١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥۷٨ از ٤ تا ١٨ مهر
سايت ابوالحسن بنى صدر
جنايتى كه جنگ و ادامه آن بود، دامن مسببان خود را مى‏گيرد: مسئول ادامه جنگ كيست؟:

 

 انقلاب اسلامى: اين فصل را در چهار قسمت از نظر خوانندگان مى‏گذرانيم: در قسمت اول، مصاحبه همشهرى با هاشمى رفسنجانى و در قسمت دوم مصاحبه رضائى با بازتاب و در قسمت سوم، چرائى اين دو مصاحبه در موقعيت امروز و قسمت چهارم نقد اين دو مصاحبه. با آنكه اين فصل طولانى مى‏شود اما ترديد نداريم بشترين توجه خوانندگان ما را به خود جلب مى‏كند:

 

 هاشمى رفسنجانى: خمينى و سپاه و... را مسئول ادامه جنگ و نيز پايان آن در شكست مى‏خواند و تهديد مى‏كند:

 

 * همشهرى: از جمله پرسش ها اين است كه ايران براساس چه استدلال و محاسبه‏اى قبول قطعنامه را تا سال 1367 به تعويق انداخت؟ آيا در اين سال، ايران از نظر سياسى، اقتصادى و رزمى نسبت به گذشته موقعيت بهترى داشت كه قطعنامه را پذيرفت يا برعكس؟ لطفا در اين‏باره روشن توضيح دهيد.

 * هاشمى رفسنجانى: اكنون شرايط تاريخى به‏گونه‏اى است كه مى‏توان واقعيت‏ها را واضح تر گفت. در اين باره چند موضوع را بايد روشن كرد. اولا رهبرى و هدايت جامعه و فرماندهى كل قوا به عهده امام راحل بود. سياست امام (ره) در مورد جنگ مورد قبول همه ما بود. همه با اطاعت به آنچه كه فكر مى‏كرديم ايشان راضى هستند، عمل كرديم. خودمان هم قانع بوديم و به راهى كه امام انتخاب كرده بودند، اعتراضى نداشتيم. امام هم براساس مسائلى كه در ذهن مباركشان بود، فكر مى‏كردند حال كه صدام حسين تجاوز را آغاز كرده‏است، هم بايد دفع تجاوز كرد و هم براى ملت عراق آزادى آورد. امام از نزديك جنايات حكومت بعثى عراق عليه مردم را ديده بودند. ما از دور مى‏ديديم، اما ايشان در آنجا شاهد اين مسائل بودند و از طريق طلبه‏ها، وعاظ و عشايرى كه با ايشان ارتباط داشتند، واقعيت‏هاى آنجا را مى‏ديدند. حالا كه صداميان رفته‏اند، معلوم شد كه اين‏ها چه كرده‏اند! صحبت از ميليون‏ها مورد آدمكشى است. كمتر خانواده عراقى است كه عزادار نباشد. ارقام هول انگيزى از ميزان قتل‏عام‏ها مى‏گويند و عراقى‏هايى كه به اينجا مى‏آيند از قتل ميليون‏ها نفرصحبت مى‏كنند كه البته ممكن است اغراق‏آميز باشد. اما انصاف اين است كه حكومت بعث به مردم خيلى بد كرد و بيشتر از همه شيعيان مورد اين ستم‏ها بودند. امام (ره) اين جريانات را مى‏دانستند و مستقيماً هم نمى‏توانستند اقدام كنند. وقتى عراق به جنگ ما آمد، امام فكر كردند مى‏توانيم با استفاده از اين فرصت مشكل مردم عراق را حل و كارى كنيم كه ديگر صدام نباشد. (1) از ماه‏هاى اول انقلاب كه مردم عراق هم به پيروى از مردم ايران به مبارزه دست زدند، سختگيرى‏هاى صدام هم تشديد شد. از طرف ديگر يك عده معاود پيدا شدند و روابط ما خيلى تيره شد. نظر امام اين بود كه با اينها نمى‏توان همكارى كرد. روز به روز وضع شديدتر شد. آنها هم براى ما برنامه داشتند.

     مسئله دوم، گستاخى كشورى كوچك به كشور بزرگتر بود. نمى‏شد اشغال پنج استان ايران و وارد كردن اين همه خسارت و آسيب‏هاى فراوان، بدون جواب بماند. (2) در چنين وضعيتى نمى‏توان گفت آتش‏بس را مى‏پذيريم و متجاوز هم برَوَد. اين حرف مهمى بود. ارزيابى امام هم اين بود كه ايران به لحاظ وسعت سه برابر عراق است و نيروهاى مخلصى داريم و مى‏توانيم حقمان را از عراقى ها بگيريم. چرا از حق خود بگذريم و متجاوز را تنبيه نكنيم؟

     مسئله سوم، روحيه نيروهاى مسلح بود. ارتشى ها مى‏گفتند: بايد از حيثيت خود دفاع كنيم. سپاهى‏ها و خانواده‏هايى كه شهيد داده بودند، حاضر نبودند جنگ ختم شود. (3) اين اميدوارى در رزمندگان بود كه به كربلا برسند. قانع كردن نيروهاى مسلّح براى توقف جنگ كار آسانى نبود. خانواده شهدا، دستور امام و سپاه هم مهم بود.

   مسئله چهارم ادامه اشغال مناطقى از خاك ما توسط عراقى‏ها بود. هيچوقت تا آخر جنگ، حتى بعد از پذيرش قطعنامه پيش نيامد كه بخشى از خاك ما در اشغال نباشد. (4) به همين علت تحليل امام (ره) اين بود كه عراق به محض برقرارى آتش‏بس، در خاك ايران ماندگار مى‏شود و ديگر بيرون نمى‏رود و دوباره با تجهيز مجدد حمله مى‏كند و تجاوز خود را ادامه مى‏دهد. تحليل درستى هم بود و ما هم قبول داشتيم. نظر اين بود كه اگر عراق از موضع ضعف مجبور به قبول آتش‏بس شود، بعد از تجهيز، دوباره حمله مى‏كند، بنابراين اولاً از خاك ما بيرون نمى‏رفت، ثانياً خطر تجاوز مجدداً وجود داشت.

      مسئله پنجم، اين بود كه از اول امام و همه اعلام كرده بودند عراق متجاوز است و دنيا بايد در قطعنامه آتش‏ربس سازمان ملل تجاوزگرى آنها را بپذيرد و متجاوز حق ملت مورد تجاوز را بپذيرد و مراجع بين‏المللى قبول كنند كه تجاوزى صورت گرفته است. (5) اين‏ها عوامل اصلى فكر امام بود. درمجموع همه ما منطق امام را قبول داشتيم. البته بعد از عمليات خيبر من كه مسئول جنگ بودم، سياستى داشتم كه هيچ وقت مورد تصويب امام قرار نگرفت، اما رد هم نشد. امام مى‏دانستند من چنين سياستى دارم. به ايشان و فرماندهان نيروهاى مسلح گفته بودم. قبل از عمليات خيبر، به اين فكر رسيده بوديم و حتى عمليات خيبر براساس اين سياست اجرا شد، اين سياست مبتنى بر تصرف مناطقى با ارزش در داخل عراق بود كه بتوانيم با تكيه بر آن اولاً عراق را با استفاده از مكانيسم مبادله زمين از كشور خودمان بيرون كنيم، ثانياً حقوق خودمان را بگيريم. اعلام كنيم در اين مناطق مى‏مانيم تا دادگاهى تشكيل و ميزان خسارتها مشخص شود. چون چيزى در دستمان نبود و عراق مناطقى را در دست خود داشت، اگر آتش‏بس قبول مى‏شد، او قدرت چانه‏زدن داشت و ما نداشتيم. فكر مى كردم اگر ما شرق دجله را تصرف و از هور عبور كنيم و جاده بصره را ببنديم، بر سرزمين‏هاى نفت خيز عراق مسلط مى‏شويم. آن برنامه عملى نشد و نيمه‏كاره ماند. فكر مى‏كرديم بايد از فاو شروع كنيم و بعد به ام‏القصر برويم و ارتباط دولت عراق را با دريا قطع كنيم. تحليل ما از اين طرح اين بود كه مى‏توانيم به خواسته‏هاى خود برسيم.

      در فاو، تا كارخانه نمك رفتيم و ادامه آن ممكن نشد. عراقى ها مقاومت كردند. عمليات كربلاى پنج را انجام داديم تا تنومه و بصره را بگيريم. تا نزديكى‏هاى بصره هم رفتيم، ولى پيشروى بيشتر ميسر نشد. سياست ما تا آخر اين بود. بارها و بارها در سخنرانى‏هاى خود اين سياست را اعلام مى‏كردم. مى‏توانيد از سخنرانى ها استفاده كنيد. برخى از پاسداران با من مخالف بودند و مى‏گفتند، امام مى‏گويد: «جنگ جنگ تا پيروزى» و شما مى‏گوييد: «جنگ جنگ تا يك پيروزى» من مى‏گفتم، در هر حال از امام اطاعت خواهم كرد، اما نظر من اين است. مى‏گفتم اگر اين كار را بكنيد، جنگ تمام مى‏شود. اما آنها قبول نداشتند. (6)

 * همشهرى: آيا فتح فاو را مقدمه آتش‏بس مى‏دانستيد؟

 * هاشمى رفسنجانى:  فتح فاو را تا ام‏القصر مهم مى‏دانستم. چون عراق از طريق ام‏القصر با دريا ارتباط داشت. مى‏گفتيم اگر ام‏القصر را گرفتيم، همانجا مى‏مانيم تا حقوق‏مان را بگيريم. پس سياست ما تقريباً از فتح خرمشهر اين بود كه قسمتى از عراق را بگيريم و آن را وسيله فشار قرار دهيم و حقوق مردم ايران را از بعثى‏ها بگيريم كه متأسفانه تا آخر هم عملى نشد. يكى از اين برنامه‏ها عمليات حلبچه بود. طرحش اين بود كه سد دربندى خان را بگيريم. اگر آن سد را مى‏گرفتيم، حربه خوبى در دست ما بود، زيرا آب آن سد از بغداد عبور مى‏كند. ارزش استراتژيك سد دربندى خان براى منظور ما خوب بود. در نظر داشتيم بعد از سد دربندى خان، سد دوكان را بگيريم. به هر حال اين سياست هم جواب نداد.

 * همشهرى: به اين ترتيب به اهداف نظامى نمى‏رسيديد. از سال 62 و آزادى خرمشهر تا سال 67 كه قطعنامه را پذيرفتيد، چه وضع تازه‏اى پيش آمد كه به اين نتيجه رسيديد كه بايد قطعنامه را پذيرفت؟ آيا نتيجه گرفتيد كه ايران به لحاظ رزمى ضعيف شده است يا برعكس، اين اعتماد به نفس بوجود آمد كه ديگر صدام نمى‏تواند به تجاوز ادامه دهد؟ اين چرخش ناگهانى چگونه رخ داد؟

 * هاشمى رفسنجانى: دو سه عامل باعث شد كه قطعنامه را بپذيريم. اولاً نيروهاى ما انصافاً قدرى خسته شده بودند. چند عمليات ناتمام انجام داده وبه اهداف نرسيده بودند. حاميان صدام حسين هم او را به امكانات خطرناك مسلح كرده بودند. مثلاً سلاح شيميايى از نوع پيشرفته و دو پايه و اعصابى به كار مى‏برد كه بسيار خطرناك شده بود. نمونه آن را در حلبچه بكار برد. يا بمبهاى ليزرى مى‏توانستند هدف‏گيريهاى دقيقى كنند، مثلاً هواپيماها از ارتفاع بسيار بالا پايه پل ها را مى‏زدند. يا در دريا، كشتى‏ها را با آن سلاح، مى‏زدند. موشك‏هاى دوربرد هم زياد شده بود. اوايل جنگ برد موشك‏ها تا300 كيلومتر بود و به جاهاى حساس نمى‏رسيد. ولى در سال‏هاى آخر، تهران را هم مى‏زدند، تعداد اين موشك‏هاى خطرناك هم نامحدود بود. هواپيماهاى بلند پروازى كه شوروى سابق به عراق داده بود، از تيررس موشك‏هاى‏ما دور بود. ما فقط يكى از آن هواپيماها را با شيوه‏اى خاص در اصفهان سرنگون كرديم و بقيه مى‏آمدند، بمب‏ها را مى‏انداختند و مى‏رفتند. صداى هواپيما مى‏آمد، شليك هم مى‏كرديم، اما موشك‏هاى ما به جايى نمى‏رسيد. اين يك عامل بود.

    چند عمليات موفق هم بعثى ها داشتند كه بر اثر خستگى نيروهاى ما و ابزار پيشرفته خودشان اتفاق افتاده بود. سلاح شيميايى را با وسعت بكار مى‏بردند و توقع ما از نيروهاى خودمان اين بود كه بمباران شيميايى از نوع مخرب اعصاب را تحمل كنند كه توقع نابجايى بود. بوى آن گازها، رزمندگان را مسموم و گاهى كه كمى گاز بيشتر مى‏شد، شهيد مى‏كرد. بسيار رقت‏آور بود، بعلاوه صدام خيلى گستاخ شده بود. قدرتهاى جهانى دست عراق را در انجام كارهاى غيرمجاز در جنگ باز گذاشته بودند. عراقى ها در حمله به جاهاى غيرنظامى، به هواپيماهاى مسافربرى و استفاده از سلاح شيميايى، هر هدفى را مى‏زدند، هيچ محدوديتى نداشتند. پس همه چيز آسيب پذير شده بود، ما نمى‏توانستيم و نمى‏خواستيم اين كارها را بكنيم.

     مسئله بعدى، بعد از عمليات حلبچه و كربلاى 5 رخ داد. در كربلاى 5، محكم‏ترين استحكامات عراق را شكستيم. هيچكس فكر نمى‏كرد كه كسى بتواند آن استحكامات را بشكند. عراقى ها قبلاً در زمينهاى اطراف آب انداخته بودند كه عبور از آن آب‏ها و باتلاق وسيع كوير شلمچه، دور از ذهن بود. در آن طرف آبها، استحكامات عجيب و غريبى آماده كرده بودند كه همه را گرفتيم. البته در عمليات فاو، اروند را با شيوه غافلگيرى گرفتيم. ولى در اين عمليات، با قدرت جنگ همه را گرفتيم. براى انجام عمليات كربلاى 4، عراقى‏ها آماده و هشيار بودند و عمليات كربلاى پنج با فاصله كمى بعد از آن، انجام شد. آن موقع شايع بود و بعدها مستند شد كه كارشناسان غربى و شرقى در قرارگاه‏هاى عراق دربصره حضور پيدا كرده‏اند تا مانع تصرف بصره توسط ما شوند. چون ما خيلى به بصره نزديك شده بوديم، درواقع درنخلستان‏هاى پشت بصره بوديم. آنها احساس كردند، ايران جنگ را مى‏برد. حلبچه را با يك حركت حقيقتاً معجزه‏آسا گرفتيم. عبور نيروهاى ما از كوه‏هاى سر به فلك كشيده و پربرف و گرفتن حلبچه، بسيار با اهميت و نشانه قدرت رزمى ما بود.

     معناى اين فتوحات براى شوروى سابق، آمريكايى‏ها و فرانسوى‏ها، توانايى ما بود كه مى‏توانيم عراق را از پا درآوريم. سياست قطعى آنها اين شده بود كه جلو ما را بگيرند. ابتدا با كمك و تبليغات، جلوى ما را مى‏گرفتند. اما بعداً ديدند ما از حد و مرز خارج مى‏شويم. بعلاوه توليد موشك‏هاى ما به استفاده رسيده بود. ما مى‏توانستيم با موشك‏هاى توليد انبوه خودمان شهرهاى عراق را بكوبيم.

     بنابراين آمريكايى‏ها و ساير طرفداران عراق، تصميم گرفتند حتى به قيمت درگيرى مستقيم، جلوى پيروزى ما را بگيرند. اين يك تحول بزرگ در جنگ بود. در تاريخ جنگ، چنين پديده‏اى نداشتيم. حتى بنا به يك نظريه يكبار در اواسط جنگ، سياست آمريكايى‏ها معكوس شده بود و فكر مى‏كردند ما پيروز مى‏شويم و مى‏خواستند به طرف ما بيايند كه ماجراى مك فارلين پيش آمده بود. براساس ادعا اين تحركات مبتنى بر تحليلى بود كه اسناد آن‏را دارم و در آينده منتشر خواهم كرد. (7)

 آنها گفته بودند ايران دست بالا را دارد و حمايت ما از عراق به نفع شوروى سابق تمام مى‏شود. چرا ما از عراق حمايت كنيم؟ بايد به ايران ملحق شويم. اول با واسطه‏ها و دلال‏هاى اسلحه به ما نزديك شدند كه سلاح و اطلاعات بدهند تا به ماجراى مك‏فارلين رسيد كه ناتمام ماند. بعدها، آمريكايى‏ها مصمم شدند نگذارند ما پيروز شويم. پس مسئله بعدى ما، مواجهه با ابرقدرتى مثل آمريكا بود. ديگر جنگ ما تنها با عراق نبود. (8)

 * همشهرى: يعنى، سطح تقابل از محدوده رويارويى ايران و عراق فراتر رفت؟

 * هاشمى رفسنجانى: بله، علاوه بر آن، يك بحث جدى و پايه‏اى هم در اين موضوع است. آنها به فكر افتادند كه راه شكست ما قطع منابع مالى است. ما هم از كس ديگرى كمك نمى‏گرفتيم. پس ديگر نمى‏توانستيم بجنگيم و تنها منبعى كه مى‏توانستند قطع كنند، نفت ما بود. امكانات فراوانى به عراق دادند تا صدور نفت ما را قطع كنند.

     ما داشتيم خط لوله اى به سمت بندرعباس مى كشيديم كه از آنجا نفت را صادر كنيم. اما هنوز در راه بود و دو سه سال وقت لازم داشت تا به سرانجام برسد. ما براى انجام اين كار زمان در اختيار نداشتيم و غربى‏ها بر دامنه مسلح كردن عراق افزوده بودند. به عراق موشك‏هاى اگزوسه دادند. همچنين بمب‏هاى ليرزى دادند. فرانسوى‏ها هواپيماى سوپر اتاندارد دادند. هدف و سياست آنها اين بود كه منبع درآمد ما را بخشكانند.

      سياست متقابل ما هم اين شد كه بايد همه از خليج‏فارس نفت صادر كنند. اگر ما نمى‏توانيم، ديگران هم نبايد بتوانند. اين سياست جنگى تازه ما شده بود. البته عراق با يك لوله كه از عربستان مى‏گذشت، از طريق درياى احمر نفت را صادر مى‏كرد، ولى آن لوله، حداكثر به يك ميليون بشكه نفت در روز براى صادرات جواب مى‏داد.

    سياست مقابله به مثل را انتخاب كرديم. هرجا كه آنها يك كشتى مى‏زدند، يك كشتى آنها زده مى شد. اگر بندر ما را مى‏زدند، متقابلا ًبندر زده مى‏شد. آمريكا ديد كه با وجود اين همه امكانات و كمك همسايگان به عراق، ايران همچنان دست برتر را دارد. آمريكا خودش به صحنه آمد و اسكورت نفت‏كش‏ها را خود آمريكايى‏ها به‏عهده گرفتند. پرچم آمريكايى روى نفتكش بزرگ كويت بود كه همان كشتى به تير غيب گرفتار و غرق شد. در جلو و عقب اين كشتى ناو آمريكايى حركت مى‏كرد كه هدف قرار گرفت و يك صبح زود خبر دادند كشتى در حال غرق شدن است.(9)

 * همشهرى: شما منتظر شنيدن اين خبر بوديد؟

 * هاشمى رفسنجانى: بله (با لبخند). چون هميشه ادعا مى‏كرديم كه آنها با اين ترفندها نمى‏توانند صادرات نفت خود را ادامه دهند. در آن مقطع هر وقت تصميم مى‏گرفتيم، مى‏توانستيم تنگه هرمز را ببنديم. اين كار براى ما سخت نبود. آمريكا هم وارد جنگ شد. سكوهاى نفتى ما را منهدم كرد. عراق توانايى اين كارها را نداشت. آمريكايى‏ها هليكوپترهاى ما را زدند، يكى از ناوچه‏هاى خوب ما و يك كشتى بزرگ قديمى را دو نيم كردند. ايرباس مسافرى ما را در آن مقطع سرنگون كردند. درست كارهاى صدام را انجام مى‏دادند. پس در جنگ، با آمريكا مواجه شديم. سياست قطع منابع مالى را پيش مى‏بردند و ما هم مصمم بوديم جلوى آنها را بگيريم. روز به روز مسئله داغ‏تر مى‏شد. تا آن لحظه، امام، ما و رزمندگان، آماده پذيرش آتش‏بس نبوديم. تحولى پيش آمد كه همان سئوال شماست. قبل از آن امام(ره) اجازه صحبت درباره پذيرش آتش بس را نمى‏دادند. چون روحيه رزمندگان آسيب مى‏ديد. اما مسئله‏اى پيش آمد كه امام راضى شدند.

 * همشهرى: مى‏توانيد آن مسئله را توضيح دهيد؟

 * هاشمى رفسنجانى: بله، مسئله اين است كه، اولاً دولت نامه‏اى به امام نوشت و وزراى اقتصاد و رئيس بانك مركزى گفتند ديگر از تأمين هزينه‏هاى جنگ ناتوانيم و حداكثر مى توانيم غذاى مردم را تهيه كنيم. اقتصاد كشور نمى‏تواند جنگ را تأمين كند. البته اگر بنا بود جنگ ادامه پيدا كند، امام مى‏توانستند با دعوت مردم به رياضت اين مسئله را حل كنند. (10)

     تحولات ميدان جنگ، از جمله بمباران شيميايى حلبچه منجر به اين‏شد كه نيروهاى نظامى ما بفهمند در اين مورد ديگر نمى‏توانند بجنگند. من به قرارگاه رفتم و آقاى محسن رضايى كه فرمانده سپاه بود، ليستى تهيه كرده بود و گفت: اگر بخواهيم جنگ را ادامه دهيم، باتوجه به ضعيف شدن تداركات بايد اقلام اين ليست را به ما بدهيد. آن ليست اكنون موجود است، خيلى مفصل بود، اعداد و ارقام آن دقيقاً يادم نيست، اما در آن گفته شده بود فلان مقدار تانك، هليكوپتر و هواپيما و فلان مقدار پول و مهمات لازم است. سه سال هم وقت براى بازسازى نيروها نياز است كه بتوان علاوه بر عمليات دفاعى، دست به عمليات تهاجمى زد. گفتند: مهم‏ترين شرط اين است كه شما بايد آمريكا را با حربه هاى سياسى از خليج‏فارس بيرون كنيد. وگرنه نمى‏توان جنگيد. پس از اينكه محسن رضايى اين مباحث را مطرح كرد، گفتم همه را به‏عنوان نياز جبهه بنويسيد. ما هم به امام مى‏دهيم تا راه‏حل آن را بدهند. نامه آقاى رضايى را به جلسه سران سه قوه بردم.  در جلسه سران اعلام شد كه اين مقادير را نمى‏توان تأمين كرد. 5 نفرى پيش امام رفتيم، بحث و گفت‏وگو كرديم كه اولاً آمريكا نمى‏گذارد ما بر عراق پيروز شويم. ثانياً اگر جنگ ادامه يابد، پيشرفتى نخواهيم داشت و فقط كشته‏هاى دو طرف افزايش مى‏يابد. ديگر نمى توانيم مثل گذشته به عمليات خود ادامه بدهيم. امام گفتند با اين مستندات و آثار، چاره‏اى جز پذيرش آتش‏بس نداريم. (11)

 * همشهرى: جناب آقاى هاشمى، از سال 63، اين تحليل‏ها وجود داشت. منتقدان جنگ مى‏گفتند ايران از نظر توان اقتصادى، قدرت تقابل با آمريكا را ندارد. يعنى از سه يا چهار سال پيش و شايد بعد از فتح خرمشهر همه مى‏گفتند، اما هيچگاه توجه نشد و حتى بعضاً گفته شد اينها مخالف مصالح ملى كشور و انقلاب هستند.

 * هاشمى رفسنجانى: با اين تعابير كه شما اشاره كرديد، نمى‏گفتند. حرف‏هايى مى‏گفتند كه مبناى خيلى ضعيفى داشت. بالاخره اين تحليل بود كه شرق و غرب نمى‏گذارند عراق را بگيريم. استدلال ما هم اين بود كه قصد نداريم عراق را بگيريم. به همان دليل كه به فاو رفتيم، اگر به ام‏القصر مى‏رفتيم، همه چيز تمام مى‏شد. به همان دليلى كه جزيره مجنون را گرفتيم، اگر جاده بصره - بغداد را هم مى‏گرفتيم، جنگ تمام مى‏شد. (12) اين از قدرت ما خارج نبود. اما به هر حال جنگ بود و مسايل خاص خودش را داشت. ما توانسته بوديم چند عمليات كامل و موفقيت‏آميز انجام دهيم و منطقاً و عملاً نشان داده بوديم كه مى‏توانيم. هرچند هر بار مشكلى پيش مى‏آمد. وارد جزئيات آن موانع نمى‏شويم كه چه شد ما كه تا نزديك دجله رفتيم، بچه‏ها از آب دجله وضو گرفتند يا چه شد كه القرنه را كه محل تلاقى دجله و فرات در شمال بصره است، گرفتيم و ادامه نداديم. نصف درياچه سد دربندى‏خان را گرفتيم، اگر روى سد مى‏رفتيم، همه‏چيز عوض مى‏شد. ديگر عراق نمى‏توانست از حربه‏هاى غيرنظامى عليه ما استفاده كند.

      سد حربه عظيمى بود. سه ميليارد مترمكعب آب در پشت سد بود. طرح‏هايى داشتيم كه هدف آن گرفتن مكان‏هايى براى فشار بر صدام و گرفتن حق خودمان بود. در آن مقطع هدف ما تصرف كل عراق يا ساقط كردن صدام نبود، هدف‏ما اين بود كه جايى را بگيريم و آن‏را وسيله احقاق حق قرار دهيم. (13)

 * همشهرى: از توضيحات شما به اين پرسش تازه مى‏رسيم كه چرا در مدتى كه آمريكا تشخيص داد بايد قدرت عراق و شوروى سابق را مهار كند، شما بهترين استفاده را از موقعيت نكرديد؟ باتوجه به ماجراى مك فارلين كه شما بيشتر از همه از آن خبر داريد، چرا ايران از اين فرصت طلايى خوب استفاده نكرد؟

 * هاشمى رفسنجانى: البته سندها بعداً به‏دست آمد و قابل اعتماد هم نبود.

 در حد احتمال قابل بررسى بود. همكارى‏هاى آمريكا با ما در آن مقطع هم بسيار محدود بود. در حدى كه اگر ما در لبنان كمك مى‏كرديم و يك گروگان آزاد مى‏شد، آمريكا هم به ما تعدادى موشك تاو مى‏داد كه براى ما مفيد بود. چون ما در مقابل تانك‏هاى عراقى وسيله‏اى مثل تاو نداشتيم. اگر تاو در دست سربازان ما بود، تانك‏ها نمى‏توانستند از 4 كيلومترى جلوتر بيايند. در  گرفتن فاو هم تعدادى از اين موشك‏ها موثر بود. موشك‏هاى ضد هوايى هاگ بسيار مهم بودند. فضاى عمومى جبهه، جاهاى حساس، جزيره خارك و ديگر نقاط حساس را با اين موشك‏ها حفظ مى‏كرديم. يا لامپ رادارهاى ما سوخته و از كار افتاده بود كه به ما لامپ دادند. البته مشروط به شرايطى بود. صحبت از يك كشتى اسلحه هم بود. ضمنا" هميشه ناخالصى‏هايى در رفتار آمريكايى‏ها ديده مى‏شد و در همه معاملات حسن نيت آنها زير سئوال بود. امام و سران سه قوه هم در جريان بودند. اما همه شك داشتيم. تا اينكه در نشريه الشراع به اصطلاح افشاگرى كردند. امام به اين نتيجه رسيدند كه ديگر با اينها نمى‏توانيم كار كنيم. دستور دادند به مردم همه چيز را بگوييد كه من گفتم. (14).

 * همشهرى: يعنى ترجيح مى‏داديد رابطه با آمريكا به صورت پنهانى ادامه پيدا كند و بعد كه علنى شد، تصميم گرفتيد ارتباط را قطع كنيد؟

 * هاشمى رفسنجانى: ما به اينها اعتماد نداشتيم. مثلا ًمك‏فارلين كه به ايران آمد، بنا بود مقدار قابل توجهى سلاح هم بياورد. اما چند كانتينر قطعات مورد نياز ما را با هواپيما آوردند. تعدادى موشك هاگ اسرائيلى هم آوردند كه مدتها در فرودگاه ماند و آنها مجبور شدند پس بگيرند. خيلى اعتماد نداشتيم. شروع يك حركت بود. ضمن اينكه تامين سلاح مهم بود. من اين مسايل را در يك مجموعه توضيح خواهم داد.

 * همشهرى: چگونه موضوع به الشراع درز كرد؟

 * هاشمى رفسنجانى: اسناد آن هست. آقاى قربانى‏فر كه واسطه بود، با فروختن سلاح به اينجاها رسيد. آنها قطعات مورد نياز ما را گران حساب كردند. كتابچه‏هاى قيمت‏ها را كه ديديم، متوجه شديم گران حساب كرده‏اند. 5 يا6 ميليون دلار اضافه مى‏خواستند. مثلاً از رقم 21 ميليون دلارى، ما فقط 14 ميليون دلار داديم و بعد متوجه شديم مى‏خواهند مبلغ اضافه را از ما بگيرند و به كنتراهاى نيكاراگوا بدهند كه ما نداديم. براى اين موضوع مدتى كشمكش بود. قربانى‏فر مدعى بود از حساب خودش پرداخته است. ماموران ما مى گفتند مبالغ اضافه را خودت پس‏بگير. گران داديد. اين آقاى قربانى فر نامه‏اى به آقاى منتظرى نوشته و شكايت كرده بود. (15)

 * همشهرى: قبلاً گفته شده‏است كه مهدى هاشمى به الشراع خبر داده است. اين خبر صحبت دارد؟

 * هاشمى رفسنجانى: من نمى‏دانم، به هر حال در الشراع چاپ شد.

 



صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر