گزارش از ایران :
تحصن بازی نیست ، دیرهنگام اما جدی است
تازه تحصن شروع شده بود كه با دوستان در مورد بازى بودن يا نبودن آن بحث مىكرديم. برخى از دوستان معتقد بودند كه بازى است و مىگفتند اينها براى كشانيدن مردم به پاى صندوقهاى راى با هم وارد يك معامله شدهاند و اين بازى را تا نزديكيهاى انتخابات ادامه مىدهند تا مردم را تحرك كنند و دليل مىآوردند كه به همين علت است كه دانشجويان از آنها حمايت نكردهاند. من در جواب گفتم احتمال نمىدهم كه بازى باشد زيرا اين تحصن بر خلاف تمام كارها و شعارهاى اصلاح طلبان ناگهانى بود و خودجوش - صدا و سيما و نشريات جناح مخالف نه تنها بر روى آن زوم نكردند و مردم را بازيچه قرار ندادند بلكه از آن به عنوان نمايش مضحك تحصن نام بردند. چند روز گذشت و ديديم و ديدند كه اگر بازى بود مىبايست تمام مىشد ولى ادلمه پيدا كرد و ديگران نيز وارد اين قضايا شدند و حيثيت خود را گرو گذاشتند.(استانداران - وزرا - معاونين - اساتيد و...). به راستى چرا مردم اين حركت خوب اما دير نمايندگان و ديگران را بازى مىپنداشتند. به اين علت كه متحصنين بارها و بارها در مواضعى برتر قرار گرفته بودند ولى وارد معامله شدند و سر مردم بى كلاه ماند. قتلهاى زنجيرهاى - بستن فلهاى مطبوعات - حمله جنايتكارانه به خوابگاه دانشگاه تهران - حمله به خوابگاه علامه فيلم شكنجهها... همه اين فرصتهايى بود كه آنها مىتوانستد از آن جهت آزادى ايران استفاده كنند ولى اين فرصتها را يكى يكى از دست دادند به گونهاى كه ديگر هيچ اميدى به آنها نبود به خصوص به رييس جمهور آنها.در جريان قتلهاى رنجيرهاى جناح سركوبگر به حضيض ذلت افتاد و همه آنها نه تنها سكوت كرده بودند كه خود از بلندگوهايى بودند كه اين قتلها را محكوم كردند، همچينى در جريان حمله به كوى دانشگاه كه حتى رهبرى هم گريه مىكرد. ولى اينقدر تعلل از جانب خاتمى و نمايندگان صورت گرفت و امتيازها رد و بدل شد كه پلنگ تيزدندان (گروه استبداد) بار ديگر بر از سايه خارج شد و به قدرت نمايى پرداخت به گونهاى كه در يك شب چند ده روزنامه را تعطيل كرد و حتى لوايح رييس جمهور را رد كرد و... تا اين اواخر كه جريان آقاجرى - عباس عبدى و بدتر جريان خانم كاظمى را بوجود آوردند ولى كسى نتوانست كه مقابل اين جريانات ايستادگى كند. آقاى خاتمى فقط شعار داد و نمايندگان به گزارشات گوش دادند كه كميسيون فداكار 90 بازخوانى پرونده مىكرد ولى خبرى از تحصن و اعتراض نبود. كم كم مردم پى بردند كه نه خاتمى آن رييس جمهورى بود كه ادعا مىكرد و نه نمايندگان آن نمايندگان ادعايى. به همين دليل بعد از سركوب دوم در دانشگاه از سوى نيروهاى استبداد و عدم حمايت واقعى رييس جمهور و نمايندگان و وزرا و استانداران به كلى صحنه را ترك كردند و به قول معروف كار آنها را به خودشان واگذار كردند و سعى كردند كه در كارها دخالت نكنند تا يكى، يكى ديگر را نابود كند كه مىبينيد در حال انجام است و مردم وارد صحنه نمىشوند. زيرا اعتقادى به اين جناح (اصلاح طلبها) ندارند و احساس مىكنند كه اگر بار ديگر وارد شوند و پيروز بيرون بيايند اين آنها هستند كه زحمات مردم را فراموش مىكنند. به همين دليل است كه پا جلو نميگذارند. ولى اميد وار باشيد اين گليم به يكباره جمع خواهدشد.
- و اما چرا نمايندگان تحصن كردند؟ زيرا راهى ديگر وجود ندارد و اين آخرين تير تركش آنهاست براى نابود نشدن. چرا؟ چون جناح سركوبگر حاكم مىداند كه طى چند سال گذشته بارها و بارها حيثيت نداشته آنها توسط مردم و مطبوعات و برخى از نمايندگان لگد مال شده است و عنقريب كليه دستاوردهاى 25 ساله آنها از بين خواهد رفت و امثال رهبر و شوراهاى نگبهان و مصلحت و خبرگان و شهرها و... افشا خواهند شد اگر وضع به اين منوال بگذرد. آنها 8 سال است كه مرتب در حال ضربه خوردن هستند و كار به جايى رسيد كه رهبر مصلحت نظام هم مفتضانه در انتخابات قبل از صحنه خارج شد و مهرهاى اصلى سركوب آنها در سالهاى دور در همين چند سال از بين رفتهاند مانند سعيد امامى - غلامرضا نقدى - پورمحمدى و... و ديگر جايگاهى در بين مردم ندارند. بنايراين رهبرى تصميم گرفت كه از طريف شوراى نگهبان - اطلاعات رهبرى - اطلاعات قضاييه - اطلاعات انتظامى - اطلاعات سپاه - شوراى مصلحت و... استفاده كند كه اين دفعه مواظب باشند و كارها را به گونهاى سامان بدهند كه مثل قبل نباشد (خود رهبرى بيشترين زحمت را در اين جريان كشيده است و دروغ مىگويد وقتى با شوراى نگهبان جلسه مىگذارد و آن حرفها را مىزند) و ديگر اجازه ندهند كه كسانى وارد مجلس شوند تا "گردن كلفتى" كنند به همين دليل به دستور رهبرى جلسات پى درپى اى از سال گذشته در بيت رهبرى - شوراى نگهبان - صدا و سيما برقرار شد و مدافعين اصلى استبداد جمع شدند و به بررسى وضعيت پرداختند كه چه بايد بكنند و هر چه به انتخابات نزديكتر مىشد ورود افراد اين كاره مشخص مىشد تا جايى كه كسى مثل فيروز اصلانى را هم از زير به رو آوردند و وارد اين معركه كردند (فيروز اصلانى متفكر و حقوقدان اصلى آنهاست و رييس الهام - ظفرقندى - مرتضوى - حداد - ارجمند و... و در واقع استاد آنها و مسئول حقوقى امثال حسين شريعتمدارى است و امين شوراى نگهبان و رهبرى ) يا على نقى را آوردند و سيد كردند و پروندههاى اختلاس او را جمع كردند و به او وجه دادند. در عين حال حسن فريدون را هم آوردند تا قضاياى بينالمللى را جمع و جوركند و قضيه آژانس را تنها با مذاكره با هاشمى و رهبرى و بدون ديگران انجام داد. و سعى مىكند كه كشورها را با دادن امتيازات گوناگون همراه سازد و... جلساتى با حضور على لاريجانى - اصلانى - شريعتمدارى - جنتى - پورمحمدى - فلاحيان - ذوالقدر (كسى كه وزير را به اطاقش راه نمىدهد) - امامى - علينقى و... برگزار شد و شروع به برنامه ريزى كردند كه چه بايد بكنند و همين دليل از ابتداى سال بر روى همه كانديداهاى احتمالى چه نمايندگان فعلى و چه قبلى و چه كسانى كه احتمال ميداند كانديد خواهند شد كار كردند و به يك باره همه آنها را رد كردند (اصلىها را به علت گردن كلفتى!). و مبابقى را به علت اعتياد و يا عدم احراز!!!مجلس ماند كه چه بكند. هيچ! همين كارى را كه كرد.
- شوراى نگهبان به قول انصار حزب الله گردنه احد را گرفت تا كسى به رهبرى نزديك نشود چون نزديكى به رهبرى و زير سوال بردن او يعنى فنا شدن هرآن چه است كه طى اين 25 سال بر روى هم انباشتهاند كه مثلاً پول خانه ناطق نورى مىشود 5 ميليارد تومان و حالا كارى به سلطان پنير ايران (پسر هاشمى) - سلطان پسته ايران (برادران هاشيمان) - سلطان مترو و پالايش سوخت ايران (پسر هاشمى )- سلطان زيره ايران (برادر عسكراولادى)- سلطان جوشكارى زير درياى ايران (پسر هاشمى) - سلاطين شكر ايران (سلطان رى شهرى با بنياد فواد رى - سلطان واعظ طبسى با بنياد رضوى و سلطان مشكينى) - سلطان درآمدهاى غير قانونى - على لاريجانى) - سلطان معاملات پشت پرده سپاهىها برادر محسن رضايى كه درصد خاصى در قبال معاملات پاسداران در خارج از كشور دارد). و... سلاطين ديگر كارى نداريم. خوب اگر اين وضعيت ادامه پيدا كند چه خواهد شد؟ بى دليل نيست كه خروج ارز از ايران و ورود آن به دبى در حال افزايش بود كه حالا تا حدى متوقف شده است. بگذريم نيروهاى گردنه چارهاى جز اين ندارند كه جلوى فنا شدن خود را بگيرند. حال اين جلوگيرى اگر به فنا شدن كل ايران هم باشد مهم نيست (قابل توجه آقاى حسن فريدون و هاشمى و خامنهاى).
- نتيجه چه مىشود. به نظر مىرسد كه هيچ كدام چارهاى ندارند به جز اينكه وضعيت را ادامه دهند. زيرا نمايندگان مىدانند كه اگر كوتاه بيايند و از دور خارج شوند دستگيرى و زندان در انتظار آنهاست و شوراى نگبان گردنه نيز ميداند كه اگر عقب نشينى بكند هم گور خود را كنده است و هم گور رهبر خود را.
- مردم چه بايد بكنند. هرچند نمايندگان و اصلاح طلبها تا به حال با مردم جفا كردهاند و آنها را سپر بلاى خود ساختهاند و از آنها نردبانى براى پيشرفتهاى خود ساخته بودند و حال به اينجا رسيدهاند. اما بايد بدانند كه در يك صورت مىتوانند به كار خود ادامه دهند. مردم ايران همانگونه كه وقتى از كسى رويگردان شوند بعيد است كه دوباره روى خوش به او نشان دهند مانند رهبر - هاشمى - خبرگان - نگهبان و سپاه و... ولى اگر احساس بكنند كه كسى با آنها از در راستى و صداقت و حقطلبى در آيد و مطمئن شوند به سوى او خواهند رفت ولى هنوز اين اعتماد بوجود نيامده است. درست است كه زمان كم است ولى مطمئن باشيد به تحصن خود ادامه دهيد حتى اگر صلاحيت شما تاييد نشد ولى به كارهاى اساسى دست بزنيد تا اين اطمينان باز گردد. زمان داريد حدود 20 روز زمان داريد بايد از كارهاى گذشته خود در قبال مردم و بخصوص دانشجويان عذر خواهى كنيد و به دنبال طرح مسائلى باشيد كه براى مردم چاره ساز است مثلاً به دنبال طرح آزادى - استقلال - حذف نظارت - تغيير قانون اساسى - كنترل رهبرى - پاسخگويى رهبرى و افراد بلند پايه به خواستهاى مردم و... با اين كارهاست كه بارديگر مىتوانيد روى مردم حساب كنيد و حركت آنها را به شكست برسانيد. نگران نباشيد اگر ادامه دهيد و صادق باشيد انتخابات برگزار نخواهد شد و مردم پيروز خواهند شد. اين مردم اگر مطمئن شوند تاج و تحت را زير ورو مىكنند چه به رسد به تعدادى مستبد كوچولو.
* اين را بدانيد كه فريب نخوريد و وارد بازى احتمالى حكم حكومتى رهبر نشويد و وارد اين گونه بازىها و معاملات نشويد كه اگر شديد گور خود را كندهايد. به امتيازات واهى هم دل خوش نكنيد كه اگر استبداد را فراموش كنيد و كوتاه بياييد بعد از قدرت آنها فشار بيشترى وارد خواهند كرد.