١٣٨٢- آرشيو روزنامه
انقلاب اسلامى در هجرت شماره ٥۷٦ از ٦ تا ٢۰ شهريور
سايت ابوالحسن بنى صدر
گزارشى از مراسم پانزدهمين يادمان قتل عام زندانيان سياسى ايران

 

 به همت "كميته دفاع از مبارزات مردم ايران و زندانيان سياسى- فرانكفورت "درعصر روز جمعه 5 سپتامبر 2003 مراسم پانزدهمين يادمان قتل عام زندانيان سياسى ايران در تابستان سال 67 با شركت بيش از 200 نفر از ايرانيان در سالن دانشگاه شهر فرانكفورت- آلمان برگزار گرديد.

 در گوشه اى از سالن نمايشگاه كوچكى از آفرينش هاى هنرى هم اعدام شدگان وهم جان به دربردگان، كه در زندان آفريده شده بودند، بر روى ميز به نمايش درآمده بود. اين آفرينش ها نه فقط از جنبه هنرى  و خلاقيت هاى نهفته در آن ها توجه هر بينده اى را به خود جلب مى كرد، بلكه هر كدام از آن ها سرشار از عشق بودند، عشقى كه زندگى برانگيز است. و بر ديوارهاى سالن، طرح هاى كشيده شده در زندان، فضاى درون زندان و زندگى روزمره و احوالات زنان زندانى را بازتاب مى دادند. در اين نمايشگاه هنر زندان درك مى شد و اين كه زندانى همه اجسام اطرافش را به عنوان موضوع كار هنرى مى‏نگرد. استخوانى در آبگوشت ميتواند در دست هاى او تغيير شكل يابد و به شمعى در حال سوختن و يا گلى تبديل شود. هسته هلويى ميتواند قاب عكسى گردد و هسته خرما منجوقى. يك سكه پنج تومانى ميتواند پرواز دو پرنده را نمايش دهد. بر تكه سنگى از سنگفرش هواخورى ميتوان كوه دماوند را كنده كارى كرد. زندانى از هيچ، چيزى مى‏آفريند. سنجاق سر، سوزن، سنجاق قفلى و نخى كه از حوله كشيده ميشود، چيزهاى نظير اينها ابزار كار او هستند. بايد دور از چشم نگهبان آنها را نگاه داشت. كار دستى زندانى هم بايد دور از چشم نگهبان صورت گيرد. اين كارها از نظر زندانبان دور شدن از خداست.

 مهدى اصلانى، كه به قول خود" يكى از نيمه جان به دربردگان اين قتل عام "است عهده دار اجراى مراسم بود، و با اعلام يك دقيقه سكوت براى اداى احترام به همه جان باخته گان اين جنايت بزرگ و فاجعه ملى برنامه مراسم را اعلام نمود. سپس متن بيانيه كميته برگزار كننده به مناسبت اين يادمان توسط ناهيد يكى از اعضا كميته خوانده شد. در اين بيانيه ضمن برشمردن جنايات رژيم جمهورى اسلامى و به ويژه اعدام و كشتار زندانيان سياسى از سال 60 تا 67 و قتل هاى زنجيره اى و قتل زهرا كاظمى و حمله به خوابگاه دانشجويان، بر نامه اخير خانواده هاى جانباخته‏گان انگشت نهاده و گفته شده است: " در اين ميان شعار دادخواهى خانواده هاى زندانيان سياسى كه پس از استقرار حكومت اسلامى و به ويژه در سال 67 اعدام شده اند، نقش مهمى در رشد و گسترش جنبش آزاديخواهانه مردم ايران مى تواند ايفا كند... اين خانواده ها كه در تمام اين سال ها وفادارانه از آرمان فرزندان خود پاسدارى كرده و گورستان خاوران را به ميعادگاه خود تبديل كرده و گورهاى بى نام و نشان فرزندان خود را همواره غرق گل و سبزه كرده اند، ( امسال ) گامى به جلو برداشته و با تنظيم نامه اى به خاتمى و ارسال رونوشت آن به كميسيون حقوق بشر سازمان ملل پرچم دادخواهى خانواده هاى اعدام شدگان در زندان هاى جمهورى اسلامى را برافراشته ساخته اند." اين بيانيه در پايان خواهان تشكيل يك دادگاه بين المللى براى رسيدگى به پرونده آمران و عاملان اين جنايت، جنايت عليه بشريت، شده و خواهان آزادى كليه زندانيان سياسى و لغو مجازات اعدام و سنگسار است.

 آن گاه منيره برادران كه خود 9 سال زندان بوده و نويسنده كتاب هاى حقيقت ساده و روانشناسى شكنجه است درباره " زندان درهنر و هنردر زندان" سخن گفت. او سخن خود را با مضمون و هدف برنامه تئاتر كه بخشى از مراسم اين شب يادمان بود گره زد وبا يادى از اجراى تئاتر در زندان چنين گفت: " آن نمايش ها در زندان، دمى بيرون جستن از زمان و فراموشى حال بود، اما نمايش امشب مقابله با فراموشى است. پروانه سلطانى ما را به تماشا و تامل درباره زندان و سرگذشت هائى از آن مى برد تا ما را وادارد كه گذشته را فراموش نكنيم. آن نمايش در اوين، مضحكه قراردادن واقعيت بود براى غلبه برآن، و اين يكى تلاشى است براى ارائه بى كم وكاست تصوير زندان. پيام آن نمايش، بى آن كه به عمد در قيد رسالتى بوده باشد، پيروزى زندانى بود بر شكنجه گر. و اين يكى، با بازآفرينى گذشته، شكست تاريخى شكنجه گر را به نمايش مى گذارد."  سخنران در ادامه صحبت خود بر نياز زندانى به هنر و آفرينش هنرى براى شكل دادن به دنياى بديل خود انگشت نهاد و گفت: "اما زندانى براى تن ندادن به دنياى تحميلى آنها، براى حرمت داشت زندگى و انسانيت و براى دفاع از هويت خويش نياز به دنياى بديل خود دارد. دنيايى كه نشاط زندگى و نغمه طبيعت درآن باشد. دنيايى كه اندوهش مانع مقاومت نباشد. حفظ اين بديل ساده نيست. براى شنيدن آواز هم بندى، صيقل دادن سنگى و هسته خرمائى چه احتياط ها و تدبيرهايى بايد به كار برده شود. به اين ترتيب است كه هنر در زندان زيرزمينى مى شود."

 سپس محمد رضا معينى كه خود يكى از زندانيان سياسى دهه 60 بوده و 12 نفر از اعضا خانواده و فاميل او در كشتارهاى سال هاى 60 تا 67 در زندان هاى جمهورى اسلامى شكنجه و اعدام شده اند، به عنوان يك شاهد و قربانى و روايتگر زندان و يك پژوهشگر مسائل زندان و حقوق بشر و عضو سازمان بين المللى خبرنگاران بدون مرز به توضيح چگونگى روند شكل گيرى "حافظه جمعى و تاريخى" پرداخت و گفت: "من در آغاز صحبتم گفتم شاهد و قربانى هستم،  بر روى  اين دو مفهوم و به ويژه بر گفتن و شهادت دادن هم تاكيد كردم. قربانى  و شاهد در آغاز فقط روايتگرند. شهادت مى  دهند، اين واقعه و اين رويداد در كجا و چگونه اتفاق افتاده است، روايت هايى  را به اشكال فردى  و يا جمعى  تكرار مى  كنند، اين آغاز همان "كار حافظه "است. هشدارى است كه سعى  مى  كند از ديوار فراموشى  عبور كند و در اين عرصه و هر بار با زمان در جدال است. پل ريكور با استفاده از يك ضرب المثل فرانسوى  مى  گويد: "وقتى به ياد مى  آوريم اول به خود مى انديشم." شاهد روايتگر چنين است. بنابر اين حافظه ى من روايتگر و من شاهد از آن من است. اين همان پرسش " چه كسى " در حافظه و در حادثه ى راوى است. كشمكش من روايتگر با زمان تا هنگامى  كه "من" فرد به من "جامعه "تبديل نشود يعنى  در تاريخ ماديت پيدا نكند، ادامه مى  يابد. حافظه در قاب يك گذشته ى  زندگى  شده و در رابطه با وجدان ( به معناى  عام آن ) معنا مى يابد حافظه من مى  تواند به حافظه ى جمعى ( جمع قابل تعريف ) تبديل شود ولى  براى  تبديل حافظه جمعى  ما به تاريخ، به مفهوم ديگرى نيز نياز داريم. تاريخ. آن كشمكش ميان من و زمان در اينجا ست كه معنا مى  يابد و مغلوب شدن يكى  به نفع دى گرى فراموشى  و يا حافظه تاريخى  را به وجود مى  آورد . حافظه به هر روى همان وجدان به معناى  عام را در نظر دارد، در ذهن جاريست اما تاريخ عينيت را هدف قرارى  دهد. و خارج از اين وجدان- ذهن مفهوم پيدا مى  كند. حافظه ى جمعى  ما مى  تواند دستخوش تغيير و تفسير قرار مى گيرد. اما حافظه تاريخى ما همواره حافظه ى  تاريخى  ماست- قابل تغيير نيست مشخصه اى  ملى  و داراى مرزو حدوداست. "وظيفه‏ى حافظه" مشخصه و مسئوليتِ شهروندى انسان در جهان امروز است. "آنگاه سخنران بر اهميت شكايت و دادخواهى و نقش اساسى آن در شكل گيرى حافظه جمعى و تاريخى انگشت نهاد و گفت: "هدف دادخواهى درجامعه ما نيزهمين است، چه بايد كرد تا هرگز چنين مباد! به پرسش اصلى  اين جامعه تبديل شود. آرى جامعه و همه ى مردم سرزمين ما. دادخواهى امروز ما براى تضمين آينده ى  جامعه است، پس مساله فقط من خانواده را در بر نمى گيرد اين معظل جامعه است، بيشترين درد و رنج نزديك آن را من كشيده ام اما فقط اين سوگ من نيست. زخمى  عميق و كارى بر قلب اين جامعه وارد آمده است براى ادامه ى حيات اين جامعه ترميم اين زخم كار جمعى  همه ماست. ضرورت دادخواهى را اهميت امر مجازات آمران و عاملان جنايت توضيح مى  دهد نه فقط براى اينكه اين جنايت كاران جان عزيزى را كه خيلى  ساده مى توانست باشد و بماند و زندگى  ما را رنگى  ديگر بخشد از حق حيات محروم كردند.  كه با محروم كردن بخش عظيمى از جامعه از حقوق اوليه خود و به شكلى خودسرانه، ناعادلانه و ستمكارانه ادامه حيات جامعه ما را با خطر روبرو كرده اند. اين جامعه است كه در عدم پرسش و روشنگرى در باره ى تاريخ خود رو به سياهى  مى  رود. عدم مجازات جنايتكاران در يك كلام يعنى  پذيرش تكرار فاجعه و عدم پذيرش تكرار فاجعه بدون دادخواهى  ميسر نمى شود. قربانى  بايد هويت اجتماعى  خود را در جامعه بازيابد، از او بايد اعاده‏ى حيثيت شود به او بايد به شكل مادى و معنوى غرامت پرداخت گردد. و مهمتر تاريخ بايد باز نويسى  شود. عدم مجازات يعنى  به تاريخ نسپردن اسناد و مداركى  كه بدون اتكا به آنها نمى  توان حافظه ى  تاريخى ملتى را براى هميشه از خطر محوشدن نجات داد و از چيره شدن فراموشى و تكرار مداوم فاجعه ممانعت به عمل آورد.اين همه فقط با روايتگرى متحقق نمى  شود. اما ما امروز در مرحله ى  روايتگرى هستيم. اين مرحله را بايد پشت سر نهاد. وظيفه‏ى  شاهد روايتگردر بعد از دادخواهى  و تاريخ سازى  هم تمام نمى شود، ولى شاهد روايتگر همان شاكى تاريخ ساز نيست. شاهد روايتگر همان وجدان زندگى  شده را باز مى  گويد، به حافظه و ذهن مى  پردازد بخشى  از كار شاهد روايتگر تبليغ و تهييج است  و در اين عرصه مى  تواند هر آنچه را كه مى خواهد توصيف كند، محكوم كند، شعار دهد، حتا ناسزا بگويد با اتكا به جهان ِ ذهن خود به هيچ قانونى  پايبند نباشد. اما شاكى  به هر آنچه كه هست بايد تكيه كند، قانونمند ?را بپذيرد و بپذيرد آنچه كه هست هميشه مطلوب دادخواهى قربانى  نيست اما مايوس نشود و سعى در تغيير آن كند.  كار شاكى  درگير شدن در عينيت بخشيدن به روايت شاهد است. اين درگيرى  عينى  و بر اساس واقعيات است. از "جبر زمان" و الزامات خاصى بايد پيروى  كند."

 پس از يك تنفس نيم ساعته برنامه تئاتر شبنمهاى آتشين توسط گروه تئاتر نينا به اجرا درآمد. تنظيم متن و كارگردان نمايش با پروانه سلطانى بود كه خود به همراه داود راستگو بازيگران آن بودند. نمايش شبنمهاى آتشين براساس خاطرات زندانيان سياسى در رژيم جمهورى اسلامى در سالهاى 60 تا 69 در زندان هاى اوين، قزل حصار و گوهردشت تنظيم شده است. اين نمايش از 7 صحنه تشكيل شده و تلاشى است براى بازآفرينى آنچه كه در اين سال ها بر زندانيان سياسى زن وارد شده است. صحنه هاى نمايش از دستگيرى، شكنجه و بازجوئى، مقاومت ها و درهمشكستن زندانى، لحظات شاد و زندگى بخش تا بازآفرينى رنج و درد و غم و اندوهى كه آدمى را به تنگى تنفس ميكشاند، همه و همه به لطف توانائى و خلاقيت هنرى پروانه سلطانى ميسر شده بود. نمايش، بازآفرينى بى كم و كاست فرازهايى از زندان بود. بازآفرينى شگفت از واقعيت جناياتى كه در زندانهاى ايدئولوژيك جمهورى اسلامى و بنام دين بر زندانيان و جانباختگان و جان به در بردگان رفته است. بى ترديد نمايش شبنمهاى آتشين در مبارزه عليه سكوت وفراموشى و كمك به شكل دادن به حافظه جمعى وتاريخى از جنايت جمهورى اسلامى نقش خود را ايفا ميكند.

 مراسم پانزدهمين يادمان قتل عام زندانيان سياسى با آوازدلنشين و سازگيراى مهدى اصلانى پايان يافت.

 



صفحه اصلى

تريبون آزاد

آرشيو روزنامه‏

اطلاعيه ها

خبرهايى كه در
مجموعه نخوانده‏ايد

آخرين مصاحبه ها با ابوالحسن بنى صدر