آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥٨۷ از ٢۷ بهمن تا ١١ اسفند
سايت آقاى ابوالحسن بنى صدر
کارشناس

ردی دیگر بر موجه بودن شرکت در انتخابات مجلس هفتم

 

  در میان احزاب ، سازمانها و افراد سیاسی در داخل و خارج کشور بحث شرکت در انتخابات یا تحریم فعال آن همچنان ادامه دارد. از اینکه گروههائی که در درون حاکمیت قرار دارند و تمام امکانات شرکت و حتی بردن آنها در انتخابات فراهم است، از تز شرکت در آن جانانه دفاع کنند کسی متعجب نمی شود. و نیز از اینکه گروههایی که وجود نظام ولایت مطلقه فقیه را مانعی اساسی برای هرگونه پیشرفت و توسعه ایران و آزادی و رفاه ایرانیان میدانند، خواستار نشان دادن نارضایتی مردم و ابراز آن درجریان و فرصت انتخاباتی مجلس هفتم باشند و به این دلیل و دلایل دیگر از تز تحریم فعال انتخابات دفاع کنند نیز برای کمتر کسی غیر منطقی می نماید. ما در اینجا به این دو گروه نمی پردازیم.
اما گروهی از افراد و سازمانهای سیاسی وجود دارند که مواضعی اتخاذ می کنند که منطبق بر جایگاهی که مدعی آنند نمی باشند. این گروه، از یکطرف اهداف خویش را بر خلاف نظام ولائی می نمایانند و از طرف دیگر با تکیه بر استدلالاتی به بازیهای بی اثر یا کم اثر گردانندگان همان نظام نیز گردن می نهند. از آنجائی که این گروه به عنوان زیر مجموعه دسته ای از اصلاح طلبان حکومتی عمل می نماید ، ما مجبوریم برای بررسی نظرات آنها به برخی از استدلالات این اصلاح طلبان حکومتی نیز بپردازیم. بنابراین روی صحبت ما عمد تا با این " زیر مجموعه" و چشمه های فکری آنان در صفوف اصلاح طلبان حکومتی خواهد بود. در پائین به بررسی هفت مورد عمده ای که برای توجیه شرکت در انتخابات مجلس هفتم ارائه داده شده است خواهیم پرداخت.

1 - اولین سئوالی که مطرح می شود اینستکه چگونه ممکن است که افراد و سازمانهای سیاسی ایرانی که خود اجازه ی شرکت در این انتخابات را ندارند، این چنین برای دعوت مردم به شرکت در انتخابات دیگران، گوی سبقت را از یکدیگر بربایند؟ ما می دانیم که تبلیغ شرکت در انتخاباتی که خود حضور نداریم، تحت شرایطی ، می تواند کاملا معنی دار باشد. ما با علم به این امر و آن شرایط و با توجه به اینکه این شرایط در وضعیت فعلی ایران و جریان انتخابات مجلس هفتم وجود ندارد و عطف به اینکه این دلایل ارائه نشده اند و توضیح ﺁنها در حوصله این مقاله نمی گنجد، بحث خود را پایه گذاری کرده ایم. ما می خواهیم بدانیم که انتخابات مجلس قانونگذاری برای چه هدفی پیش بینی شده است؟ در یک رژیم پارلمانی ، انتخابات مجلس قانونگذاری یعنی سپردن سیاست گذاری و قانون سازی به دست حزب یا گروهی ( احزاب یا گروههائی ) برای مدتی معین. سپردن قوه مجریه ( نخست وزیرو یا هیئت وزرا) به حزبی (ائتلافی ) که اکثریت کرسی های نمایندگی مجلس قانونگذاری را با رأی آزاد مردم و در انتخاباتی آزاد و دمکراتیک به کف آورده است. یعنی اینکه وزراء در قبال اکثریت مجلس مسئول هستند ، آنها می بایستی به نمایندگان مردم پاسخگو باشند و نه به نهادهای غیر انتخابی . نمایند گان مجلس که آزادانه و در شرایطی دموکراتیک انتخاب شده باشند معتمدین مردم اند، وکیل ملت اند، تصمیمات اصلی حکومت را آنها باید بگیرند. حکومت مردم بر مردم یعنی این، اگر حزبی ( یا ائتلافی) که در انتخابات پیروز می شود، نتواند به دلیل مخالفت نهادهای انتصابی و کار شکنی های " دولت سایه " برنامه و پللاتفرم خویش را عملی سازد، دیگر اصلی ترین دلیل برگزاری انتخابات مجلس قانونگذاری بخودی خود محو می شود. اگر انتخابات مجلس قانونگذاری برای تأمین مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خویش نیست پس برای چیست؟

2 - یکی دیگر از اهداف احزاب و گروههای سیاسی از شرکت در انتخابات مجلس قانون گذاری اینست که این احزاب و گروهها و افراد سیاسی که می خواهند نقشی در تعیین سرنوشت خویش ایفا نمایند، در جریان کارزار انتخاباتی فرصتی می یابند تا با رأی دهندگان و شهروندان در تماسی تنگ تر و ملموس تر و آزادانه تر قرار گیرند. آنها از این فرصت برای ارائه برنامه و پلاتفرم خویش و اهداف سیاسی شان استفاده می کنند. احزاب و گروههای سیاسی می بایستی از امکاناتی متساوی برخوردار باشند. رسانه های ملی و امکانات مالی و دیگر تسهیلات باید به تناسب وزن احزاب در اختیار همه ی آنان قرار گیرند . حال، آنهائی که حتی اجازه ی حضور در کشور خویش را نیز ندارند ( چه رسد به شرکت در انتخابات و کاندیدا شدن در انتخابات ) چگونه می خواهند خود برنامه و پلاتفرم خویش را به مردم و خواستگاه اجتماعی خویش عرضه کنند تا مردم برنامه این احزاب و نامزدهایشان را بشناسند و در روز انتخابات به آنها رأی بدهند. اینهم از عجایب است که هیچکدام از این گروههایی که مبلغ شرکت در انتخابات هستند با وجود یکه امکان ارائه برنامه و پلاتفرم نیز دارند به این مسئله نپرداخته اند که می خواهند چه برنامه ای را در صورت " پیروزی " در انتخابات اجرا نمایند! شما که به مردم می گوئید رأی دهید، اینرا نیز مشخص کنید به چه چیزی رأی دهند؟ آن برنامه ای که شما از آن دفاع می کنید کجاست؟ در چه جائی نوشته شده است که ما و مردم به آن مراجعه کنیم؟ اهداف سیاسی تان کدامین اند؟ منظور اهداف کلی تان نیست؟ منظور اینست که با شرکت مردم در انتخابات و رأی دادن به شما یا آنهائی که توصیه میکنید و به فرض کسب اکثریت مجلس ، شما و آنها چه برنامه ای را می خواهید اجرا کنید؟ اصلا آیا می توانید برنامه ای داشته باشید؟ آیا شورای نگهبان و رهبری و مجمع تشخیص مصلحت می گذارند آن برنامه را، اگر برنامه ای که پیشرفت و توسعه کشور را مد نظر دارد، اجرا کنید؟ آیا فکر اینرا هم کرده اید که اگر مانند مجلس ششم، نهادهای انتصابی و قوه قضائیه دست و پای شما را ببندند چه طرحی دارید؟ و بالاخره آنکه آیا به اندازه ی مجمع روحانیون و مبارز دید سیاسی دارید که اگر نامزد انتخاباتی نداشته باشید و شرایط " رقابت سالم" را فراهم نبینید، لیستی ندهید و از شرکت در انتخابات خود داری کنید ( یعنی انتخابت را تحریم منفعلا نه کنید)؟
3 - یکی دیگر از اهداف انتخابات مجلس و یا هر انتخاباتی ، وزن کشی احزاب و گروههای سیاسی و خود را در معرض رأی مردم قرار دادن است. بدین ترتیب احزاب و شخصیت های سیاسی نسبت به برد مردمی برنامه و سیاست شان آگاه می شوند تا بتوانند در دوره های بعدی، به اصلاح برنامه یا روش خویش بپردازند و نامزدهایی را معرفی کنند که فرضا " از محبوبیت بالاتری برخوردارند. ارزیابی از برد مردمی احزاب باعث می شود که همگی اندازه و وزن سیاسی خویش و دیگران ( یعنی رقبا) را در یابند و نسبت به آن وزن ادعا نمایند. بدین ترنیب حزبی که اکثریت کرسی های نمایندگی مجلس شورا را در اختیار دارد در میان این اکثریت، مهره ای تعیین کننده خواهد بود و قاعدتا" گروههای اکثریت می بایستی حول برنامه ی او گرد آیند و نه برعکس، بهمین ترتیب حزبی که طی انتخابات رأی قابل توجهی نیاورده است می بایستی با قرار گرفتن در اپوزیسیون سعی در بر طرف کردن" ایرادات" خود نماید و به اندازهء مقبولیت مردمی اش ادعا داشته باشد.
اگر بنا باشد که در هر حالتی و هر فرضیه ای و صرفنظر از آراء مردم، همیشه همان 5 /2 در صدی ها(یا به روایتی 4 در صدی ها) همه ی ( یا قریب به اتفاق) تصمیمات را بگیرند و حرف اول و آخر ووسط را همیشه آنها بزنند و کسی نتواند با آنها یک و دو بکند، دیگر آزمونی که انتخابات نام دارد چه معنائی می تواند داشته باشد؟ بنابراین تشویق مردم به شرکت در آزمون انتخابات و خود را در برابر رأی مردم گذاشتن برای آنهائی که نه می توانند خود در انتخابات شرکت کنند و نه می توانند برنامه ها و پلاتفرم سیاسی شان را ارائه دهند و نه اگر برنده ی انتخابات شدند می توانند آنها را اجرا کنند چه صیغه ای است ؟
اگر بنا باشد هر اتفاقی که بیافتد و نتیجه ی انتخابات هر چه باشد، مهمترین و کلیدی ترین پستهای حکومتی و اعضای نهادهای " داوری " مانند شورای نگهبان ( از فقیه تا حقوقدانش) و مجمع تشخیص مصلحت و صدا و سیما و تریبونها وهمه وهمه درهر حالتی در اختیار همان 5 /2 در صدی ها باشد، یکی دیگر از دلایل مهم شرکت در انتخابات از حیز انتفاع ساقط می شود.
اگر رأی مردم اثری ندارد، اگر منتخب یا منتخبان مردم در صورتی که ذوب در ولایت نباشند هیچ کاره اند، اگر رئیس جمهور وزیر بی کفایت خویش را که چه بسا از آمران قتلهای زنجیره ای هم باشد مستعفی می گرداند اما رهبر بلافاصله او را در رأس دیوان عدالت اداری می کارد، اگر رئیس قوه قضائیه برخلاف نص صریح قانون به نمایندگان مردم به جای حقوقدان، حقوق خوان کم بضاعت و 5 / 2 در صدی تحمیل می نماید، اگر ... پس دیگر چرا مردم باید در انتخابات مجلس شرکت کنند؟

4 - روی دیگر سکه ی تبلیع شرکت در انتخابات، پذیرفتن نتایج انتخابات است. آنهایی که برای شرکت در انتخابات یقه درانی می کنند آیا متوجه این نکته هستند که خود را مقید به پذیرفتن نتیجه ی آن نیز می کنند؟ چنانچه 5 / 2 در صدی ها موفق شوند اکثریت کرسی های مجلس را در اختیار بگیرند، اینان چاره ای بجز تمکین در برابر 5 /2 در صدی ها نخواهند داشت. اینکه درهرانتخاباتی حزبی که بازنده می شود به نتیجه ی آن انتخابات ( بشرطی که در آن تقلبی صورت نگرفته باشد و آزاد و دموکراتیک بودن آن محل اشکال نباشد) پایبند باشد ایرادی ندارد بلکه حتی لازمه ی انتخابات و رقابت های آزاد است ، مشکل جای دیگری است. مشکل اینست که طرف شما به این اصل پایبند نیست. یعنی وقتی که اکثریت مجلس ششم در اختیار اصلاح طلبان قرار می گیرد، آن اقلیت 5 / 2 درصدی بر سر جایش ننشست و به تمام حربه های قانونی و بویژه غیر قانونی متوسل شد تا مجلس و رئیس جمهور را فلج کند و به اعتراف خودشان موفق هم شدند. اما اگر انتخابات مجلس هفتم را همان اقلیت 5 / 2 در صدی ببرد همه ی گروههای خارج از این اقلیت را، غیر خودی ها را ، سرجایشان خواهد نشاند و "براحتی " به " حکومت" خود ادامه خواهد داد بدون آنکه به مخالفین حکومتی خوبش اجازه ی ابراز وجود بدهد. به عبارت دیگر شما تن به بازی ای میدهید که از پایه و اساس ایراد دارد و در برابر قواعد بازی و رقابت انتخاباتی و نتایج آن شما همواره بازنده اید.
اگردرانتخابات شکست خوردید باید تمکین کنید، اگردرانتخابات پیروز شدید هم باید تمکین کنید. اگر رقبای شما انتخابات را بردند، فرمان می رانند، اگر انتخابات را باختند بازهم فرمان می رانند. آنها ئی که مدافع ورود در این بازی و رقابت هستند باید اول این مشکل را حل کنند! آیا نمی بینند که 5 / 2 در صدی ها با بامبولک بازی و تقلب و زور گوئی و قلدری حق اکثریت را ضایع می کنند ؟ کدام فرد متوسط العقلی ، کدام تیم معمولی، کدام گروه عادی ، کدامین حزب غیر خارق العاده ای قبول می کند در یک بازی، در یک رقابت، دریک آزمون و یا درک انتخاباتی شرکت کند که حریفش فقط وقتی نتیجه را می پذیرد که آن نتیجه به نفع اش باشد و هر باری که نتیجه اش به نفع اش نباشد. بازی و رقابت را بهم می زند و با تقلب و شعبده بازی و قلدری از به ثمر رسیدن نتایج طبیعی آن رقابت یا آن انتخابات جلوگیری می کند. آیا بایستی صاحب عقل فوق العاده تیزی بود تا به این سئوال ساده جوابی صریح و روشن و بدون ابهام داد؟

5 - یکی دیگر از دلایلی که برای شرکت در انتخابات ارائه داده می شود اینست که توگوئی تحریم انتخابات عملی منفعلانه است و چون ایشان انفعال را نمی پذیرند ، دعوت به شرکت در انتخابات می کنند. اما ﺁیا تحریم فعال انتخابات مترادف با بی عملی و بی حالی است و دعوت به شرکت عبارتست از دینامیسم کوه شکن؟ اولا" ، ما می خواهیم بدانیم که آنهائی که برای شرکت در انتخابات مجلس هفتم، در حالی که بخشاً حق حضور در ایران( چه رسد به شرکت در انتخابات) را ندارند، تبلیغ می کنند چه کاری بیشتر از دیگرانی که البته در شرایط مشابهی فرض شده اند و خواهان تحریم فعال انتخابات هستند انجام داده اند؟
دوما" ، کدامیک از این دو گروه مبلغ سکون و سکوت و تاریکی و مرداب و حفظ وضع موجود است و کدامیک به بسیج مردم برای جاری شدن دریای مواج و تازگی و پاکیزگی و باز گشایی فضای سیاسی و شفافیت و شادابی کشور نظر دارد؟ کدامین دسته مرثیه تسلیم می خواند و کدامین چکامه آزادی را زمزمه می کند؟
مدافعین تحریم فعال انتخابات مجلس هفتم مردم را به حقوق اساسی و بنیادین خویش آگاه می کنند و از آنها می خواهند تا آگاهانه و با شناخت کافی از حقوق حقه خویش و همانگونه که با رأی دوم خرداد 76 به بخش انتصابی وغیر موجه و نامشروع نظام ولایت مطلق " نه" گفتند ، این بار، با تحریم همه جانبه و وسیع و سراسری خویش، به تمامیت ولایت مطلقه ، " نه " بگوئید. . ما خواهان تقویت همبستگی ملی هستیم. ما می خواهیم ملت ایران اعتماد به نفس خویش را بازیابد و به حرکات اعتراضی خویش ادامه و آنها را گسترش دهد زیرا که این امر به اثبات رسیده است که اصلاح رژیم ولایت مطلقه از درون غیر ممکن است. اصلاحی که مردم را به بازی نگیرد و از حرکات و جنبش مردمی بهراسد، نتیجه ای به بار نمی آورد.
حالا تمام آنهائی که با استدلالات مختلف و گونه گون سعی دارند مردم را به حقوق خویش آگاه و آگاهتر کنند دینامیک هستند یا آنهائی که ادامه ی وضع موجود رامی طلبند؟
پیشتازی و غیر انفعالی بودن این گروه اخیر در چیست؟ تازه ما برای رد این ادعای سبک، از اصلی که مورد تأئید اکثر علماء علوم سیاسی و اجتماعی می باشد ، حرفی نزدیم و استدلال آنها را بکارنبردیم. اصلی که بیشتر این علماء قبول دارند و عبارت از اینست که عدم شرکت در انتخابات، لزوماً، یک عمل انفعالی نیست و بر عکس حامل پیام مهمی از طرف بخشی از رأی دهندگان به دستگاه دولتی است و آنرا هم بسیار جدی میگیرند و از احزاب و گروههای سیاسی نیز می خواهند نسبت به این امر راهکارهای لازم را مطالعه و اجرا نمایند. این تذکر را نیز اضافه کنیم که البته منظورعلماء فوق، تحریم سیاسی انتخابات نیست بلکه " بی تفاوتی " و " دوری گزینی " رأی دهندگان از انتخابات است، و گرنه یک تحریم ساسی انتخابات به طریق اولی دارای پیام معین و مشخص سیاسی است و اهداف خاصی را دنبال می کند.
پس این معادله که هر کسی که گفت در انتخابات شرکت کنیم خیلی فعالانه عمل کرده است و هر کسی که گفت آنرا تحریم کنیم منفعلانه برخورد کرده است فاقد هرگونه پایه و اساس معتبر علمی است. هم شرکت می تواند منفعلانه یا فعالانه باشد و هم تحریم می تواند فعالانه یا منفعلانه باشد!

6 - یکی دیگر از دلایلی که برای شرکت در انتخابات ارائه داده می شود و اینست که " اگر شرکت نکنیم پس چه کنیم"؟ یعنی از درد لابدی و از ناچاری که خودشان برای خودشان پدید آورده اند، می خواهند در انتخابات شرکت کنند. بهتر از این نمی توان در مورد بی اثر بودن انتخابات و بی ارزش آن در نظام ولایت مطلقه استدلال نمود. احزاب و گروههای جدی که برنامه ی انتخاباتی دارند، که از روی ناچاری در انتخابات کشورشان شرکت نمی کنند!
از روی وظیفه است، بخاطر پیشبرد مقاصد والای سیاسی است، برای پیشرفت کشور و توسعه آن است برای منکوب کردن مستبدین است برای آزادی و رفاه ایرانی است و نه از روی بی چارگی !
البته هسته ی مرکزی این تفکر را باید پیدا نمود و آنرا به باد انتقاد گرفت. هسته ی مرکزی این تفکر در اینست که تنها راه مبارزه ی سیاسی واجبار حکومتگران ظالم به رعایت حقوق حقه ملت عبارتست از مراسمی که آنرا " انتخابات" می نامیم ! اینرا باید برای همیشه از اذهان زدود تا معنای دموکراسی را بهتر درک کنیم. کشورهایی که نظام استبدادی و خود کامه دارند به کنار، ما حتی در کشورهای نمونه دموکراتیک نیز همچنان و همواره با انواع و اقسام اشکال مبارزاتی مردم برای احقاق حقوق خویش روبرو هستیم. اینگونه نیست که مردم در انتخابات شرکت کنند، نمایندگان خویش را برگزینند و سپس بروند دنبال کار و زندگی شان و برای یک دوره پنج ساله یا چهار ساله هم ریش و هم قیچی را در اختیار منتخبین خویش بگذارند تا آنها هر تصمیمی را که خواستند بگیرند و مردم نیز حق اعتراض نداشته باشند تا انتخابات بعدی که در ﺁن مثلا" نمایندگان دیگری را برگزینند و دو باره رفت تا دوره ی بعدی ! این دموکراسی نیست این اسارت است ، این گروگان گیری است. برای نمونه ما از مثال فرانسه استفاده می کنیم: مردم فرانسه در انتخابات بهار 2002 آقای ژاک شیراک را با اکثریت بی نظیر و بی سابقه 80 در صد آراء رأی دهندگان به عنوان رئیس جمهور برگزیدند و پس از آن در همان سال مجلس شورا ی ملی فرانسه بوسیله ی حزب حامی آقای شیراک فتح شد و اکثریت مطلق کرسی های مجلس به نامزدهای آن حزب تعلق گرفت. اما آیا مردم فرانسه پس از این انتخابات تصمیم گرفتند که مطیع بی چون و چرای تصمیمات دولت( دولتی که در دموکراتیک بودن آن تردید نمی توان داشت) باشند؟ و هر چه آن دولت کرد مردم چیزی نگویند و اعتراضی نکنند و مثلا"از حقوق خویش تحت هر شرایطی چشم پوشی کنند؟ خیر، چنین تعهدی را هیچ ملت آگاه و رشیدی به هیچ حکومتگری نداده و نمی دهد ولو آنکه آن حکمرانان با رأی همان مردم و در شرایطی کاملا" دموکراتیک و در چارچوب برنامه ای بدون ابهام برگزیده شده باشند . به حقوق اساسی مردم نیز دست درازی نکنند. کمتر از یک سال بعد، یعنی در بهار 2003 ( بها 1382 ) بخشی از مردم فرانسه به اعتصاب و تظاهرات سرتاسری دست زدند تا به برنامه ی حکومت در مورد یک مسئله ی مشخص اعتراض نمایند. تازه متذکر بشویم که این برنامه ی مورد اعتراض مردم مربوط به حقوق اساسی و آزادیهای فردی و اجتماعی یا حقوق بشر نبود و بنابراین مسئله دارای اهمیت اولیه و بنیادینی هم نبوده است. مسئله مربوط به تغییراتی در قانون بیمه های اجتماعی بخشی از مزد بگیران جامعه فرانسه ( کارمندان دولت و نه کارمندان بخش خصوصی ) می شد. آیا مردم فرانسه استدلال کردند که چون یکسال از حکومت جدید می گذرد و انتخابات شده و رئیس جمهور هم حمایت 80 در صد رأی دهندذگان را داشته است، پس من بروم به خانه ام و بخوابم و این حکومت هر چه خواست بکند و صدائی هم از من بلند نشود و حرکتی هم نکنم و اگر حرفی و یا اعتراضی دارم بگذارم تا انتخابات دوره ی بعد؟!
اینگونه استدلالات، در واقع ایراداتی بودند( که البته ایرادی که وجود خارجی هرگز نیافت) که ژان ژاک روسو برای انتقاد از " دموکراسی نمایندگی " در انگلستان قرن هیجدهم علم کرده بود. روسو می گفت که "دمکراسی نمایندگی " دموکراسی خوبی نیست و لذا از دموکراسی مستقیم حمایت می کرد. روسو به مردم انگلستان ایراد می گرفت که چرا دلشان را به " دموکراسی نماینده ای " خوش کرده اند. او می نویسد:"مردم انگلستان خیال می کنند که مردمی آزادند در حالیکه کاملا" در اشتباهند، آنها فقط در هنگام انتخابات آزادند ، آنها آزادند که اعضای پارلمان را برگزینند اما به محض انتخاب نمایندگان، مردم اسیر شده و هیچ اند".
بنابراین نباید این تفکر را القاء نمود که ما بجز شرکت در انتخابات کار دیگری نمی توانیم بکنیم. بر عکس ، انتخابات یکی از راههایی است که می توان بوسیله ی آن اراده ی ملی را به کرسی نشاند اما تنها راه نیست . ما برای نظرات شخصیت های سیاسی کشورمان احترام قائل هستیم اما لازم است که آنها گاهگاهی ، دانسته های خویش را به روز کنند. مثلا" یکی دیگر از همین اصلاح طلبان حکومتی استدلال می کند که چون غیر از انتخابات راه چاره خشونت آمیز کودتا یا انقلاب باقی می ماند و هردو پر هزینه اند سپس چاره ی دیگری غیر از انتخابات نیست. انتخابات یکی از راههای کسب منصب سیاسی است. اما اعمال قدرت سیاسی با کسب منصب سیاسی لزوما" یکی نیست. مثلا شورای نگهبان از فیلتر انتخابات نمی گذرد و هیچ مشروعیت مردمی ندارد اما اعمال قدرت سیاسی می کند . و بالعکس مجلس ششم با انتخابات و بوسیله ی رأی مردم تشکیل شده است و کرسی های مجلس منصب های سیاسی بشمار می آیند، اما همین مجلس بجای اعمال قدرت سیاسی بدنبال نخود سیاه فرستاده شده است و در بهترین حالت به تریبون برای افشاء یک پدیده ی نامفهوم و خارق العاده یعنی "نظام" تبدیل می شود و این در حالیست که مجلس حود یکی از ارکان اصلی همان " نظام" است! بنابراین رسیدن به پست و منصب سیاسی چیزی است، اعمال قدرت حقیق چیز دیگر، گواینکه قاعدتا" هر دو باید با هم منطبق باشند.
اگر مجلس قدرت اسمی را دارد و "نظام" قدرت اصلی و حقیقی را، به این خاطر است که اصلاح طلبان حکومتی مثل تئوری قرن هیجدهم روسو عمل کرده اند. یک تئوری که حتی وجود خارجی هم نداشته است. یعنی این توهم که اولا" فقط در انتخابات است که مردم ارداه شان را اعمال می نمایند و دوما" پس از انتخابات وگزینش نمایندگان، مردم باید به خانه و کاشانه خود باز گردند و نمایندگان وارد تعاملات و بده و بستانها با آنهائی شوند که شاه کلید را در دست خود نگه داشته اند و هم خود و هم دیگران را در یک محیطی که دیر یا زود منفجر خواهد شد حبس کرده اند! غلط بودن این تفکر امروزه برای همه ثابت شده است.

7 - و اما اینکه انقلاب را مترادف با خشونت دانستن نشاندهنده ی تفکر بلشویکی گوینده است. این تفکر سالهای سال است که از گردونه خارج شده است. ما کاری به انقلاب 57 که می گویند پیروزی گل بر گلوله بود نداریم و آنرا به عنوان مثال بیان نمی کنیم. اما آیا تمامی تحولات 15 ساله ی اخیر کشورهای اروپائی شرقی و نیز شوروی سابق را تغییر بنیادی می دانید یا نمی دانید؟ فروپاشی دیوار برلین وواژگونی رژیم های پر طمطراق کمونیستی در اروپای شرقی رفرم بود؟ خشونت آمیز بود؟ هزینه بردار بود؟ عمیق نبود؟ همین اتفاقات سه هفته ای در گرجستان که باعث پائین کشیده شدن رئیس جمهور از اریکه قدرت شد. فروپاشی گرجستان را بدنبال داشت و خشونت آمیز و خو نیین بود؟ اراده باید داشت. به نیروی لایزال مردم باید ایمان داشت. آنها را باید به صحنه کشاند. یا سستی می کنیم و هزینه ی بالا می دهیم یا قاطع و استوار و محکم با اراده ای تزلزل ناپذیر در برابر استبداد همه با هم می ایستیم و کمترین هزینه را می پردازیم و بالاترین دستآوردها را به کف خواهیم آورد.


نتیجه گیری
در مطالبی که فوقا" آورده شد، ما سعی کردیم نشان دهیم که هیچکدام از دلایلی که برای ترغیب مردم به شرکت در انتخابادت مجلس هفتم ارائه داده می شود دارای پایه واساس محکم نظری نمی باشند و لذا با توجه به تجربه ی ناکار آمدی نظام ولائی در حل مشکلات عدیده ی کشور و شکست همه جانبه ی آن در 25 سال اخیر در زمینه های مختلف و نیز با توجه به شکست تجربه ی اصلاحات از درون طی دوره ی 6 ساله ی گذشته و با توجه به رویگردانی بسیاری از مردم کشورمان از دستگاه حاکمه و نیز با توجه به اینکه ما خواهان جمهوری و دمکراسی برای کشورمان هستیم و پیشرفت ایران و ایرانیان را تنها در سایه دموکراسی و خارج از چارچوب استبداد دینی و نظام ولائی ارزیابی می کنیم همگام با بخش بزرگی از ملت ایران خواهان تحریم انتخابات مجلس هفتم هستیم. طبیعتا این انتخابات فرصتی خواهد بود که وزن اجتماعی این تز را نیز ارزیابی نمائیم و ببینیم که تحریم انتخابات به معنای غیر قابل اصلاح بودن رژیم ولائی از درون، به معنای لزوم فروپاشی آن، پایه گذاری رژیمی مبتینی بر اراده ی ملی و دموکراسی و حقوق بشر مورد تأیید چه در صدی از مردم ایران می باشد. بخش مهمی از ملت ایران بدان روی آورده اند یا بخش ناچیزی ؟ جواب این سئوال را نیز در صورتی که تقلبی در مورد در صد شرکت کنندگان صورت نگیرد، پس از انتخابات بدست خواهیم آورد. والسلام .



صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر