ما به جايى نمىرسيد. اين يك عامل
بود.
چند عمليات موفق هم بعثى ها داشتند كه بر اثر
خستگى نيروهاى ما و ابزار پيشرفته خودشان اتفاق افتاده بود. سلاح شيميايى را با وسعت
بكار مىبردند و توقع ما از نيروهاى خودمان اين بود كه بمباران شيميايى از نوع مخرب
اعصاب را تحمل كنند كه توقع نابجايى بود. بوى آن گازها، رزمندگان را مسموم و گاهى كه
كمى گاز بيشتر مىشد، شهيد مىكرد. بسيار رقتآور بود، بعلاوه صدام خيلى گستاخ شده
بود. قدرتهاى جهانى دست عراق را در انجام كارهاى غيرمجاز در جنگ باز گذاشته بودند.
عراقى ها در حمله به جاهاى غيرنظامى، به هواپيماهاى مسافربرى و استفاده از سلاح شيميايى،
هر هدفى را مىزدند، هيچ محدوديتى نداشتند. پس همه چيز آسيب پذير شده بود، ما نمىتوانستيم
و نمىخواستيم اين كارها را بكنيم.
مسئله بعدى، بعد از عمليات حلبچه و كربلاى
5 رخ داد. در كربلاى 5، محكمترين استحكامات عراق را شكستيم. هيچكس فكر نمىكرد كه
كسى بتواند آن استحكامات را بشكند. عراقى ها قبلاً در زمينهاى اطراف آب انداخته بودند
كه عبور از آن آبها و باتلاق وسيع كوير شلمچه، دور از ذهن بود. در آن طرف آبها، استحكامات
عجيب و غريبى آماده كرده بودند كه همه را گرفتيم. البته در عمليات فاو، اروند را با
شيوه غافلگيرى گرفتيم. ولى در اين عمليات، با قدرت جنگ همه را گرفتيم. براى انجام عمليات
كربلاى 4، عراقىها آماده و هشيار بودند و عمليات كربلاى پنج با فاصله كمى بعد از آن،
انجام شد. آن موقع شايع بود و بعدها مستند شد كه كارشناسان غربى و شرقى در قرارگاههاى
عراق دربصره حضور پيدا كردهاند تا مانع تصرف بصره توسط ما شوند. چون ما خيلى به بصره
نزديك شده بوديم، درواقع درنخلستانهاى پشت بصره بوديم. آنها احساس كردند، ايران جنگ
را مىبرد. حلبچه را با يك حركت حقيقتاً معجزهآسا گرفتيم. عبور نيروهاى ما از كوههاى
سر به فلك كشيده و پربرف و گرفتن حلبچه، بسيار با اهميت و نشانه قدرت رزمى ما بود.
معناى اين فتوحات براى شوروى سابق، آمريكايىها
و فرانسوىها، توانايى ما بود كه مىتوانيم عراق را از پا درآوريم. سياست قطعى آنها
اين شده بود كه جلو ما را بگيرند. ابتدا با كمك و تبليغات، جلوى ما را مىگرفتند. اما
بعداً ديدند ما از حد و مرز خارج مىشويم. بعلاوه توليد موشكهاى ما به استفاده رسيده
بود. ما مىتوانستيم با موشكهاى توليد انبوه خودمان شهرهاى عراق را بكوبيم.
بنابراين آمريكايىها و ساير طرفداران عراق،
تصميم گرفتند حتى به قيمت درگيرى مستقيم، جلوى پيروزى ما را بگيرند. اين يك تحول بزرگ
در جنگ بود. در تاريخ جنگ، چنين پديدهاى نداشتيم. حتى بنا به يك نظريه يكبار در اواسط
جنگ، سياست آمريكايىها معكوس شده بود و فكر مىكردند ما پيروز مىشويم و مىخواستند
به طرف ما بيايند كه ماجراى مك فارلين پيش آمده بود. براساس ادعا اين تحركات مبتنى
بر تحليلى بود كه اسناد آنرا دارم و در آينده منتشر خواهم كرد. (7)
آنها گفته بودند ايران دست بالا را دارد و حمايت
ما از عراق به نفع شوروى سابق تمام مىشود. چرا ما از عراق حمايت كنيم؟ بايد به ايران
ملحق شويم. اول با واسطهها و دلالهاى اسلحه به ما نزديك شدند كه سلاح و اطلاعات بدهند
تا به ماجراى مكفارلين رسيد كه ناتمام ماند. بعدها، آمريكايىها مصمم شدند نگذارند
ما پيروز شويم. پس مسئله بعدى ما، مواجهه با ابرقدرتى مثل آمريكا بود. ديگر جنگ ما
تنها با عراق نبود. (8)
* همشهرى: يعنى، سطح تقابل از محدوده رويارويى ايران
و عراق فراتر رفت؟
* هاشمى رفسنجانى: بله، علاوه بر آن، يك بحث جدى
و پايهاى هم در اين موضوع است. آنها به فكر افتادند كه راه شكست ما قطع منابع مالى
است. ما هم از كس ديگرى كمك نمىگرفتيم. پس ديگر نمىتوانستيم بجنگيم و تنها منبعى
كه مىتوانستند قطع كنند، نفت ما بود. امكانات فراوانى به عراق دادند تا صدور نفت ما
را قطع كنند.
ما داشتيم خط لوله اى به سمت بندرعباس مى كشيديم
كه از آنجا نفت را صادر كنيم. اما هنوز در راه بود و دو سه سال وقت لازم داشت تا به
سرانجام برسد. ما براى انجام اين كار زمان در اختيار نداشتيم و غربىها بر دامنه مسلح
كردن عراق افزوده بودند. به عراق موشكهاى اگزوسه دادند. همچنين بمبهاى ليرزى دادند.
فرانسوىها هواپيماى سوپر اتاندارد دادند. هدف و سياست آنها اين بود كه منبع درآمد
ما را بخشكانند.
سياست متقابل ما هم اين شد كه بايد همه از
خليجفارس نفت صادر كنند. اگر ما نمىتوانيم، ديگران هم نبايد بتوانند. اين سياست جنگى
تازه ما شده بود. البته عراق با يك لوله كه از عربستان مىگذشت، از طريق درياى احمر
نفت را صادر مىكرد، ولى آن لوله، حداكثر به يك ميليون بشكه نفت در روز براى صادرات
جواب مىداد.
سياست مقابله به مثل را انتخاب كرديم. هرجا كه
آنها يك كشتى مىزدند، يك كشتى آنها زده مى شد. اگر بندر ما را مىزدند، متقابلا ًبندر
زده مىشد. آمريكا ديد كه با وجود اين همه امكانات و كمك همسايگان به عراق، ايران همچنان
دست برتر را دارد. آمريكا خودش به صحنه آمد و اسكورت نفتكشها را خود آمريكايىها
بهعهده گرفتند. پرچم آمريكايى روى نفتكش بزرگ كويت بود كه همان كشتى به تير غيب گرفتار
و غرق شد. در جلو و عقب اين كشتى ناو آمريكايى حركت مىكرد كه هدف قرار گرفت و يك صبح
زود خبر دادند كشتى در حال غرق شدن است.(9)
* همشهرى: شما منتظر شنيدن اين خبر بوديد؟
* هاشمى رفسنجانى: بله (با لبخند). چون هميشه ادعا
مىكرديم كه آنها با اين ترفندها نمىتوانند صادرات نفت خود را ادامه دهند. در آن مقطع
هر وقت تصميم مىگرفتيم، مىتوانستيم تنگه هرمز را ببنديم. اين كار براى ما سخت نبود.
آمريكا هم وارد جنگ شد. سكوهاى نفتى ما را منهدم كرد. عراق توانايى اين كارها را نداشت.
آمريكايىها هليكوپترهاى ما را زدند، يكى از ناوچههاى خوب ما و يك كشتى بزرگ قديمى
را دو نيم كردند. ايرباس مسافرى ما را در آن مقطع سرنگون كردند. درست كارهاى صدام را
انجام مىدادند. پس در جنگ، با آمريكا مواجه شديم. سياست قطع منابع مالى را پيش مىبردند
و ما هم مصمم بوديم جلوى آنها را بگيريم. روز به روز مسئله داغتر مىشد. تا آن لحظه،
امام، ما و رزمندگان، آماده پذيرش آتشبس نبوديم. تحولى پيش آمد كه همان سئوال شماست.
قبل از آن امام(ره) اجازه صحبت درباره پذيرش آتش بس را نمىدادند. چون روحيه رزمندگان
آسيب مىديد. اما مسئلهاى پيش آمد كه امام راضى شدند.
* همشهرى: مىتوانيد آن مسئله را توضيح دهيد؟
* هاشمى رفسنجانى: بله، مسئله اين است كه، اولاً
دولت نامهاى به امام نوشت و وزراى اقتصاد و رئيس بانك مركزى گفتند ديگر از تأمين هزينههاى
جنگ ناتوانيم و حداكثر مى توانيم غذاى مردم را تهيه كنيم. اقتصاد كشور نمىتواند جنگ
را تأمين كند. البته اگر بنا بود جنگ ادامه پيدا كند، امام مىتوانستند با دعوت مردم
به رياضت اين مسئله را حل كنند. (10)
تحولات ميدان جنگ، از جمله بمباران شيميايى
حلبچه منجر به اينشد كه نيروهاى نظامى ما بفهمند در اين مورد ديگر نمىتوانند بجنگند.
من به قرارگاه رفتم و آقاى محسن رضايى كه فرمانده سپاه بود، ليستى تهيه كرده بود و
گفت: اگر بخواهيم جنگ را ادامه دهيم، باتوجه به ضعيف شدن تداركات بايد اقلام اين ليست
را به ما بدهيد. آن ليست اكنون موجود است، خيلى مفصل بود، اعداد و ارقام آن دقيقاً
يادم نيست، اما در آن گفته شده بود فلان مقدار تانك، هليكوپتر و هواپيما و فلان مقدار
پول و مهمات لازم است. سه سال هم وقت براى بازسازى نيروها نياز است كه بتوان علاوه
بر عمليات دفاعى، دست به عمليات تهاجمى زد. گفتند: مهمترين شرط اين است كه شما بايد
آمريكا را با حربه هاى سياسى از خليجفارس بيرون كنيد. وگرنه نمىتوان جنگيد. پس از
اينكه محسن رضايى اين مباحث را مطرح كرد، گفتم همه را بهعنوان نياز جبهه بنويسيد.
ما هم به امام مىدهيم تا راهحل آن را بدهند. نامه آقاى رضايى را به جلسه سران سه
قوه بردم. در جلسه سران اعلام شد كه اين مقادير
را نمىتوان تأمين كرد. 5 نفرى پيش امام رفتيم، بحث و گفتوگو كرديم كه اولاً آمريكا
نمىگذارد ما بر عراق پيروز شويم. ثانياً اگر جنگ ادامه يابد، پيشرفتى نخواهيم داشت
و فقط كشتههاى دو طرف افزايش مىيابد. ديگر نمى توانيم مثل گذشته به عمليات خود ادامه
بدهيم. امام گفتند با اين مستندات و آثار، چارهاى جز پذيرش آتشبس نداريم. (11)
* همشهرى: جناب آقاى هاشمى، از سال 63، اين تحليلها
وجود داشت. منتقدان جنگ مىگفتند ايران از نظر توان اقتصادى، قدرت تقابل با آمريكا
را ندارد. يعنى از سه يا چهار سال پيش و شايد بعد از فتح خرمشهر همه مىگفتند، اما
هيچگاه توجه نشد و حتى بعضاً گفته شد اينها مخالف مصالح ملى كشور و انقلاب هستند.
* هاشمى رفسنجانى: با اين تعابير كه شما اشاره كرديد،
نمىگفتند. حرفهايى مىگفتند كه مبناى خيلى ضعيفى داشت. بالاخره اين تحليل بود كه
شرق و غرب نمىگذارند عراق را بگيريم. استدلال ما هم اين بود كه قصد نداريم عراق را
بگيريم. به همان دليل كه به فاو رفتيم، اگر به امالقصر مىرفتيم، همه چيز تمام مىشد.
به همان دليلى كه جزيره مجنون را گرفتيم، اگر جاده بصره - بغداد را هم مىگرفتيم، جنگ
تمام مىشد. (12) اين از قدرت ما خارج نبود. اما به هر حال جنگ بود و مسايل خاص خودش
را داشت. ما توانسته بوديم چند عمليات كامل و موفقيتآميز انجام دهيم و منطقاً و عملاً
نشان داده بوديم كه مىتوانيم. هرچند هر بار مشكلى پيش مىآمد. وارد جزئيات آن موانع
نمىشويم كه چه شد ما كه تا نزديك دجله رفتيم، بچهها از آب دجله وضو گرفتند يا چه
شد كه القرنه را كه محل تلاقى دجله و فرات در شمال بصره است، گرفتيم و ادامه نداديم.
نصف درياچه سد دربندىخان را گرفتيم، اگر روى سد مىرفتيم، همهچيز عوض مىشد. ديگر
عراق نمىتوانست از حربههاى غيرنظامى عليه ما استفاده كند.
سد حربه عظيمى بود. سه ميليارد مترمكعب آب
در پشت سد بود. طرحهايى داشتيم كه هدف آن گرفتن مكانهايى براى فشار بر صدام و گرفتن
حق خودمان بود. در آن مقطع هدف ما تصرف كل عراق يا ساقط كردن صدام نبود، هدفما اين
بود كه جايى را بگيريم و آنرا وسيله احقاق حق قرار دهيم. (13)
* همشهرى: از توضيحات شما به اين پرسش تازه مىرسيم
كه چرا در مدتى كه آمريكا تشخيص داد بايد قدرت عراق و شوروى سابق را مهار كند، شما
بهترين استفاده را از موقعيت نكرديد؟ باتوجه به ماجراى مك فارلين كه شما بيشتر از همه
از آن خبر داريد، چرا ايران از اين فرصت طلايى خوب استفاده نكرد؟
* هاشمى رفسنجانى: البته سندها بعداً بهدست آمد
و قابل اعتماد هم نبود.
در حد احتمال قابل بررسى بود. همكارىهاى آمريكا
با ما در آن مقطع هم بسيار محدود بود. در حدى كه اگر ما در لبنان كمك مىكرديم و يك
گروگان آزاد مىشد، آمريكا هم به ما تعدادى موشك تاو مىداد كه براى ما مفيد بود. چون
ما در مقابل تانكهاى عراقى وسيلهاى مثل تاو نداشتيم. اگر تاو در دست سربازان ما بود،
تانكها نمىتوانستند از 4 كيلومترى جلوتر بيايند. در گرفتن فاو هم تعدادى از اين موشكها موثر بود. موشكهاى ضد هوايى هاگ
بسيار مهم بودند. فضاى عمومى جبهه، جاهاى حساس، جزيره خارك و ديگر نقاط حساس را با
اين موشكها حفظ مىكرديم. يا لامپ رادارهاى ما سوخته و از كار افتاده بود كه به ما
لامپ دادند. البته مشروط به شرايطى بود. صحبت از يك كشتى اسلحه هم بود. ضمنا"
هميشه ناخالصىهايى در رفتار آمريكايىها ديده مىشد و در همه معاملات حسن نيت آنها
زير سئوال بود. امام و سران سه قوه هم در جريان بودند. اما همه شك داشتيم. تا اينكه
در نشريه الشراع به اصطلاح افشاگرى كردند. امام به اين نتيجه رسيدند كه ديگر با اينها
نمىتوانيم كار كنيم. دستور دادند به مردم همه چيز را بگوييد كه من گفتم. (14).
* همشهرى: يعنى ترجيح مىداديد رابطه با آمريكا
به صورت پنهانى ادامه پيدا كند و بعد كه علنى شد، تصميم گرفتيد ارتباط را قطع كنيد؟
* هاشمى رفسنجانى: ما به اينها اعتماد نداشتيم.
مثلا ًمكفارلين كه به ايران آمد، بنا بود مقدار قابل توجهى سلاح هم بياورد. اما چند
كانتينر قطعات مورد نياز ما را با هواپيما آوردند. تعدادى موشك هاگ اسرائيلى هم آوردند
كه مدتها در فرودگاه ماند و آنها مجبور شدند پس بگيرند. خيلى اعتماد نداشتيم. شروع
يك حركت بود. ضمن اينكه تامين سلاح مهم بود. من اين مسايل را در يك مجموعه توضيح خواهم
داد.
* همشهرى: چگونه موضوع به الشراع درز كرد؟
* هاشمى رفسنجانى: اسناد آن هست. آقاى قربانىفر
كه واسطه بود، با فروختن سلاح به اينجاها رسيد. آنها قطعات مورد نياز ما را گران حساب
كردند. كتابچههاى قيمتها را كه ديديم، متوجه شديم گران حساب كردهاند. 5 يا6 ميليون
دلار اضافه مىخواستند. مثلاً از رقم 21 ميليون دلارى، ما فقط 14 ميليون دلار داديم
و بعد متوجه شديم مىخواهند مبلغ اضافه را از ما بگيرند و به كنتراهاى نيكاراگوا بدهند
كه ما نداديم. براى اين موضوع مدتى كشمكش بود. قربانىفر مدعى بود از حساب خودش پرداخته
است. ماموران ما مى گفتند مبالغ اضافه را خودت پسبگير. گران داديد. اين آقاى قربانى
فر نامهاى به آقاى منتظرى نوشته و شكايت كرده بود. (15)
* همشهرى: قبلاً گفته شدهاست كه مهدى هاشمى به
الشراع خبر داده است. اين خبر صحبت دارد؟
* هاشمى رفسنجانى: من نمىدانم، به هر حال در الشراع
چاپ شد.