عذرا حسينی
محو آثار زلزله، پاک کننده مسئوليت نيست!
20 ثانیه لرزش سپیده دم صبح جمعه ، آندم که همگان در خوابی شیرین به امید صبحی تازه آرمیده بودند. شهر بم را در دل خروارها خاک مدفون ساخت .رویا ها به کابوس بدل گشتند . شهر بم دیگر از خواب بیدار نشد. بخواب ابد رفت !
شهری زلزله زده ، شهری ویران شده ، شهری زنده بگور ، شهری با اجساد متلاشی و تن های تکه تکه شده ،شهر خونین ، شهر غم ، شهر ماتم ، شهر اشک ، شهر وحشت ، شهر سوگوار ، شهری پر از درد و بی پناهی . شهری با حداقل 25 هزار کشته و 30 هزار زخمی .
زنده ها با دستهای خالی ، بی وسیله ، بی امکان و در میان خرابه ها ، در دل خروارها آوار و خاک و سنگ در جستجوی عزیزان از دست رفته شان هستند تا شاید هنوز دوستی را ، فرزندی را ، آشنایی را ، انسانی را زنده بیابند . یا پیکر بی جان آنها را از زیر خاک بیرون کشند .
زخمی ها در کنار جاده ها ، در میان خاک و خاشاک ، با هزاران آلودگی، بدرازا کشیده شده اند . پزشکان با امکانات محدود و نا چیز در خور اعصار گذشته به مداوا مشغولند. نه بیمارستان ، نه دارو ، نه پتو ، نه چادر . در سرمای 7 درجه زیر صفر شبهای کویری .
شهری گرسنه ، شهری تشنه ، شهری تنها ، شهری بیکس و یاور.
بازماندگان که در چشمان بی فروغشان وحشت و اضطراب که در دلهاشان غم و نا امیدی لانه کرده ، که سرما تن هاشان را میلرزاند، که گرسنگی دلهاشان را می آزارد ، ژنده پوش، بی تکیه گاه و بی سرپناه، در بهتند. صدها کودک، آواره، چشم به هر سو میدوانند. مادری، پدری ، برادری، خواهری را میجویند و نمی یابند .
اما در میان این همه صحنه های دلخراش و جانکاه آنچه در تصاویر تلویزیونی بیش از همه جلب توجه میکند، جز خرابی کامل شهر و صحنه های دلخراش و جانکاه گورهای دسته جمعی ، حرکت مداوم بولدوزرها است که به صاف کردن تله های آوار و هموار کردن خاک مشغولند .
تو گویی می خواهند هر چه زودتر آثار جرم را زائل کنند ! تا تصویر فاجعه را شتابان از دیده ها پنهان و از خاطره ها پاک کنند. .
فاجعه ندانم کاری ها ، فاجعه بی تفاوتی ها ، فاجعه "هر چه خدا خواست همان میشود ها "
فاجعه تقدم تقدیر بر تدبیر !
فاجعه به خود مشغول بودن مشتی عمال استبداد که تشویشی جز پر کردن جیبهای چون چاه ویل خود ندارند و آنها را نه شرمی است و نه نگرانی از سرنوشت دلخراش مردم .
ایران کشوری زلزله خیز است و هر چند سال یکبار، زلزله خرابیها و تلفات بیشماری را ببار می آورد . تجربه زلزله کالیفرنیا ، مقارن زلزله بم، تنها با 3 نفر تلفات، خود بیانگر این واقعیت است که میتوان از ابعاد فاجعه بار این " حادثه طبیعی " که انسان قدرت و امکانات مهارضایعات آن را دارد ، کاست .
این تفاوت در شمار کشته شدگان و ویرانیها از چه روست؟
چه توجیهی برای این تفاوت هست؟
این بدان خاطر نیست که در همه جا، انسان و جان او ارزشمند است، جز در کشور ما؟
این بدان خاطر نیست که ارزشمندی جان انسان ، در کشورهائی که انسان حقوق مند است، باعث می شود، بموقع راه حل بجویند و پیشگیری کنند ؟
این بدان خاطر نیست که چون تدبیر را مقدم بر تقدیر میدانند از خود سلب مسئولیت نمیکنند ؟
و باز بدان خاطر نیست که مردم آن سرزمینها حاکمان خود را بازخواست میکنند؟ آنها را به مواخذه میکشند و از آنها جواب میخواهند؟
کی باید باورمان آید که آمار 30 هزار و 20 هزار تنها رقم نیستند. هر عدد نشانگر کیهان وجود یک انسان است! .با هر انسان که دفن میشود، دنیایی از عاطفه و اندیشه به خاک سپرده میشود. نه ایران، بلکه هستی محروم از اندیشه ها و عاطفه ها میگردد.
اگر سران بسیاری از کشورها کم و بیش به پر کردن جیب خود مشغولند ، حرص و ولعشان بسان مسئولان نظام ولایت فقیه، آن اندازه ای نیست که کمی هم به سرنوشت مردم کشور نیاندیشند .
به کشور خود نظر افکنیم . در 50 سال اخیر چندین زلزله فاجعه بار ایران را تکان داده است . زلزله کازرون ،زلزله بوئین زهرا ، زلزله طبس ، زلزله کرمان ، زلزله رودبار و منجیل ، و اینک زلزله بم و باز فردا زلزله ای دیگر...؟!
و همیشه در بر یک پاشنه میچرخد ! هیچکس خود را مسئول نمیداند. که رویدادهای گذشته را چاره ساز آینده کند . همه تقدیری فکر میکنند. را حت ترند که بدان نیاندیشند ! چون که فکر کردن با مسئولیت همراه است .
فاجعه طبس همانقدر سهمگین و دلخراش بود و همانقدر قربانی از ایران گرفت که فاجعه بم. مردم و همه مخالفان رژیم شاه ضایعات آن فاجعه را ، ناشی از ندانم کاریهای نظام شاه و اعوان و انصارش و دزدی ها و فارغ البالی او از درد ملت دانستند و بحق! و همانها که دیروز گریبان او را گرفتند ، اینک خود نیز همان راه را می روند . با یک تفاوت! زمان یک ربع قرن به جلو رفته و استبداد همچنان برجااست و دوباره همان نابسامانیها ، همان بی توجهی ها ، همان دزدی ها و همان بی مسئولیتی ها .
فاجعه دلخراش طبس بدل به جرقه ای سوزان شد که به نارضایتی های مردم شعله زد و ریشه های انقلاب تنیده شدند . و رژیم شاه را سرنگون ساختند . و اینک باز فاجعه بم جرقه دیگری است و میتواند نظام ولایت فقیه را در آتش شعله های خود بسوزاند .
پس بی دلیل نیست که باشتاب آثار آن را محو میکنند تا آن را از خاطره ها بزدایند و با تقدیر الهی خواندن آن از خود سلب مسئولیت کنند.
غافل از اینکه با زدودن آثار زلزله، مسئولیت پاک نمی شود.
1