هر جامعه ای نظام ارزشی دارد و تأسیسهای اجتماعی پدید می آورد، مقامهایی معین می کند برای آنکه به او راستش را بگویند. از آنجا که از دولتیان راست نمی شنود، این تأسیسها و مقامها را در بیرون از دولت پدید می آورد تا ملاحظه قدرت مدارها را نکنند و او را از حقیقت آگاه کنند. ایران دوران استبداد نیز این تأسیسها و مقامها را می داشت. عدالت میزان بود . از این رو، در جنبشهای ایرانی، عدالت اصلی از اصول راهنما بوده است. بدیهی است آنها که قصد فریب داشته و یا دارند، عدالت را نه میزانی که از آغاز ، پندار و گفتار و کردار هر شخص و گروه را باید بدان سنجید که هدفی که در پایان کار، تحقق پیدا می کند، پیشنهاد کرده اند. در عمل، پس از قرنها درپی عدالت رفتن، هنوز که هنوز است ، ایرانیان به تشنه ای می مانند که هنوز به آب نرسیده باشد.
با اینحال ، از تأسیسها و مقامهائی ، انتظار پندار و گفتار و کردار عادلانه داشت. انتظار سخن حق گفتن نزد حاکم ستمگر داشت. انتظار حقیقت گوئی و پرهیز از مفسدتی را داشت که نادیده گرفتن حق و حقیقت و ،بنام مصلحت، دروغ گفتن است. پرسش امروز اینست: در ایران امروز، از آن تأسیس ها و مقام ها کدامیک به مردم راستش را می گویند؟ اگر در جامعه ای تأسیسها و مقامهایی که بخاطر گفتن حقیقت ایجاد شده اند راستش را به مردم نگویند، آن جامعه با کدام میزان راست را از دروغ تشخیص دهد؟ با کدام میزان این و آن شخص را که نامزد خدمت به او می شوند، شناسائی کند؟
این پرسش، پرسش مهمتری را پیش روی عقل می گذارد؟ چرا جامعه ارزشها را، حق ها را ، خود نمی شناسد و شناسائی آنها را بر عهده تأسیسهائی چون تأسیس دینی ، تأسیس تعلیم و تربیتی (مدرسه )، تأسیس رسانه ای و مقامهائی چون روشنفکران و روحانیان و معلمان و عارفان و...