بمناسبت سالگرد فاجعه ملى سال 67
م. مصطفوى از مجامع اسلامى ايرانيان
آب باران، عوعو سگها و وظيفه ما
روز 26 تير ماه سال 1367، خمينى جام زهر را سركشيد
و صلحى را كه مىتوانست سال 60 بپذيرد، در درماندگى كامل، با قبول قطعنامه سازمان ملل
7 سال ديرتر با كارنامهاى دردناك و رقت آور پذيرفت. در چنين شرايطى ادامه دادن به
نگهدارى هزاران زندانى كه اكثراً مدت زندان آنها تمام شده بود و بلاتكليف در زندان
باقى مانده بودند مشكل بود.
در زمان صلح چگونه مىشد به بهانه شرايط جنگى
هزاران نفر را در زندانها نگه داشت؟ وقتى در 3 مرداد 67 فرقه رجوى به ايران حمله كرد
و شكست كامل خورد، ديگر براى خمينى شرائط آماده شده بود تا به روش كم نظير خون ريزهاى
تاريخ، دستور مرگ چند هزار زندانى را در عرض چند هفته صادر نمايد. هيئت هاى سه نفره
كه در سراسر كشور تشكيل شد، در "دادگاههاى" چند دقيقهاى، بزرگترين جنايت
تاريخ معاصر ايران را در مرداد 67 آغاز كردند.
به شهادت بازماندگان، اين كشتار تا مهرماه ادامه
داشت و بعد از خالى شدن زندانهااز زندانيان
سياسى، اسراى جنگىجاى آنها را پر كردند. بعدها وقتى از لاجوردى، كه خاتمى او را
"سردار اسلام" لقب داد و اكنون نيز شهردار تهران قصد دارد يكى از ميادين
را بنامش كند، در باره چرايى اين اعدام دستجمعى سئوال شد، پاسخ داد: "خانه تكانى
مىكرديم"!
خمينى چنين حكم داده بود: "در زندانها
سراسر كشور، كسانى كه بر سر موضع نفاق پافشارى كرده و مىكنند، محارب و محكوم به اعدام
مىباشند"، تشخيص را هم بر عهده هيأتى گذاشته بود كه در تهران شامل نيرى (قاضى
شرع)، اشراقى (دادستان تهران) و نماينده وزارت اطلاعات مىشد. كشتار زندانيان سياسى
محدود به زندانهاى اوين و گوهر دشت نبود. بلكه در زندانهاى سراسر ايران اين جنايت انجام
گرفت. قربانيان از هر دسته و گروهى بودند اما بيشتر آنها را اعضاى سازمان مجاهدين خلق
تشكيل مىدادند. در تهران، جنازههاى زندانيان اعدامى را با كاميونها به بيرون از شهر
بردند و در " لعنت آباد" كنار قبرستان ارامنه كه بهائىها را نيز در آنجا
خاك مىكردند و بعدها "گلستان خاوران" نام گرفت، در گورهاى مخفيانه و دسته
جمعى، خاك كردند.
دستور خمينى
واضح بود:" رحم بر محاربين ساده انديشى است. قاطعيت در برابر دشمنان خدا
از اصول ترديدناپذير نظام اسلامى است. اميدوارم با خشم و كينه انقلابى خود نسبت به دشمنان اسلام، رضايت خداوند را جلب
نمائيد."
با اينكه رژيم همه كار كرد كه كسى از كشتار آگاه
نگردد، اما بالاخره برخى از خانوادهها، از طريق زندانيان ديگر، كم و بيش، از اين
"فاجعه ملى" مطلع شدند. شايعه هاى
زيادى در اين باره مىشنيدند. مشكل آنها اين بود كه نمىتوانستند باور كنند. در ناباورى،
در هم شكسته، بسر مىبردند. بسيارى از فرزندان و همسران آنها قبلاً محاكمه شده بودند
و علتى وجود نداشت كه آنها، در زندان، بدون اينكه عملى انجام داده باشند، محكوم به
مرگ و اعدام شوند. بويژه اينكه محل دفن مشخصى
وجود نداشت.
در
همان سال، بارندگى شديد در تهران وقوع يافت
و از آنجا كه گورهاى دسته جمعى را عميق نكنده بودند، شدت و زيادت باران باعث شسته شدن
خاك شد و، در چند جا، قسمتهايى از جنازهها بر روى خاك نمايان گشتند. با جمع شدن
"سگ ها و عو عو كردنشان"، مردم منطقه پى به وجود گورهاى غير رسمى بردند.
اين چنين شد كه خبر از زندان، با" باران و عو عو سگها"، گوشهاى از پرده
كشيده شده بر شقاوت بزرگ رژيم را هويدا و برملا كردند.
اما هنوز نه از تعداد و نه از نام قربانيان كسى با خبر نبود. تنها فردى كه در درون
رژيم به اين اعدامها اعتراض كرد آقاى منتظرى بود. او در نامه به خمينى نوشت:"
ساواك شما روى ساواك شاه را سفيد كرد."
نامههاى آقاى منتظرى علنى نبودند. اما عدهاى
فداكار، در فروردين سال 68، اين نامهها را به آقاى بنى صدر رسانند و دفتر او
نامهها را با سرعت در اختيار افكار عمومى
گذاشت. در اسفند ماه 67، رژيم، با آزاد كردن اكثريت زندانيان باقى مانده و، بردن عدهاى
از اعضاى شناخته شده آنها مقابل دفتر سازمان ملل، اعلام كرد همه زندانيان را آزاد كردهاست.
اما با انتشار نامههاى آقاى منتظرى كه، در آنها، خبر از كشتار 2 تا 3 هزار زندانى
سياسى داده شده بود، مستندترين مدرك در باره وقوع جنايت ضد بشرى انتشار يافته بود.
در فروردين همان سال، آقاى منتظرى، از مقامش، توسط خمينى خلع شد. گر چه، خمينى، قبل
از انتشار نامه در خارج از كشور، به عزل او مصمم شده بود.
لازم به يادآورى است كه آقاى منتظرى موفق شده
بود در سالهاى 65 - 66 چند هزار نفر را از زندان آزاد كند و گرنه بر ميزان قربانيان
كشتار 67 باز هم افزوده مىشد.
اكنون 15 سال از اين فاجعه ملى مىگذرد و، براى
اولين، بار خانواده بازماندگان، طى نامهاى علنى به خاتمى 3 در خواست زيرا را كردهاند:
1 - اسامى، زمان فوت و محل فوت عزيزان را اعلام
كنيد،
2 - از دفن اموات ديگر بر خاك جان باختگان ما جلوگيرى
كنيد،
3 - مانع نشانه گذارى و گلكارى
در مزار و محل خاكسپارى عزيزان ما نشويد.
خواندن اين درخواست ها خود گوياى ميزان سكوت و
كتمان ناشى از شدت سركوب است. 15 سال سال بعد، خواسته خانوادهها، بعلت شقاوت و خشونت
رژيم فعلى، هنوز محدود مىشود به اينكه محل دفن عزيزانشان مشخص شود.
وظيفه ما چيست؟ با اين فاجعه و غم ژرف خانوادهها
و بازماندگان قربانيان آن جنايت، چگونه بايد برخورد كرد؟ هدف بايد آن باشد كه چنين
جنايات موحشى، در ميهن ما، ديگر هيچگاه تكرار نشود. براى رسيدن به اين هدف، اين فاجعه
بزرگ و فجايع ديگرى كه در تاريخ معاصر ما بوقوع پيوستهاند را تنها از ديدگاه حقوق
و وظايف انسانى بايد نگريست. يعنى، خارج از حب و بغض گروهى، از حقوق انسان، همه انسانها
دفاع بايد كرد. قربانيان اين فاجعه و هر فاجعهاى ديگر، قبل از اينكه هوادار، طرفدار
و يا عضو سازمانى بوده يا باشند، انسانهايى بودند و هستند و خواهند بود كه به شكل فجيعى
از بين رفتهاند يا از بين برده مىشوند. چنين روشى باعث مىشود كه حقوق انسان فداى
رقابت ها و منافع سياسى نگردد و تمامى جامعه به وظيفه خويش در دفاع از حقوق تك تك اعضاى
خود برخيزد. اجراى عدالتى كه حق خانوادههاى قربانيان است، قبل از هر چيز، نياز به يافتن حقيقت و تمامى حقيقت دارد و هنوز بسيارى از مسائل حول اين فاجعه (و ديگر فجايع) در پرده ابهام و كتمان هستند. اينستكه همه
انسانهايى كه درد انسانيت دارند بايد دست به دست هم دهند. در يافتن اطلاعات و قرار
دادن آنها در اختيار افكار عمومى همكارى كنند. تا مسببان و آمران و عاملان و راه كارهايى
كه به اين جنايت انجاميد براى جامعه واضح شوند. حتى بايد از كسانى كه در راه جبران
و توبه از گذشته به گفتن حقيقت مىپردازند استقبال كرد.
افسوس
كه بسيارى از كسانى كه مىتوانستند بعد از رأى دادگاه برلين پيگير آن باشند
و موضوع را در جامعه مطرح كنند خود به علت
اينكه مصلحت را دفاع از اصلاح طلبان مىديدند و از ديدشان، مصلحت برتر از حقيقت
بود، نه تنها سانسور كردند، بلكه عليه پيگيران دادگاه ميكونوس نيز نوشتند و گفتند.
عده بسيارى از فاجعه كشتار زندانيان حتى يادى نيز نكردند و عدهاى نيز بهانه غير قابل
قبول " تقصير رجوى بود" را آوردند و اگر امسال ميزان مقالهها و يادداشتها
در باره جنايت ضد بشرى تابستان 67 كمى از
سالهاى قبل بيشتر بود تا حدى بعلت آن است
كه چرخ ماشين اصلاح طلبان رژيم در گل ديده مىشود و اين نيز خود جاى تأسف دارد. زيرا
هدف آزاديخواه، مىبايد پيگيرى بقصد دست يافتن
بر حقيقت و اجراى عدالت باشد و نه اينكه جنايتى چنين هولناك را وسيله زدن اين و آن كند.
آيا روزى خواهد رسيد كه ما ايرانيان در دفاع
از حقوق انسانى هيچ خط قرمزى را نسازيم و
به خود و ديگران تحميل نكنيم و اگر اهل قدرت خط قرمزى ساختند آن را نپذيريم؟ آيا اگر
اين فاجعه ملى را پى گرفته بوديم و جريان ميكونوس را به فراموش خانه وا ننهاده بوديم،
باز هم شاهد شقاوتهاى ديگر رژيم عليه روشنفكران و دانشجويان و روزنگاران و... مىشديم؟ آگاه باشيم كه رژيم
از هيچ چيز بيشتر از گفتن حقيقت نمىترسد و حافظه تاريخى هيچ ملتى نيز نمىتواند خاطره
چنين جنايتهايى را از ياد ببرد. بكوشيم و استوار پىگرد اين جنايت و جنايتهاى ديگر
را رها نكنيم.