حال و آينده «اصلاح طلبان» و رژيم و آيندهاى كه
از آن بديل مردم سالار است؟:
انقلاب اسلامى: اين فصل را در سه قسمت مىخوانيد.
در قسمت اول، مقالهاى را مىخوانيد از حميد رضا جلائى پور، عضو شوراى مركزى حزب مشاركت.
اين نوشته از دو جهت، در خور توجه است: يكى از اين جهت كه پراكندگى «اصلاح طلبان» و
شكست اصلاحطلبى در محدوده رژيم ملاتاريا را پنهان نمىكند و ديگر اينكه، پنهان نمىكند
كه، از اين پس، روياروئى ، روياروئى استبداديان و مردم سالاران است. در قسمت دوم واكنش
«اقتدارگرايان» را به اينسان بيان آشكار واقعيت و در قسمت سوم اطلاعاتى را مىخوانيد
كه ما دريافت كردهايم. در قسمت چهارم، وسعت پايگاه اجتماعى بديل مردم سالار يا خط
آزادى و استقلال را ارزيابى مىكنيم:
حميدرضا جلائىپور
عاقبت جنبش دوم خرداد
يك جنبش اجتماعى را مىتوان از زاويه نتايج
"خواسته" و "ناخواسته" آن مورد ارزيابى قرار داد. هدف اين نوشته
فقط ارزيابى جنبش دوم خرداد از زاوية نتايج خواسته آن، و آن هم از جنبه سياسى، است.
(1) خواستههاى سياسى جنبش دوم خرداد چه بود؟ ايده و شعار اصلى محمد خاتمى، بعنوان
نماد اين جنبش و جبهة سياسى دوم خرداد (يا گروههاى سياسى 18 گانه) بعنوان حاملان سياسى
و رسمى اين جنبش، "توسعه سياسى" در چارچوب ساز و كارهاى قانونى جمهورى اسلامى
بود. طبق اين شعار قرار بود حقوق مساوى شهروندان به رسميت شناخته شود، مخالفانِ سياسى
حاكمان، آزادى داشته باشند، مطبوعات مستقل از دولت آزاد باشند، نظام رقابتى حزبى شكل
گيرد، نتيجه آراى انتخاباتى مردم در مديريت كشور نافذ باشد، و قس على هذا. اما با مرعوب
كردن مداوم روشنفكران، روزنامه نگاران، دانشجويان، فعالان سياسى و مسؤلان جدى اصلاح
طلب توسط مخالفان توسعه سياسى، جنبش دوم خرداد از يك سال پيش به گِل نشست. (2) در چنين
فضايى، محمد خاتمى و جبهه سياسى دوم خرداد تحقق شعار توسعة سياسى را در دو لايحه (انتخابات
و اختيارات رئيس جمهور) خلاصه كردند تا با تصويب آنها حداقلى از توسعه سياسى و مردم
سالارى در جامعة سياسى ايران تضمين شود.
آيا جبهه دوم خرداد در تحقق خواستههاى سياسى
فوق موفق بود؟ غير از تأسيس شوراهاى اسلامى شهرها، تحقق اغلب مؤلفههاى توسعه سياسى
با ناكامى روبرو شده است. (3 ) حتى مخالفان اصلاحات به اين وضع هم راضى نشدند و از
طريق نهادهاى انتصابى حكومت، با صراحت كامل با لوايح دو گانه خاتمى مخالفت شد و احتمالاً
واكنش درخورى هم از سوى محمد خاتمى رخ نخواهد داد. لذا با صراحت مىتوان گفت: جبهه
دوم خرداد، در تحقق شعارهايى كه وعده داده بود، شكست خورده است. غير از ناكامى جبهه
دوم خرداد، پنج علامت نيز خبر از خاموشى جنبش دوم خرداد مىدهد: اول - اين جنبش هواداران
ميليونى خود را از دست دادهاست. انتخابات شوراهاى شهر در 9 اسفند 81 نشان داد كه
90% طرفداران دوم خرداد كه در انتخابات گذشته شركت كرده بودند، در پاى صندوقهاى رأى
حاضر نشدند.(4) دوم افول كاريزماى دموكراتيك خاتمى است. در سالهاى گذشته نه فقط خواص
جامعه بلكه ميليونها نفر از مردم ايران تحقق آرزوهاى خود را در سخنان و شخصيت جذاب
او مىديدند. ولى هم اكنون چنين وضعيتى در ميان مردم نيست. (5) سوم، جبهه سياسى دوم
خرداد عملاً متفرق شدهاست. بخشى از آنها دربند و گرفتار پروندههاى قضايى، بخشى در
ترديد و گيجى، بخشى راه كارهاى موجود را مناسب پيشبرد مطالبات مردمسالارانه مردم نمىدانند
و بخشى هم شتر ديدى نديدى (و بىخيال از وعدههاى اصلاحى كه به مردم داده شده) به تدريج
در پى آماده شدن براى رقابت انتخاباتى مجلس هفتم هستند. به بيان ديگر هم اكنون در جبهه
دوم خرداد اراده واحد سياسى وجود ندارد. علامت چهارم، ايده اصلاح امور از درون نظام
سياسى به شدت در ميان نخبگان و اقشار اجتماعى جامعه رنگ باخته است. به تعبير ديگر ايده
اصلاحى جنبش دوم خرداد كاملاً زير سؤال رفته است.
آيا شكست جبهه دوم خرداد و خاموشى جنبش دوم خرداد
به معناى پيروزى مخالفان اصلاحات (يا محافظهكاران) است؟
خير، وضعيت محافظهكاران به شدت اسفبارتر است.
اگر دوم خردادىها فقط شكست خوردهاند ولى در مقابل محافظهكاران در داخل و خارج بىآبرو
شدهاند. محافظه كاران وقتى پيروز بودند كه در يك انتخابات آزاد رقباى دوم خردادى خود
را شكست مىدادند. در صورتيكه آنان در رويارويى با جنبش دوم خرداد به ارعاب و زندان
متوسل شدند و رد لايحه انتخابات از سوى آنان نشان داد كه همچنان در هر انتخاباتى به
دوپينگ نظارت استصوابى نيازمندند. اين نوع رويارويى، اگر جبهه دوم خرداد را شكست دادهاست
اما هزينهاش براى محافظهكاران فوقالعاده سنگين بوده است. از لحاظ داخلى، محافظهكاران
همچون هفت سال گذشته از پايينترين سطح پايگاه مردمى برخوردارند و براى تداوم قدرتشان
همچنان به ارعاب و زندانِ اقشارِ مؤثر جامعه نيازمندند. از لحاظ خارجى، هم محافظهكاران
موقعيت بينالمللى ايران را تا سطح كره شمالى و عراق دوره صدام فرو كاستهاند. (6)
هم اكنون ائتلاف جهانى، متشكل از آمريكا، اروپا، ژاپن و حتى روسيه، عليه مواضع محافظهكاران
ايرانى، يكى از كابوسهاى اين نيروى سياسى است.
آيا خاموشى جنبش دوم خرداد به معناى پايان هر گونه
جنبش اجتماعى (و خصوصاً جنبش اصلاحى) است؟:
اگر مطالبات جنبش دوم خرداد (حداقل در سطح لايحه
انتخابات) به نتيجه مىرسيد و روالمند Routinize() مىشد، احتمال ظهور جنبش اجتماعى
كه كل نظام سياسى را به چالش بكشد به حداقل مىرسيد. اما در شرايط خاموش شدن جنبش اصلاحى
دوم خرداد، جامعه سياسى ايران همچنان مستعد عمل جنبش اجتماعى است و آينده جامعه سياسى
آن نا معلوم است. در جوامعى كه جامعه سياسى آن (با قبول سازوكارهاى مردمسالارى) روالمند
شده، پيشبينى آينده آن مشكل است. (7) و در جامعه ايران كه با معضل عدم روالمندى جامعه
سياسى نيز روبرو است، مشكل پيشبينى، مضاعف مىشود. با اين همه، و با احتياط و ذكر
احتمال، مىتوان آينده جامعه سياسى و جنبش اجتماعى ايران را در چهار وضعيت محتمل دانست:
1 - وقوع حالت اول به حركت مجدد جبهه دوم خرداد
مربوط مىشود و اين به واكنش محمد خاتمى و دو نيروى مؤثر جبهه سياسى دوم خرداد در ماههاى
آينده بستگى دارد. به رغم اينكه محمد خاتمى در پيشبرد مؤلفههاى توسعه سياسى مسلوب
الاختيار است و به رغم اينكه در جبهه دوم خرداد، اراده واحد و منسجم سياسى وجود ندارد،
با اين همه، هنوز اين احتمال وجود دارد كه كاسه صبر محمد خاتمى لبريز شود و صادقانه
"حرفهاى مگو" را با مردم در ميان بگذارد و به اعتراض از خانه خود بيرون
نيايد و از سمت خود كنارهگيرى كند. يا اينكه در جبهه دوم خرداد، دو گروه سازمان مجاهدين
انقلاب اسلامى و جبهه مشاركت صادقانه به مردم اعلام كنند كه نتوانستيم وعدههاى مردم
سالارانهاى را كه در روزهاى انتخابات اعلام كرديم، متحقق كنيم و با اعتراض به اقدامات
انسدادى محافظهكاران كرسىهاى مجلس را ترك كنند. وقوع چنين واكنشهايى از سوى دوم
خردادىها ممكن است آثار آنى در جامعه سياسى نداشته باشد اما در ميان مدت جنبش اجتماعى
مردم را همچنان اصلاحى نگه مىدارد. و بازنده شدن مجدد كاريزماى خاتمى و صداقت گروههاى
سياسى دوم خردادى، "جامعه" در برابر مخالفان اصلاحات براى پيشبرد مؤلفههاى
توسعه سياسى قوىتر مىشود. (البته به نظر نگارنده احتمال واكنش مؤثر سياسى خاتمى ضعيف
است اما احتمال اينكه اكثر اعضاى سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى و بخشى از اعضاى جبهه
مشاركت با انحصار طلبان هم سفره نشوند و طرف مردم را بگيرند و واكنش درخور نشان دهند
كم نيست.)
2 - حالت دوم، حالتى است كه محافظه كاران براى وقوع
آن لحظه شمارى مىكنند: يعنى جامعهاى بدون جنبش. آنان به دنبال اين هستند كه با دوپينگ
نظارت استصوابى، اصلاح طلبانِ جدى دوم خردادى را در انتخابات مجلس هفتم رد صلاحيت كنند
و مجلس رام و گوش بفرمان هفتم را شكل دهند. محافظه كاران معتقدند پس از شكل گيرى چنين
مجلسى، آفتاب خاتمى هم كاملاً غروب خواهد كرد و آنان از شر هر چه اصلاح طلب و جنبش
اصلاحى است راحت خواهند شد. (آرزوى محافظه كاران اين است كه تا پايان مجلس ششم،
"دوم خردادىها "واكنش درخورى نسبت به انسداد سياسى موجود از خود نشان ندهند
تا پروژه شكست دوم خردادىها با پروژه لجنمال و ... مال شدن آنان در نزد افكار عمومى تكميل شود. (در چنين شرايطى، محافظهكاران
معتقدند با اتكا به حمايت 15 درصد از جمعيت منسجم و مذهبى ايران، در برابر 85 درصد
جمعيت ناراضى و نامنسجم ايران)، با اتخاذ يك برنامه اقتصادى ضربتى و با انجام مذاكره
با آمريكائيان، بحرانهاى كنونى جامعه ايران را پشت سر بگذارند. حتى محافظهكاران آمادگى
دارند بدون اينكه آزادى هاى سياسى را براى همه ايرانيان به رسميت بشناسند، اما اداى
اصلاحطلبان را دربياورند و آزادىهاى اجتماعى را بيشتر كنند و به گروههاى سياسى اصلاح
طلب و روزنامه هاى شبه دوم خردادى هم ميدان بدهند و بدينسان شكلى از يك دموكراسى آبكى
را براى ايرانيان و جهانيان نيز به نمايش بگذارند.
به نظر نگارنده اگر چه احتمال وقوع حالت دوم
از حالت اول بيشتر است، اما تحقق اين وضعيت با دو مشكل اساسى روبرو است. يكى اينكه
اداره 85 درصد جمعيت ناراضى مردم ايران در آينده كار سادهاى نيست. اين نارضايتىها،
تاكنون، با وعدههاى اصلاح طلبانه خاتمى و دوم خردادىها عملاً مديريت مىشد. اما در
شرايطى كه شكست سياسى دوم خردادىها آفتابى شده و كاريزماى خاتمى بىفروغ شدهاست،
معلوم نيست كه اين نارضايتىها از كجا سر بيرون خواهد زد. (8) معضل دوم بىاعتمادى
مطلق جامعه جهانى به محافظه كاران ايرانى است. در جهانِ جهانى شده، جامعه جهانى نيز
از گروهى كه مىتواند در مقابل بيست ميليون رأى مردم بايستد، مجازات قاتلان روشنفكران
و ضاربان دانشجويان را ماسمالى كند، مىترسد. از نظر جامعه جهانى، اگر اين گروه بتواند
همچنان بىدريغ از امكانات دولت پنهان، با اتكا به درآمدهاى نفتى، استفاده كند، امنيت
منطقه و جهان تضمين نخواهد شد. (9) لذا، صرفنظر از اينكه اين برداشت جامعه جهانى درست
يا غلط باشد، نفس اين برداشت در جامعه جهانى يكى از موانع اساسى محافظهكاران در تحقق
حالت دوم است.
3 - حالت سوم، با شكست سياسى دوم خردادىها، ايده
انجام اصلاحات بر اساس قانون اساسى موجودِ جمهورى اسلامى هم رنگ مىبازد. اما اين به
معناى آن نيست كه نيروهاى اسلامى نوانديش، كه هم حاملانِ انقلاب اسلامى و هم حاملان
جنبش دوم خرداد بودهاند، دست از آرمانهاى انسانى و اسلامى خود بر مىدارند و دركنج
خانههاى خود غزلت پيشه مىكنند. بلكه اين نيرو به تدريج پيگير ايده انجام اصلاحات
از روزنههاى ديگر خواهد شد. بعنوان نمونه، هم اكنون عدهاى از همين نوانديشانِ دينى
از پيگيرى اصلاحات بر اساس پيش نويس اول قانون اساسى جمهورى اسلامى (كه به تأييد امام
(ره) نيز رسيده بود) دفاع مىكنند. به عبارت ديگر، اين نيرو طرفدار جمهورى اسلامى موجود
نيست بلكه طرفدار آن جمهورى اسلامى است كه امام در هنگام انقلاب در پاريس وعده آن را
مىداد. از اينرو، اگرچه حالت سوم بر خلاف حالت اول و دوم، جنبه جنينى دارد اما به
نظر مىرسد، با حذف اصلاحطلبان در مجلس هفتم، اين وضعيت جنينى به وضعيتى فعال در جامعه
سياسى در خواهد آمد. اين نيروى نهفته در جامعه سياسى در آينده قادر است بجاى جبهه دوم
خرداد جبهه اصلاحات را (بر اساس نگاهى جديد) در خدمت جنبش اجتماعى قرار دهد.
4 - حالت چهارم به فرصتهايى كه ممكن است در آينده
در اختيار نيروى سياسىِ جمهورى خواهان لائيك، كه در يكى دو سال اخير در خارج از كشور
منسجم شدهاند، قرار گيرد، مربوط مىشود. اين نيرو از سه ويژگى برخوردار است: يكى اينكه
بخشى از جمعيت شهرى ايران كه از اقدامات بنيادگرايان مذهبى، كه جمهورى اسلامى را به
گروگان گرفتهاند، خسته شدهاند از ايده جمهورى لائيك دفاع مىكنند. (اگرچه اين جمعيت
در شرايط فعلى حاملانِ فعال سياسى در داخل ندارد.) ويژگى دوم، ايده جمهورى لائيك براى
جامعه جهانى قابل فهمتر و قابل قبولتر است. ويژگى سوم، اگر نيروهاى نوانديش دينى
توسط محافظهكاران بيش از اين مرعوب و سركوب شوند، اين نيروى لائيك الترناتيو جدى بنيادگرايان
مذهبى خواهد شد. اما جداى از سه ويژگى مذكور، مهمترين مشكل جمهورى خواهان لائيك، در
شرايط كنونى، اين است كه محافظهكاران در ايران اجازه كوچك ترين فعاليتى به آنان نمىدهند
و هر حركتى از سوى آنان را در نطفه خفه مىكنند. با اينهمه، بعيد نيست با شكست جبهه
سياسى دوم خرداد و با توجه به شرايط داخلى و خارجى موجود ايران، فرصتهايى براى عمل
مؤثر سياسى در اختيار اين نيرو قرار گيرد و نقش محورى در هدايت جنبش و مطالبات مردم
ايران پيدا كند. (10)
همانطور كه اشاره شد، به طور قاطع نمىتوان
گفت آينده جنبش اجتماعى و جامعه سياسى ايران به كداميك از چهار حالت فوق نزيكتر است.
گويى هر يك از اين حالت ها مثل تخم مرغهايى است كه مرغ جامعه ايران، در يك آب و هواى
طوفانى، بر روى آن خوابيده است. اينكه كداميك از اين تخممرغها سر باز كرده و به جوجه
برسد و كداميك در حوادث جامعه از بين برود به عوامل شناخته شده و نشدهاى بستگى دارد
كه احصا دقيق آن ممكن نيست. با اين همه، باز
بايد تأكيد كرد كه اگرچه عاقبت جنبش دوم خرداد، خاموشى و شكست سياسى جبهه دوم خرداد
بود، اما اين شكست نه به معناى پيروزى محافظه كاران است و نه به معناى اين است كه جنبش
اجتماعى ديگرى در جامعه ايران شكل نگيرد. همچنان تمام مؤلفههاى يك جنبش اجتماعى و
خواهان تغيير سياسى در جامعه ايران وجود دارد. اين جنبش وقتى فرصت سياسى پيدا مىكند
به سطح جامعه مىآيد و مثل سالهاى گذشته در جامعه سياسى ايران قابل رويت است. يا وقتى
به آن فرصت ندهند بصورت "مقاومت اجتماعى "در درون خانوادهها و در درون روابط
و شبكههاى غير رسمى جامعه به حيات خود ادامه مىدهد تا دوباره فرصت سياسى پيدا كند.
اتفاقاً چالشهايى كه محافظهكاران از قبول لايحه انتخابات متحمل مىشدند به مراتب كمتر
از چالشهايى است كه در آينده (و در حالاتى كه تصوير شد) با آن روبرو خواهند شد. ولى
محافظهكاران چون سر مست از كاربرد قدرتِ عريان سياسى خود، از طريق نهادهاى انتصابى
هستند، همچنان از واقع بينى سياسى محرومند و همچنان با اعتقاد به گزاره «الحق لِمن
غلَب»، از اقدامات انحصار طلبانه خود، خشنودند.
پىنوشتها
1 - اساساً بحثِ نتايج و پيامدهاى جنبشها، نسبت
به بحث عللِ جنبشها، بحث جديدترى در جامعه شناسى متأخر است. در اين بحثها در انواع
طبقه بندىها از نتايج جنبشهاى اجتماعى بحث مىشود. مثلاً از نتايج خواسته و ناخواسته،
از پيروزى يا شكست، از نتايج سياسى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى جنبشها بحث مىشود.
در اين نوشته، فقط از منظر نتايج "خواسته" سياسى جنبش دوم خرداد بحث مىشود.
البته بحث از اين منظر نيز براى همه اهميت دارد. زيرا اغلب علاقمندان به جنبش دوم خرداد
از همين منظر به آن نگاه مىكنند و مورد ارزيابى قرار مىدهند. نگارنده به پارهاى
از نتايج "ناخواستة" جنبش دوم خرداد، خصوصاً نتايج اجتماعى آن، در كتاب جامعه
شناسى جنبشهاى اجتماعى، كه از سوى انتشارات طرحنو به چاپ رسيدهاست، اشاره كردهاست.
2 - وقتى خاتمى براى اولين بار با بيست ميليون رأى
رئيس جمهور شد، جنبش دوم خرداد نيز اوج گرفت. اين جنبش بطور غير منتظرهاى توانست تمام
نهادهاى انتخاباتى جمهورى اسلامى را بدست بگيرد. اما محافظهكاران از طريق نهادهاى
انتصابى، در برابر اين نهادهاى انتخاباتى ايستادند. با اقدامات شوراى نگهبان مجلس ايران
را قفل كردند. با اقدامات دستگاه قضايى و نهادهاى موازى اطلاعاتى قوه اجرائيه و نهادهاى
مدنى و مطبوعاتى را مختل كردند. از طريق شوراى انقلاب فرهنگى نهادهاى فرهنگى كشور را
فلج كردند. و قس على هذا. تقريباً در شرايط فعلى ما نهاد انتخابىاى كه فلج نشده باشد،
نداريم. ولى در برابر ضعفِ نهادهاى انتخابى حكومت يك جامعهاى كه در برابر انحصار سياسى
مقاومت مىكند وجود دارد و اين همان معضل غير قابل حل محافظهكاران است.
3 - غير از تأسيس شوراهاى شهر، دولت خاتمى تحمل
زيادى نسبت به شنيدن انتقادات منتقدين از خود نشان داد. اين ويژگى به فرهنگِ پاسخگويى
از سوى دولت كه در تاريخ ايران سابقة ضعيفى دارد، كمك مىكند.
4 - يك مقايسه بخوبى نشان مىدهد كه دوم خردادىها
90 درصد از هوادران خود را از دست دادهاند. در انتخابات دوره اول شوراى شهر تهران
(1378)، عبدالله نورى، به عنوان كانديداى اول دوم خردادىها، ششصد هزار رأى آورد ولى
در انتخابات دوره دوم (1381) مصطفى تاجزاده، به عنوان كانديداى اول دوم خردادىها، شصت هزار رأى آورد.
5 - در سالهاى پيش، مردم كوچه بازار بيشتر مىگفتند
كه "نمىگذارند "خاتمى كار كند. با اين همه، در دوره دوم باز مردم به او
اميد داشتند و به او رأى دادند. ولى، درشرايط فعلى، مردم بيشتر مىگويند او "نمىتواند"
و حتى عدهاى هم مىگويند او "نمىخواهد" و دستش با انحصارگران در يك سفره
است. اين سير نزولى در ميان اقشار نخبه جامعه وضع بدترى دارد.
6 - صرف نظر از صحت و سقم دعاوى دادگاه آرژانتين
در متهم كردن ديپلماتِ جمهورى اسلامى (آقاى هادى سليمانپور) در انفجار مركز يهوديان
در اين كشور، اينكه پس از چند سال كه از اين حادثه مىگذرد در شهريور سال 82 اين ديپلمات
توسط يك كشور ثالث، يعنى توسط پليس دولت انگستان، موقتاً دستگير مىشود، خود خبر از
پايين بودن نفوذ بينالمللى ايران در جامعه بين الملل مىدهد.
7 - بعنوان نمونه در همين كشور آمريكا هنگامى كه
جورج بوش با تفاوت كمى (حدود دويست، سيصد رأى) از رقيب دموكرات خود پيشى گرفت، هيچ
صاحبنظرى در آمريكا پيش بينى نمىكرد كه در آينده نزديك دولت آمريكا جولانگاه سياستهاى
افراطى نو محافظه كاران شود. در صورتيكه يك سال بعد فاجعه تروريستى 11 سپتامبر چنين
فرصت طلايى را در اختيار نو محافظهكاران قرار داد.
8 - فهمِ سر باز كردن نارضايتى از جايى كه از قبل
معلوم نيست، چيز پيچيدهاى در جامعة ايران نيست. بعنوان نمونه، در بهار سال 82، محافظه
كاران فكر مىكردند با حمايت از شعارهاى صنفى دانشجويان خواهند توانست اداى يك جنبش
عدالت خواهانه دانشجويى را در آورند. آنان خبر نداشتند وقتى اين مطالبه صنفى به راه
بيفتد ناآرامىهاى مردمى در هشت شهر بزرگ كشور آنهم در ده شب متوالى تداوم پيدا خواهد
كرد.
9 - اين برداشت جامعه جهانى از محافظهكاران ايرانى
را مىتوان در يادداشتها و تحليلهاى رسانههاى كشورهاى غربى، مثل واشنگتن پست، تايم،
سى اِناِن، بىبىسى در شش ماه گذشته مشاهده كرد.
10 - البته حالت پنجمى هم بود كه بخاطر كم اهميت
بودن آن در متن نوشته به آن اشاره نكردم. اين حالت همان رؤيايى است كه سلطنت طلبان
در سر دارند. آنان پس از 11 سپتامبر و جنگ آمريكا عليه افغانستان و عراق، خيلى علاقه
دارند اين جنگ به ايران هم كشيده شود. تا آنان با اتكا به قدرت نظامى آمريكا، نقش تأثيرگذار
در سياست ايران پيدا كنند. آنان مىخواهند با لباسِ آمريكائيها در ايران داماد شوند!
انقلاب اسلامى: برابر ارزيابى جلائى پور، از چهار
حالت، سه حالت در برابر يك حالت (حاكميت استبداديان با حذف اصلاح طلبان) قرار مىگيرد.
اما از 15 درصدى كه در «انتخابات شركت مىكنند، به استناد «انتخابات» شورىها، بسيار
كمتر از نيمى از رأى دهندگان به زورپرستها رأى مىدهند (در تهران، به نفر اول كمى بيشتر
از يك سوم رأى دادهاند). به سخن ديگر، پايگاه اجتماعى زورپرستهاى حاكم، 5 درصد بيشتر
نيست.